رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

سوره ابراهیم آیه 4

وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ
ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [بتواند به وسیله آن زبان، پیام وحی را به روشنی] برای آنان بیان کند. پس خدا هر کس را بخواهد [به کیفر لجاجت و عنادش] گمراه می کند، و هر کس را بخواهد، هدایت می نماید، و او توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

حکمت ۴۴۳ نهج البلاغه: اوصاف مالک اشتر
(اخلاقی)

وَ قَالَ(علیه السلام): وَ قَدْ جَاءَهُ نَعْیُ الْأَشْتَرِ رَحِمَهُ اللَّهُ: مَالِکٌ وَ مَا مَالِکٌ وَ اللَّهِ لَوْ کَانَ جَبَلًا لَکَانَ فِنْداً وَ لَوْ کَانَ حَجَراً لَکَانَ صَلْداً لَا یَرْتَقِیهِ الْحَافِرُ وَ لَا یُوفِی عَلَیْهِ الطَّائِرُ.

و درود خدا بر او، (وقتى خبر شهادت مالک اشتر که رحمت خدا بر او باد، به امام رسید فرمود:)
مالک، اما چه مالکى! به خدا سوگند اگر کوه بود یکتا بود و اگر سنگ بود سرسخت و محکم بود. هیچ مرکبى نمى‏ توانست از کوهسار وجودش بالا رود و هیچ پرنده‏ اى به قله آن راه نمى‏ یافت.

شرح حکمت:
آنچه امام(علیه السلام) در مدح و بیان اوصاف مالک اشتر بیان فرموده درباره هیچ یک از اصحاب و یارانش بیان نفرموده است. زمانی که خبر شهادت او به امام(علیه السلام) رسید، امام فوق العاده ناراحت شد و فرمود: «مالک براى من همچون من براى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بود»
امام علیه السلام دو وصف مهم در این حکمت درباره مالک بیان فرموده اند: یکى اوج افکار بلند و همت عالى او و دیگر استقامت و پایدارى اش در برابر دشمنان.
«فِند» به معنای کوه یکه و تنهاست و به این معناست که او در میان اصحاب و یاران بزرگ على(علیه السلام) ازنظر عظمت، یکتا و تنها بود.
امام(علیه السلام) در نامه سیزدهم نهج البلاغه به هنگامى که به او مأموریتى در لشکر صفین مى دهد، درباره او مى فرماید: او کسى است که سستى در عزمش راه ندارد و بیم لغزش در او نمى رود. در جایى که سرعت لازم است کندى نخواهد کرد و در آن جا که ملایمت لازم است سرعت و شتاب به خرج نمى دهد؛ و هنگامى که ولایت کشور مصر را به دست مالک سپرد در نامه اى به مردم آن کشور مرقوم داشت: بعد از حمد و ثناى الهى، من یکى از بندگان خاص خدا را به سوى شما فرستادم; کسى که به هنگام خوف و خطر خواب به چشم او راه نمى یابد و در ساعات ترس و وحشت از دشمن نمى هراسد و فرار نمى کند. در برابر بدکاران از شعله آتش سوزنده تر است و او مالک بن حارث از طایفه مذحج است.

حکمت ۴۴۲ نهج البلاغه: بهترین شهر برای زندگی
(اجتماعی)

وَ قَالَ(علیه السلام): لَیْسَ بَلَدٌ بِأَحَقَّ بِکَ مِنْ بَلَدٍ خَیْرُ الْبِلَادِ مَا حَمَلَکَ.
و درود خدا بر او، فرمود: هیچ شهرى براى تو سزاوارتر از شهر دیگر نیست; بهترین شهرها شهرى است که تو را پذیرا شود (و وسیله آرامش و پیشرفت تو را فراهم کند).

شرح حکمت:
روایات متعددى وجود دارد که نشان مى دهد عشق و علاقه به وطن و زادگاه ازنظر اسلام پسندیده است. امام سجاد(علیه السلام) می فرماید: «از سعادت انسان این است که محل کسب و کار او در شهر خودش باشد و دوستانى صالح و درستکار و فرزندانى که از آن ها کمک بگیرد داشته باشد.»
این عشق و علاقه نباید چنان افراطى باشد که انسان را در وطنش نگه دارد هرچند به فقر و ذلت و عقب ماندگی کشیده شود و یا دینش بر باد برود. در چنین مواقع هجرت کار بسیار پسندیده اى است. همان گونه که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نیز با همه علاقه اى که به مکه به عنوان زادگاه و کانون خانه خدا داشت آن را در شرایط خاصى رها کرد و به مدینه آمد و اسباب پیشرفت اسلام در آن جا به سرعت فراهم شد.
قرآن مجید می فرماید: «اى بندگان من که ایمان آورده اید! زمین من وسیع است، پس تنها مرا بپرستید (و در برابر فشارهاى دشمنان تسلیم نشوید و در چنین شرایطى هجرت کنید) (۵۶ عنکبوت)»

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

ما باید ظهور کنیم!

