رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

سوره واقعه آیه 9
وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ

و گروهی ناراستان، اصحاب شومی و شقاوتند که چقدر روزگارشان (در دوزخ) سخت است.

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

۷ مطلب با موضوع «قرآن :: سوره بقره :: هدایت :: غضب، لازمه کفر» ثبت شده است

توبه

فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ﴿۳۷﴾

سپس آدم از پروردگار خود کلماتی دریافت داشت (و با آنها توبه کرد) و خداوند توبه او را پذیرفت، خداوند تواب و رحیم است.

نکته: پذیرفته شدن توبه حضرت آدم به واسطه‏ ی کلمات، شاید نشان از این دارد که انسان‏ها نیز باید برای پذیرفته شدن اعمالشان واسطه داشته باشند.

نکته: ظلم قابل جبران است اما کفر نه.

سؤال: حضرت آدم بنا بود که در زمین خلیفه قرار داده شود، بنابراین ناراحتی حضرت آدم بابت قرار گرفتن در زمین و برخورداری از آن تا زمان معین نمی‏تواند باشد. پس مقصود از هبوط حضرت آدم چیست؟

خلاصه

قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿۳۸﴾

فرمودیم جملگى از آن فرود آیید پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد آنان که هدایتم را پیروى کنند بر ایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد.

وَالَّذِینَ کَفَرواْ وَکَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ﴿۳۹﴾

و[لى] کسانی که کافر شوند و آیات ما را تکذیب کنند اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود.

در آیات شریفه 1 الی 39 سوره مبارکه بقره خصوصیات متقین(منعمین)، کافرین(مغضوبین) و فاسقین(گمراهان) و سرانجام آن‏ها مطرح شد. همچنین این آیات قرآن را نیز معرفی نموده و آن را حجت بر مردم قرار داده است. امتداد انسان و جزا و پاداش او نیز مطرح شده است. حیات و ممات انسان‏ها را نیز به عنوان حجت بر مردم مبنی بر عدم کفر به پروردگار مطرح نموده است. داستان خلقت حضرت آدم و سجده فرشتگان، توبه‏ ی حضرت آدم و هبوط همه‏ ی انسان‏ها نیز مطرح می‏شود. موضوع اصلی در میان همه‏ ی این مسائل، هدایت بود. آنجا که در سوره‏ ی حمد هدایت را از خداوند درخواست می‏کنیم، در ادامه هدایت، ملاکِ دسته‏ بندی انسان‏ها قرار گرفته و همچنین عبادت و عدم کفر وسیله ‏ای برای رسیدن به آن مطرح می‏شود. در پایان نیز مجدداً این هدایت است که عامل رستگاری معرفی می‏شود.

در واقع هدف و آرزوی انسان‏ها، هدایت از جانب پروردگار باید باشد و برای رسیدن به آن، پروردگار خویش را باید بندگی نمایند.

باشد که بندگی نماییم تا جز هدایت یافتگان شویم ان شاءالله.

حسـ ـن

بسم الله الرحمن الرحیم

در آخرین پست از این مبحث گفتیم که علم حضرت آدم به اثبات رسید، بنابراین نوبت به امتحان او گشت مبنی بر این‏که آیا با وجود علم آیا به دستور خداوند عمل می‏نماید. با هم آیات زیر از سوره مبارکه بقره را می خوانیم.

ظلم

وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلاَ مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ ﴿۳۵﴾

و گفتیم ای آدم تو با همسرت در بهشت سکونت کن، و از (نعمتهای) آن گوارا هر چه می‏خواهید بخورید (اما) نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد!

فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ ﴿۳۶﴾

پس شیطان موجب لغزش آنها شد، و آنان را از آنچه در آن بودند (بهشت) خارج ساخت، و (در این هنگام) به آنها گفتیم  فرود آیید شما دشمن همدیگرید، و برای شما تا مدت معینی در زمین قرارگاه و وسیله بهره برداری است.

امتحان عملی حضرت آدم و همسرش این بود که به دستور خداوند نباید به یک درخت نزدیک شوند و در صورت عدم رعایت دستور از جمله ظالمین قرار خواهند گرفت.

