رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

سوره مومنون آیه 67

مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ سَامِرًا تَهْجُرُونَ

در حالی که در برابر آن آیات استکبار می‏نمودید و شبها در جلسات خود به بدگوئی ادامه می‏دادید.

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

۳۶۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اصول کافی» ثبت شده است

حدیث شماره ۱ باب کلیات توحید کتاب توحید اصول کافی
قسمت دوم

 
... برای هرچیزی از آنها (از طرف او) نگهبان و گماشته ای است و هرچیزی از آنها به چیز دیگر احاطه دارد و آن که به همه احاطه کنندگان احاطه دارد، خدای یکتای یگانه بی نیازی است که گردش روزگار، دگرگونش نسازد و ساختن هیچ چیز او را خسته ننماید؛ تنها به آنچه خواهد گوید: باش، پس باشد (موجود شود). آنچه را آفریده، بدون نمونه پیشین و بدون رنج و تلاش پدید آورده است. هرکه چیزی سازد از ماده ای سازد و خداوند آنچه پدید آورد بی ماده ساخته است. هر دانشمندى پس از نادانى دانا گشته و خداوند نه نادان بوده و نه دانش آموخته است. علمش همه چیز را پیش از آفرینش آنها فراگرفته و با پیدایش آنها، علمش افزایش نیافته است. علم او به آنها پیش از پدید آمدنشان چون علم اوست به آنها پس از پدید آوردنشان. چیزها را آفرید نه برای افزودن قدرت و سلطه خود و نه به خاطر بیم از نابودی و نه برای یاری جستن در دفع مخالفی ستیزه گر و نه همتایی افزون خواه بلکه همه این آفریدگان، پروردگان او هستند و بندگان سر بزیرند.
منزه است آن که نه آفرینش آن چه آفرید بر او دشوار بوده و نه تدبیر کار آفریدگان او را خسته نموده. از ناتوانی و سستی نیست که به همین اندازه که آفریده، بسنده کرده است (بلکه در آفرینش بیش از این مقدار حکمت و مصلحت ندیده). آنچه را آفریده دانسته و آنچه را به صلاح دانسته آفریده است. نه بر اثر اندیشه و علم تازه بوده است و نه در آفرینش خطا کرده و آنچه را نیافریده به سبب تردیدش نبوده است، بلکه آفرینش او قضاء و فرمانیست ناگسستنى و دانشى است محکم و فرمانی است استوار...

حدیث شماره 1 باب کلیات توحید کتاب توحید اصول کافی

قسمت اول

 

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «امیرالمؤمنین(علیه السلام) براى مرتبه دوم مردم را به جنگ با معاویه برانگیخت. چون مردم جمع شدند به سخنرانى برخاست و فرمودند: «ستایش خدای را که یگانه و یکتا و بى نیاز و تنهاست که بود او از چیزى نیست و آفرینشش از چیزى نبوده است. فقط با قدرتى آفریده که به سبب آن از همه چیز جدا شده و همه چیز از او جدا گشته است. نه برای او صفتی که بدان بتوان رسید، باشد و نه حدّی که برای آن مثال بتوان آورد. آرایش لغت ها از توصیف او ناتوان و ستودن هاى گوناگون در آنجا سرگردانند. راه هاى عمیق اندیشه نسبت به ملکوت او سرگردان و تفاسیر جامع از نفوذ در علمش بریده گشته است. پرده های ناپیدا در حقیقت پنهانش حایل شده و خردهای تندرو و تیزبین نسبت به مطالب دقیق در نزدیک ترین درجات حضرتش گم گشته اند. فرخنده و برتر است خدایی که اندیشه های ژرف نگر به کنه شناخت او نرسد و و زیرکی هاى عمیق حقیقت  او را در نیابد. فرازمند است آن که در زمان نگنجد و مدت نپذیرد و صفاتش حدّپذیر نباشد. منزه باد آن خدائی که نه آغازى دارد که از آن شروع شود و انجامی ندارد که به آن پایان یابد و آخری برای او نیست که به نیستی گراید. او منزه است، آن گونه که خود را وصف کرده است و وصف کنندگان به ستایش او نرسند، و خدایی که همه چیز را هنگام آفرینش محدود ساخت تا از همانندی خودش جدا باشند و او از همانندی آنها جدا باشد. در چیزها وارد نشده تا بتوان گفت در آنها جا دارد و از آنها دور نگشته تا بتوان گفت از آنها جدا است و از آنها دور نگشته تا توان گفت در کجاست، ولى خداى سبحان علمش همه چیز را فرا گرفته و صنعش آنها را محکم ساخته و یادش آنها را شماره کرده است. پنهانی هاى هواى ناپیدا (مانند امواج و برق و قواى ناقل صدا) و پوشیده هاى نهان تاریکى شب و آنچه در آسمان هاى بالا تا زمین هاى پائین است از او نهان نیست....

