رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

وَحِفْظًا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ مَارِدٍ ﴿۷ صافات﴾
و آن را از هر شیطان خبیثی حفظ نمودیم.

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

ثبت اعمال در دفتر ویژه

 در آیات پیش، از دو گروه یاد کرد: کافران که انذار پیامبر در آنها اثر نکرد و ایمان نیاوردند و مؤمنان که با انذار پیامبر از قرآن پیروی کردند و از خدا ترسیدند. در آیه (۱۲) به صورت کلی عاقبت کار هر گروه را در روز قیامت بیان می کند و آن اینکه همه آنها پس از مرگ زنده خواهند شد و به سزای اعمال خود که در دفتری نوشته شده خواهند رسید. می فرماید: ما مردگان را زنده می کنیم و آنچه را که از پیش فرستاده اند و نیز آثار آنها را که پس از مرگ بر جای مانده می نویسیم. سپس اضافه می کند که ما همه چیز را در کتاب روشنگری شمارش کرده ایم. منظور از چیزی که از پیش فرستاده اند، اعمال خوب یا بدی است که انسان پیش از مرگ انجام داده است و منظور از آثار چیزهایی است که از آنها در دنیا بر جای مانده که یا باقیات صالحات است و نفع آن به مردم می رسد و یا بدعتهایی است که مردم را از نظر مادی و یا معنوی آسیب می رسانند. در قیامت پاداش و کیفر آنها به صاحبانش می رسد. در پایان آیه از جایگاه ویژه ای یاد می کند که همه چیز در آن ثبت و شمارش شده است و از آن به عنوان «امام مبین» یاد می کند که منظور از آن همان «لوح محفوظ» است که در آیات دیگر از آن به «کتاب مبین»، «کتاب مکتوب»، «کتاب مسطور»، «رق منشور»، «کتاب حفیظ»، «ام الکتاب » تعبیر شده است.

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

مولای مهربان

واعظ: حجت الاسلام هاشمی نژاد 


دریافت

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

انذار و عدم انذار کافران مساوی است

 در آیات پیش گروهی از کافران معرفی شدند که در برابر حق، آن چنان در مقام انگار بودند که گویا جلوی درک آن ها پرده ای کشیده شده، به گونه ای که بصر و بصیرت آن ها تعطیل شده است. این در آیه (۱۰) اثر وضعی و نتیجه حتمی این حالت را بیان می کند؛ به این بیان که برای آنان مساوی است، چه آنها را بیم دهی و چه بیم ندهی، آنها ایمان نمی آورند و باید از ایمان آوردن آنها قطع امید کرد. حال باید دید اگر چنین است، پس چرا پیامبر خدا(ص) با علم به اینکه آنها ایمان نخواهند آورد، باز آنها را انذار می کرد و دعوت به اسلام می نمود؟ می گوییم: انذار پیامبر برای همه است و فایده آن در چنین افرادی قطع عذر و اتمام حجت است و آنها در قیامت نمی توانند بگویند که پیامبری ما را تبلیغ نکرد. این مطلب را قرآن کریم به صراحت هم درباره مشرکان و هم درباره اهل کتاب بیان کرده است. درباره مشرکان: (انعام/۱۵۵ الی ۱۵۷) و درباره اهل کتاب: (مائده/۱۹).

کسانی که قابلیت هدایت دارند

پس از بیان اینکه انذار و عدم انذار درباره آن کافران فرقی نمی کند و آنها هرگز ایمان نخواهند آورد، از گروه دیگری یاد می کند که آنها با انذار پیامبران ایمان می آورند و فقط آنها هستند که انذار پیامبر برای آن ها سودمند می افتد. می فرماید: تو تنها کسانی را می توانی انذار کنی که از قرآن پیروی می کنند و از خدای رحمان در نهان می ترسند. منظور از انذار در اینجا انذار مفید و اثرگذار است. این افراد، با قابلیتی که داشتند در اثر انذار پیامبر، پیرو قرآن شدند و حالت خداترسی پیدا کردند و پس از رسیدن به این مرتبه هم، همواره احتیاج به انذار پیامبر داشتند. بنابراین، آن ها هم در اصل ایمان و هم در استمرار آن از انذار و تبلیغ پیامبر بهره مند شدند و به همین جهت به پیامبر دستور داده می شود که آنها را به آمرزش و پاداشی با ارزش مژده بدهد. آمرزش مربوط به گناهانی است که پیش از ایمان آوردن داشتند و پاداش به خاطر ایمان و اعمال شایسته آنهاست. نکته ای که لازم است در اینجا به آن اشاره شود، این است که در این آیه به جای «الله»، «الرحمن» به کار رفته است، یعنی این مؤمنان، از خدای رحمان می ترسند. شاید آوردن صفت رحمت برای آن باشد که درست است که خدا مهربان و بخشایشگر است، ولی نباید از آن سوء استفاده کرد و دست به گناه زد، چون همان خدای رحمان احکامی را وضع کرده که تخلف از آن کیفر دارد.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره ۲ باب ائمه علیهم السلام جز به عهد و فرمان خدا کارى را انجام نداده و نمى دهند و از آن تجاوز نمى کنند کتاب حجت اصول کافی