نکته: در این مورد با توجه به سرپیچی از دستور خداوند، حضرت آدم و همسرش از کافرین نشده، بلکه از ظالمین می‏شوند. با توجه به مفهوم ظلم، آن‏ها که نمی‏توانند به خداوند ظلم کنند، بلکه به خود ظلم خواهند کرد.

پس شیطان آن دو را توانست به لغزش اندازد و از آن‏چه درونش بودند خارج سازد، در نتیجه خداوند متعال به آن‏ها گفت هبوط یابید، چرا که بعضی از شما با بعضی دیگر دشمنید، در نتیجه در زمین برای شما قرارگاه و بهره ‏ای تا زمان معین وجود خواهد داشت.

نکته: دلیل هبوط جمیع انسان‏ها دشمنی بعضی از آن‏ها با دیگران است. عامل این دشمنی همان کبر شیطان بود، بنابراین دشمنی‏ هایی که در آن منیت مهم است، عامل هبوط خواهد شد.

حضرت آدم می ‏دانست که نباید به این درخت نزدیک شود، (1) اما از طرفی شیطان توانست او را به لغزش اندازد. (2) ساده‏ لوحی حضرت آدم مبنی بر اعتمادش به شیطان،(3) طمع او نسبت به آن درخت و ضعف باور او نسبت به حُسنِ دستور پروردگار را می ‏توان دلیل این امر دانست. وقوع هر سه این موارد با هم نیز دور از واقعیت نیست. در واقع عدم اعتماد به حسن دستور پروردگار، تصور غلط حضرت آدم از آن درخت را نتیجه داد. بنابراین شیطان توانست از جانب قوه ‏ی خیال حضرت آدم(مبنی بر تصور اشتباه) به او ضربه بزند. مصداق بارز این موضوع را می ‏توان در خواسته‏ های دنیایی انسان‏ها قبل از رسیدن به آن تجربه نمود. زیرا آن‏ها همیشه بزرگ‏تر و زیباتر از آن چیزی که هستند، جلوه می‏کنند.

نتیجه این‏که حضرت آدم به خود ظلم نمود، نه کبر ورزید و نه عامِدانه سرپیچی کرد(در صورت عامدانه بودن، لغزش توسط شیطان معنا نداشت)، به همین دلیل او جزءِ مغضوبین قرار نگرفت، اما در نتیجه ‏ی دشمنی شیطان و اشتباه حضرت آدم، همگی هبوط یافته و در زمین تا زمانی معین مستقر گشتند.

من اینگونه برا خودم نتیجه گرفتم که هر گاه نسبت به دستورات خداوند از خودم ضعف نشان بدهم، راه را برای ورود شیطان و انجام گناه باز کرده ام. پس بهتره ایمان خودم را نسبت به دستورات خدا به حدی قوی کنم که  تا علاوه بر بستن راه ورود بر شیطان، نسبت به اوامر الهی هم همواره مطیع باشم.

حسـ ـن

بسم الله الرحمن الرحیم

ابلیس

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ﴿۳۴﴾

و هنگامی که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده و خضوع کنید، همگی سجده کردند جز شیطان که سر باز زد و تکبر ورزید (و به خاطر نافرمانی و تکبر) از کافران شد!

بنابراین در راستای آشکار شدن آن‏چه که پنهان می‏دارند، خداوند دستور به سجده نمودن به حضرت آدم داد. همه سجده نمودند مگر ابلیس. سر باز زد و تکبر ورزید، بنابراین از جمله کافران گشت.

این‏که ابلیس با توجه به این همه عبادت، جزءِ مغضوبین گشت، می‏تواند به دو دلیل زیر باشد:

1. تکبر ورزیدن: بزرگی کردن (یا خودبزرگ بینی) بسته به این‏که در مقابل (چه کسی!) خداوند، حجت خداوند و مخلوقات خداوند صورت بپذیرد، متفاوت است. ابلیس در مقابل خداوند تکبر نورزید، به دلیل این‏که اگر می‏خواست این کار را بکند دیگر عبادت ذات اقدس اله را نمی‏ نمود و در ثانی کبر ورزیدن در مقابل خداوند آن‏قدر احمقانه است که با توجه به شناخت ابلیس از پروردگار چنین کاری از او بعید است. به عبارتی تنها حمقاء ممکن است مرتکب چنین جرمی شوند. بنابراین ابلیس در مقابل حضرت آدم کبر ورزید.