حدیث شماره 4 باب روح کتاب توحید اصول کافی

 

محمّد مسلم گوید از امام باقر (علیه السلام) پرسیدم درباره آنچه روایت کنند که خداوند آدم را به صورت خود آفریده است. حضرت فرمودند: «آن شکلی پدید آمده و آفریده شده است که خدا آن را انتخاب کرده و بر سایر صورت های مختلف برگزیده است و به خود نسبت داده است همچنان که کعبه و روح را به خود نسبت داده و فرموده است: «خانه من» و «و در او از روحم دمیدم.»»

حدیث شماره 3 باب روح کتاب توحید اصول کافی

 

محمد بن مسلم گوید از امام صادق (علیه السلام) درباره سخن خداى عزوجل «و از روح خود در او دمیدم (72 ص)» پرسیدم که آن دمیدن چگونه بود؟ فرمودند: «روح مانند باد متحرک است و براى آن روحش نامند که نامش از ریح (باد) مشتق است و چون ارواح هم جنس باد باشند، روح را از لفظ ریح بیرون آورد و آن را به خود نسبت داد؛ زیرا که آن را بر سایر ارواح برگزید؛ چنانکه نسبت به یک خانه از میان همه خانه ها فرموده خانه من (و آن کعبه است) و نسبت به یک پیغمبر (ابراهیم) از میان پیغمبران فرموده است خلیل من و نظایر اینها (چنانکه گوید دین من، بنده من، رسول من) و همه اینها مخلوق و ساخته شده و پدید آمده و پروریده و تحت تدبیرند.

حدیث شماره 2 باب روح کتاب توحید اصول کافی

 

حمران گوید از امام صادق (علیه السلام) درباره فرمایش خداى عزوجل «و روحى از جانب اوست (171 نساء)» پرسیدم، فرمودند: «آن روح آفریده شده است که خدا آن را در آدم و عیسی خلق کرد.»

حدیث شماره 1 باب روح کتاب توحید اصول کافی

 

احول گوید از حضرت صادق (علیه السلام) درباره روحی که در آدم (علیه السلام) دمیده شد پرسیدم که خدا می فرماید: «پس وقتى آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم (29 حجر)» حضرت فرمودند: «آن روح مخلوق است و هم روحیک ه در عیسى بود مخلوق بود.»

حدیث شماره 7 باب عرش و کرسی کتاب توحید اصول کافی

 

