رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

سوره واقعه آیه 9
وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ

و گروهی ناراستان، اصحاب شومی و شقاوتند که چقدر روزگارشان (در دوزخ) سخت است.

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

حکمت 126 نهج البلاغه: تعجب از شش گروه
(اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى)

وَ قَالَ (علیه السلام): عَجِبْتُ لِلْبَخِیلِ یَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِی مِنْهُ هَرَبَ وَ یَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِی إِیَّاهُ طَلَبَ فَیَعِیشُ فِی الدُّنْیَا عَیْشَ الْفُقَرَاءِ وَ یُحَاسَبُ فِی الْآخِرَةِ حِسَابَ الْأَغْنِیَاءِ وَ عَجِبْتُ لِلْمُتَکَبِّرِ الَّذِی کَانَ بِالْأَمْسِ نُطْفَةً وَ یَکُونُ غَداً جِیفَةً وَ عَجِبْتُ لِمَنْ شَکَّ فِی اللَّهِ وَ هُوَ یَرَى خَلْقَ اللَّهِ وَ عَجِبْتُ لِمَنْ نَسِیَ الْمَوْتَ وَ هُوَ یَرَى الْمَوْتَى وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَنْکَرَ النَّشْأَةَ الْأُخْرَى وَ هُوَ یَرَى النَّشْأَةَ الْأُولَى وَ عَجِبْتُ لِعَامِرٍ دَارَ الْفَنَاءِ وَ تَارِکٍ دَارَ الْبَقَاءِ.

و درود خدا بر او، فرمود: (1) در شگفتم از بخیل: به سوى فقرى مى شتابد که از آن مى گریزد، و سرمایه اى را از دست مى دهد که براى آن تلاش مى کند. در دنیا چون تهیدستان زندگى مى کند، امّا در آخرت چون سرمایه داران محاکمه مى شود. (2) و در شگفتم از متکبّرى که دیروز نطفه اى بى ارزش، و فردا مردارى گندیده خواهد بود، (3) و در شگفتم از آن کس که آفرینش پدیده ها را مى نگرد و در وجود خدا تردید دارد، (4) و در شگفتم از آن کس که مردگان را مى بیند و مرگ را از یاد برده است، (5) و در شگفتم از آن کس که پیدایش دوباره را انکار مى کند در حالى که پیدایش آغازین را مى نگرد، (6) و در شگفتم از آن کس که خانه نابود شدنى را آباد مى کند، امّا جایگاه همیشگى را از یاد برده است.


شرح حکمت:
این موارد شش گانه اى که امام(علیه السلام) از همه آنها در شگفتى فرو مى رود بخشى از تناقض هایى است که انسان در زندگى گرفتار آن است و گاه زندگى یک انسان را مجموعه اى از این تناقض ها و تضادها تشکیل مى دهد و عامل اصلى آن پیروى از هواى نفس و گوش فرا ندادن به فرمان عقل است. قرآن مجید درباره دنیا و آخرت تعبیرات بسیار پر معنایى دارد از جمله در آیه 64 سوره عنکبوت مى خوانیم: «این زندگى دنیا چیزى جز سرگرمى و بازى نیست و فقط سراى آخرت، سراى زندگى (واقعى) است، اگر مى دانستید». در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: «دنیا منتقل مى شود و فانى مى گردد اگر (فرضا) براى تو باقى بماند تو براى او باقى نمى مانى».


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 125 نهج البلاغه: امام و شناساندن اسلام
(معنوى، اعتقادى)

وَ قَالَ (علیه السلام): لَأَنْسُبَنَّ الْإِسْلَامَ نِسْبَةً لَمْ یَنْسُبْهَا أَحَدٌ قَبْلِی الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِیمُ وَ التَّسْلِیمُ هُوَ الْیَقِینُ وَ الْیَقِینُ هُوَ التَّصْدِیقُ وَ التَّصْدِیقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ وَ الْأَدَاءُ هُوَ الْعَمَلُ.
و درود خدا بر او، فرمود: اسلام را چنان مى شناسانم که پیش از من کسى آنگونه معرّفى نکرده باشد. اسلام همان تسلیم در برابر خدا و تسلیم همان یقین داشتن، و یقین اعتقاد راستین، و باور راستین همان اقرار درست، و اقرار درست انجام مسئولیّت ها، و انجام مسئولیّت ها همان عمل کردن به احکام دین است.

شرح حکمت:
امام (علیه السلام) در شش جمله به تعریف اسلام پرداخته اند:
1. اسلام تسلیم در برابر فرمان خدا و دستورات پیغمبر اکرم و امامان معصوم(علیهم السلام) و تسلیم در برابر فرمان عقل و فطر است.
2. بدون ایمان و یقین، تسلیم حاصل نمى شود و در واقع «تسلیم» از لوازم «یقین» است.
3. منظور از «تصدیق» (اعتقاد راستین) در اینجا علمى است که از مقدمات یقینى حاصل مى شود و تا این علم حاصل نگردد «یقین» پیدا نمى شود و تا یقین حاصل نگردد، تسلیم که روح اسلام است نیز حاصل نخواهد شد و در واقع اعتقادى که نام یقین بر آن گذارده ایم نتیجه علمى است که به صورت تصدیق در مى آید.
4. تصدیق قلبى به تنهایى کافى نیست، باید با زبان نیز اقرار شود و به صورت شهادتین که بیان ارکان اسلام است درآید.
5. منظور از «اداء» در اینجا احساس مسئولیت و آماده شدن و عزم را جزم کردن بر انجام عمل است، زیرا اگر اقرار از دل برخیزد آمادگى براى انجام وظائف و اداى مسئولیت ها را ایجاد خواهد کرد. در غیر این صورت اقرار، اقرار دروغین است.
6. کسى که عزم خود را بر اداى مسئولیت ها جزم مى کند بلافاصله وارد صحنه عمل مى گردد و اعمال صالحى بر طبق احساس مسئولیت درونى برخاسته از اقرار واقعى و تصدیق و یقین و تسلیم انجام مى دهد.
امام در نامه خود به مالک می فرمایند: «بهترین ذخیره ها را نزد خود ذخیره عمل صالح قرار بده».
بنابراین کسانى که به نام اسلام قناعت مى کنند یا تنها به ایمان قلبى و اقرار زبانى قانع هستند و یا تنها به بعضى از ظواهر اسلام پایبندند از حقیقت اسلام دورند و در بیراهه مى روند و خیال مى کنند در مسیر حقند.