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «خداى عزوجل پیش از وفات پیغمبر، مکتوبى بر او نازل کرد و فرمود: «اى محمد! این است وصیت من به سوى نجیبان و برگزیدگان از خاندان تو» پیغمبر گفت: «ای جبرئیل نجیبان کیانند؟» فرمود: «على بن ابیطالب و اولادش علیهم السلام.» و بر آن مکتوب چند مهر از طلا بود، پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله) آن را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) داد و دستور فرمود که یک مهر آن را بگشاید و به آنچه در آن است عمل کند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک مهر را گشود و به آن عمل کرد، سپس آن را به پسرش حسن (علیه السلام) داد، او هم یک مهر را گشود و به آن عمل کرد، سپس او آن را به حسین (علیه السلام) داد، او یک مهر را گشود و در آن دید نوشته است: با مردمى به طرف شهادت برو، براى آنها شهادتى جز با تو نیست، و خود را به خداى عزوجل بفروش، او هم انجام داد. سپس آن را به على بن الحسین (علیه السلام) داد. او نیز یک مهر گشود و دید در آن نوشته است: سر بزیر انداز و خاموشى گزین و در خانه ات بنشین، و پروردگارت را عبادت کن تا مرگت فرا رسد، او هم انجام داد. سپس آن را به پسرش محمد بن على (علیه السلام) داد، او یک مهر را گشود، دید نوشته است: مردم را حدیث گو و فتوى ده و جز از خداى عزوجل مترس؛ هیچکس علیه تو راهى نیابد، او هم عمل کرد و سپس آن را به پسرش جعفر (علیه السلام) داد، او هم یک مهر گشود، دید در آن نوشته است، مردم را حدیث گو و فتوى ده و علوم اهل بیت خود را منتشر کن و پدران نیکوکارت را تصدیق نما و جز از خداى عزوجل مترس که تو در پناه و امانى، او هم عمل کرد و سپس آن را به پسرش موسى (علیه السلام) داد (یعنى من هم عمل کردم و سپس آن را به پسرم موسى (علیه السلام) خواهم داد، راوى عبارت را تغییر داده است) و همچنین موسى به امام بعد از خود مى دهد و تا قیام حضرت مهدى (صلى اللّه علیه و آله) اینچنین است.»

 

وَسَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ ﴿۱۰﴾ إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ ﴿۱۱﴾ إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ ﴿۱۲﴾

و بر آنان مساوی است که آنان را بیم دهی یا بیم ندهی، آنان ایمان نمی آورند (۱۰) تو تنها کسی را بیم می‌دهی که از این قرآن پیروی کند و از خدای رحمان در نهان بترسد، چنین کسی را به آمرزش و پاداش رزشمند مژده بده (۱۱) همانا ماییم که مردگان را زنده می کنیم و آنچه را که از پیش فرستاده اند و آثارشان را می نویسیم و همه چیز را در کتاب راهنمای روشنگری بر شمرده ایم (۱۲)

۱.  همزه اول در «ءانذرتهم» همزه تسویه است و در اصل برای استفهام بوده است.

۲. «الذکر» یکی از نام های قرآن و در اصل به معنای یادآوری است.

۳. «آثارهم» آنچه در دنیا باقی گذاشته اند. می توان «آثار» را به معنای جای پای آنان گرفت. در معنای اول جمع «اَثر» با فتحه اول و در معنای دوم جمع «اِثر» با کسره اول است.

۴. «احصیناه» برشمردیم آن را، به آن احاطه داریم. «احصاء» شمارش دقیق و فراگیر.