داود رقى گوید از امام صادق(علیه السلام) درباره فرمایش خداى عزوجل «و عرش خدا بر آب بود (7 هود)» پرسیدم فرمودند: «در این باره چه مى گویند؟» عرض کردم می گویند عرش روى آب بود و پروردگار بالاى آن؛ فرمودند: «دروغ می گویند. هر که این گمان را بکند، خداوند را محمول قرار داده و او را با صفت مخلوق توصیف کرده است و لازم آید چیزی که خدا را حمل مى کند، تواناتر از او باشد.» عرض کردم قربانت گردم شما برایم بیان کنید. فرمودند: «پیش از آنکه زمین یا آسمانى یا جن و انسى یا خورشید و ماهى باشد، خدا دینش و عملش را به آب عطا فرمود (مقصود از آب ماده اى است که قابلیت خلق پیغمبران را دارد مرآت)، چون خدا خواست آفریدگان را پدید آورد، ایشان را در برابر خویش پراکنده ساخت و به آنها فرمورد: «پروردگار شما کیست؟» نخستین کسانى که سخن گفتند رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و ائمه (صلوات الله علیهم) بودند که گفتند: «توئى پروردگار ما»، آنگاه خدا به ایشان دانش و دین عطا کرد سپس به فرشتگان فرمود: «اینان حاملان دین و علم من و امینان من در میان آفریدگان و آنها مسؤل هستند»، آنگاه به فرزندان آدم گفت: «به  ربوبیت خدا و ولایت و اطاعت این اشخاص اقرار کنید.» گفتند آرى اى پروردگار ما، اقرار کردیم. آنگاه خداوند به فرشتگان فرمود: «گواه باشید»، فرشتگان گفتند گواهى دهیم. و این پیمان براى آن بود که فردا نگویند ما از آن بى خبر بودیم یا آنکه بگویند «پدران ما از پیش مشرک شدند و ما هم فرزندان پس از آنها بودیم، ما را به آنچه اهل باطل کردند هلاک میکنى؟ (173 اعراف)» اى داود! ولایت ما در هنگام پیمان گیرى بر ایشان مؤکد گشته است.»

حدیث شماره ۵ باب عرش و کرسی کتاب توحید اصول کافی

 

زرارة گوید از حضرت صادق (علیه السلام) درباره سخن خداى عز و جل که می فرماید: «کرسى (تخت حکومت) او، آسمانها و زمین را در بر گرفته است. (۲۵۵ بقره)» پرسیدم که آیا آسمانها و زمین، کرسى را در بردارند یا کرسى، آسمانها و زمین را در بردارد؟ فرمودند: «همه چیز در کرسى جا دارد.»

 حدیث شماره ۴ باب عرش و کرسی کتاب توحید اصول کافی

 

زرارة گوید از حضرت صادق (علیه السلام) درباره سخن خداى عز و جل که می فرماید: «کرسى (تخت حکومت) او، آسمانها و زمین را در بر گرفته است. (۲۵۵ بقره)» پرسیدم که آیا آسمانها و زمین، کرسى را در بردارند یا کرسى، آسمانها و زمین را در بردارد؟ فرمودند: «بلکه کرسى آسمانها و زمین و عرش را در بردارد و کرسى همه چیز را در بردارد.»

حدیث شماره 2 باب عرش و کرسی کتاب توحید اصول کافی

قسمت دوم

 

