رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

رمز حیات

آیه امروز:

سوره الرحمن آیه 41
یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالْأَقْدَامِ
بلکه مجرمان با قیافه‏ هایشان شناخته می‏شوند، و آنگاه آنها را با موهای پیش سر، و پاهایشان، می‏گیرند (و به دوزخ می‏افکنند).

طبقه بندی موضوعی

حکمت 370 نهج البلاغه: تاکید بر تقوا و خلقت هدفدار انسان
(اخلاقى، اجتماعى)

وَ رُوِیَ أَنَّهُ (علیه السلام) قَلَّمَا اعْتَدَلَ بِهِ الْمِنْبَرُ إِلَّا قَالَ أَمَامَ الْخُطْبَةِ: أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَیَلْهُوَ وَ لَا تُرِکَ سُدًى فَیَلْغُوَ وَ مَا دُنْیَاهُ الَّتِی تَحَسَّنَتْ لَهُ بِخَلَفٍ مِنَ الْآخِرَةِ الَّتِی قَبَّحَهَا سُوءُ النَّظَرِ عِنْدَهُ وَ مَا الْمَغْرُورُ الَّذِی ظَفِرَ مِنَ الدُّنْیَا بِأَعْلَى هِمَّتِهِ کَالْآخَرِ الَّذِی ظَفِرَ مِنَ الْآخِرَةِ بِأَدْنَى سُهْمَتِهِ.

روایت شده که کمتر اتفاق مى‌افتاد که امام علیه السلام بر منبر بنشیند و پیش از خطبه چنین نفرماید:
اى مردم! تقواى الهى پیشه کنید (و بدانید) هیچ‌کس بیهوده و عبث آفریده نشده که دائما به لهو (و سرگرمى‌هاى مختلف) بپردازد و هیچ‌کس مهمل و بى‌هدف رها نشده تا به کارهاى لغو و بى ارزش مشغول شود؛
و دنیایى که در دیده ها زیباست، جایگزین آخرتى نشود که آن را زشت مى انگارند؛
و آن فریب خورده ای که به بالاترین خواسته های خود از دنیا رسیده مانند کسی نیست که به کمترین نصیب خود از آخرت دست یافته است.

شرح حکمت:
هواى نفس، بلاى بزرگى است، گاهى دیدگاه انسان را چنان دگرگون مى سازد که زشت را زیبا و زیبا را زشت مى بیند همانگونه که قرآن مجید درباره گروهى از اقوام منحرف پیشین مى فرماید: «شیطان اعمال آن ها را در نظرشان زینت داده است. (38 عنکبوت)» و در جاى دیگر مى فرماید: «زندگى دنیا در نظر کافران زینت داده شده است. (212 بقره)»
در روایتی کمترین سهم از بهشت چنین معرفی شده است. ابوبصیر خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید، عرض کرد: فدایت شوم مرا تشویق (به بهشت) کن. امام (علیه السلام) فرمود: بوى بهشت از فاصله هزار سال به مشام مى رسد و کمترین منزلى که بهشتیان دارند منزلى است که اگر همه جن و انس را بخواهد به آن دعوت کند مى تواند از آن ها پذیرایى نماید، بى آن که چیزى از نعمت هاى او کاسته شود و کمترین مقام اهل بهشت مقام کسى است که داخل بهشت مى شود و سه باغ در برابر او نمایان مى گردد و هنگامى که در پایین ترین آن ها وارد مى شود همسران و خادمان و نهرها و میوه هاى فراوانى مى بیند و شکر و حمد خدا را به جا مى آورد. به او گفته مى شود: سر بلند کن و باغ دوم را ببین که در آن نعمت هایى است که در باغ اول نیست. عرضه مى دارد: خداوندا! این باغ را نیز نصیب من کن. مى فرماید: شاید اگر آن را به تو بدهم باز غیر آن را بخواهى. عرضه مى دارد: همین را مى خواهم، همین را مى خواهم. (و به همین ترتیب باغ دیگرى را با نعمت هاى بسیار فراوان مشاهده مى کند و شکر و سپاس خدا را بسیار به جا مى آورد.)

حکمت 369 نهج البلاغه: مهجوریت اسلام و قرآن

وَ قَالَ (علیه السلام): یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا یَبْقَى فِیهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ وَ مَسَاجِدُهُمْ یَوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ الْبِنَاءِ خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى سُکَّانُهَا وَ عُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ الْأَرْضِ مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَیْهِمْ تَأْوِی الْخَطِیئَةُ یَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْهَا فِیهَا وَ یَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا إِلَیْهَا یَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ فَبِی حَلَفْتُ لَأَبْعَثَنَّ عَلَى أُولَئِکَ فِتْنَةً تَتْرُکُ الْحَلِیمَ فِیهَا حَیْرَانَ وَ قَدْ فَعَلَ وَ نَحْنُ نَسْتَقِیلُ اللَّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ.

و (درود خدا بر او) فرمود:
روزگارى بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز نشانى، و از اسلام جز نامى، باقى نخواهد ماند. مسجدهاى آنان در آن روزگار آبادان، امّا از هدایت ویران است. مسجد نشینان و سازندگان بناهاى شکوهمند مساجد، بدترین مردم زمین مى باشند، که کانون هر فتنه، و جایگاه هر گونه خطاکارى اند، هر کس از فتنه بر کنار است او را به فتنه باز گردانند، و هر کس که از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند، که خداى بزرگ فرماید: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه اى بگمارم که انسان شکیبا در آن سرگردان ماند» و چنین کرده است، و ما از خدا مى خواهیم که از لغزش غفلت ها در گذرد.

حکمت 368 نهج البلاغه: فلسفه کیفر و پاداش
(عبادى، معنوى)

وَ قَالَ (علیه السلام): إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَضَعَ الثَّوَابَ عَلَى طَاعَتِهِ وَ الْعِقَابَ عَلَى مَعْصِیَتِهِ ذِیَادَةً لِعِبَادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ وَ حِیَاشَةً لَهُمْ إِلَى جَنَّتِهِ.
و (درود خدا بر او،) فرمود: همانا خداوند پاداش را بر اطاعت، و کیفر را بر نافرمانى قرار داد، تا بندگان را از عذابش برهاند، و به سوى بهشت کشاند.

شرح حکمت:
اطاعت فرمان هاى پروردگار خدمتى به خداوند نیست بلکه خدمتى به خود ماست زیرا یقین داریم که تمام آن ها داراى مصالحى است که عاید ما مى شود و به تعبیر دیگر، شبیه دستورى است که طبیب به بیمار مى دهد. آیا اگر بیمار دستور طبیب را اجرا کند و سلامتى خود را بازیابد حق دارد از طبیب تقاضاى اجرتى در برابر زحمت خوردن داروهاى تلخ کند؟ فرمان هاى پروردگار درمورد واجبات و محرمات همه از این قبیل است.
بنابراین نتیجه مى گیریم که اگر خداوند پاداشى مى دهد صرفاً تفضل است، شبیه جایزه هایى که به نفرهاى اول در امتحانات مى دهند. مسلم است که آن ها خدمتى به خودشان کرده اند نه به استادشان ولى استاد براى تشویق تفضلاً جایزه اى هم به آن ها مى دهد. کلام حکیمانه مذکور نیز اشاره به همین معنا مى کند که خداوند ثواب و عقاب را بر طاعت و معصیت قرار داده است تا بندگانش را از عذاب نجات داده و به سوى بهشت سوق دهد. یعنى این ثواب و عقاب نیز مصلحتى دارد که عاید بندگان مى شود.
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) می فرمایند: «هیچ کس را عملش وارد بهشت نمى سازد. عرض کردند: حتى خود شما اى رسول خدا؟! فرمود: آرى، من هم چنین هستم، مگر این که رحمت خدا شامل من شود!» و در ذیل حدیث آمده است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دست مبارک را بر سر خود نهاد و با صداى بلند جمله بالا را بیان کرد. یعنى یقین بدانید که من هم مشمول این حکم هستم. اشاره به این که پاداش الهى به قدرى پراهمیت است که اگر بنا بود ما اجر و مزدى از خداوند طلبکار باشیم این پاداش هاى عظیم و این بهشت جاویدان بسیار فراتر از اعمال ما بود.