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 124 نهج البلاغه: تفاوت غیرت زن و مرد
(علمى، اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): غَیْرَةُ الْمَرْأَةِ کُفْرٌ وَ غَیْرَةُ الرَّجُلِ إِیمَانٌ.
و درود خدا بر او، فرمود: غیرت و تعصب زن (در مقابل شوهر) کفر است و غیرت و تعصب مرد (در برابر زن) ایمان است.

شرح حکمت:
«غیرت» حالتى است که انسان را وادار مى کند از ورود دیگران در حریم زندگى شخصى او جلوگیرى کند، افتخارات او را سلب ننماید، مواهبش را از دستش نگیرد و متعرض نوامیس او نشود و منظور از «غیرت زن» در کلام حکیمانه بالا همان حسادتى است که نسبت به زوجه دیگر همسرش پیدا مى کند و منظور از «غیرت مرد» در کلام بالا ممانعتى است که مرد از ورود دیگرى به حریم خانواده و ناموس خود به عمل مى آورد. کفر زن در اینجا همان بى اعتنایى به دستور خدا یعنى جواز تعدد زوجات در موارد لازم است.
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: « پدر من ابراهیم غیرت مند بود و من از او غیرت مندترم. خداوند بینى کسانى از مؤمنین را که غیرت ندارند بر خاک بمالد».
مفهوم غیرت گسترده است و تمام مواهب و ارزش هاى الهى را که باید از آن دفاع کرد شامل مى شود، بنابراین دفاع از وطن و آبرو و حیثیت و از آن مهم تر دفاع از دین و آیین نیز از مصادیق غیرت است.
این نکته نیز شایان دقت است که گاهى افراد در مسائل ناموسى و غیر آن گرفتار وسواس مى شوند و به نام «غیرت» به هر کسى بدبین شده و عکس العمل نشان مى دهند. در نامه 31 نهج البلاغه در وصیت امام علی به امام حسن(علیهما السلام) نیز به همین موضوع اشاره شده که غیرت بیجا گاه سبب مى شود انسان هاى درست کار به نادرستى کشیده شوند. آنجا که مى فرماید: «برحذر باش از این که در جایى که نباید غیرت به خرج دهى اظهار غیرت کنى (و کار به سوء ظن ناروا بینجامد) زیرا این غیرت بى جا و سوء ظن نادرست، زن پاک دامن را به ناپاکى و بى گناه را به آلودگى ها سوق مى دهد».


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 123 نهج البلاغه: الگوهاى کامل انسانیّت
(اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): طُوبَى لِمَنْ ذَلَّ فِی نَفْسِهِ وَ طَابَ کَسْبُهُ وَ صَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ وَ أَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ وَ أَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ وَ عَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ وَ وَسِعَتْهُ السُّنَّةُ وَ لَمْ یُنْسَبْ إلَى الْبِدْعَةِ.

و درود خدا بر او، فرمود: خوشا به حال کسى که در نزد خود کوچک (و متواضع) است (و در نظر مردم بزرگ و عزیز) و کسى که کسب و کار او طیّب و حلال باشد و باطنش پاک و صالح، کسى که اخلاق او نیکو باشد و اموال اضافى خود را در راه خدا انفاق کند و کسى که سخنان زائد زبانش را نگه مى‌دارد و آزار او به مردم نمى‌رسد و آن کس که سنت (پیامبر) براى او کافى است و بدعتى از او سر نمى‌زند.
سید رضی: (برخى حکمت 123 و 122 را از پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم نقل کرده اند.)

شرح حکمت:
امام (علیه السلام) هشت فضیلت را برشمرده است:

1- خوار ساختن نفس در برابر خدا به دلیل نیاز و حاجتى که به او دارد و همچنین توجه به سرانجام کار و عالم آخرت.
2- کسب حلال، از راه درستى که شایسته است. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «کسى که خوشحال مى شود از این که دعایش مستجاب گردد، باید کسب خود را پاک و حلال کند».
3- نیت پاک براى خدا و پاک داشتن درون از نیتهاى فاسد در رفتار با مردم.
4- خوش خویى و آراستگى به فضایل اخلاقى. پیامبر اکرم می فرمایند: «حسن خلق نصف دین است»
5- انفاقِ مالى که از حد نیاز بیشتر است در راهى شایسته از راههاى نزدیکى به خدا، و این همان فضیلت بخشندگى است.
6- خوددارى از پرگویى یعنى پرهیز از سخن گفتن زیاد بر آنچه که شایسته است، یعنى خاموشى در جاى خود. پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «هیچ کس از گناهان محفوظ نمى ماند مگر این که زبانش را حفظ کند».
7- دور داشتن بدى و شرارت از مردم که همان عدالت و یا لازمه عدالت است. در احادیث مکرّر آمده است که: با ایمان کسى است که مسلمانان از شر او در امان باشند.
8- پایبندى به سنّت خدا و پیامبر (ص) و فاصله نگرفتن از آنها به طرف آنچه که بدعت در دین و ناشایست است. رسول اکرم می فرمایند: «بدعت گزاران بدترین مخلوقات خدا و بدعت گزار نکوهیده ترین خلق است»


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

#نهج_البلاغه
حکمت 122: نکوهش غفلت از مرگ
(اخلاقى، اجتماعى)

وَ تَبِعَ جِنَازَةً فَسَمِعَ رَجُلًا یَضْحَکُ فَقَالَ کَأَنَّ الْمَوْتَ فِیهَا عَلَى غَیْرِنَا کُتِبَ وَ کَأَنَّ الْحَقَّ فِیهَا عَلَى غَیْرِنَا وَجَبَ وَ کَأَنَّ الَّذِی نَرَى مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِیلٍ إِلَیْنَا رَاجِعُونَ نُبَوِّئُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَ نَأْکُلُ تُرَاثَهُمْ کَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ ثُمَّ قَدْ نَسِینَا کُلَّ وَاعِظٍ وَ وَاعِظَةٍ وَ رُمِینَا بِکُلِّ فَادِحٍ وَ جَائِحَةٍ.