۵. «امام مبین» راهنمایی آشکار، پیشوایی روشن کننده، کتابی روشنگر. «امام» در اصل به معنای کسی یا چیزی است که باید از آن تبعیت کرد که ممکن است یک انسان باشد و یا یک کتاب آسمانی و یا یک حقیقت ماورائی مانند لوح محفوظ. در قرآن به تورات «امام» اطلاق شده است. (هود/۱۷)

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره 1 باب ائمه علیهم السلام جز به عهد و فرمان خدا کارى را انجام نداده و نمى دهند و از آن تجاوز نمى کنند کتاب حجت اصول کافی

 

معاذبن کثیر گوید امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «امر وصیت از آسمان در مکتوبى بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، و مکتوب سر به مهر جز راجع به وصیت بر محمد (صلى اللّه علیه و آله) نازل نگشت. جبرئیل (علیه السلام) عرض کرد «یا محمد؛ این است وصیت تو درباره امتت نزد اهل بیتت» رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) فرمودند: «اى جبرئیل کدام اهل بیتم؟» گفت «برگزیده خدا از میان ایشان و ذریه او (على و اولادش علیهم السلام) و این وصیت براى این است که علم نبوت را از تو ارث ببرند، چنانکه ابراهیم (علیه السلام) به ارث گذاشت و میراث این علم براى على (علیه السلام) و ذریه تو از پشت او است.»»

آنگاه امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «آن مکتوب چند مهر داشت، على (علیه السلام) مهر اول را گشود و به آنچه در آن بود عمل کرد، سپس حسن (علیه السلام) مهر دوم را گشود و به آنچه در آن مأمور شده بود عمل کرد، چون حسن وفات کرد و درگذشت، حسین (علیه السلام) مهر سوم را گشود، دید در آن نوشته است: «جنگ کن و بکش و کشته می شوى و مردمى را براى شهادت با خود ببر، براى ایشان شهادتى جز همراه تو نیست» او هم عمل کرد و چون خواست در گذرد، پیش از آن، مکتوب را به على بن الحسین (علیه السلام) داد، او مهر چهارم را گشود و دید در آن نوشته است: «سکوت کن و چون علم در پرده شده سر بزیر انداز» (نسبت به علمى که پوشیده شده سر بزیر انداز) چون او خواست وفات کند و در گذرد، آنرا به محمد بن على (علیه السلام) داد، او مهر پنجم را گشود، دید در آن نوشته است: «کتاب خداى تعالى را تفسیر کن و پدرت را تصدیق نما (مثل او خاموشى گزین) و ارث (امامت) را به پسرت بده، و امت را نیکو تربیت کن، و به حق خداى عزوجل قیام کن (آشکار ساز)، و در حال ترس و امنیت حق را بگو و جز از خدا مترس» او هم عمل کرد و سپس آن را به شخص بعد از خود داد.» معاذ گوید من عرض کردم قربانت گردم، آن شخص شمائید؟ فرمودند: «اى معاذ؛ من از چیزى باک ندارم جز اینکه بروى و علیه من روایت کنى.» (یعنى آرى منم، اما این خبر را به مخالفین و دشمنان ما مگو) عرض کردم من از خدائى که این مقام را از پدرانت به تو رسانیده است، خواستارم که تا پیش از وفات شما، مانند آن را به اولادت عطا کند، فرمودند: «اى معاذ چنین کرده است.» عرض کردم او کیست قربانت گردم؟ فرمودند «این شخص خوابیده» و با دست خود اشاره به عبد الصالح (موسى بن جعفر علیه السلام) کرد که خوابیده بود.

حدیث شماره 4 باب امامت عهدی است از جانب خدا عزوجل که براى هر یک از ائمه (علیهم السلام) بسته شده است کتاب حجت اصول کافی

عمرو بن مصعب گوید شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود: «شما گمان می کنید هر کس از ما امامان که وصیت می کند به هر کس می خواهد وصیت می کند؟ نه به خدا، چنین نیست، بلکه امر وصیت عهد و فرمانی است از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) به مردى پس از مردى- تا به خودش (امام ششم) رسید- (یعنى شش مرتبه فرمود: به مردى پس از مردى- مرآت-).»