ابوقرة گفت خدا خود فرموده است «و عرش پروردگارت را در آن روز هشت تن بر فرازشان حمل می کنند (۱۷ حاقه)» و باز فرموده است: «کسانى که عرش را حمل می کنند (7 غافر)» حضرت ابوالحسن امام رضا (علیه السلام) فرمود: «عرش که خدا نیست. عرش تعبیر از علم و توانایی است که همه چیز در آن است، سپس کار حمل را به غیر خود، که آفریده ای از آفریدگانش باشد، نسبت داده است؛ بدان جهت که از آفریده اش به سبب حمل عرشش عبادت خواسته است. حاملان عرش، حاملان علم خدایند و مخلوقى هستند که گرد عرش او تسبیح گویند و ا بعلم او کار کنند و فرشتگانى هستند که کردارهاى بندگانش را نویسند و از اهل زمین به سبب طواف گرد خانه اش عبادت خواسته است (پس از هر مخلوقى به نوعى خاص عبادت خواسته است) و خدا بر عرش تسلط دارد چنانچه فرمود: و عرش و آنها که حملش کنند و آنها که گردش باشند (همگى نسبت به خدا محمولند) و خدا حامل آنها و حافظ آنها و نگهدارنده آنهاست و بپادارنده هر جان و بالاى هر چیز و روی هر چیز است و نسبت به خدا کلمه محمول و اسفل به تنهائى بدون اینکه به کلمه دیگرى بچسبد نباید گفت تا لفظ و معنى خراب شود.» ابو قرّه گفت: پس آن روایت را دروغ می شمارید که می گوید: گفته شود وقتی خداوند خشم کند، فرشتگانی که عرش را حمل می کنند از سنگینی آن بر دوش خود، خشم او را دریابند و به سجده افتند و وقتی خشم خدا فروکش کند، دوش آنها سبک شود و به جایگاه خویش (حالت اولیه) برگردند، حضرت فرموند: «به من بگو از زمانیکه خدا شیطان را لعنت کرده و بر او خشمگین شده است تا امروز کى از او خشنود گشته است؟ طبق بیان تو که خدا همیشه بر شیطان و دوستان و پیروانش خشمگین است (پس باید از آن زمان تا حال حاملان عرش در سجود باشند، به علاوه) چگونه جرأت میکنى که پروردگارت را به دگرگون شدن از حالى به حالى نسبت دهى و بگوئى آنچه برای مخلوق رخ می دهد بر او هم رخ می دهد! او منزه است. متعالى است، پا بر جاست، با نابودشوندگان، از بین نرود و با دگرگون شدگان، دگرگون نشود و با عوض شوندگان، عوض نشود و هرچیز جز اوست، در دست او و زیر تدبیر اوست و همگی به او نیازمند و او از غیر خودش بی نیاز است.

حدیث شماره 2 باب عرش و کرسی کتاب توحید اصول کافی

قسمت اول

 

ابو قرة محدث بر حضرت امام رضا (علیه السلام) وارد شد و از مسائل حلال و حرام پرسید، سپس عرض کرد شما قبول دارید که خدا حمل شدنی است؟ حضرت فرمودند: «هر حمل شدنی، کاری بر او واقع شده که به دیگری نسبت دارد و نیازمند است و «محمول» اسمى است که در تعبیر، دلالت بر نقص دارد و «حامل» فاعل است و در تعبیر، دلالت بر مدح دارد و همچنین است سخن آنکه گوید: زبر، زیر، بالا، پائین، (که زبر و بالا دلالت بر مدح دارد و زیر و پائین دلالت بر نقص) و خداوند فرموده است: «خدا را نامهاى نیکوست، پس او را با آنها بخوانید (180 اعراف)» و در هیچ یک از کتب آسمانى خود نفرموده است که او محمول است، همانا او در خشکی و دریا بردارنده و نگه دار آسمان ها و زمین از افتادن است و جز خدا محمول است و هیچگاه از کسی که به خدا و عظمتش ایمان دارد شنیده نشده که در دعاى خود گوید «یا محمول».»

 

حدیث شماره 1 باب عرش و کرسی کتاب توحید اصول کافی

قسمت دوم

 

جاثلیق گفت به من خبر ده که خدا کجاست؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «او اینجاست و اینجا و بالا و پائین و محیط بر ما و همراه ما چنانکه فرماید «هیچگاه سه نفر با هم نجوی نمی‏کنند مگر اینکه خداوند چهارمین آنها است، و هیچگاه پنج نفر با هم نجوی نمی‏کنند مگر اینکه خداوند ششمین آنها است، و نه تعدادی کمتر و نه بیشتر از آن مگر اینکه او همراه آنها است هر جا که باشند. (7 مجادله)» بنابراین کرسى به آسمان ها و زمین و میان آنها و زیر خاک احاطه دارد و اگر با صدای بلند بگویی، او راز و پنهانت را می داند و همین است معنى قول خداى تعالى «کرسى (تخت حکومت) او، آسمان ها و زمین را در بر گرفته، و نگاهداری آن دو ( آسمان و زمین)، او را خسته نمی کند و او بلند مرتبه و بزرگ است. (255 بقره)» پس کسانی که عرش را حمل کنند دانشمندانى هستند که خدا علم خود را به آنها عطا فرموده و آنچه خدا در ملکوتش آفریده و به برگزیدگان و خلیلش ابراهیم (علیه السلام) نشان داده از این چهار نور بیرون نیست که فرموده است: «و این گونه، ملکوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از اهل یقین باشد. (75 انعام)» وچگونه ممکن است حاملین عرش، خدا را حمل کنند با آنکه به سبب زندگى او دل هاى ایشان زنده گشته و به سبب نور او به معرفتش راهنمائى شده اند.»