واعظ: حجت الاسلام دانشمند

 

فایل ویدوئی

حکمت ۴۴۱ نهج البلاغه: حکومت و مقام، زمینه رشد یا سقوط
(سیاسی)

وَ قَالَ(علیه السلام): الْوِلَایَاتُ مَضَامِیرُ الرِّجَالِ.
و درود خدا بر او، فرمود: منصب های حکومتى، میدان آزمون و مسابقه مردان است.

شرح حکمت:
انسان ها را در میدان هاى مختلفى مى توان آزمود; گروهى به وسیله مال و ثروت، گروه دیگرى به وسیله فقر و ناتوانى، گروهى دیگر به وسیله مصائب و حوادث سخت و دردناک. ولى در میان میدان هاى آزمون و مسابقه به خصوص براى شخصیت هاى برجسته حساس ترین میدان، میدان حکمرانى است. آن جاست که معلوم مى شود چه کسانى را غرور فرامى گیرد و پا از گلیم خود فراتر مى نهند و چه کسانى به واسطه داشتن ظرفیت کامل تغییرى در وضع آن ها رخ نمى دهد. چه کسانى براى اندوختن مال و ثروت از طریق حکومت، به ظلم و ستم به دیگران مى پردازند و چه کسانى تقوا را از دست نمى دهند. چه افرادى به نفع طرفداران خود حکم ظالمانه مى کنند و چه اشخاصى همگان در برابر آن ها یکسان اند.
امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «ِهرگاه دوستى داشته باشى که به مقامى از مقامات حکومت برسد و حداقل یک دهم مناسبات قبل از دوران حکومتش با تو را حفظ کند دوست بدى نیست.»

حکمت ۴۴۰: خواب و تغییر تصمیم ها
(علمی)

وَ قَالَ(علیه السلام): مَا أَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزَائِمِ الْیَوْمِ.
و درود خدا بر او، فرمود: چه بسا که خواب(خواب شب) قصدها و تصمیمهاى روز را شکسته و از میان برده است.

شرح حکمت:
در خطبه 241 امام علیه السلام فرماید: «چه بسیار تاریکى هاى شبانه اى که یاد همت هاى بلند را از خاطره ها محو کرده است.»
این موضوع هم یکى از نشانه هاى ناپایدارى دنیاست. نه مالش پایدار است نه مقامش نه جوانى نه سلامت و نه وعده و وعیدها و تصمیماتش.

حکمت 439 نهج البلاغه: تعریف زهد و پارسایى
(اعتقادى، اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): الزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْآنِ، قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: «لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ» وَ مَنْ لَمْ یَأْسَ عَلَى الْمَاضِی وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْهِ.
و درود خدا بر او، فرمود: زهد بین دو کلمه از قرآن است، که خداى سبحان فرمود: «تا بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخورید، و به آنچه به شما رسیده شادمان مباشید (57 حدید)» کسى که بر گذشته افسوس نخورد، و به آینده شادمان نباشد، همه جوانب زهد را رعایت کرده است.

شرح حکمت:
مفهوم این گفتار آن نیست که انسان دست از تلاش براى تأمین معاش و پیشرفت جامعه اسلامى بردارد بلکه هدف، نفى وابستگى ها و اسارت هاى مادى است که سرچشمه انواع حسادت ها و جنگ و نزاع ها مى باشد. در صدر اسلام افرادى بودند که زهد را به معناى غلط آن تفسیر کرده و عملاً خود را به انزوا کشانده و تن به تنبلى و بى کارى داده بودند. هنگامى که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از وضع آن ها باخبر شد آن ها را سخت نکوهش کرد و کار آن ها را بیگانه از تعلیمات اسلام دانست. از این رو در روایات اسلامى زهد در نقطه مقابل حرص قرار داده شده است.
امیرمؤمنان على(علیه السلام) می فرمایند: «نشانه علاقه مندان به ثواب آخرت، زهد در زندگى زیبا و زودگذر دنیاست. بدانید زهد زاهدان در دنیا چیزى از قسمت الهى درباره آنها نمى کاهد هر چند راه زهد را پیش گیرند همان گونه که حرص حریصان به دنیاى زیباى زودگذر چیزى بر آنها نمى افزاید هر چند حرص داشته باشند پس مغبون کسى است که از بهره اش در آخرت محروم گردد.»

حکمت 438 نهج البلاغه: دشمنی با ندانسته ها
(اخلاقى، علمى)

وَ قَالَ (علیه السلام): النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا.
و درود خدا بر او، فرمود: مردم دشمن چیزی هستند که آن را نمی دانند .