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

سخت ترین امتحان امت پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) چیست؟

به مناسبت رحلت حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام)


دریافت

اللهم عجل لولیک الفرج

حدیث شماره 3 باب امامت عهدی است از جانب خدا عزوجل که براى هر یک از ائمه (علیهم السلام) بسته شده است کتاب حجت اصول کافی

معاویة بن عمار گوید امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «امامت عهد و پیمان است از جانب خداى عزوجل که براى مردانى نامبرده بسته شده است، امام حق ندارد آن را از امام بعد از خود دور دارد و بگرداند، همانا خداى تبارک و تعالى به داود علیه السلام وحى کرد که از خاندان خود وصی اى انتخاب کن، زیرا در علم من پیشى گرفته که هیچ پیغمبرى را مبعوث نسازم جز اینکه براى او وصی اى از خاندانش باشد. و داود فرزندان بسیارى داشت و در میان آنها جوان نورسى بود که مادرش نزد داود بود و داود آن زن را دوست مى‏داشت، چون این وحى به داود رسید، نزد آن زن آمد و به او گفت خداى عزوجل به من وحى فرستاده و امر کرده است که از خاندان خودم وصی اى انتخاب کنم، همسرش به او گفت: خوب است پسر من باشد. داود گفت: من هم همین را خواستارم، ولى در علم پیشین و حتمى خدا گذشته بود که وصى او سلیمان باشد. پس خداوند پاک و والا به داود وحی کرد که تا فرمان من نیامده شتاب نکن. دیرى نگذشت که دو مرد نزد داود آمدند و درباره گوسفندان و باغ انگور مرافعه کردند، (زیرا گوسفندان یکى، باغ انگور دیگرى را خورده بود) خداى عزوجل به داود وحى کرد که پسرانت را جمع کن، هر که در این قضیه حکم درست دهد، او وصى بعد از تو است. داود پسرانش را جمع کرد، چون دو طرف نزاع قصه خود گفتند سلیمان (علیه السلام) گفت: اى صاحب باغ! گوسفندان این مرد، کى به باغ تو ریخته‏اند؟ گفت: شب در آمده‏اند، سلیمان گفت: اى صاحب گوسفند! من حکم دادم که بچه‏ها و پشم امسال گوسفندان تو مال صاحب باغ باشد، داود به او گفت: چرا حکم نکردى که خود گوسفندان را بدهد، با اینکه علماء بنى- اسرائیل آن را قیمت کرده‏اند و بهاى انگور با قیمت گوسفندان برابر است؟ سلیمان گفت: تاکها از ریشه کنده نشده و تنها بار آن خورده شده است و سال آینده بار می دهد.

خداى عزوجل بداود وحى فرستاد: حکم در این قضیه همان است که سلیمان صادر کرد، اى داود تو چیزى را خواستى و ما چیز دیگرى را (تو آن پسرت را براى جانشینى خواستى و ما سلیمان را) داود نزد همسرش آمد و گفت: ما چیزى را خواستیم و خداى عزوجل چیز دیگرى را خواست و جز آنچه خدا خواهد، نشود. ما نسبت به امر خداى عزوجل راضى و تسلیمیم (پس از نقل این داستان امام فرمود:) و همچنین است امر اوصیاء و امامان، ایشان هم حق ندارند از امر خدا تجاوز کنند و امامت را از صاحبش به دیگرى دهند.»

مرحوم کلینى گوید: معنى حدیث اول (راجع به حکم سلیمان) این است که اگر گوسفندان در روز داخل باغ می شدند بر صاحب گوسفندان جریمه‏ اى نبود، زیرا صاحب گوسفند حق دارد که در روز آنها را رها کند و بچراند و بر صاحب باغ است که باغش را حفظ کند ولى در شب صاحب گوسفند باید آنها را در بند کند و صاحب باغ باید در خانه ‏اش بخوابد.

 غفلت از تعالیم انبیاء

 پیامبر باید قوم خود را انذار کند، قومی که پدرانشان انذار نشده اند و به همین جهت غافلند. اینکه در آیه شریفه گفته شده که پدران این قوم انذار نشده اند، منظور این است که برای نسل قبلی آنان پیامبری فرستاده نشده که مستقیما آنها را تبلیغ کند و این منافاتی با آن ندارد که مردم مکه قرنها پیش، پیامبرانی مانند ابراهیم و اسماعیل داشتند. در واقع این آیات ناظر به دوران فترت است که آنها انذارکننده مستقیمی نداشتند که آنها را رو در رو تبلیغ کند.

ترسیمی از بی توفیقی مشرکان

 بسیاری از مشرکان مکه دعوت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را اجابت نکردند و در کفر و شرک خود باقی ماندند و به مرحله ای رسیدند که سزاوار غضب الهی شدند و چون به این مرحله از گمراهی رسیدند، دیگر امیدی به ایمان آوردن آنها نیست. در آیات بعدی، همین حقیقت را با بیان روشنی ذکر شده است و بی توفیقی مشرکان را با دو حالت ترسیم شده است: یکی حالت کسی که طوقی پهن بر گردن او باشد که تا چانه او کشیده شده باشد. این طوق سبب می شود که سر او رو به بالا بماند. چنین شخصی نمی تواند جلوی خود را ببیند. دیگری حالت کسی که هم در طرف جلو و هم در طرف پشت سر او سدی باشد و در میان این دو سد پرده ای هم بر دیدگان او باشد، معلوم است که این شخص هم نمی تواند اطراف خود را ببیند. مشرکان نیز در اثر عناد و لجاجت، به مرحله ای رسیده بودند که نمی توانستند حقیقت را ببینند و از درک آن محروم بودند. رسیدن به این مرحله نتیجه کارهای خود آنان بود و به همین جهت خدا از آنان سلب توفیق کرده بود و اینکه خداوند گذاشتن طوق بر گردن های آنان و قرار دادن سد در پیش رو و پشت سر آنان و پوشاندن دیدگان آنان را به خودش نسبت می دهد، اشاره به همان سلب توفیقی است که ذکر شد.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره 2 باب امامت عهدی است از جانب خدا عزوجل که براى هر یک از ائمه (علیهم السلام) بسته شده است کتاب حجت اصول کافی

عمرو بن اشعث گوید شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود: «شما گمان می کنید هر کس از ما امامان که وصیت می کند، به هر کس می خواهد وصیت می کند؟! نه بخدا، چنین نیست، بلکه امر امامت عهد و فرمانى است از جانب خدا و رسولش (صلّى اللَّه علیه و آله) براى مردى پس از مردى (از ما خانواده) تا به صاحبش برسد.» (یعنى تا برسد به امام دوازدهم و یا اینکه امر امامت به دست خدا و رسولست تا به اهل و مستحقش برسد)

تحکیم رسالت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله)

 سوره مبارکه یس با حروف مقطعه آغاز شده است. طبق برخی از روایات «یس» یکی از نام های پیامبر و مخفف «یا سید المرسلین» است و لذا در روایات متعددی به اهل بیت پیامبر «آل یاسین» گفته شده. نخستین مطلبی که در این سوره آمده، تحکیم و تثبیت رسالت پیامبر اسلام (ص) است که همراه با سوگند و تأکیدهای بسیار ذکر شده است. خطاب به آن حضرت می فرماید: «سوگند به قرآن حکیم، به درستی که تو از پیامبرانی، همان پیامبرانی که در صراط مستقیم هستند.» این خطاب برای تقویت روحی و اطمینان خاطر پیامبر است و حاوی دو پیام است: یکی اینکه تو از پیامبران مرسل هستی. دوم اینکه دین تو بر اساس همان صراط مستقیم الهی است. در آیه بعد، برای بالا بردن اطمینان پیامبر، می فرماید: «این قرآن نازل شده از سوی خداوند عزیز و رحیم است. این خطاب ها در راستای بالا بردن توان روحی و تقویت اراده اوست.»

هدف از رسالت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)

 پس از دادن چنین اطمینانی، هدف از رسالت او و نزول قرآن را چنین بیان می کند که تا قومی را انذار کنی که پدرانشان انذار نشده اند و به همین جهت آنها از حق غافلند. انذار یا همان هشدار دادن به مردم، هدف اعلام شده همه پیامبران است و آنها همگی منذران و مبشران از سوی خدا برای مردم هستند. منظور از قوم او همان مردم مکه بودند و این مرحله نخست رسالت او بود و مرحله بعدی انذار همه جهانیان بود که در آیات دیگر ذکر شده است، از جمله: (انعام/۲۹).