 

شرح:

عرش در لغت به معنى سایبان و تخت است و در زبان اخبار گاهى به معنى فلک بزرگ محیط بر همه افلاک و گاهى به معنى آنچه غیر خداست از عقل و روح و جسم و گاهى به معنى علم خدا به طور کلى یا علمی که به رسل و ائمه می دهد به کار می رود که در این حدیث و حدیث بعد معنى اخیر مناسب است ولى سوال کننده گمان کرده است که عرش به معنى تخت است و خدا العیاذ بالله روى آن نشسته است و چون عرش را هشت نفر حمل کنند خدا هم حمل شده است پس او محمول خواهد بود.

حدیث شماره ۱باب عرش و کرسی کتاب توحید اصول کافی 

 قسمت اول

 

جاثلیق از امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسید به من بگو آیا خداى عز و جل عرش را حمل می کند یا عرش او را حمل مى نماید؟ حضرت فرمودند: «خداى عزوجل حامل عرش و آسمان ها و زمین و آنچه در آنها و میان آنهاست می باشد و این گفتار خود خداى عزوجل است «همانا خداوند، آسمان ها و زمین را نگاه می دارد تا نیفتند و اگر بیفتند بعد از او هیچ کس آن ها را نگاه نمی دارد، اوست بردبار آمرزنده (۴۱ فاطر)» جاثلیق گفت پس چگونه خدا فرماید «و عرش پروردگارت را در آن روز هشت تن برفرازشان حمل می کنند(۱۷ حاقه)» و شما گفتى خدا عرش و آسمانها و زمین را حمل کند. حضرت فرمودند: «همانا خداى تعالى عرش را از چهار نور آفرید؛ نور سرخى که هر سرخى از آن سرخى گرفت و نور سبزی که هر سبزى از آن سبزى یافت و نور زردی که هر زردى از آن زردى گرفت و نور سفیدی که هر سفیدى از آن سفید شد و آن دانشى است که خدا به حاملین عطا فرموده است و آن نوری است از عظمت او، پس خدا به سبب عظمت و نورش دلهاى مؤمنان را بینا کرده و به همان سبب نادانان با او دشمنى کرده و به همان سبب تمام مخلوق او که در آسمانها و زمین اند با اعمال مختلف و دینهاى همانند به سویش وسیله جویند بنابراین همگى محمول اند و خدا آنها را به سبب نور و عظمت و قدرتش حمل کند و آنها بر زیان و سود و مرگ و زندگى و برخاستن از گور خود توانائى ندارند، همه چیز محمول است و خداى تبارک و تعالى آسمان و زمین و آنچه را به آنها احاطه دارد از افتادن نگهدارد و خداست زندگى هر چیز و روشنى هر چیز، منزه است و برترى بزرگى دارد از آنچه به ناحق گویند.»

حدیث شماره 8 باب حرکت و انتقال کتاب توحید اصول کافی

 

ابن حجاج گوید از حضرت صادق (علیه السلام) درباره گفته خدای تعالى «او خداوندی است رحمان بر عرش استوا دارد (5 طه)» پرسیدم؛ حضرت فرمودند: «او در همه چیز استوا دارد (برابر است)، چیزى به او نزدیکتر از چیز دیگر نیست، هیچ دورى از او دور نیست و هیچ نزدیکى به او نزدیک نیست. او نسبت به همه چیز برابر است. (این مخلوقست که چون مکان معینى دارد بعضى از چیزها باو نزدیک و برخى از او دور می شود.)»