شرح حکمت:
این کلام در حکمت ۱۷۲ قبلا آمده است.
قرآن مجید مى فرماید: «جهاد در راه خدا بر شما مقرّر شد; در حالى که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آن که شرِّ شما در آن است و خدا مى داند، و شما نمى دانید. (۲۱۶ بقره)»
به گفته روانشناسان، جهل انسان به شرایط محیط، محیط را براى او غیر قابل تحمل مى کند اما هنگامى که از آن شرایط باخبر مى شود ناگهان همه چیز براى او قابل تحمل مى گردد.

حکمت ۴۳۷ نهج البلاغه: برتری عدل بر جود و بخشش
(اجتماعى، اقتصادى)

وَ سُئِلَ (علیه السلام) أَیُّهُمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ ، فَقَالَ (علیه السلام): الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ یُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا.

از آن حضرت پرسیدند که کدام یک از این دو برترند: عدالت یا بخشندگى؟ (و درود خدا بر او،) فرمود: عدالت، هر چیز را به جاى خود مى نهد و بخشندگى آن را از جاى خود بیرون مى نهد. عدل، برای همه است ولی بخشندگى، تنها کسى را در بر مى گیرد که بخشش نصیب او شده. پس، عدالت از بخشندگى شریفتر و برتر است.

شرح حکمت:
قرآن محید مى فرماید: «خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزدیکان فرمان مى دهد، و از فحشا و منکر و ستم نهى مى کند; خداوند به شما اندرز مى دهد، شاید متذکّر شوید! (۹۰ نحل)» در این آیه خداوند نخست به اصل عدالت به عنوان یک اصل فراگیر اشاره مى کند و مسأله احسان را در درجه بعد قرار مى دهد، و از تعبیر به (إِیتَاءِ ذِى الْقُرْبَى) فراگیر نبودن آن روشن مى شود.
این نکته نیز قابل توجه است که ممکن است جود و احسان در موارد خاص از عدالت برتر باشد همان گونه که قرآن درمورد قصاص در آیه ۱۷۸ سوره بقره عفو و احسان را برتر از اجراى عدالت به وسیله قصاص شمرده است و در مورد بعضى از اختلافات خانوادگى و مهریه مى فرماید: «و گذشت کردن شما به تقوا نزدیکتر است (۲۷۸ بقره)» نیز مى فرماید: «و جزاى هر بدى، بدیى همانند آن است، پس هر که عفو و نیکوکارى پیشه کند، پاداش او بر خداوند است، که ستمکاران را دوست ندارد. (۴۰ شوری)»
در این آیات عفو و احسان، برتر از عدالت شمرده شده ولى این ها در محدوده هاى خاصى صورت مى گیرد در حالى که عدالت محدوده اى ندارد و تمام امور فردى و اجتماعى جامعه انسانى را دربر مى گیرد.
امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «عدل شیرین تر از عسل، نرم تر از کره و خوشبوتر از مشک است.»

حکمت ۴۳۶ نهج البلاغه: راه شناخت بزرگواران
(اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام): أَوْلَى النَّاسِ بِالْکَرَمِ مَنْ عُرِفَتْ بِهِ الْکِرَامُ.
و درود خدا بر او، فرمود: شایسته ترین مردم به کَرَم، آن کسى است که افراد کریم به واسطه او شناخته شوند. (معرف کریمان، از همه کریم تر است)

شرح حکمت:
کرم در اصل به معناى شرافت است و به شخصى که داراى صفات برجسته باشد کریم گفته مى شود و در گفتار حکیمانه مورد بحث به همین معنا آمده و اشاره به افراد صاحب فضیلت و باشخصیت است. اشاره به این که وقتى کسى اشخاص کریم و باشخصیت و بزرگوار را معرفى مى کند مفهومش این است که او این اشخاص را دوست مى دارد و کَرَم و کرامت را ارزش مى شمرد اگر چنین است خودش از همه بیشتر باید به این موضوع اهمیت بدهد. کسى که حاتم طایى را مدح و ستایش مى کند باید خودش سهمى از سخاوت و کرم داشته باشد. از آن فراتر کسى که امام بزرگوارى را به صفات برجسته اى مى ستاید; امیرمؤمنان(علیه السلام) را به جود و سخاوت و شجاعت و علم و درایت و امام حسین(علیه السلام) را به ایثار و شهادت در راه خدا مى ستاید و همچنین هر یک از ائمه(علیهم السلام) را به صفات برجسته اى توصیف مى کند چگونه مى تواند خودش از تمام این اوصاف بیگانه و تهى باشد. آرى آن کس که کرامت کریمان را مى ستاید از همه شایسته تر است که راه آن ها را بپوید.
و در نقطه مقابل، بیچاره ترین مردم کسانى هستند که خوبى هاى خوبان را توصیف مى کنند اما خودشان هرگز در عمل در مسیر آن ها نیستند. امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «شدیدترین حسرت ها در روز قیامت حسرت و افسوس کسى است که از عدالتى تعریف و تمجید کرده ولى خودش به غیر آن عمل نموده است»

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

خیلی عجیبه که ماه رمضان ما، امام زمانی نیست!

