رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

سوره واقعه آیه 82
وَتَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ

و به جای شکر روزیهائی که به شما داده شده آن را تکذیب می‏کنید؟

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

حکمت 192 نهج البلاغه: خزانه دار دیگران
(اخلاقی، اقتصادی)

وَ قَالَ (علیه السلام): یَا ابْنَ آدَمَ مَا کَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِکَ فَأَنْتَ فِیهِ خَازِنٌ لِغَیْرِکَ.
و درود خدا بر او، فرمود: اى فرزند آدم، آنچه را که بیش از نیاز خود فراهم کنى، براى دیگران اندوخته اى.

شرح حکمت:
مقصود امام(علیه السلام) از این سخن آن نیست که انسان تنها به اندازه قوت خود تلاش و فعالیت اقتصادى داشته باشد بلکه به عکس، طبق دستورات اسلام باید از طرق صحیح بسیار تلاش کرد ولى اموالى را که جمع آورى مى کند، اضافه آن را در راه خدا و کارهاى خیر و خدمت به بندگانش صرف کند، نه این که بگوید هدف ما تأمین آینده خود و فرزندان است و مال اندوزی کند. این نوع سخن، سوء ظن به رازقیت خدا است؛ همان گونه که در نامه مالک اشتر امام(علیه السلام) مى فرماید: «بخل و ترس و حرص غریزه هاى مختلفى است که ریشه همه آن سوء ظن به خداوند است.»
از امیرمؤمنان(علیه السلام) سؤال کردند چه کسى روز قیامت حسرتش از همه بیشتر است؟ فرمودند: «کسى که در آن روز اموال خود را در میزان اعمال دیگران ببیند که خدا او را به واسطه آن مال وارد دوزخ کند و دیگرى را (که هیچ زحمتى را براى آن نکشیده بود براى نیکوکارى اش) به سبب آن مال وارد بهشت سازد.»
قرآن مجید نیز می فرماید: «از تو سؤال مى کنند چه چیز را انفاق کنند؟ به آنها بگو از مازاد نیازمندى هاى خود انفاق کنید. (219 بقره)»

حسـ ـن

حکمت 191: چهره واقعی دنیا
(اخلاقى)
قسمت دوم حکمت

وَ قَالَ (علیه السلام): وَ لَا یَنَالُ الْعَبْدُ نِعْمَةً إِلَّا بِفِرَاقِ أُخْرَى وَ لَا یَسْتَقْبِلُ یَوْماً مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا بِفِرَاقِ آخَرَ مِنْ أَجَلِهِ...
و درود خدا بر او، فرمود: در این دنیا هیچ بنده ای نعمتی را به دست نمی آورد مگر این که از نعمتی دیگر جدا شود، و به روزی از عمر خود روی نمی آورد مگر این که با نزدیکی به اجل، روزی دیگر را از دست دهد.

شرح حکمت:
3. اشاره به این نکته دارد با آمدن یک نعمت، نعمت دیگری از دست می رود و تمام نعمتهای دنیا باهم جمع نمی شوند، مانند کسى که فرزند ندارد واقعاً در زحمت است; اما هنگامى که خدا این نعمت را به او ارزانى مى دارد مشکلات زیادى براى نگهدارى و اداره و تربیت فرزند به سراغ او مى آید.

4. این کلام شبیه همان حکمت 74 است که امام (علیه السلام) فرمودند: «نفس هاى انسان گام هاى او به سوى پایان عمر است»
قرآن مجید مى فرماید: « سوگند به عصر که انسان در زیان کارى است. (1و2 عصر)» چه زیانى از این بالاتر که هر روز که مى گذرد بخشى از سرمایه گرانبهاى عمر انسان کاسته مى شود.