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

یس ﴿۱﴾ وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ ﴿۲﴾ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ ﴿۳﴾ عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ﴿۴﴾ تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ ﴿۵﴾ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أُنْذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ ﴿۶﴾ لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ ﴿۷﴾ إِنَّا جَعَلْنَا فِی أَعْنَاقِهِمْ أَغْلَالًا فَهِیَ إِلَى الْأَذْقَانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ ﴿۸﴾ وَجَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ ﴿۹﴾

یس (۱) سوگند به قرآن حکیم (۲) که بی تردید تو از فرستادگانی (۳) بر راهی راست (۴) فروفرستاده خدای قدرتمند و بخشاینده (۵) تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشده اند، و آنان غافلند (۶) همانا فرمان (خدا) بر بیشتر آنان محقق شده است، پس آنان ایمان نمی آورند (۷) ما بر گردن های آنان غل هایی نهادیم که تا چانه هاست، پس سرهایشان رو به بالا نگاه داشته شده است (۸) و ما پیش روی آنان سدی و پشت سرشان نیز سدی نهاده ایم و دیدگانشان را پوشانیده ایم، از این رو نمی بینند (۹)

۱. «یس» از حروف مقطعه قرآن است. درباره «یس» مطالب دیگری هم گفته شده است مانند اینکه «یا» در اول آن حرف ندا و «س» منادی و خطاب به پیامبر است و در اصل «یا سید المرسلین» بوده که مخفف شده است. یا گفته شده که همین ترکیب یکی از نامهای پیامبر است و به خاندان آن حضرت «آل یس» گفته می شود. .

۲. واو در «القرآن الحکیم» برای قسم و عامل جر در «القرآن» است.

۳. «اغلال» جمع «غل» در اصل به معنای طوقی است که برگردن حیوانات و یا اسیران می گذارند و آن را با زنجیر به دست یا پای او می بندند. و به صورت مجاز به معنای هر نوع زنجیری است که بر گردن نهند.

۴. «مقمحون» جمع «مقمح» کسی که سرش را به طرف بالا گرفته و چشمانش را بسته است. منظور از آن در آیه شریفه کسانی هستند که برگردن آنها طوق نهاده شده و تا گردن ادامه دارد و سرشان به طرف بالاست و نمی توانند پیش روی خود را ببینند که کنایه از نداشتن درک صحیح است.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

مصداق صراط مستقیم

در مورد تعیین مصداق صراط مستقیم گفته شده که منظور اسلام یا قرآن یا دین حق خدا یا ولایت پیامبر و ائمه معصومین (علیهم السلام) است اما به نظر می‌رسد که اگر عنوان جامعی پیدا کنیم که همه اینها را شامل شود، بهتر خواهد بود. در آیه ۱۶۱ سوره انعام صراط مستقیم به عنوان راهی اطلاق شده است که جامع همه عناوین فوق است و آن «دین قیم» می باشد که منظور دین استواری است که همه پیامبران و در رأس آنها حضرت ابراهیم داعی بر آن بودند از آیه مذکور فهمیده می شود صراط مستقیم همان دین استواری است که انبیا منادی آن بوده اند و به صورت کامل تر به وسیله پیامبر اسلام آورده شده و پرواضح است که شامل اسلام و قرآن و نیز ولایت ائمه که کامل کننده اسلام است، می‌شود.

برخورداران، غضب شدگان و گمراهان

 مردم از لحاظ هدایت سه گروه هستند؛ گروه اول: نعمت داده شدگان؛ گروه دوم: غب شدگان؛ گروه سوم:گمراهان؛ منظور از گروه اول مومنان واقعی هستند که از نعمت هدایت الهی برخوردارند و آنها همان پیامبران و صدیقین و شهدا و صالحین هستند. اما گروه دوم کسانی هستند که کارهایی انجام دادند که خدا را به غضب آوردند آنها طبق بعضی از آیات قرآنی مشرکان و منافقان و یهود و کسانی هستند که مومنی را به ناحق و از روی عمد بکشند که این مصداق اخیر می‌تواند از مسلمان ها هم باشد. و اما گروه سوم کسانی می شود که از راه مستقیم کنار افتادند و دین حق را که همان اسلام است نپذیرفتند حال یا از روی عناد باشد و یا از روی جهالت و نادانی.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

سرسپردگی در برابر خدا

از آغاز سوره حمد تا آیه ۵ لحن سخنان به صورت غائب است ولی از آیه ۵ عوض می شود و صورت خطاب به خود می گیرد. در این آیه خداوند به بندگان خود یاد می دهد که چگونه خداوند را مخاطب قرار دهند و با او سخن بگویند. در واقع بنده با گفتن ایاک نعبد و ایاک نستعین نهایت سرسپردگی خود را نسبت به خداوند اعلام می‌دارد و به انقطاع از غیر او می رسد. در این تعبیر عبادت و استعانت در انحصار خدا قرار داده می شود و بنده جز خدا، کسی را شایسته پرستش نمی داند و جز خدا، کسی را سزاوار کمک خواهی نمی بیند.