واعظ: حجت الاسلام پناهیان

فایل ویدئویی

حکمت ۴۳۵ نهج البلاغه: ثمره شکر، دعا و توبه
(اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ (علیه السلام): مَا کَانَ اللَّهُ لِیَفْتَحَ عَلَى عَبْدٍ بَابَ الشُّکْرِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الزِّیَادَةِ وَ لَا لِیَفْتَحَ عَلَى عَبْدٍ بَابَ الدُّعَاءِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْإِجَابَةِ وَ لَا لِیَفْتَحَ لِعَبْدٍ بَابَ التَّوْبَةِ وَ یُغْلِقَ عَنْهُ بَابَ الْمَغْفِرَةِ.

و درود خدا بر او، فرمود: چنین نیست که خداوند درِ شکر را به ‏روى بنده‏ اى بگشاید و درِ فزونى نعمت را به‏ رویش ببندد، و چنین نیست که خداوند باب دعا را به ‏روى کسى بگشاید و باب اجابت را به ‏رویش ببندد، و نیز چنین نیست که خداوند در توبه را به روى کسى باز کند و در آمرزش را به‏ رویش ببندد.

شرح حکمت:
بیان مشابهی از این حکمت در حکمت 135 نقل شده است. قرآن مجید می فرماید: «وَقَالَ رَبُّکُمْ ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَکُم (۶۰ غافر) » و نیز می فرماید: «هرگاه بندگان من درباره من از تو سؤال کنند (بگو:) من به آن ها نزدیکم و دعاى دعا کننده را هنگامى که مرا (از صمیم دل) بخواند اجابت مى کنم. (۱۸۶ بقره)» و در آیه شریفه 25 سوره شورى می فرماید: «او کسى است که توبه را از بندگانش مى پذیرد و بدى ها را مى بخشد، و آنچه را انجام مى دهید مى داند.»
در روایتی به این حکمت جمله چهارمى نیز اضافه شده است و آن اینکه «چنین نیست که خداوند باب توکل را به روى کسى بگشاید و براى خروج از مشکلاتش راهى براى او قرار ندهد زیرا خداوند مى فرماید: کسى که تقوا را پیشه کند خداوند راه خروج از مشکلات را براى او قرار مى دهد و از جایى که گمان نمى کند به او روزى مى دهد و کسى که بر خدا توکل کند خداوند براى او کافى است. ( ۲ و ۳ طلاق)»
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «در تورات نوشته شده است: کسى که به تو نعمت بخشیده شکر او را به جاى آور و کسى که از تو تشکر مى کند نعمت را بر او افزون کن زیرا هنگامى که شکر نعمت به جاى آورده شود نعمت زوال نمى پذیرد و هنگامى که کفران شود بقایى نخواهد داشت و شکر، سبب زیادىِ نعمت ها و امان از دگرگونى هاست» نیز آن حضرت مى فرماید: «بسیار دعا کن چراکه دعا کلید هر رحمت و سبب رسیدن به هر حاجت است و به آنچه نزد خداست جز با دعا نمى توان رسید (و دعا سرانجام به اجابت مى رسد) زیرا هر درى را بسیار بکوبند امید آن مى رود که باز شود» رسول خدا(صلى الله علیه وآله) می فرمایند: «هیچ کسى نزد خداوند محبوب تر از مرد و زن توبه کار نیست.»

حکمت ۴۳۴ نهج البلاغه: آزمودن افراد برای شناخت بهتر
(علمی)

وَ قَالَ (علیه السلام): اخْبُرْ تَقْلِهِ.
و درود خدا بر او، فرمود: او را بیازماى دشمن مى گردى (ظ- یعنى کسى را که اکنون او را دوست مى دارى، ممکن است پس از آزمایش و شناخته شدن نهاد او، دشمن وى بشوى)

شرح حکمت:
امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه بسیار کوتاه و پرمعنا به یک اصل مهم اجتماعى اشاره کرده، مى فرماید: به ظاهر اشخاص قناعت نکنید، آن ها را بیازمایید و اى بسا با آزمودن، آن ها را دشمن بدارید و در یک عبارت کوتاه: «آزمایش کن تا دشمنش دارى»; (أُخْبُرْ تَقْلهِ).
این درمورد جوامع آلوده یا گروه هاى خاص اجتماعى که افراد منحرف در آن کم نیستند صادق است والا نتیجه آزمایش، همیشه دشمن داشتن افراد مورد آزمون نخواهد بود. ممکن است اشاره به عصر خود حضرت نیز بوده باشد که افراد منافق و چند چهره در آن عصر فراوان بودند; مفهوم کلام این مى شود: او را آزمایش کن تا دشمنش دارى.
امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: «با مردم معاشرت کن و آن ها را بیازما و هنگامى که بیازمایى (اى بسا گروهى را) دشمن مى دارى»
امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید: «به دوستت پیش از آزمودنش اعتماد نکن.»
به خصوص اگر زمان، زمان پرفسادى باشد، که در آن هنگام باید دقت بیشترى در انتخاب دوستان کرد. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «هرگاه زمان، زمان ظلم (و فساد) باشد و اهل آن زمان پیمان شکن باشند اطمینان به هر کسى کردن نشانه عجز و ناتوانى است.» نیز مى فرمایند: «دوست را با سه چیز مى توان امتحان کرد هرگاه حق این سه چیز را ادا کند او دوست خالص است والا دوست حال آرامش است نه دوست حال شدت: از او مالى بطلب یا مالى در اختیار او قرار بده یا در کارى که مورد میل او نیست با او شریک شو.» در حدیث دیگری مى فرمایند: «نام دوست به صورت کامل بر کسى نگذار مگر این که او را به سه چیز بیازمایى: به هنگام غضب ببینى آیا او از مسیر حق به سوى باطل خارج مى شود؟ و در برابر درهم و دینار (آیا امتحان خوبى مى دهد؟) و دیگر این که با او مسافرت کنى (چراکه در سفر باطن افراد بهتر آشکار مى شود)»

حکمت ۴۳۳ نهج البلاغه: زودگذری لذات و ماندگاری تبعات
(اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ (علیه السلام): اذْکُرُوا انْقِطَاعَ اللَّذَّاتِ وَ بَقَاءَ التَّبِعَاتِ.
و درود خدا بر او، فرمود: همواره به یاد داشته باشید پایان لذت ها و برجای ماندن عواقب ناگوارشان را.

شرح حکمت:
اضافه بر همه این ها آن گونه که از آیات و روایات اسلامى برمى آید یکى از آثار گناهان، سلب نعمت ها و مواهب الهى است که گاه زمان هاى بسیار طولانى این محرومیت ادامه مى یابد. امام علیه السلام در خطبه 178 مى فرمایند: «به خدا سوگند هرگز ملتى که در ناز و نعمت مى زیستند نعمتشان زوال نیافت مگر براثر گناهانى که مرتکب شدند. اضافه بر این ها بسیار مى شود که براثر یک گناه لذت بخش زودگذر، ننگ و عارى بر دامان انسان مى نشیند که بعد از مرگ نیز مردم او را به زشتى یاد مى کنند.»
در دعاى 31 صحیفه سجادیه (فى ذکر التوبة وطلبها) امام(علیه السلام) به پیشگاه خدا عرضه مى دارد: (من توبه مى کنم) از گناهانى که لذاتش پایان یافته و تبعاتش پیوسته دامنگیر من است.
در ضمن باید توجه داشت که منظور امام(علیه السلام) لذات معقول و مشروع نیست چراکه در بعضى از روایات تصریح شده که بخشى از ساعات شبانه روز را براى لذت مشروع و معقول بگذارید تا به شما براى انجام وظایف اصلى کمک کند، امام(علیه السلام) می فرمایند: «کسى که از تقوا دورى گزیند تشویق به لذات و شهوات سرکش مى شود و در بیابان گناهان سرگردان خواهد شد و آثار شوم بزرگ آن دامانش را خواهد گرفت.»

حکمت ۴۳۲ نهج البلاغه: ویژگى هاى اولیاءالله
(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ ( علیه السلام): إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ هُمُ الَّذِینَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْیَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ یُمِیتَهُمْ وَ تَرَکُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ سَیَتْرُکُهُمْ وَ رَأَوُا اسْتِکْثَارَ غَیْرِهِمْ مِنْهَا اسْتِقْلَالًا وَ دَرَکَهُمْ لَهَا فَوْتاً أَعْدَاءُ مَا سَالَمَ النَّاسُ وَ سَلْمُ مَا عَادَى النَّاسُ بِهِمْ عُلِمَ الْکِتَابُ وَ بِهِ عَلِمُوا وَ بِهِمْ قَامَ الْکِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا لَا یَرَوْنَ مَرْجُوّاً فَوْقَ مَا یَرْجُونَ وَ لَا مَخُوفاً فَوْقَ مَا یَخَافُونَ.