حسـ ـن

حکمت 191: چهره واقعی دنیا
(اخلاقى)
قسمت اول حکمت

وَ قَالَ (علیه السلام): إِنَّمَا الْمَرْءُ فِی الدُّنْیَا غَرَضٌ تَنْتَضِلُ فِیهِ الْمَنَایَا وَ نَهْبٌ تُبَادِرُهُ الْمَصَائِبُ وَ مَعَ کُلِّ جُرْعَةٍ شَرَقٌ وَ فِی کُلِّ أَکْلَةٍ غَصَصٌ ...
و درود خدا بر او، فرمود: آدمى در این دنیا همانند هدفى است که تیرهاى مرگ به سوى آن روان است، یا چون ثروتى است که رنجها و محنتها براى ربودنش، پیشدستى کنند. هر جرعه آبش، گلوگیر شود و هر لقمه اش در حلق بماند. (با هر لذتى، رنجى همراه است)....

شرح حکمت:
امام(علیه السلام) در این گفتار نورانى چهره واقعى دنیا را به همگان نشان داده و از بى وفایى و ناپایدارى و مشکلات گوناگون آن سخن مى گوید؛ حضرت در آن به شش نکته مهم اشاره کرده است:
1. در این عبارت انسان به دو چیز تشبیه شده; یکى هدفى که تیراندازان آن را نشانه مى گیرند و دیگر سرمایه اى که غارتگران آن را چپاول مى کنند. انسان آن هدف است و عوامل مرگزا تیرهایى که به سوى او پرتاب مى شوند. دیگری وجود انسان و استعدادهاى فراوان او همان سرمایه عظیمى است که مصائب مختلف به غارت آن مى پردازند و به همین دلیل آرامش واقعى هرگز در این زندگى دیده نمى شود.
2. اشاره به این که در کنار هر لذتى از لذات دنیا خطرات و ناراحتى هایى وجود دارد. با این حال کدام عاقل مى تواند آن را به عنوان هدف اصلى خود برگزیند؟ زندگى خالى از هر گونه ناراحتى زندگى جاویدان آخرت در بهشت برین است. «و فقط سراى آخرت، سراى زندگى (واقعى) است، اگر مى دانستند. (64 عنکبوت)» در سوره «فاطر» آیات 34 و 35 مى خوانیم: «آنها مى گویند حمد (و ستایش) براى خداوندى است که اندوه را از ما برطرف ساخت. پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزار است همان کسى که با فضل خود ما را در این سراى اقامت (جاویدان) جاى داد نه در آن رنجى به ما مى رسد و نه سستى و واماندگى.»

حسـ ـن

حکمت 190 نهج البلاغه: عذر واهى براى تصدّى خلافت
(اعتقادى، معنوى)

وَ قَالَ (علیه السلام): وَا عَجَبَاهْ أَ تَکُونُ الْخِلَافَةُ بِالصَّحَابَةِ وَ الْقَرَابَةِ.
و درود خدا بر او، فرمود: عجبا! آیا خلافت با همنشینى پیامبر حاصل مى شود; ولى با همنشینى و خویشاوندى حاصل نمى گردد؟

شرح حکمت:
مرحوم سید رضى بعد از روایت این کلام مى گوید: «از آن حضرت شعرى در همین زمینه نقل شده است (امام خطاب به خلیفه اوّل) مى فرماید: اگر تو به سبب شورا مالک امور مردم شدى این چه شورایى است که طرف هاى مشورت (امثال من و جمعى از بنى هاشم و دیگران) غایب بودند؟ و اگر از طریق قرابت با پیامبر در برابر مخالفانت استدلال کردى، دیگرى (یعنی خود امام) از تو به پیامبر سزاواتر و نزدیک تر است».
ابن ابى الحدید معتقد است که این حکمت خطاب به عمر است. زیرا هنگامى که ابوبکر به عمر گفت: دستت را دراز کن تا با تو بیعت کنم عمر در پاسخ او چنین گفت: تو همراه پیغمبر در همه جا بودى در حالات شدت و سختى و آسانى تو دستت را دراز کن تا من با تو بیعت کنم.
على(علیه السلام) در پاسخ این سخن مى گوید: اگر مصاحبت با پیغمبر سبب شایستگى او براى خلافت مى شود کسى که همین مصاحبت را در طول عمر پیامبر اکرم (حتى پیش از این که ابوبکر اسلام بیاورد) داشته است و افزون بر آن از خویشاوندان نزدیک پیغمبر هم بوده شایسته تر است.
البته مى دانیم نه مصاحبت با رسول الله و نه خویشاوندى با آن حضرت هیچ یک براى خلافت و جانشین او کافى نیست، بلکه خلافت پیامبر مرهون شایستگى هاى علمى و اخلاقى فراوانى است که جز در على(علیه السلام) وجود نداشت; ولى از آنجا که آنها در برابر مخالفان خود به این گونه مسائل یعنى مصاحبت و قرابت استدلال کردند امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خواهد با سخن خودشان دلیلشان را باطل کند.
امام(علیه السلام) در خطبه 67 نیز به این معنا اشاره کرده مى فرماید: «آنها به شجره (درخت) استدلال کردند اما ثمره و میوه اش را ضایع نمودند.»

حسـ ـن

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

فایل  صوتی

حسـ ـن

حکمت 189 نهج البلاغه: نجات در شکیبایی، هلاک در بیتابی
(اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): مَنْ لَمْ ینْجِهِ الصَّبْرُ أَهْلَکهُ الْجَزَعُ.
و درود خدا بر او، فرمود: هر کس شکیبایى او را نجات ندهد، بیتابى او را هلاک مى سازد.

شرح حکمت:
هلاکت و نجات در این جمله شامل هم دنیا و هم آخرت می گردد.
به یقین در طول زندگى هرکس، حوادث دردناک و غم انگیزی رخ می دهد. عکس العملى که انسان مى تواند در چنین شرایطی از خود نشان دهد شامل:
1. صبر و تحمل و شکرگزارى به درگاه خدا و دقت در یافتن راه نجات از آن مشکل یا مصیبت؛
2. جزع و بى تابى؛ که هم اعصاب انسان را در هم مى کوبد و او را گرفتار بیمارى هاى مختلف کرده و گاه به مرگ مى کشاند و هم سبب ناشکرى به درگاه خداوند مى شود.

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمودند: «کسی که از شیعیان ما مبتلا به مصیبتى شود و شکیبایى کند پاداش هزار شهید را دارد.» حضرت باز در حدیثی دیگر مى فرمایند: «هیچ فرد باایمانى نیست مگر این که به بلایى مبتلا مى شود و آنچه را انتظار آن مى کشد (اى بسا) از آن هم شدیدتر است. هرگاه بر بلایى که در آن است شکیبایى کند، خدا او را از بلایى که انتظارش مى کشد برکنار مى دارد و اگر بى تابى نماید بلاها یکى پس از دیگرى بر سر او مى آید تا صبر و شکیبایى پیشه کند.»
در حدیثى از امام هادى(علیه السلام) مى خوانیم: «مصیبت براى انسان صابر یکى است و براى انسان ناشکیبا دوتاست.»
در روایتى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) اشاره شده است که بسیارى از مشکلات پایانى دارد و به تعبیر ما از این ستون تا آن ستون فرج است. نباید انسان خیال کند که همیشه مشکل به یک حال باقى مى ماند «مشکلات غم انگیز پایانى دارد.»

حسـ ـن

حکمت 188 نهج البلاغه: نتیجه مقابله با حق
(اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ (علیه السلام): مَنْ أَبْدَى صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَکَ.
و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که در برابر حق قد علم کند (و به مبارزه برخیزد) هلاک خواهد شد.