و درود خدا بر او، (در پى جنازه اى مى رفت و شنید که مردى مى خندد.) فرمود: گویى مرگ در دنیا، بر کسانى غیر ما، مقدر گشته است، و گویى حق (یعنى مرگ که حق است) بر کسانى غیر ما واجب شده و گویى مردگانى را که مى بینیم مسافرانى هستند که به زودى به سوى ما باز مى گردند. جسدهایشان را در خاک نهان مى سازیم و ارث ایشان را مى خوریم (اما از آنچه براى آنان پیش آمده عبرت نمى گیریم) از این گذشته به راستى هر مرد و زن از دنیا رفته اى و پندى را که هر یک به ما مى دهد، فراموش کردیم و (در نتیجه آن،) خود را هدف حوادث سنگین و آفات نابود کننده قرار داده ایم.

شرح حکمت:
افراد غافل و بى خبرى هستند که چون نام مرگ برده مى شود فورا مى گویند: بس کنید. خدا چنان روزى را نیاورد. و یا چون از کنار قبرستان رد مى شوند روى خود را بر مى گردانند! فارغ از این که اگر ما از مرگ غافل شویم او از ما غافل نمى شود و به گفته امام(علیه السلام): «غافل مى شوید از چیزى که هرگز از شما غافل نمى شود و چگونه طمع دارید در چیزى که هیچ گاه به شما مهلت نمى دهد»
امام على(علیه السلام) در نهج البلاغه مى فرماید: «این واعظ براى شما کافى است که همه روز مردگانى را مى نگرید که آن ها را به سوى گورهایشان مى برند بى آنکه خودشان بخواهند». در روایات متعددى این تعبیر از پیشوایان معصوم(علیهم السلام) نقل شده است: «براى وعظ و اندرزِ انسان ها مرگ کافى است».


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 121 نهج البلاغه: ارزیابى عمل‏ها
(اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام) : شَتَّانَ مَا بَیْنَ عَمَلَیْنِ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَى تَبِعَتُهُ وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ یَبْقَى أَجْرُهُ.
و درود خدا بر او، فرمود: تفاوت زیادیست مابین این دو کار: کارى که لذتش از میان مى رود و رنج آن باقى مى ماند، و کارى که رنج آن برطرف مى شود و پاداش و مزدش، باقى مى ماند.

شرح حکمت:
اعمال گناه آلود داراى لذتى موقتى و ناپایدار است که به زودى زایل مى گردد ولى عواقب بد آن هم در دنیا و هم در آخرت دامان انسان را مى گیرد. ولى به عکس، انسانى که به سراغ بندگى خدا مى رود و در میدان جهاد با نفس و جهاد با دشمن حاضر مى شود، هر چند با مشکلاتى روبرو مى گردد; اما این مشکلات تدریحا از بین مى رود و اجر و پاداش دنیوى و اخروى آن باقى مى ماند. این همان چیزى است که قرآن به آن اشاره کرده مى فرماید: «(مَا عِنْدَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِنْدَ اللهِ بَاق); آنچه نزد شماست از میان مى رود، و آنچه نزد خداست باقى مى ماند».
در خطبه 176 نیز این جمله را امام (علیه السلام) از رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) نقل مى کنند: «بهشت در میان ناراحتى ها احاطه شده و دوزخ در میان شهوات».


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 120 نهج البلاغه: ویژگى هاى قبایل قریش
(علمى، اجتماعى، تاریخى)

وَ سُئِلَ (علیه السلام) عَنْ قُرَیْشٍ فَقَالَ: أَمَّا بَنُو مَخْزُومٍ فَرَیْحَانَةُ قُرَیْشٍ نُحِبُّ حَدِیثَ رِجَالِهِمْ وَ النِّکَاحَ فِی نِسَائِهِمْ وَ أَمَّا بَنُو عَبْدِ شَمْسٍ فَأَبْعَدُهَا رَأْیاً وَ أَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا وَ أَمَّا نَحْنُ فَأَبْذَلُ لِمَا فِی أَیْدِینَا وَ أَسْمَحُ عِنْدَ الْمَوْتِ بِنُفُوسِنَا وَ هُمْ أَکْثَرُ وَ أَمْکَرُ وَ أَنْکَرُ وَ نَحْنُ أَفْصَحُ وَ أَنْصَحُ وَ أَصْبَحُ.

از امیرالمومنین (علیه السلام) درباره (چند قبیله منشعب از) قبیله قریش سؤال شد. در جواب فرمودند: اما بنى مخزوم گل خوشبوى قریشند، گفتار مردانشان، و ازدواج با زنانشان را دوست داریم. اما فرزندان عبد شمس (که بنى امیه از همینها هستند) دوراندیش تر، و موقع حوادث نیرومندترند. و اما ما بنى هاشم از آنچه در دست داریم بخشنده تر، و به وقت بذل جان سخاوتمندتریم. فرزندان عبد شمس در عدد بیشتر و مکارتر و بد کردارترند، و ما فصیح تر و خیر خواه تر و خوشروتریم.

شرح حکمت:
جمله «أَبْعَدُهَا رَأْیاً» و «أَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا» دو تفسیر دارد:
۱-به شکل مدح که بیانگر افکار عمیق و دورنگری است و نسبت به آنچه در اختیار دارند شجاعانه دفاع می کنند.
۲- به شکل دو وصف مذموم که جمله «أَبْعَدُهَا رَأْیاً» یعنی دورترین قبایل قریش از حقند و «أَمْنَعُهَا لِمَا وَرَاءَ ظُهُورِهَا» به معنای بخیل ترین افراد نسبت به آنچه در اختیار دارند، است.
با توجه به شواهد تاریخی تفسیر دوم برای فرزندان عبد شمس که دارای افرادی چون ابوسفیان و معاویه و... است،مناسب تر است.
در ادامه حکمت امام به بیان خصوصیات بنی هاشم‌می پردازد که عبارتند از:
۱-فصاحت: نمونه بارز پیامبر،نهج البلاغه امام علی،دعای عرفه امام حسین،صحیفه سجادیه امام سجاد و...
۲- خیرخواهی درباره اسلام: همچون داستان کربلا که تا پای جان برای دفاع از اسلام ایستادگی کردند
۳- زیبایی صورت
۴- بذل و بخشش: دادن انگشتر گران قیمت در رکوع نماز توسط امام علی،بخشیدن پیراهن شب عروسی حضرت فاطمه توسط ایشان به فقیر، تقسیم اموال امام حسن بین فقرا و...
در این حکمت امام قبیله ای را زیر سوال نبرده زیرا حکم‌های عام ناظر به عموم نیست بلکه ناظر به غالب افراد است.مثلا جوانان سرکش هستند،منظور همه جوانان نیستند بلکه غالب اینگونه اند ودیگر اینکه بیان صفات مخفی اشکال دارد نه صفات آشکار. و درآخر این حکمت به برتری ارزش های اخلاقی نسبت به کثرت افراد می پردازد.