و درود خدا بر او، فرمود: دوستان خدا آنانند که به باطن دنیا نگریستند آنگاه که مردم به ظاهر آن چشم دوختند، و سر گرم آینده دنیا شدند آنگاه که مردم به امور زودگذر دنیا پرداختند. پس هواهاى نفسانى که آنان را از پاى در مى آورد، کشتند، و آنچه که آنان را به زودى ترک مى کرد، ترک گفتند، و بهره مندى دنیا پرستان را از دنیا، خوار شمردند، و دست یابى آنان را به دنیا زودگذر دانستند. با آنچه مردم آشتى کردند، دشمنى ورزیدند، و با آنچه دنیا پرستان دشمن شدند آشتى کردند، قرآن به وسیله آنان شناخته مى شود، و آنان به کتاب خدا آگاهند، قرآن به وسیله آنان پا بر جاست و آنان به کتاب خدا استوارند، به بالاتر از آنچه امیدوارند چشم نمى دوزند، و غیر از آنچه که از آن مى ترسند هراس ندارند.

شرح حکمت:
اهل ایمان مى دانند مقام ها و زینت ها و ثروت ها سرانجام، آن ها را ترک مى کند و تنها با کفنى ساده به سوى دیار آخرت رهسپار مى شوند پس چه بهتر که دل به این امور عاریتى نبندند، در نتیجه پیش از آن که این امور آن ها را ترک کند، آن ها این امور را به فراموشى مى سپارند.
قرآن مجید به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد: «با کسانى باش که پروردگار خود را صبح و عصر مى خوانند، و تنها رضاى او را مى طلبند! و هرگز به سبب زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آن ها برمگیر! و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همان ها که از هواى نفس پیروى کردند، و کارهایشان افراطى است. (۲۸ کهف)»

حکمت 431 نهج البلاغه: اقسام روزى
(اقتصادى، اعتقادى)

وَ قَالَ (علیه السلام): الرِّزْقُ رِزْقَانِ طَالِبٌ وَ مَطْلُوبٌ فَمَنْ طَلَبَ الدُّنْیَا طَلَبَهُ الْمَوْتُ حَتَّى یُخْرِجَهُ عَنْهَا وَ مَنْ طَلَبَ الْآخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْیَا حَتَّى یَسْتَوْفِیَ رِزْقَهُ مِنْهَا.
و درود خدا بر او، فرمود: روزى بر دو گونه است: یکى آنکه او تو را طلب مى کند و دیگرى آنکه تو در طلبش هستى. هر که دنیا را طلب کند، مرگ در طلب اوست تا از دنیا بیرونش برد و هر که آخرت را طلب کند، دنیا او را طلب کند و روزیش را بتمامى به او رساند.

شرح حکمت:
امام باقر(علیه السلام) مى فرمایند: «عاقلان، زهد در دنیا و رغبت در آخرت را پیشه کردند زیرا آن ها مى دانند که دنیا طالب و مطلوب و آخرت نیز طالب و مطلوب است (یعنى) آن کس که آخرت را طلب کند دنیا به سراغ او مى آید تا رزق او را به طور کامل به او برساند اما کسى که دنیا را طلب کند آخرت، او را مى طلبد یعنى مرگ به سراغش مى آید; هم دنیایش را فاسد مى کند و هم آخرتش را»
در حکمت 379 نیز تعبیر دیگرى از این گفتار حکیمانه آمده است آن جا که امام(علیه السلام) روزى را به دوگونه تقسیم مى کند: گونه اى از آن به سراغ انسان مى آید هرچند او به سراغش نرود و گونه اى از آن که انسان به سراغ آن مى رود; گاه به آن مى رسد و گاه به آن نمى رسد.

حکمت 430: زیانکارترین انسانها
(اعتقادى، اقتصادى)

وَ قَالَ (علیه السلام): إِنَّ أَخْسَرَ النَّاسِ صَفْقَةً وَ أَخْیَبَهُمْ سَعْیاً رَجُلٌ أَخْلَقَ بَدَنَهُ فِی طَلَبِ مَالِهِ وَ لَمْ تُسَاعِدْهُ الْمَقَادِیرُ عَلَى إِرَادَتِهِ فَخَرَجَ مِنَ الدُّنْیَا بِحَسْرَتِهِ وَ قَدِمَ عَلَى الْآخِرَةِ بِتَبِعَتِهِ.
و درود خدا بر او، فرمود: زیان کارترین مردم در داد و ستد و بی نتیجه ترین آنان در سعی و تلاش کسی است که جسم خود را در طلب مال (یا آرزوهای) خود بفرساید و قضا و قدر او را در رسیدن به خواسته هایش یاری نکند. پس با حسرت آن از دنیا برود، و با نتیجه بدى که از اعمال خود به دنبال داشت، به سرای آخرت قدم نهد.