شرح حکمت:

حق به معناى واقعیت هاى ثابت است و واقعیت ها آثارى دارد و هر چه با آثارش به مخالفت برخیزند از میان نمى رود، از این رو سرانجام بر انسان غلبه مى کند و او را در هم مى شکند. امام در حکمت 408 نیز مى فرمایند: «آن کس که با حق بجنگد حق او را بر زمین خواهد کوبید.»
قرآن مجید نیز درباره حق و باطل چنین مى فرماید: «بلکه ما حق را بر باطل مى کوبیم و آن را هلاک مى سازد و این گونه باطل محو و نابود مى شود. (18 انبیاء)»
منظور از «حق» در این حکمت خداشناسى و آیین اسلام و فروع دین و حقوق الله و حقوق الناس به طور عام است، زیرا حق در اصل به معناى مطابقت و هماهنگى با واقع و نقطه مقابل آن «باطل» است. به همین دلیل به ذات پاک خداوند، به طور مطلق «حق» اطلاق مى شود چون واقعیتى است انکارناپذیر.
در کتاب «وجوه القرآن» براى کلمه حق موارد استعمال دوازده گانه اى در قرآن مجید ذکر شده است: حق به معناى ذات پاک خداوند و به معناى قرآن، اسلام، توحید، عدل، صدق، طرز صحیح، علانیه، شایستگى، واجب شدن، وام و بهره و براى هر کدام از اینها آیه اى از آیات قرآن مجید را شاهد آورده است.

حسـ ـن

حکمت 187 نهج البلاغه: نزدیک بودن رحلت از دنیا
(اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): الرَّحِیلُ وَشِیکٌ.
و درود خدا بر او، فرمود: کوچ کردن (از دنیا به آخرت) نزدیک است.

شرح حکمت:
قرآن مجید می فرماید: «(اى پیامبر!) زندگى دنیا را براى آنان به آبى تشبیه کن که از آسمان فرو مى فرستیم; و به وسیله آن، گیاهان زمین (سرسبز مى شود و) در هم فرو مى رود; امّا بعد از مدتى مى خشکد; به گونه اى که بادها آن را به هر سو پراکنده مى کند; و خداوند بر همه چیز تواناست! (45 کهف)» در آیه دیگرى از قرآن مجید مى خوانیم که روز قیامت از گنهکاران سؤال مى شود: «از جهت شمار سال ها چه مدت در زمین درنگ داشتید؟ می گویند: روزی یا بخشی از روزی، ولی [ای پرسنده!] از شمارندگان [پیشگاه خود] بپرس. [خدا] می فرماید: اگر معرفت و شناخت می داشتید [می دانستید که] جز اندکی درنگ نکرده اید، آیا پنداشته اید که شما را بیهوده و عبث آفریدیم، و اینکه به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟ (112 - 115 مومنون)»
رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) مى فرمایند: « دنیا ساعتى بیش نیست این ساعت را در مسیر اطاعت خدا قرار دهید.»
امام سجاد (علیه السلام) مى فرمایند: «تمام آنچه در شرق و غرب جهان، دریاها و صحراها، دشت ها و کوه ها آفتاب بر آن مى تابد در نزد اولیاء الله و عارفان به حق خدا همچون بازگشت سایه هاست.» همان گونه که سایه هایى که به سوى غروب مى رود به سرعت برچیده مى شوند، عمر دنیا نیز چنین است.
نوح پیغمبر (علیه السلام) می فرماید: «دنیا را همچون خانه اى یافتم که از یک در وارد شدم و از در دیگر خارج!»

حسـ ـن

حکمت 186 نهج البلاغه: آینده سخت ستمکاران
(اخلاقى، سیاسى)

وَ قَالَ (علیه السلام): لِلظَّالِمِ الْبَادِی غَداً بِکَفِّهِ عَضَّةٌ.
و درود خدا بر او، فرمود: آنکه نخست دست به ستم گشاید، (در قیامت) انگشت ندامت به دندان خواهد گزید.

شرح حکمت:
حکمت اشاره به این آیه قرآن دارد که مى فرماید: «و (همان) روزى که ستمکار دست خود را (از شدت حسرت) به دندان مى گزد و مى گوید: اى کاش با رسول (خدا) راهى بر گزیده بودم. (27 فرقان)»
امام موسى بن جعفر(علیه السلام) در مورد دو نفر که به هم دشنام مى دادند فرمودند: «در آن کس که ابتدا کرده ظالم تر است و گناه او و گناه نفر دیگر بر اوست مادامى که مظلوم از حد تعدى نکند.»
درباره ندامت ظالم و عاقبت کار او، رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «ستمگرى پشیمانى است».
در حکمت 341 و 241 امام علی(علیه السلام) جملاتی با چنین مضمونی بیان می فرمایند که روزى که خداوند از ظالم انتقام مى گیرد بسیار شدیدتر است از روزى است که ظالم به مظلوم ستم مى کند.
در مورد تجسم اعمال در روز قیامت از رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که فرمودند: «از ظلم بپرهیزید که در روز قیامت ظلمت و تاریکى است».
از جمله گناهانى که کیفر و عقوبت آن در این دنیا دامان انسان را مى گیرد ظلم است، همان گونه که از امام باقر(علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «هیچ کس به دیگرى ستم نمى کند مگر این که خداوند انتقام او را در جان یا مال او خواهد گرفت».
رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند: « چیزى که ثواب آن بسیار زود به انسان مى رسد نیکوکارى است و چیزى که مجازات آن زود دامن انسان را مى گیرد ظلم و ستم است»

حسـ ـن

حکمت 185 نهج البلاغه: دروغ و گمراهی در امام راه ندارد
(اخلاقی)

وَ قَالَ (علیه السلام): مَا کَذَبْتُ وَ لَا کُذِّبْتُ وَ لَا ضَلَلْتُ وَ لَا ضُلَّ بِی.
و درود خدا بر او، فرمود: نه دروغ گفته ام و نه دروغ شنیده ام، نه گمراه شده ام و نه کسی به وسیله من گمراه شده است .



شرح حکمت:
اشاره به این موضع دارد که که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله و سلم) اخبار غیبى فراوانى مربوط به حوادث آینده بود را به امام على(علیه السلام) داده بودند و امام(علیه السلام) نیز آنها را در حوادث مختلف بازگو مى کرد و هر گاه کسى در آن تردید مى نمود مى فرمودند: «نه من دروغ مى گویم و نه آن کسى که به من خبر داده دروغ گفته است.»
در تاریخ آمده است که فردی به نام مخدج به تقسیم غنایم جنگی توسط رسول الله معترض و مدعی شد که پیامبر عدالت را رعایت نمی کند. به دنبال این رخداد آیه 58 سوره توبه نازل شد: «و در میان آنها کسانى هستند که در (تقسیم) غنایم به تو خرده مى گیرند اگر سهمى از آن (غنایم) به آنها داده شود راضى مى شوند و اگر چیزى به آنها داده نشود خشمگین مى شوند (هر چند حقى نداشته باشند)» در این ماجرا پیامبر به یکی از اصحاب خود که قصد جان مخدج را کرده بود، فرمودند: «او را رها کن او در آینده پیروانى پیدا خواهد کرد که از دین خدا خارج مى شوند، همان گونه که تیر از کمان رها مى شود. آنها گروهى خواهند بود که (به ظاهر) نماز و روزه خود را در برابر نماز و روزه آنان ناچیز خواهید شمرد. قرآن (بسیار) مى خوانند ولى از شانه و گلوگاهشان فراتر نمى رود.»
امیرمؤمنان به پیروان خود پیش از جنگ نهروان خبر داده بود که آن مرد در میان خوارج است و کشته خواهد شد; ولى بعد از جنگ جسد او را پیدا نکردند. امام(علیه السلام) فرمود: «نه من دروغ گفته ام و نه آن کسى که به من خبر داده به من دروغ گفته است» ناگهان مردى آمد عرض کرد: اى امیرمؤمنان جنازه او را یافتیم. امام(علیه السلام) به سجده افتاد و خدا را شکر گفت.

حسـ ـن