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 119 نهج البلاغه: ضرورت شناخت دنیا
(اخلاقى، تربیتى)

وَ قَالَ (علیه السلام): مَثَلُ الدُّنْیَا کَمَثَلِ الْحَیَّةِ لَیِّنٌ مَسُّهَا وَ السَّمُّ النَّاقِعُ فِی جَوْفِهَا یَهْوِی إِلَیْهَا الْغِرُّ الْجَاهِلُ وَ یَحْذَرُهَا ذُو اللُّبِّ الْعَاقِلُ.
و درود خدا بر او، فرمود: مثل دنیا مانند مثل ماری (خوش خط و خال) است که دارای پوست و گوشتی نرم است در حالی که زهر کشنده ای درون آنست، شخص نادان به آن میل می کند و خردمند عاقل از آن اجتناب می نماید.

شرح حکمت:
طبیعت دنیا داراى این دو ویژگى ظاهرى فریبنده و باطنى خطرناک است؛ کاخ ها، زر و زیورها، لباس ها، غذاهاى رنگارنگ و عیش و نوش ها مظاهر جذاب دنیاست; ولى در درون، غفلت، بى خبرى از خدا آلوده شدن به انواع گناهان را براى به دست آوردن یا حفظ آن با خود دارد.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «دنیا را به اهل آن واگذارید، زیرا کسى که بیش از نیاز خود از آن برگیرد در واقع مرگ خود را از آنجا که نمى داند تسریع کرده است».
در حدیث دیگرى از آن حضرت مى خوانیم: « هیچ کس از اولین و آخرین نیست مگر این که روز قیامت آرزو مى کند که اى کاش جز به اندازه نیاز از دنیا به او داده نشده بود».
دنیاى ممدوح و محبوب و به تعبیر روایت امام سجاد(علیه السلام) «دنیاى بلاغ» (دنیایى که انسان را به هدف مى رساند) محسوب مى شود. در حدیثى مى خوانیم: شخصى خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: به خدا ما دنیا را دوست داریم و علاقه مندیم به ما داده شود. امام(علیه السلام) به او فرمود: دنیا را دوست دارى؟ مى خواهى با آن چه کنى؟ عرض کرد: زندگى خودم و خانواده ام را تأمین کنم، با آن صله رحم به جا آورم، در راه خدا صدقه دهم و حج و عمره به جا آورم. امام(علیه السلام) فرمود: « این طلب دنیا نیست بلکه طلب آخرت است».


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 118 نهج البلاغه: استفاده از فرصت ها
(اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّةٌ.
و درود خدا بر او، فرمود: از دست دادن فرصت مایه غم و اندوه است.

شرح حکمت:
حدیث معروفى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) در تفسیر آیه شریفه «(وَلاَ تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا); نصیبت را از دنیا هرگز فراموش نکن (77 قصص)» آمده که فرمود: «سلامتى و توانایى و فراغت بال و جوانى و نشاطت را فراموش نکن و به وسیله آن سعادت آخرت را تحصیل نما».
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند: «پروردگار شما در دوران زندگانى تان نسیم هاى سعادتى در اختیار شما مى گذارد از آن نسیم ها استفاده کنید و خود را در معرض آن قرار دهید». این نسیم هاى سعادت همان فرصت هاى گرانبهاست که در دوران زندگى براى انسان گه گاه حاصل مى شود.
در حدیث دیگرى امیرمؤمنان(علیه السلام) می فرمایند: «اى مردم هم اکنون هم اکنون (به پا خیزید) پیش از آنکه (فرصت ها از دست برود و) پشیمان شوید و پیش از آنکه (به فرموده قرآن مجید) کسى بگوید: افسوس بر من از کوتاهى هایى که در اطاعت از فرمان خدا کردم».


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

‍‍ امام زمان (عج الله تعلی فرجه الشریف) می فرمایند: «برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید که فرج من فرج شما نیز هست»(۱).

مرحوم علامه میرزا محمدباقر فقیه ایمانی می نویسد: در عالم رؤیا دیدم سید جلیل القدر باریک اندامی که قد بلندی داشت و عمامه کوچکی بر سر نهاده بود، طوماری بلند گشود و فرمود: این از جانب صاحب الأمر است که می فرمایند:« در میان شما چگونه بیایم در حالیکه زیارت«آل یس» نمی خوانید و دعا برای فرج نمی کنید و کمک به مستمندان نمی نمایید(۲).

در راستای عمل به بهترین اعمال که همان انتظار فرج است (افضل الاعمال انتظار الفرج)، بیاییم و برای فرج مولایمان روزانه زیارت ال یس رو قرائت کنیم.


📚 (۱) کمال الدین، شیخ صدوق:ص۴۸۵
📚 (۲) یاد مهدی آرام دل، علامه فقیه ایمانی: ص۲۳۰


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 117 نهج البلاغه: پرهیز از افراط و تفریط در دوستى با امام علیه السّلام
(اعتقادى، اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): هَلَکَ فِیَّ رَجُلَانِ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَالٍ.
و درود خدا بر او، فرمود: دو تن به خاطر من به هلاکت رسیدند: دوست افراط کننده، و دشمن دشنام دهنده.