شرح حکمت:
قرآن مجید نیز می فرماید: «خداوند این گونه است که اعمال آن ها را به صورت مایه حسرت به آنان نشان مى دهد; و هرگز از آتش (دوزخ) خارج نخواهند شد. (167 بقره)»
در سوره والعصر نیز تصریح شده که همه انسان ها در خسران و زیان اند جز گروهى که برنامه مشتمل بر چهار ماده دارند: ایمان، عمل صالح، دعوت به سوى حق و دعوت به استقامت (در برابر عوامل گناه، مشکلات اطاعت و مصائب)
در آیه 14 سوره حدید آمده است: «ولى شما خود را به هلاکت افکندید و انتظار(هاى بیهوده) کشیدید، و (در همه چیز) شکّ و تردید داشتید، و آرزوهاى دور و دراز، شما را فریب داد تا فرمان (مرگ از سوى) خدا فرارسید، و شیطانِ فریب کار، شما را در برابر (اوامر) خداوند فریب داد.»
از امام امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل شده است: «زیان کارترین مردم کسى است که دنیا را به جاى آخرت بپذیرد. (و براى رسیدن به آن هیچ قید و شرطى قائل نباشد).»


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

عشق به معصوم، عشق به حقیقت برتر خودت هست.

واعظ: استاد شجاعی

فایل صوتی

 

حکمت 429 نهج البلاغه: بزرگترین حسرت
(اعتقادی)

وَ قَالَ (علیه السلام): إِنَّ أَعْظَمَ الْحَسَرَاتِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ حَسْرَةُ رَجُلٍ کَسَبَ مَالًا فِی غَیْرِ طَاعَةِ اللَّهِ فَوَرِثَهُ رَجُلٌ فَأَنْفَقَهُ فِی طَاعَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَدَخَلَ بِهِ الْجَنَّةَ وَ دَخَلَ الْأَوَّلُ بِهِ النَّارَ.
و درود خدا بر او، فرمود: بزرگترین حسرت ها در روز قیامت، حسرت کسی است که از راه نافرمانی خدا مالی را گرد آورده و دیگری آن را به ارث برده و در طاعت خدای سبحان انفاق نموده است، که او با این کار به بهشت می رود و فرد نخستین بدان سبب به آتش دوزخ در می آید.

شرح حکمت:
کسى از امام علی علیه السلام پرسید: چه کسى از همه حسرتش در قیامت بیشتر است؟ امام(علیه السلام) فرمود: «کسى که روز قیامت مال خود را در میزان عمل دیگرى ببیند، خداوند صاحب مال را به دوزخ بفرستد و وارثش را به بهشت». کسى پرسید: چگونه چنین چیزى ممکن است؟ امام(علیه السلام) فرمود: همان گونه که یکى از برادران دینى براى من نقل کرده که نزد کسى رفت که در حال احتضار بود به او گفت که این صد هزار درهمى که در این صندوق است چه وضعى دارد؟ گفت: هرگز نه زکات آن را پرداخته ام و نه با آن صله رحم کرده ام! گفت: پس براى چه آن را اندوخته اى؟ گفت: براى مالیات حکومت و تقاضاهاى قبیله و ترس از فقر بر عیال و دگرگونى زمان. آن برادر دینى گفت که هنوز از نزد او خارج نشده بودم که جان به جان آفرین تسلیم کرد. (و فرزندانش از آن مال براى کارهاى خیر و اداى حقوق بهره گرفتند)
همین معنا درباره امور معنوى مانند علم نیز جارى است که عالمى از علوم خود استفاده نکند و بیچاره شود ولى دیگران با فراگرفتن علم از او اهل نجات گردند. همان گونه که در حدیثى از امیرمؤمنان(علیه السلام) از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که فرمود: «شدیدترین پشیمانى دوزخیان و برترین حسرت آن ها براى کسى است که دیگرى را به سوى خداوند دعوت نمود و او اجابت کرد و پذیرفت و بدین سبب اطاعت خدا را مى کند و خداوند او را وارد بهشت مى سازد ولى دعوت کننده را به دوزخ مى فرستد به دلیل ترک علم خویش و پیروى از هواى نفس و آرزوهاى دور و دراز»

حکمت 428 نهج البلاغه: عید واقعی
(اجتماعى، اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام) فِی بَعْضِ الْأَعْیَادِ: إِنَّمَا هُوَ عِیدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللَّهُ صِیَامَهُ وَ شَکَرَ قِیَامَهُ ، وَ کُلُّ یَوْمٍ لَا یُعْصَى اللَّهُ فِیهِ فَهُوَ عِیدٌ.
و درود خدا بر او، در یکی از عیدها فرمود: بی شک امروز عید کسی است که خداوند روزه اش را پذیرفته و نمازش را قابل پاداش دانسته است. و هر روزی که در آن خداوند نافرمانی نشود، روز عید است.