حکمت 367 نهج البلاغه: سرنوشت دنیا پرستان
(اخلاقى، معنوى)

وَ قَالَ (علیه السلام): یَا أَیُّهَا النَّاسُ مَتَاعُ الدُّنْیَا حُطَامٌ مُوبِئٌ فَتَجَنَّبُوا مَرْعَاهُ قُلْعَتُهَا أَحْظَى مِنْ طُمَأْنِینَتِهَا وَ بُلْغَتُهَا أَزْکَى مِنْ ثَرْوَتِهَا حُکِمَ عَلَى مُکْثِرٍ مِنْهَا بِالْفَاقَةِ وَ أُعِینَ مَنْ غَنِیَ عَنْهَا بِالرَّاحَةِ مَنْ رَاقَهُ زِبْرِجُهَا أَعْقَبَتْ نَاظِرَیْهِ کَمَهاً وَ مَنِ اسْتَشْعَرَ الشَّغَفَ بِهَا مَلَأَتْ ضَمِیرَهُ أَشْجَاناً لَهُنَّ رَقْصٌ عَلَى سُوَیْدَاءِ قَلْبِهِ هَمٌّ یَشْغَلُهُ وَ غَمٌّ یَحْزُنُهُ کَذَلِکَ حَتَّى یُؤْخَذَ بِکَظَمِهِ فَیُلْقَى بِالْفَضَاءِ مُنْقَطِعاً أَبْهَرَاهُ هَیِّناً عَلَى اللَّهِ فَنَاؤُهُ وَ عَلَى الْإِخْوَانِ إِلْقَاؤُهُ وَ إِنَّمَا یَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ إِلَى الدُّنْیَا بِعَیْنِ الِاعْتِبَارِ وَ یَقْتَاتُ مِنْهَا بِبَطْنِ الِاضْطِرَارِ وَ یَسْمَعُ فِیهَا بِأُذُنِ الْمَقْتِ وَ الْإِبْغَاضِ إِنْ قِیلَ أَثْرَى قِیلَ أَکْدَى وَ إِنْ فُرِحَ لَهُ بِالْبَقَاءِ حُزِنَ لَهُ بِالْفَنَاءِ هَذَا وَ لَمْ یَأْتِهِمْ یَوْمٌ فِیهِ یُبْلِسُونَ.

و (درود خدا بر او،) فرمود:
اى مردم! متاع دنیا همچون گیاهان خشکیده «وبا خیز» است بنابراین از چنین چراگاهى دورى کنید. دل کندن از آن لذت بخش تر است از دل بستن و اعتماد به آن، و استفاده از آن به مقدار نیاز بهتر است از جمع کردن و انباشتن ثروت آن. کسى که از آن بسیار گردآورى کند محکوم به فقر و نیازمندى است و هر آن کس از آن بى نیازى جوید به آسایش و آرامش خود کمک کرده است. کسى که زر و زیورهاى دنیا در نظرش شگفت انگیز باشد قلب او نابینا مى شود و آن کس که به دنیاى حرام عشق ورزید، دل خود را از اندوه پر ساخته و این اندوه در اعماق قلبش بماند، اندوهى بر او چیره شود و به خود مشغولش دارد و اندوهى محزونش نماید و این ادامه یابد تا مرگ گلویش را بفشرد و در فضای گورش افکند، در حالی که شاهرگ های حیاتش بریده و نابودیش در نظر خدا و افتادن و در گور شدنش بر برادران او ناچیز و بی اهمیت باشد.
انسان مؤمن، تنها با چشم عبرت به دنیا مى نگرد، از مواهب آن به مقدار ضرورت بهره مى گیرد و آهنگ دلرباى آن را با بغض و نفرت مى شنود. هرگاه گفته شود فلان کس توانگر شد (دیرى نمى پاید که) گفته مى شود بدبخت و بى نوا گشت و هرگاه مردم از فکر بقاى او (در این جهان) شاد شوند (چیزى نمى گذرد که) خبر مرگ او آن ها را محزون مى کند. این حال دنیاى آنهاست و هنوز روزى که در آن به راستى غمگین و مأیوس شوند (روز رستاخیز) فرا نرسیده است.