شرح حکمت:
با توجه به حکمت دو‌گروه در گمراهی هستند:
۱-گروهی که محبت آنها به اولیای خدا از حد اعتدال خارج شده و ‌امام را به مقام نبوت و الوهیت برسانند، مانند غلات که حضرت علی را برتر از پیغمبر بلکه خدا مى دانستند و مى گفتند: خداوند در جسم على(علیه السلام) حلول کرده، زیرا صفاتش صفات خدایى است. لذا حضرت جمعى از آنان را توبه داد و چون توبه نکردند فرمان مرگ آنها را صادر کرد.
بى شک محبت اولیاء الله از ارکان ایمان است و همان سبب پیروى بى قید و شرط از آنان و در نتیجه سبب نجات در دنیا و آخرت مى شود، اما غلو در آن سبب گمراهی می شود. امام صادق(علیه السلام) میخوانیم که در پاسخ کسى که مى گفت: خداوند محمد و على را آفریده و تمام کارها را به دست آنها سپرده، آفرینش به دست آنهاست و...، فرمود: این دشمن خدا دروغ گفته است، آیه سوره «رعد» را براى او بخوانید که میفرماید: «آنها براى خدا شریکانى قرار داده اند که اعتقاد داشتند این همتایان نیز مانند خدا مى آفرینند... بگو خداوند خالق همه چیز است و او یگانه پیروز است»۰
۲-در مقابل گروه اول،گروهی هستند که نه تنها محبت به اولیای خدا نداشته بلکه دشمنی و کینه دارند، مانند خوارج که آن حضرت را (نعوذ بالله) لعن و نفرین مى کردند و واجب القتل مى دانستند.
لذا امام(علیه السلام) در خطبه 127 فرمود: «بهترین مردم در مورد من گروه میانه رو هستند، هرگز از آنها جدا نشوید.»

Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 116 نهج البلاغه: انسان و انواع آزمایش ها
(اعتقادى، اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام) : کَمْ مِنْ مُسْتَدْرَجٍ بِالْإِحْسَانِ إِلَیْهِ وَ مَغْرُورٍ بِالسَّتْرِ عَلَیْهِ وَ مَفْتُونٍ بِحُسْنِ الْقَوْلِ فِیهِ وَ مَا ابْتَلَى اللَّهُ أَحَداً بِمِثْلِ الْإِمْلَاءِ لَهُ.
و درود خدا بر او، فرمود: چه بسیارند کسانى که به سبب نعمتى که به آنها داده شده در غفلت فرو مى‌روند و به سبب پرده‌پوشى خدا بر آنها مغرور مى‌گردند و بر اثر تعریف وتمجید از آنان فریب مى‌خورند و خداوند هیچ کس را به چیزى مانند مهلت دادن (و ادامه نعمت‌ها و ترک عقوبت) آزمایش نکرده است.

شرح حکمت:

شرح این حکمت چهاربخش دارد:

۱-جمله اول بدین معنی است، کسی که خطاکاربوده و ازخداپروا ندارد،خداوندبا ارزانی داشتن نعمتهای کثیر،آنها را خوشحال کرده و ناگهان با گرفتار کردن در عذاب ناامیدشان می سازد.
این مفهوم در دو آیه قرآن مجید (182 سوره «اعراف»، و 44 سوره «قلم») ذکر شده و مفهوم آن در هر دو مورد یکى است و آن این که کسى را مرحله به مرحله بدون این که خود متوجه شود در دام مجازات گرفتار کنند درست مثل این که کسى از بیراهه به سوى پرتگاه مى رود اما نه تنها او را از این کار نهى نکنیم بلکه به دلیل آنکه مستحق مجازات و کیفر است او را نیز تشویق کنیم. ناگهان به لب پرتگاه مى رسد و خود را در دام مجازات مى بیند، وحشت مى کند و راه بازگشت در برابر خود نمى بیند و از همان جا مى لغزد و در پرتگاه سقوط مى کند.

۲-جمله دوم به سوءاستفاده افراد خطاکار از ستارالعیوب بودن خدا اشاره دارد.این افراد به جای استفاده از این لطف خداجهت توبه و اصلاح رفتارخود،مغرور شده و به کثرت گناه خود می افزایند،لذا در آخر خدا پرده دری کرده و رسوای عالم میگردند.

۳-جمله سوم به بحث تمجید که یکی از دامهای شیطان است پرداخته که سبب فریب خودن افراد شده و باآنکه می دانند رفتار آنهاباحسن ظن دیگران متفاوت است،خود را مقرب درگاه الهی می دانند.

۴-جمله چهارم اشاره به افزایش نعمت برای کسانی دارد که خداوند با فزونی نعمت قصد بازگشت آنها را دارد اما آنها به راه خطا ادامه داده و درنهایت گرفتار عذاب الهی درمیان نعمتها می گردند.


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 115 نهج البلاغه: توجّه به پایان پذیرى دنیا
(اخلاقى)

وَ قِیلَ لَهُ (علیه السلام)کیفَ نَجِدُک یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ (علیه السلام): کیفَ یکونُ حَالُ مَنْ یفْنَى بِبَقَائِهِ وَ یسْقَمُ بِصِحَّتِهِ وَ یؤْتَى مِنْ مَأْمَنِهِ.
(شخصى از امام پرسید حال شما چگونه است؟ فرمود): چگونه است حال کسى که هر چه در دنیا باقى بماند و عمل کند، به فنا و نیستى نزدیک مى گردد و با سلامتى خود به سوى بیمارى مى رود و در پناهگاه امن خود، مرگ به او مى رسد.

شرح حکمت:
انسان هرنفسی که میکشد به مرگ نزدیکتر می شود و این فناپذیری دنیا را نشان می دهد.از طرفی سلامتی آن در گرو فعالیت روزانه اوست،اما همین فعالیت به تدریج او را فرسوده کرده و موجب ضعف و بیماری می گردد.در آخر این حکمت بیان میکند که انسان چه در دژهای محکم و در دورترین نقاط جهان و درامن ترین مکان خود را محدود کند،باز نمی تواند از مرگ فرار کند و مرگ به سراغ او می آید.
قرآن مجید مى فرماید: «هر جا باشید مرگ به سراغ شما مى آید هرچند در دژهاى محکم باشید (38 نساء)». در جاى دیگر مى فرماید: (وَالْعَصْرِ * إنَّ الاْنْسانَ لَفِى خُسْر); قسم به عصر که انسان (پیوسته) در حال خسران و زیان کردن است».