شرح حکمت:
در قرآن مجید نیز اشاره به یکى از اعیاد مسیحیان شده و آن روزى است که براى حواریین مائده آسمانى فرارسید. آن ها قبلا به حضرت مسیح(علیه السلام) چنین گفته بودند که آیا پروردگار تو مى تواند مائده اى از آسمان براى ما فرو فرستد که از آن بخوریم و اطمینان کامل به نبوت تو پیدا کنیم؟ در این جا حضرت مسیح(علیه السلام) به پیشگاه خداوند چنین عرضه داشت: خداوندا! پروردگارا! از آسمان مائده اى بر ما بفرست تا براى اول و آخر ما، عیدى باشد و نشانه اى از تو; و به ما روزى ده! تو بهترین روزى دهندگانى (114 مائده) یکى از علماى اهل سنت چنین نقل مى کند که مردى در یکى از روزهاى عید خدمت امام على(علیه السلام) رسید. مشاهده کرد آن حضرت نان خشکى مى خورد عرض کرد: اى امیرمؤمنان! روز عید، شما نان خشک و خشن مى خورید؟ امام(علیه السلام) فرمود: «امروز عید است براى کسانى که روزه آن ها قبول شده و به سعى آن ها پاداش داده شده و گناهانشان بخشوده شده است.» سپس فرمود: «امروز براى ما عید است و هر روزى که در آن معصیت خداوند را نکنیم آن روز هم براى ما عید است.»
در کتاب من لا یحضره الفقیه چنین آمده که در یک روز عید فطر امام حسن(علیه السلام) گروهى را دید که بازى مى کنند و (بیهوده) مى خندند امام(علیه السلام) به یارانش فرمود: خداوند ماه رمضان را وسیله آزمایش خلق خود قرار داده که از طریق اطاعتش براى رسیدن به بهشت و رضایت او از یکدیگر پیشى گیرند. جمعى به سرعت در آن شتافتند و به مقصد رسیدند و گروهى تخلف کردند و گرفتار خسران شدند. بسیار مایه تعجب است از کسى که در این روز بیهوده مى خندد و به بازى مشغول است; روزى که نیکوکاران پاداش داده مى شوند و مقصران ناامید مى گردند. به خدا سوگند اگر پرده ها کنار رود نیکوکاران به اعمال نیکشان سرگرم خواهند بود و بدکاران به بدى هایشان.

حکمت 427: تفاوت درخواست از مومن و کافر
(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام): مَنْ شَکَا الْحَاجَةَ إِلَى مُؤْمِنٍ فَکَأَنَّهُ شَکَاهَا إِلَى اللَّهِ وَ مَنْ شَکَاهَا إِلَى کَافِرٍ فَکَأَنَّمَا شَکَا اللَّهَ.
و درود خدا بر او، فرمود: کسى که مشکل و نیاز خود را نزد مؤمنى بازگو کند گویا نزد خدا بازگو کرده و کسى که آن را نزد کافرى بازگو کند گویى از خدا شکایت کرده است.

شرح حکمت:
در داستان یعقوب و یوسف(علیهما السلام) مى خوانیم که یعقوب(علیه السلام) به فرزندانش گفت: «(قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّى وَحُزْنِى إِلَى اللهِ); گفت: «من غم و اندوهم را تنها به خدا مى گویم (و شکایت نزد او مى برم)! (86 یوسف)» این آیه شریفه نشان مى دهد که واژه «شکایت» در ادبیات عرب به معناى ابراز ناراحتى و گله نیست و هرگز یعقوب(علیه السلام) در برابر خداوند گله نکرد بلکه مشکلات و گرفتارى هاى خود را بازگو نمود و لذا به دنبال آن مى گوید: من از خدا چیزهایى مى دانم که شما نمى دانید (وَأَعْلَمُ مِنَ اللهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ). به همین دلیل خداوند دعاى او را مستجاب کرد و طولى نکشید که حاجت او را برآورد و دوران فراق او پایان یافت.
در حکمت 66 امام علیه السلام می فرمایند: «از دست رفتن حاجت، بهتر از طلب کردن آن از نامردان است.»
امام صادق(علیه السلام) به بعضى از شیعیانش فرمودند: «هنگامى که مشکلى براى تو پیش مى آید نزد هیچ یک از مخالفان بازگو مکن بلکه نزد بعضى از برادران دینى ات بازگو کن زیرا یکى از چهار چیز عاید تو مى شود: یا با مال خویش تو را کمک مى کند یا از موقعیت خویش به نفع تو استفاده مى نماید یا دعایى در حق تو کرده و مستجاب مى شود و یا مشورت مفیدى در اختیار تو مى گذارد.»