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

فاطمیه زمان تفکر است... که ما برای امام زمانمان چه کرده ایم؟!

واعظ: استاد رائفی پور

فایل صوتی

حکمت 366 نهج البلاغه: آنجا که علم فرار مى کند!
(عملى، اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ فَمَنْ عَلِمَ عَمِلَ وَ الْعِلْمُ یَهْتِفُ بِالْعَمَلِ فَإِنْ أَجَابَهُ وَ إِلَّا ارْتَحَلَ عَنْهُ.
و (درود خدا بر او،) فرمود: علم با عمل همراه است، و کسى که دانست باید به آن عمل کند، چرا که علم، عمل را فراخواند، اگر پاسخش داد مى ماند وگرنه کوچ مى کند.

شرح حکمت:
در همین باره قرآن مجید مى فرماید: «سپس سرانجام کسانى که اعمال بد مرتکب شدند به جایى رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را مسخره نمودند! (10 روم)» این آیه به وضوح مى گوید: گنهکاران در عاقبت، کارشان به جایى مى رسد که آیات الهى را نیز تکذیب مى کنند بلکه آن را به سخریه مى گیرند. بنابراین اگر بخواهیم علم ما تبدیل به جهل نشود و در مبانى علمى خود تردید نکنیم باید به آنچه مى دانیم جامه عمل بپوشانیم تا علم ما تبدیل به یک علم پایدار گردد.
امیرمؤمنان(علیه السلام) در خطبه 110 مى فرمایند: «به یقین، عالمى که به غیر علمش عمل مى کند، همچون جاهل سرگردانى است که هرگز از جهل خویش بیرون نمى آید; بلکه حجّت بر او عظیم تر، حسرتش پایدارتر و سرزنش او در پیشگاه خدا سزاوارتر است.»
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) در حکمت 92 مى فرمایند: «پست ترین مرحله علم آن است که تنها بر زبان باشد و برترین آن، آن است که در اعضا و ارکان وجود انسان آشکار گردد.»
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «کسى که عمل کند به چیزى که مى داند خداوند دانشى را که نمى داند به او تعلیم مى کند.»
امام على (علیه السلام) می فرمایند: «دانش مى گوید هرکس طالب من است به بهترین چیزهایى که مى داند عمل کند. سپس امام (علیه السلام) این آیه را تلاوت فرمودند: بندگان حقیقى من همان کسانى هستند که سخنان را مى شنوند و از نیکوترین آن ها پیروى مى کنند. (18 زمر)»
حضرت مسیح (علیه السلام) می فرمایند: «علمی که با آن عمل نباشد براى تو سودمند نیست و کثرت علم در صورتى که خالى از عمل باشد چیزى جز بر جهل تو نمى افزاید.»

حکمت 365 نهج البلاغه: راه خودسازی
(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام): الْفِکْرُ مِرْآةٌ صَافِیَةٌ وَ الِاعْتِبَارُ مُنْذِرٌ نَاصِحٌ وَ کَفَى أَدَباً لِنَفْسِکَ تَجَنُّبُکَ مَا کَرِهْتَهُ لِغَیْرِکَ.
و (درود خدا بر او،) فرمود: فکر به منزله آیینه اى است پاک و پند گرفتن و عبرت آموختن (از حوادث روزگار) بیم دهنده اى است خیرخواه؛ و براى ادب کردن نفس تو، همین کافى است که از آنچه از دیگران نمى پسندى (و آن را زشت مى دانى) دورى جویى.

شرح حکمت:
امیرمؤمنان (علیه السلام) مى فرمایند: «اگر کارهاى خود را با فکر آغاز کنى پایان تمام کارهاى تو خوب خواهد بود.» در حدیث دیگری مى فرمایند: «کسى که خوب بیندیشد هرگز ذلیل نمى شود.»
امام مجتبى (علیه السلام) می فرمایند: «شما را به تقواى الهى و تداوم تفکر توصیه مى کنم زیرا فکر کردن، پدر و مادر همه نیکى هاست.»