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 114: جایگاه خوشبینى و بد بینى در جامعه
(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام): إِذَا اسْتَوْلَى الصَّلَاحُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ ثُمَّ أَسَاءَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ لَمْ تَظْهَرْ مِنْهُ حَوْبَةٌ فَقَدْ ظَلَمَ وَ إِذَا اسْتَوْلَى الْفَسَادُ عَلَى الزَّمَانِ وَ أَهْلِهِ فَأَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُلٍ فَقَدْ غَرَّرَ.

و درود خدا بر او، فرمود: در آن هنگام که صلاح و نیکوکاری بر زمان و مردمش غالب باشد، سپس مردی به مرد دیگر بدگمان شود، با این که گناهی مرتکب نشده است، در این صورت ظلم کرده است (و برعکس) اگر فساد بر زمان و مردم آن پیروز باشد و شخصی به شخص دیگر خوش گمان باشد، قطعا خود را فریفته است .


شرح حکمت:
در سوره «حجرات» آیه 12 مى خوانیم: «اى کسانى که ایمان آورده اید از بسیارى از گمان ها بپرهیزید چرا که بعضى از آنها گناه است».
در حدیثى از امیرمؤمنان(علیه السلام) مى خوانیم: « عمل برادر مسلمانت را بر نیکوترین وجه ممکن حمل کن مگر این که دلیلى بر خلاف آن قائم شود و هرگز نسبت به سخنى که از برادر مسلمانت صادر شده گمان بد مبر و مادامى که مى توانى محمل نیکى براى آن بیابى حمل بر صحت کن».
اگر چهره اسلام در جامعه نمایان شده باشد و اکثر مردم راه صلاح پیش گرفته باشند،لذا باید عمل برادر مومن را به نیکوترین وجه حمل کرد و گمان بد تا جاییکه می شود نبرد. اما اگر فساد در جامعه رواج یافته باشد و مردم راه خلاف پیش گرفته باشند،باید نسبت به افراد جانب احتیاط را رعایت کرد و بیهوده حسن ظن نداشته باشد تاگرفتار مفسده نشود.
این سخن در روابط ملت ها و دولت ها نیز کاملاً صادق است; هرگاه دولت هاى ستمگرى که غالباً براى حفظ منافع خود حقوق دیگران را زیر پا مى گذارند درِ باغ سبز به ما نشان دهند هرگز نباید کار آنها را حمل بر صحت کنیم، بلکه باید فرض بر این باشد که آنان براى فریب ما دامى گسترده اند.


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 113 نهج البلاغه: ارزش هاى والاى اخلاقى
(اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَا عَقْلَ کَالتَّدْبِیرِ وَ لَا کَرَمَ کَالتَّقْوَى وَ لَا قَرِینَ کَحُسْنِ الْخُلُقِ وَ لَا مِیرَاثَ کَالْأَدَبِ وَ لَا قَائِدَ کَالتَّوْفِیقِ وَ لَا تِجَارَةَ کَالْعَمَلِ الصَّالِحِ وَ لَا رِبْحَ کَالثَّوَابِ وَ لَا وَرَعَ کَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ وَ لَا زُهْدَ کَالزُّهْدِ فِی الْحَرَامِ وَ لَا عِلْمَ کَالتَّفَکُّرِ وَ لَا عِبَادَةَ کَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ لَا إِیمَانَ کَالْحَیَاءِ وَ الصَّبْرِ وَ لَا حَسَبَ کَالتَّوَاضُعِ وَ لَا شَرَفَ کَالْعِلْمِ وَ لَا عِزَّ کَالْحِلْمِ وَ لَا مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَةِ.

و درود خدا بر او، فرمود: (1) هیچ مال و سرمایه اى پردرآمد تر از عقل نیست، (2) و نه هیچ تنهایى وحشتناک تر از عُجب و خودبینى، (3) و هیچ عقلى همچون عاقبت اندیشى نیست (4) و نه هیچ شخصیت و بزرگوارى همچون تقوا، (5) و هیچ همراه و همنشینى چون خلق نیکو نیست، (6) هیچ میراثى همانند ادب نیست، (7) و هیچ راهبرى، مانند توفیق یافتن در انجام امور نیک نیست، (8) هیچ تجارتى، همچون عمل صالح نیست، (9) هیچ سودى مانند ثواب آخرت نیست، (10) هیچ پاکدامنى و ورعى، مانند درنگ در هنگام پیدایش شبهه نیست، (11) هیچ گوشه گیرى و زهدى همچون گوشه گیرى و بى رغبتى نسبت به ارتکاب کار حرام نیست، (12) هیچ علم و دانشى، همانند تفکر و اندیشه کردن (در مخلوقات الهى) نیست، (13) هیچ عبادتى مانند، انجام فریضه ها و واجبات دینى نیست، (14) هیچ ایمانى، مانند حیا و صبر نیست (15) هیچ ارزش و اعتبارى (براى انسان) همچون فروتنى نیست، (16) هیچ بزرگوارى و شرفى، همچون علم و دانش نیست. (17) هیچ عزتى چون حلم و بردباری نیست (18) و هیچ پشتیبانى محکمتر و مطمئن تر از مشورت نیست.


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 112 نهج البلاغه: مشکلات شیعه بودن
(اعتقادى، سیاسى)

وَ قَالَ (علیه السلام): مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَلْیَسْتَعِدَّ لِلْفَقْرِ جِلْبَاباً.
و درود خدا بر او، فرمود: هر کس ما اهل بیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را دوست بدارد، هر کس خاندان عصمت و طهارت را دوست بدارد، پس برای فقر و گسیختن از علایق دنیوی لباسی آماده نماید. (یعنى آماده انواع محرومیّت ها باشد).