2. اهمیت دستور: در واقع شاید به نوعی ولایت داشتن حضرت آدم بر شیطان و عدم پذیرش این امر از جانب شیطان (پذیرش مقام خلافت انسان در زمین) به نوعی در میزان بزرگی مجازات او تأثیرگذار بوده است.

نکته: این امر را می‏توان با پذیرش ولایت امیرالمؤمنین بعد از وفات پیامبر مقایسه نمود و همین‏طور پذیرش ولایت را به طور پیوسته در هر برهه از زمان و برای هرکس شرط اولیه برای عدم غضب از جانب پروردگار دانست. همچنین می‏توان گفت تمام موچودات عالم توسط این موضوع امتحان خواهند شد، مگر حجت خدا که او نیز در راه رسیدن به این مقام نسبت به خلیفه قبلی امتحان گشته است.

 

این آیه من رو به یاد صحبت حاج آقا معتمدی تو مسجد صفاری کاشان انداخت که یه شب می فرمودند: شیطان بخاطر سجده نکردن بر مخلوف خدا اینگونه رانده شد!!!! وای بر آنی که بر خودِ خدا سجده نمی کند!!!! (اشاره غیرمستقیم به انسان های تارک الصلوه)

دعای تکراری هست ولی باز میگم: خدایا تو رو به خودت قسم نذار ما انقدر تو خودمون و زندگیمون گم بشیم که اینجوری متکبر و مغرور به خودت و آنچه که نباس بشیم، بشیم. ان شاءالله!

 

علم حضرت آدم به اثبات رسید، بنابراین نوبت به امتحان او گشت مبنی بر این‏که آیا با وجود علم آیا به دستور خداوند عمل می‏نماید؟ در پست بعدی در این مورد مفصلا صحبت خواهیم کرد ان شاءالله!

حسـ ـن

بسم الله الرحمن الرحیم

در آخرین پست قرآنی مون گفتیم که خداوند متعال به ملائکه می‌فرماید که همانا من در زمین خلیفه قرار دادم، ملائکه نیز انسان را با دو ویژگی مفسد بودن و سفاک بودن (خونریزی) معرفی کرده و خود را با دو خصوصیت تسبیح به ستایش پروردگار عالم و تقدیس او مطرح می‌نمایند. پروردگار نیز در جواب به آنان فرمود: من حقائقی را می‏ دانم که شما نمی‏ دانید.

حال ادامه داستان و این حقایقی که خداوند میدونه و ملائکه نمی دونند رو یا هم می خونیم:

علم

وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ ﴿۳۱﴾

سپس علم اسماء (علم اسرار آفرینش و نامگذاری موجودات) را همگی به آدم آموخت بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود اگر راست می‏ گوئید اسامی اینها را برشمارید!

قَالُواْ سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ ﴿۳۲﴾

فرشتگان عرض کردند: منزهی تو!، ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده‏ ای، نمی‏ دانیم تو دانا و حکیمی.

قَالَ یَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ ﴿۳۳﴾

فرمود ای آدم آنها را از (اسامی و اسرار) این موجودات آگاه کن، هنگامی که آنها را آگاه کرد خداوند فرمود: نگفتم من غیب آسمانها و زمین را میدانم، و نیز میدانم آنچه را شما آشکار می‏کنید یا پنهان می ‏داشتید.

در توضیحات این آیات از زبان دکتر دو سه تا نکته جالب برا من وجود داشت که اون نکات رو رنگی می نویسم.

در پاسخ ملائکه، خداوند متعال ادعای آن‏ها را اشتباه دانسته و از انسان دفاع نموده و می‏فرماید من می‏دانم آن‏چه را که شما نمی‏دانید.