از آیات قرآن مجید استفاده مى شود که رابطه نزدیکى میان اندیشیدن و عبرت گرفتن است. در آیه 176 سوره اعراف مى فرماید: «این داستان ها را (براى آنها) بازگو کن، شاید بیندیشند (وبیدار شوند.)» امیرمؤمنان على (علیه السلام) مى فرمایند: «عقل، عبرت مى گیرد و خود را با آن تقویت مى کند ولى جهل به غفلت و غرور وامى دارد.»

هیچ انسانى به کمال نمى رسد مگر این که در اصلاح عیوب خویش بکوشد ولى شناخت عیوب غالباً مشکل است. اى بسا انسان براثر حب ذات نه تنها عیب خود را نمى بیند بلکه ممکن است آن را نشانه حسن بشمارد; ولى در برابر دیگران چنین نیست; عیوب آن ها را با تمام ریزه کارى ها مى بیند و گاه زبان به انتقاد از این و آن مى گشاید.
قرآن مجید وجود دارد آن جا که مى فرماید: «آیا مردم را به نیکى (و ایمان به پیامبرى که صفات او آشکارا در تورات آمده) دعوت مى کنید، اما خودتان را فراموش مى نمایید؟ (44 بقره)»

حکمت 364 نهج البلاغه: سوال بیهوده نکردن
(علمى)

وَ قَالَ (علیه السلام): لَا تَسْأَلْ عَمَّا لَا یَکُونُ فَفِی الَّذِی قَدْ کَانَ لَکَ شُغُلٌ.
این حکمت را مفسران به دو صورت معنی کرده اند؛ و (درود خدا بر او،) فرمود:
۱-درباره آنچه تحقق یافتنی نیست سوال مکن چرا گه در آنچه تحقق یافته به اندازه کافی اسباب دل مشغولی تو وجود دارد.
۲-از آنچه هنوز رخ نداده، مپرس، که آنچه رخ داده براى مشغول ساختن تو کافى است.


شرح حکمت:
سؤال باید درباره امورى باشد که مربوط به حیات مادى یا معنوى انسان است و امورى که امکان تحقق در آن تصور شود. اما اگر کسى خود را به سؤالاتى درباره امور غیر ممکن یا بسیار نادر مشغول کند، از مسائل مهم زندگى بازمى ماند. مثلا سؤالى که اشعث بن قیس از امام على(علیه السلام) کرد و گفت: تعداد موهاى سر من چقدر است؟ یا اموری وجود دارد که وقت آن فرا نرسیده است و عجله کردن درمورد آن صحیح نیست مانند آنچه در قرآن مجید در داستان خضر و موسى(علیهما السلام) آمده است که خضر(علیه السلام) از موسى(علیه السلام) عهد گرفته بود که اگر امور عجیبى از خضر(علیه السلام) دید عجله در سؤال نکند و بگذارد تا او به موقع آن را پاسخ گوید. همچنین سؤال کردن درباره امورى که تکلیف انسان را سنگین مى کند در حالى که اگر درباره آن سؤال نشود خداوند براى آن مؤاخذه نمى کند.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «علم، گنجینه است و کلید این گنجینه ها سؤال است بنابراین سؤال کنید; خدا رحمت کند شما را زیرا چهار گروه درمورد سؤال اجر و پاداش الهى دارند: سؤال کنندگان، پاسخ گویان، شنوندگان و کسانى که آن ها را دوست دارند.»

حکمت 363 نهج البلاغه: نشانه های حماقت
(اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): مِنَ الْخُرْقِ الْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ الْإِمْکَانِ ، وَ الْأَنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَةِ.
و (درود خدا بر او،) فرمود: از نشانه های حماقت شتاب کردن در کار پیش از فراهم آمدن امکان آن؛ و درنگ کردن در آن پس از فرارسیدن فرصت آن است.