انواع هدایت

در آیه ۶، قرآن به ما چنین تعلیم می کند که از خدا بخواهیم که ما را به راه راست هدایت کند. هدایت الهی اقسامی دارد که بعضی از آنها عبارتند از:

هدایت تکوینی؛ این هدایت همه موجودات جهان را شامل می‌شود.

هدایت عقلی؛ مخصوص انسانهاست که از طریق عقل و تفکر راه را می یابد.

هدایت تشریعی؛ این نیز مخصوص همه انسان‌هاست که توسط پیامبران انجام می گیرد.

هدایت خاص؛ مخصوص مومنان است وقتی کسی با اختیار و آزادی راه انبیا را انتخاب کرد در این حالت خداوند با هدایت های خاص خود چنین بنده ای را نوازش می‌دهد و او را بالا می‌برد.

صراط مستقیم بیش از یکی نیست

صراط مستقیم یعنی راهی که روشن و آشکار است و هیچگونه کجی در آن نیست. افتادن در چنین راهی بدون تردید انسان را به حق واصل می‌کند زیرا ممکن است میان مبدا و مقصد راه‌های متعددی باشد که همه بالاخره مبدا را به مقصد وصل کند ولی راه مستقیم میان مبدا و مقصد تنها یکی است و در عین حال نزدیکترین راه هست از نظر قرآن کریم راه برای خدا بسیار است ولی صراط مستقیم بیش از یکی نیست.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿۵﴾ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿۶﴾ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ ﴿۷﴾

تنها تو را می پرستیم و تنها از تو کمک می‌خواهیم (۵) ما را به راه راست هدایت فرما (۶) راه کسانی که بر آنها نعمت داده ای  نه آنها که بر ایشان غضب کردی و نه گمراهان (۷)

۱. عبادت در لغت به معنی ذلت و خواری است و در اصطلاح بالاترین مرتبه خضوع و تعظیم در مقابل معبود است. خضوعی که از روی اعتقاد به الوهیت معبود است. بنابراین خضوع عاشق در مقابل معشوق یا خضوع متملقانه در برابر حاکمان و سلاطین عبادت محسوب نمی شود. ضمنا اطاعت و شکر در مقابل غیر خدا جایز ولی عبادت در مقابل غیر خدا جایز نیست. همچنین عبادت با عبودیت فرق دارد اولی مخصوص خداست دومی در غیر خدا هم استعمال دارد.

۲. هدایت گاهی فقط نشان دادن راه و به اصطلاح ارائه طریق است که وصول به هدف در آن تضمین نشده است و گاهی به معنای رساندن به هدف و به اصطلاح، ایصال به مطلوب است این واژه در قرآن به هر دو معنی استعمال شده که باید موارد آن را با قرائن تعیین کرد.

۳. صراط به معنای راه روشن است و فرق آن با سبیل و طریق در همین است. سبیل و طریق به مطلق راه، اعم از روشن و غیر روشن گفته می‌شود ولی صراط به راه روشن و آشکار اطلاق می گردد.

۴. غضب به معنای شدت و حالت مخصوصی است که پس از هیجانات ناشی از ناراحتی حاصل می‌شود و در مورد خدا چنین انفعالاتی قابل تصور نیست بنابراین نمی تواند همان حالت مخصوص باشد بلکه غضب الهی اراده انزال عذاب و عقاب است. اساساً در این گونه موارد مثل غضب، فرح، رضایت، مکر و کلمات مشابه با آن که به خداوند نسبت داده می شود باید مبادی را حذف کرد و نادیده گرفت و غایت ها را لحاظ کرد.

۵. الضالین، از ضلالت به معنی هلاکت و نابودی است و در قرآن در مواردی به همین معنی استعمال شده مانند: آیه ۷ سوره محمد و آیه ۱۰ سوره سجده؛ اما در بیشتر موارد ضلالت به معنای گمراهی و دوری از حقیقت است.

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

آغاز هر کار با نام خدا

بسم الله الرحمن الرحیم بیانگر این معناست که هرکار مهمی را باید با نام خدا شروع کرد و در این شروع، خداوند را با صفت رحمانیت و رحیمیت یاد نمود.  رسول خدا(ص) می فرمایند: «هر کار مهمی که با نام خدا آغاز نشود آن کار ناتمام است.» قرآن یاد می کند که تمام کارها را تنها با نام خدا شروع کنید و نیز تصحیح کار مشرکان عصر پیامبر است که کارهای مهم خود را با نام بت ها آغاز می کردند.

فرق میان رحمان و رحیم

مشهور این است که صفت رحمان، همان لطف عام و گسترده خداست که در این جهان همه موجودات از نبات، جماد، حیوان، کافر و مومن را شامل می‌شود ولی صفت رحیم لطف خاص اوست که در قیامت شامل حال مومنان خواهد بود. دیگر اینکه رحمان اسم خاص خداست و به غیر او اطلاق نمی‌شود مگر با اضافه کردن کلمه عبد و به صورت «عبدالرحمان»

هر ستایشی از آن خداست

جنس حمد و سپاس از آنِ خداست، یعنی هر سپاسی از هر کسی برای هرکسی انجام شود، در واقع سپاس خداست. چون سپاس در برابر زیبایی ها و نیکی ها انجام می گیرد و تمام زیبایی ها و نیکی ها در هرکسی و هرکجا باشد ، در واقع از خداست.

خدا پرورش دهنده همه جهانیان

اختصاص سپاس و حمد بر خداوند از این جهت که او پرورش دهنده همه جهانیان است. تعبیر رب العالمین می رساند که اگر پروردگاری هست، او خداوند است و نباید غیر خدا را ارباب خود قرار دهیم.

خدا تنها قدرت حاکم در قیامت

خداوند صاحب اختیار روز قیامت است و در آن روز هیچ قدرتی جز قدرت مطلقه خداوند اعمال نمی‌شود و این یک تفاوت اساسی میان دنیا و آخرت است. در دنیا بشر صاحب اختیار و انتخاب است که می‌تواند حتی سخن خدا را هم نشنود و عصیانگری کند؛ ولی در آخرت و روز قیامت تمام قدرت ها از صاحبان قدرت صلب خواهد شد و تنها قدرت حاکم، قدرت الهی خواهد بود.

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿۱﴾ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿۲﴾ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿۳﴾ مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿۴﴾

به نام خداوند بخشاینده بخشایگر (۱) ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است (۲) خداوندی که بخشاینده بخشایشگر است (۳) خدایی که مالک روز جزاست (۴)

۱. رحمت به معنای رقت قلب است که منجر به کمک کردن می شود ولی در مورد خدا معنا ندارد بنابراین رحمت خدا همان فیض است که دائم به خلق می رسد.

۲. رب به معنای مالک مربی و پرورش دهنده است و چنین می نماید که رب صاحب و مالک چیزی است که همواره درصدد اصلاح است.

۳.مالک یعنی صاحب که می‌تواند هرگونه تصرفی در مملوک خود بنماید و ملک یعنی پادشاه که اداره‌کننده رعیت و مردم است. خداوند هم مالک است و هم مَلِک

۴. دین در زبان عربی معانی مختلفی دارد: شریعت، انتقام، جزا، اطاعت و خضوع؛ در آیه مورد بحث دین به معنای جزا است و یوم الدین یعنی روز جزا.

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره 1 باب امامت عهدی است از جانب خدا عزوجل که براى هر یک از ائمه (علیهم السلام) بسته شده است کتاب حجت اصول کافی

ابوبصیر گوید خدمت امام صادق (علیه السلام) بودم که نام اوصیاء را بردند و من هم اسماعیل را نام بردم. حضرت فرمودند: «نه، به خدا سوگند، اى ابا محمد، تعیین امام به اختیار ما نیست، این کار تنها بدست خداست که درباره هر یک پس از دیگرى فرو می فرستد.»

 

شرح:

اسماعیل فرزند ارشد امام صادق (علیه السلام) است که در زمان حیات امام وفات یافت، با وجود این طایفه اسماعیلیه او را امام می دانند، در این مجلس هم ابوبصیر امامت را براى او نام برد و حضرت صادق رد فرمود.

حدیث شماره 7 باب امام علیه السلام امام پس از خود را مى شناسد و آیه «خدا به شما فرمان مى دهد که امانات را به اهلش بپردازید» درباره آنها نازل شده است کتاب حجت اصول کافی

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «عالمى (امامى) نمیرد تا خداى عزوجل به او بیاموزد که به چه کسی وصیت کند..»