آیه 31 به این موضوع اشاره دارد که خداوند به آدم اسم‏ های همه چیز را آموزش داد، سپس آن‏ها را به ملائکه عرضه داشت و فرمود مرا به اسماءِ این‏ها آگاه نمایید اگر راست می‏ گویید؟

نکته: انسان توانایی‏هایی دارد که به واسطه آنها لایق خلافت در زمین گشته است، در حالی که ملائکه این توانایی‏ها را ندارند. خداوند متعال این امر را به واسطه آموزش اسماء به حضرت آدم، به ملائکه اثبات می‏نماید. در واقع خداوند متعال در عین حال که قادر مطلق است این امر را نه با زور، بلکه با دلیل و به روشنی به ملائکه می‏فهماند.

آیه 32 ادعای ملائکه مبنی بر تسبیح به حمد پروردگار و تقدیس او را به خوبی نشان می ‏دهد. ملائکه به زیبایی به اشتباه خود اعتراف نموده و عدم ظرفیت و توانایی خود را ناشی از علم و حکمت پروردگار عالم دانسته ‏اند. پاک و منزه است پروردگار عالم که هیچ علمی نداریم مگر آن‏چه که به ما عنایت فرموده‏ ای. همانا تو دانا و حکیمی(می‏دانی که به چه کس، چه چیزی عطا باید نمود).

در آیه 33 خداوند متعال به حضرت آدم دستور داد که ملائکه را به اسماءشان آگاه نماید. حضرت آدم نیز آن‏ها را به اسماءشان آگاه نموده و از امتحان سربلند بیرون آمد. بنابراین ضعف ملائکه بر آن‏ها آشکار گشت و خداوند آگاهی خود نسبت به غیوب (نهان ها) آسمان‏ها و زمین و آن‏چه را که پنهان و آشکار می‏دارند، به ملائکه خاطرنشان کرد.

بله دوستان، اگر من ریاضیاتم خوبه یا نقاشیم خوبه یا دستخطم قشنگه و سایر امثال این موارد در زمینه های بالاتر و پایین تر همه اینها لطف خداست و میتونه در آن واحد همه اینا رو از من بگیره یا یه کسی رو جلومون بیاره که از ما همه فن حریف تر باشه و بهتر از ما بلد باشه!

حتی این موضوع در مورد این بحث رایج: چرا فلانی پولداره و من بدبخت و بی پولم، هم صدق میکنه!

پس دلیلی برای غرور بیخود وجود نداره!

خدایا بحق این آیاتت ما را از غرور و تکبر بیخود در برابر خودت و بندگانت محافظت بفرما ان شاءالله!

حسـ ـن

بسم الله الرحمن الرحیم

آدم

وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴿۳۰﴾

هنگامی که پروردگار تو به فرشتگان گفت: من در روی زمین جانشین و حاکمی قرار خواهم داد. فرشتگان گفتند (پروردگارا آیا کسی را در زمین قرار می دهی که فساد و خونریزی کند؟ (زیرا موجودات زمینی دیگر که قبل از این آدم پا به عرصه وجود گذاشتند، به حکم طبع جهان ماده نیز آلوده فساد و خونریزی شدند، اگر هدف از آفرینش انسان عبادت است) ما تسبیح و حمد تو را به جا می ‏آوریم، پروردگار فرمود: من حقائقی را می‏ دانم که شما نمی‏ دانید.

خداوند متعال به ملائکه می‌فرماید که همانا من در زمین خلیفه قرار دادم، ملائکه نیز انسان را با دو ویژگی مفسد بودن و سفاک بودن (خونریزی) معرفی کرده و خود را با دو خصوصیت تسبیح به ستایش پروردگار عالم و تقدیس او مطرح می‌نمایند.

خلیفه

خداوند متعال جایگاه انسان را خلافت در زمین می‌داند. در آیاتی که خداوند متعال انسان را دعوت به بندگی رب العالمین می‌نماید(آیه 21) و از کفر ورزیدن نهی می‌کند(آیه 28)، در واقع جایگاه انسان و لیاقت او را تنها خود می‌داند نه بندگی آن‌چه که در زمین برای او آفریده است. در واقع آن‌چه که در زمین است برای انسان و رشد او خلق شده؛ نه انسان برای رشد زمین و آن‌چه که در آن است. برای گم نشدن این هدف و فراموش نکردن آن تنها راه، بندگی رب العالمین است. یعنی اگر به دستورات پروردگار عالم گوش جان بسپاریم، خود به خود به این امر نیز نایل خواهیم شد، گر چه در برابر آن، زمین دیگر بی‌ارزش است. البته این خلافت چنان با ارزش است که ملائکه برای رسیدن به آن انسان را کوبیده و خود را بالا می‌برند.

نکته: ملائکه نسبت به انسان آشنایی دارند بنابراین می‌توان گفت قبل از حضرت آدم نیز انسان بوده است. آن‌ها انسان را با دو ویژگی مفسد بودن(ناشی از شهوت) و سفاک بودن(ناشی از غضب) می‌شناسند. بنابراین انسان باید بسیار مراقب این دو خصیصه خود باشد، زیرا او را از انسانیت حقیقی دور می‌کند.

نکته: جوامع را می‌توان با توجه به این دو خصیصه سنجید. در واقع هر جامعه‌ای که خشونت و شهوت در آن بهتر کنترل شده باشد، دارای سطح آرامش و امنیت بیشتری بوده و طبعاً فضای بهتری برای زندگی است.

نکته: از آنجا که انسان جانشین خداوند در زمین است، باید صفات خداوند را در خود به ملسه ظهور برساند. به عنوان مثال باید نسبت به کافرین مغضوب باشد و آنها را لعن نماید و منعمین را دوست بدارد و الگوی خود قرار دهد.

ان شاءالله با الگوبرداری مناسبی از خدای خودمون، بتونیم خلیفه خوبی برایش در زمین باشیم!

حسـ ـن

بسم الله الرحمن الرحیم

کفر لازمه غضب

در آیه 21 خداوند متعال مردم را به عبادت دعوت نمود و خود را با خلقت انسانها و دنیای اطراف آنها معرفی کرد. بعد از آن داستان قرآن و اتمام حجت آن مطرح شد. در این آیات خداوند تبارک و تعالی خطاب به مردم آشکار بودن خود را مجدداً با حیات و ممات انسانها و خلقت و نظم دنیای اطراف آنها مطرح نموده و در ادامه داستان آدم و هبوط و توبه او را بیان میکند.

تعجب از کفر

کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَکُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْیَاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿۲۸﴾

چگونه به خداوند کافر می‏ شوید در حالی که شما اجسام بی روحی بودید و او شما را زنده کرد، سپس شما را می ‏میراند، و بار دیگر شما را زنده می‏ کند، سپس به سوی او باز می‏گردید (بنابر این نه حیات و زندگی شما، از شما است و نه مرگتان، آنچه دارید از خدا است).

 

آیه 28 اشاره به حیات و ممات انسان دارد. در واقع این آیه برای تمامی انسانها 5 مرحله را ذکر میکند.

مرده بودند، خداوند آنها را زنده نمود، سپس جان آنها را گرفت، مجدداً آنها را زنده کرد و پس از آن به سوی او باز میگردند.

هرکسی میتواند با اندکی تأمل متوجه سه مرحله اول بشود، اما دو مرحله‌ی دیگر ادامهی داستان انسان پس از مرگ است. بنابر آیه، انسان با توجه به حیات خود و اینکه این حیات ورای جسم ظاهری است، نمیتواند منکر خداوند شود. این موضوع برای همهی انسانها قابل درک است، زیرا آیه با توجه به این امر انکار خداوند را با تعجب پرسیده است.

نکته: آیه سرانجام انسان را بازگشت به سوی پروردگار عالم میداند. از آنجا که هر رفتی، بازگشتی دارد، لذا انسان قبل از ورود به عالم دنیا نیز، نزد خداوند متعال بوده است.

 

هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿۲۹﴾

او خدائی است که همه آنچه (از نعمتها) در زمین وجود دارد، برای شما آفریده سپس به آسمان پرداخت، و آنها را به صورت هفت آسمان مرتب نمود و او به هر چیز آگاه است.

آیه 29 مجدداً خداوند را با توجه به دنیای اطراف انسانها و عظمت آن معرفی مینماید.

1. آنچه در زمین است همه را برای شما آفرید.

2. آفریدگار و تنظیمکننده‌ی هفت آسمان است و او بر هر چیز دانا است.

 

یاد این شعر دوران دبیرستان از حافظ افتادم:

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند / گرتو نمی پسندی تغییر کن قضا را

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی / کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد / دلبر که در کف او مومست سنگ خارا

 

باشد تا ما در برابر پروردگارمان سرکشی ننماییم ان شاءالله!

حسـ ـن

بسم الله الرحمن الرحیم

قرار شدکه در این پست در مورد اینکه چکار بکنیم تا صفات خوبان رو بگیریم یه توضیحاتی داده بشه. به همین منظور در مورد یکی از ویژگی ها و اعمال خوبان که قبلا خدمتتون عرض کردم آیاتی رو از قرآن می خونیم:

در همین سوره مبارکه بقره خداوند یه گلایه ای از بزرگان قوم بنی اسرائیل میکته و در نهایت توصیه ای برای خوب شدن به آنها می کنه. آیات رو با هم تلاوت می کنیم.

أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَکُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْکِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ﴿۴۴﴾

آیا مردم را به نیکی (و ایمان به پیامبری که صفات او آشکارا در تورات آمده) دعوت می‏ کنید، اما خودتان را فراموش می ‏نمائید با اینکه شما خودتان کتاب (آسمانی) را می‏ خوانید، آیا هیچ فکر نمی‏ کنید؟

وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِینَ ﴿۴۵﴾

از صبر و نماز یاری جوئید (و با استقامت و کنترل هوسهای درونی و توجه به پروردگار نیرو بگیرید) و این کار جز برای خاشعان گران است.

الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ ﴿۴۶﴾

 آنها که ایمان دارند خدای خود را ملاقات می‏ کنند و به سوی او باز می‏ گردند.

 

همانطور که خوندید خداوند به بزرگان بنی اسرائیل (که الان خطابش به ما مسلمانان هم هست) می فرماید از صبر و نماز (عمل) کمک بگیرید و این 2 کار سنگین است مگر بر خاشعان!

حالا خاشعان کیا هستند؟ در آیه بعدیش توضیح میده

آنهایی که ظن دارند(گمان می دارند)، به دیدار پروردگارشان و به سوی او باز خواهند گشت!

درکی که من کردم اینه که حتی همین ظن و گمان یا بعبارتی ایمان نصفه نیمه و ضعیف من نسبت به خدا هم راه گشا و موثر هست.

خداوند نیومده بگه خاشعان اونایی هستند که مثل پیامبر و امیرالمومنین و سایر ائمه(علیهم السلام) هستند، فرموده انایی که ظن دارن به دیدار پروردگارشان و برگشت به سوی او!

نکته دیگری که از آیات دستگیرمون میشه اینه که هرجا کم آوردم نماز بخوانم، یا اگر یه جایی دیدم کارم داره بعبارتی لنگ میزنه بفهمم احتمال داره ایراد از نمازم باشه!

پس خشوع وخضوع مهمه و خشوع موجب صعود میشه و نقطه مقابلش کبر هست که موجب سقوط میشه! همانطور که خداوند در مورد ابلیس در سوره بقره فرمودند:

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ﴿۳۴﴾

و هنگامی که به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده و خضوع کنید، همگی سجده کردند جز شیطان که سر باز زد و تکبر ورزید (و به خاطر نافرمانی و تکبر) از کافران شد!

استکبار یعنی منیت به خرج دادن!

در پایان نتیجه ای که من از این آیات گرفتم اینه که 1.نماز خوندن بی توجه از نماز نخوندن بهتره 2. حالا که اگه دارم میخونم، برم هر روز این نمازم رو بهترش کنم! 3. کار سختیه ولی میشه! 4. راه شدنش اینه که جلو خدا گردن کشی نکنم یعنی یکی از راهاش اینه سعی کنم بیشتر براش احترام قائل بشم و به حرفاش گوش کنم 5. تکراری هست ولی باهاش خیلی حال کردم وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ استعانت بجوییم به صبر و نماز خصوصا وقتایی که کم میاریم!

خدایا دوست دارم که همیشه پشت مایی و دنبال فرصتی تا بهمون حال بدی!

ان شاالله در پست های بعدی به آیات ابتدایی سوره بقره مراجعه خواهیم کرد و آیات مربوط به دسته مغضوبین و ضالین رو مطالعه می کنیم.

حسـ ـن