شرح حکمت:
احادیث در باب عجله و شتاب بى مورد:
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «مردم را عجله (بى جا) هلاک مى کند و اگر مردم در کارها درنگ مى کردند (و با آرامش و دقت کارها را انجام مى دادند) احدى هلاک نمى شد.»
امیرمؤمنان (علیه السلام) می فرمایند: «عجول، خطاکار است هر چند (تصادفاً) پیروز شود و کسى که با تأنى (و حساب) کار مى کند به واقع مى رسد هر چند (در پاره اى از اوقات، ظاهراً) ناکام شود.» نیز می فرمایند: «کسى که بتواند خود را از چهار چیز بازدارد سزاوار است که هرگز گرفتار حادثه ناگوارى نشود. عرض کردند: آن چهار چیز چیست؟ فرمود: عجله، لجاجت، خودپسندى و تنبلى»

امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «کسى که تصمیم به کار خیرى گرفت باید در آن شتاب کند زیرا به هنگام تأخیر، شیطان ممکن است در آن وسوسه کند و آن را (براى همیشه) به عقب بیندازد.»
بدیهى است که هیچ گونه تضادى بین این گونه از روایات نیست. عجله مذموم در جایى است که انسان بدون فراهم شدن مقدمات و امکانات شتاب کند و نیروى خود را به هدر دهد و عجله ممدوح آن است که هرگاه تمام مقدمات و امکانات فراهم شد به تأخیر نیندازد زیرا شیاطین انس و جن ممکن است در آن موانعى ایجاد کنند.

در باب نکوهش از دست دادن فرصت ها:
پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «از دست دادن فرصت ها سبب انواع غصه هاست.»
امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «کسى که به موقع از فرصت استفاده نکند مطمئن باشد که فرصت از دست خواهد رفت.»

حکمت 362 نهج البلاغه: ترک مجادله برای حفظ آبرو
(اجتماعى، اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): مَنْ ضَنَّ بِعِرْضِهِ فَلْیَدَعِ الْمِرَاءَ.
و (درود خدا بر او،) فرمود: کسى که به آبروى خود علاقه مند است باید بحث هاى لجاجت آمیز را با مردم رها کند.

شرح حکمت:
واژه «مِراء» به معناى گفتگوهاى لجاجت آمیز و توأم با خصومت به منظور پیروزى بر حریف است هر چند حق نباشد، و سرچشمه آن تعصب و لجاجت و برترى جویى است که مانع از پذیرش سخن حق مى شود.
در حکمت 31 امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرمایند: «آنکس که مِراء را عادت خویش قرار دهد هرگز از تاریکى شک به روشنایى یقین گام نمى نهد» و به یقین چنین است زیرا افرادى که اهل مِراء و جدال هستند دائماً در این فکرند که بر حریف خود غلبه یابند خواه حق باشد یا باطل و به همین دلیل ضعیف ترین ادله را براى خود حجت مى شمارند و محکم ترین دلیل رقیب را نادیده مى انگارند و به این ترتیب دائماً در بیراهه و تاریکى سیر مى کنند و صبحگاهان روشنِ یقین در زندگى آن ها هرگز ظاهر نمى شود. به همین دلیل امیرمؤمنان (علیه السلام) در حدیثی مى فرمایند: «از مِراء و خصومت بپرهیزید که دل را در برابر برادران دینى بیمار مى سازد و نفاق از آن مى روید.»
امام عسکرى(علیه السلام) مى فرمایند: « مِراء نکن که شخصیت تو را از بین مى برد و (زیاد) مزاح مکن که افراد را در برابر تو جسور مى سازد (و رعایت احترام تو را نخواهند کرد.)»
امیرمؤمنان(علیه السلام) مى فرمایند: «با شش گروه بحث توأم با جدل و مراء نکنید: شخص دانشمند، رئیس جمعیت، شخص پست، فرد بد زبان، زن (نادان) و کودک (زیرا در برابر فقیه و رئیس ناتوان خواهید شد و در برابر چهار گروه دیگر آبروى شما مى رود.)»
رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: «هیچ کس حقیقت ایمان را به کمال نمى رساند مگر زمانى که مراء و جدال را ترک گوید هرچند حق با او باشد.»