حدیث شماره 7 باب حرکت و انتقال کتاب توحید اصول کافی

 

از حضرت صادق (علیه السلام) درباره گفته خدای تعالى «او خداوندی است رحمن که بر عرش مسلط است. (5 طه)» پرسیدند؛ حضرت فرمودند: «نسبت به همه چیز برابر است و چیزی از چیز دیگر به او نزدیک تر نیست.»

حدیث شماره 6 باب حرکت و انتقال کتاب توحید اصول کافی

 

از حضرت صادق (علیه السلام) درباره گفته خدای تعالى «او خداوندی است رحمن که بر عرش مسلط است. (5 طه) » سوال شد، حضرت فرمودند: «او بر همه چیز مسلط است و چیزی از چیز دیگر به او نزدیک تر نیست.»

حدیث شماره 5 باب حرکت و انتقال کتاب توحید اصول کافی

 

امام صادق (علیه السلام) درباره فرمایش خداوند تعالی «هیچ گفتگوی محرمانه ای میان سه تن نباشد، جز این که خدا چهارمین آنهاست و نه میان پنج نفر جز این که او ششمین آنهاست. (7 مجادله)» فرمودند: «او یکتا و ذاتش یگانه است و از آفریدگانش جدا می باشد و این گونه خود را توصیف کرده اس. (که فرموده: چیزى مانند او نیست). او به همه چیز احاطه دارد (نه به طور احاطه ظریف بر مظروف بلکه) به طور زیر نظر داشتن و فراگرفتن و توانائى. هم وزن ذره و نه سبکتر و نه سنگین تر از آن، نه در آسمانها و نه در زمین از علم او پنهان نیست. از نظر احاطه و علم و نه از نظر ذات و حقیقت؛ زیرا اماکن به چهار حد (راست، چپ، جلو و عقب) محدود و مشتمل است، اگر از نظر ذات و حقیقت باشد لازم آید که در برگیرد.»

 

شرح :

چون از آیه شریفه استفاده می شود که هر چند نفری که با یکدیگر رازگوئى و در گوشى کنند خدا با آنها هست ممکن است کسى گمان کند که خدا هم مانند یکى از آنها در کنار ایشان نشسته است، از این جهت امام (علیه السلام) براى بیان حقیقت، وحدت و علم خداى متعال را توضیح می دهد و تشریح میف رماید که اولاً یکتائى خداوند مانند یکتائى مخلوق نیست چنانکه گوئیم یک انسان، یک قطره، یک ذره یک روح، یک عقل، زیرا تمام اینها و هر مخلوقى بدون استثنا مرکب از ماهیت و وجود است و خداى متعال صرف وجود و وجود بحث کاملى است که هیچگونه ترکیبى در ذات او مقصور نیست پس اگر در یک زمان سه نفر در مشرق و پنج نفر در مغرب مثلاً رازگوئى کنند او با هر دو دسته هست او یکتا وجودی است که بر سراسر جهان و اجزائش احاطه دارد یعنى تمام مخلوقش را زیر نظر دارد، از همه چیز آگاه است، چه رازگوئی هاى بندگانش باشد و چه غیر آن و بر همه قدرت دارد، احاطه او بر سراسر جهان چنان نیست که ذات او نعوذبالله مانند فلکى بزرگتر و وسیعتر از همه جهان باشد و جهان را در بر گرفته باشد.

حدیث شماره ۴ باب حرکت و انتقال کتاب توحید اصول کافی

محمد بن عیسى گوید به حضرت امام على النقى (علیه السلام) نوشتم ای آقای من، خداوند مرا قربانت گرداند؛ برای ما روایت کرده اند که: همانا خداوند در جای معینی از عرش قرار دارد و در نیمه آخر هرشب به آسمان دنیا فرود می آید و باز روایت کنند که خدا در شب عرفه فرود می آید و سپس به جای خود برمی گردد. یکى از دوستان شما در این باره گوید اگر خدا در موضع معینى باشد در ملاقات و مجاورت هوا قرار گیرد در صورتی که هوا جسم رقیقى است که به هر چیز به اندازه خودش احاطه کند، پس چگونه در این صورت هوا به خدا احاطه پیدا می کند؟ حضرت مرقوم فرمودند: «خدا خود آن را می داند و اوست که نیکوتر آن را اندازه گیری کند. بدان که او اگر در آسمان دنیا باشد، هم چنان در عرش است (در یک وقت معین علمش به هر دو ناحیه مساوی است) و علم و توانایی و سلطنت و احاطه اش بر همه چیز یکسان است.

شرح:
در این حدیث شریف امام دهم علیه السلام سؤال محمد بن عیسى را از ظاهر فاسدش برگردانیده و با متانت کاملى به طرز صحیح و معقولش جواب داده است زیرا پائین آمدن و به اندازه معینى در مجاورت هوا قرار گرفتن را که در سؤال مربوط به ذات خداوند متعال دانسته و او را جسم و صاحب مکان فرض کرده در مقام جواب حضرت، به نزول رحمت و اندازه گیرى خلقت برگردانیده و پاسخ داده است. یعنى سؤال از اندازه گیرى شدن خداست و جواب از اندازه گرفتن خدا، سپس توضیح بیشترى داده که مقصود از بودن او در عرش یا آسمان پائین، بودن علم و قدرت و تدبیر اوست گویا با رمز دقیق و کنایه لطیفى م یخواهد بفرماید شیعه ما را سزاوار نیست که فکر جسمیت خدا در مغزش آید و یا توهم اینکه خدا پائین می آید و در مجاورت هوا قرار می گیرد.

حدیث شماره 3 باب حرکت و انتقال کتاب توحید اصول کافی

 

عیسى بن یونس گوید ابن ابى العوجاء در ضمن بحث هایی که با امام صادق (علیه السلام) داشت به آن حضرت عرض کرد: شما نام خدا را بردید و به ناپیدایی حواله دادید، حضرت فرمودند: «واى بر تو! چگونه ناپیداست کسی که نزد آفریدگانش حاضر است و از رگ گردن (که باعث حیات است) به ایشان نزدیکتر است، سخنان شان را می شنود و خودشان را مى بیند و رازشان را مى داند.» ابن ابى العوجاء گفت مگر او در همه جاهست وقتى در آسمان است چگونه در زمین باشد و هنگامى که در زمین است چگونه در آسمان باشد؟ حضرت فرمودند: «تو (با این بیانت) مخلوقى را توصیف کردى که چون از مکانى برود، جائى او را فرا گیرد و جائى از او خالى شود و در جائی که آمد از جایی که بوده و آنچه پدید می آید، بی خبر باشد؛ ولى خداى عظیم الشأن و سلطان جزابخش، هیچ جا از او خالى نیست و هیچ جا او را فرا نگیرد و به هیج مکانى نزدیکتر از مکان دیگر نیست.»

حدیث شماره 2 باب حرکت و انتقال کتاب توحید اصول کافی

 

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: «اینکه گویم خدا قائم (برپا) است به این معنى نیست که او را از مکانش جدا سازم؛ و نیز او را به مکان معینى که در آن باشد محدود نسازم، و به حرکت اعضاء و جوارح محدود نسازم، و به تلفظ از شکاف دهن محدود نسازم، ولى چنان گویم که خداى تبارک و تعالى فرماید (کار او وقتى چیزى را اراده کند فقط این است که به او گوید): باش و وجود یابد بدون تردید در دل (تفکر). او صمد (بی نیاز) و یگانه است و به شریکى احتیاج ندارد که امور سلطنتش را یادآور شود و درهاى علمش را به رویش گشاید (بلکه خودش به تنهائى ایجاد کند و سپس نگهدارى نماید و چیزى را از یاد نبرد و علم کامل و محیطش دستخوش تغیر و نقصان نگردد)»