شرح حکمت:
در این که چه رابطه اى در میان محبت اهل بیت و پوشش فقر است تفسیرهاى مختلفى شده که از میان همه آنها سه تفسیر زیر از همه مناسب تر است:
نخست این که به مقتضاى «بلاء از آن موالیانست (دوستان)»; بلاها به سراغ دوستان خدا مى روند و همچنین به مقتضاى حدیث «گرفتارى ها و مشکلات بیش از همه دامان پیامبران را مى گیرد سپس کسانى که به دنبال آنها هستند سپس نیکان یکى پس از دیگرى».
بنا به تفسیر دیگر منظور آن است کسانى که عشق به امام مى روزند یا حب اهل بیت دارند باید فقر به معناى سادگى زندگى را پیشه کنند; همان فقرى که پیغمبر اکرم درباره آن مى فرمود: « فقر مایه افتخار من است و با آن بر سایر پیامبران افتخار مى کنم» این تعبیر اگر به معناى فقر «فقر الى الله» نباشد به معناى ساده زیستن و قانع به زندگى خالى از هر گونه زرق و برق و تجمل بودن است. پیروان این مکتب نیز مانند پیشوایانشان باید به چنین زندگى اى قانع باشند.
تفسیر سوم این که منظور از کلام حکمت آمیز بالا آن است که دشمنان اهل بیت به ویژه بنى امیه و پس از آنها بنى عباس در صدد بودند که هر کس را پیرو این مکتب و عاشق این پیشوایان ببینند از هر نظر در فشار قرار دهند تا آنجا که حتى از نظر معیشت نیز در تنگنا واقع شوند. از این گذشته ولاى اهل بیت همان ولاى حق است و طرفدار حق در هر عصر و زمان مورد تهاجم طرفداران باطل که عِده و عُده آنها غالبا کم نیست واقع مى شود.


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 111 نهج البلاغه: عشق تحمّل ناشدنى امام على علیه السّلام
(اعتقادى)

وَ قَالَ (علیه السلام): وَ قَدْ تُوُفِّیَ سَهْلُ بْنُ حُنَیْفٍ الْأَنْصَارِیُّ بِالْکُوفَةِ بَعْدَ مَرْجِعِهِ مَعَهُ مِنْ صِفِّینَ وَ کَانَ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَیْهِ: «لَوْ أَحَبَّنِی جَبَلٌ لَتَهَافَتَ.»
و درود خدا بر او، (پس از بازگشت از جنگ صفّین، سهل بن حنیف یکى از محبوب ترین مردم نزد امام، در کوفه از دنیا رفت.) فرمود: اگر کوهى مرا دوست بدارد، در هم فرو مى ریزد. (معناى این سخن آن است که شدائد و مصائب، به سرعت به سراغ دوستان ما مى آیند و این سرنوشت تنها در انتظار پرهیزکاران و نیکان و برگزیدگان و خوبان است)


شرح حکمت:
امام(علیه السلام) اشاره به بى وفایى و ناپایدارى طبیعت دنیا و از دست رفتن عزیزان است که هم آزمونى براى مردان خداست و هم هشدارى براى همگان.
امام(علیه السلام) در حکمت 112 می فرمایند: «هرکس ما اهل بیت را دوست دارد باید پوشش فقر را براى خود مهیا سازد (و آماده انواع محرومیت ها و گرفتارى ها) گردد»


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 110 نهج البلاغه: شرائط تحقّق اوامر الهى
(سیاسى، اعتقادى)

وَ قَالَ (علیه السلام): لَا یُقِیمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلَّا مَنْ لَا یُصَانِعُ وَ لَا یُضَارِعُ وَ لَا یَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ.
و درود خدا بر او، فرمود: فرمان خدا را تنها کسى مى تواند اجرا کند که نه سازش کار باشد(و اهل رشوه) و نه تسلیم و ذلیل (در مقابل دیگران) و نه پیروى از طمع ها کند.


شرح حکمت:
بدیهى است آنان که اهل «مصانعه» (به معناى سازشکارى و رشوه گرفتن) هستند هرگز نمى توانند حق را به حق دار برسانند، چرا که زورمندان اهل باطل آنها را خریدارى مى کنند و از حق منصرف مى سازند و در این میان حقوق ضعفا پایمال مى شود. همچنین کسانى که ضعیف و ذلیل و ناتوانند قدرت اجراى فرمان خدا را ندارند، زیرا اجراى فرمان حق قاطعیت و شجاعت و استقلال شخصیت را مى طلبد و افراد زبون که به روش اهل باطل عمل مى کنند توان این کار را ندارند. نیز اشخاص مبتلا به انواع طمع ها; طمع در مقام، مال و خواسته هاى هوس آلود هرگز نمى توانند مجرى فرمان خدا باشند، زیرا طمع بر سر دوراهى ها و چند راهى ها آنها را به سوى خود جذب مى کند و از پیمودن راه حق باز مى دارد.
پیغمبر خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «از رشوه بپرهیزید که کفر خالص است و رشوه گیر بوى بهشت را هرگز استشمام نمى کند».
امیرمؤمنان على(علیه السلام) در خطبه همّام (خطبه 193) مى فرماید: « یکى از نشانه هاى پرهیزگاران این است که او را در دین (و اجراى فرمان الهى) قوى و نیرومند مى بینى».
در مورد طمع امام امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرمایند: « هیچ چیز مانند بدعت ها دین را از بین نمى برد و چیزى مانند طمع انسان را فاسد نمى سازد». در حدیث دیگرى از آن حضرت مى خوانیم: «کسى که مى خواهد در طول عمر آزاد زندگى کند باید اجازه ندهد طمع در قلبش سکونت یابد».


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 109 نهج البلاغه: دوری اهل بیت از افراط و تفریط
(اعتقادى، سیاسى)

وَ قَالَ (علیه السلام): نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى بِهَا یَلْحَقُ التَّالِی وَ إِلَیْهَا یَرْجِعُ الْغَالِی.
و درود خدا بر او، فرمود: ماییم تکیه گاه معتدل راه خداوندی، آن که از ما عقب افتاده است، به ما می رسد (یا باید به ما برسد) و آنچه که افراط کرده و خود را پیش انداخته به ما برمی گردد (یا باید به ما برگردد)


شرح حکمت:
اشاره به اینکه مورد قبول در اسلام و آیین الهى امورى است که در سر حد اعتدال و دور از افراط و تفریط باشد، همان گونه که قرآن مجید مى گوید: « و بدین گونه شما را امتى میانه قرار دادیم (143 بقره)» و در جاى دیگر درباره انفاق مى فرماید: «کسانى که هنگامى که انفاق مى کنند نه اسراف مى کنند و نه سخت گیرى و در میان این دو حد اعتدال را رعایت مى کنند. (67 فرقان)»
منظور از «تالى» کسانى هستند که اوصاف برجسته امامان اهل بیت(علیهم السلام) را انکار مى کردند و آنان را در حد فردى معمولى قرار مى دادند و منظور از «غالى» کسانى که آنان را از حد امام معصوم بالاتر برده و صفات خدایى برایشان قائل مى شدند و حتى گاهى به الوهیت آنها رأى مى دادند.
آخرین سخن این که تعبیر به «نحن» گرچه به معناى امامان اهل بیت است ولى از بعضى از روایات استفاده مى شود که پیروان راستین آنها نیز همین گونه اند. چنان که در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم فرمود: « جمیعت شیعه شما هم جایگاه حد وسط و معتدل باشید که غلو کننده به سوى شما باز گردد و عقب مانده به شما ملحق شود». در این هنگام مردى عرض کرد: فدایت شوم، منظور از غالى چیست؟ فرمود: «گروهى هستند که درباره ما مطالبى مى گویند که ما درباره خود نمى گوییم (آنها راه غلو و افراط را مى پویند) آنها از ما نیستند و ما از آنها نیستیم». سپس امام(علیه السلام) رو به مردم کرد و فرمود: «به خدا سوگند ما برات آزادى (از آتش دوزخ براى کسى) نداریم و میان ما و خداوند خویشاوندى نیست و حجت خاصى در برابر او نداریم و جز از طریق اطاعت به او تقرب نمى جوییم». سپس افزود: «هرکس از شما مطیع خدا باشد ولایت ما براى او سودبخش است و هر کس از شما معصیت خدا کند ولایت ما به او سودى نمى بخشد. واى بر شما (به ولایت ما) مغرور نشوید، واى بر شما مغرور نشوید».


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 108 نهج البلاغه: شگفتى هاى روح آدمى
(علمى)

وَ قَالَ (علیه السلام): لَقَدْ عُلِّقَ بِنِیَاطِ هَذَا الْإِنْسَانِ بَضْعَةٌ هِیَ أَعْجَبُ مَا فِیهِ وَ ذَلِکَ الْقَلْبُ وَ ذَلِکَ أَنَّ لَهُ مَوَادَّ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ أَضْدَاداً مِنْ خِلَافِهَا فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ وَ إِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَکَهُ الْحِرْصُ وَ إِنْ مَلَکَهُ الْیَأْسُ قَتَلَهُ الْأَسَفُ وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ الْغَضَبُ اشْتَدَّ بِهِ الْغَیْظُ وَ إِنْ أَسْعَدَهُ الرِّضَى نَسِیَ التَّحَفُّظَ وَ إِنْ غَالَهُ الْخَوْفُ شَغَلَهُ الْحَذَرُ وَ إِنِ اتَّسَعَ لَهُ الْأَمْرُ اسْتَلَبَتْهُ الْغِرَّةُ وَ إِنْ أَفَادَ مَالًا أَطْغَاهُ الْغِنَى وَ إِنْ أَصَابَتْهُ مُصِیبَةٌ فَضَحَهُ الْجَزَعُ وَ إِنْ عَضَّتْهُ الْفَاقَةُ شَغَلَهُ الْبَلَاءُ وَ إِنْ جَهَدَهُ الْجُوعُ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ وَ إِنْ أَفْرَطَ بِهِ الشِّبَعُ کَظَّتْهُ الْبِطْنَةُ فَکُلُّ تَقْصِیرٍ بِهِ مُضِرٌّ وَ کُلُّ إِفْرَاطٍ لَهُ مُفْسِدٌ.

و درود خدا بر او، فرمود: در درون سینه این انسان قطعه گوشتى است که به رگ مخصوصى آویخته شده و عجیب ترین اعضاى او و همان قلب وى است، این شگرفى به علت آن است که صفاتى از حکمت و ضد حکمت در آن جمع است، (1)پس هرگاه آرزوها (ى افراطى) در آن ظاهر شود (حالت طمع به او دست مى دهد و) طمع او را ذلیل و خوار مى کند (2)و هنگامى که طمع در او به هیجان آید به دنبال آن حرص، او را به هلاکت مى کشاند. (3)و هنگامى که یأس بر او قالب گردد تأسف او را از پاى در مى آورد. (4)هرگاه غضب بر او مستولى شود خشمش فزونى مى گیرد (و دست به هر کار خلافى مى زند) (5)و اگر بیش از حد (از کسى یا چیزى) راضى شود (و به آن اطمینان پیدا کند) جانب احتیاط را از دست مى دهد. (6)هرگاه ترس بر او غالب شود احتیاط کارى (افراطى) او را به خود مشغول مى دارد (7)و هرگاه کار بر او آسان گردد در غفلت و بى خبرى فرو مى رود. (8)هرگاه مالى به دست آورد بى نیازى او را به طغیان وا مى دارد (9)و اگر مصیبتى به او برسد بى تابى او را رسوا مى کند (10)و اگر فقر دامنش را بگیرد مشکلات (ناشى از آن)، او را به خود مشغول مى دارد. (11)اگر گرسنگى پیدا کند ضعف زمین گیرش مى کند (12)و اگر پرخورى کند شکم پرورى او را به رنج انداخته راه نفس را بر او مى بندد. (به طور کلى) هرگونه کمبود (و تفریط) به او زیان مى رساند و هرگونه افراط او را فاسد مى سازد.


شرح حکمت:
امام(علیه السلام) در این درس پرمعنا به همگان هشدار مى دهد که غرائزى که خداوند در انسان آفریده و در درون جان او قرار داده است همه براى حیات مادى و معنوى انسان ضرورى است مشروط بر این که به سوى افراط و تفریط کشیده نشود; امید خوب است; ولى افراط و تفریط در آن زیان بار، احتیاط و ترس در برابر حوادث خطرناک لازم است; اما افراط و تفریط در آن سبب بدبختى است. مال و ثروت از اسباب سعادت است مشروط بر این که افراط و تفریط و طغیان و جزع در آن نباشد. خوردن غذا براى داشتن بدن سالم به عنوان مقدمه داشتن روح سالم لازم است; اما افراط و تفریط در آن مشکل آفرین مى باشد.

Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن