رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

سوره ابراهیم آیه 17

یَتَجَرَّعُهُ وَلَا یَکَادُ یُسِیغُهُ وَیَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکَانٍ وَمَا هُوَ بِمَیِّتٍ وَمِنْ وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِیظٌ

به زحمت جرعه جرعه آن را سر می کشد و هرگز به میل خود حاضر نیست آنرا بیاشامد و مرگ از هر مکانی به سراغ او می‏ آید، ولی با این همه نمی میرد! و به دنبال آن عذاب شدیدی است.

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

حدیث شماره ۲۶ کتاب عقل و جهل اصول کافی

امام باقر علیه السّلام فرمود چون خدا عقل را آفرید به او فرمود پیش بیا، پیش آمد فرمود برگرد، برگشت فرمود به عزت و جلالم مخلوقى بهتر از تو نیافریدم، امر و نهى و پاداش و کیفرم متوجه تو است.

حدیث شماره ۲۵ کتاب عقل و جهل اصول کافی

امام صادق علیه السلام از پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل مى کنند که فرمود: اى على هیچ تهیدستى سخت تر از نادانى و هیچ مالى سود بخش تر از عقل نیست.

حدیث شماره ۲۴ کتاب عقل و جهل اصول کافی

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «عقل راهنمای مؤمن است.»

حدیث شماره ۲۳ کتاب عقل و جهل اصول کافی

امام صادق علیه السلام می فرمایند: پایه شخصیت انسان عقل است، و هوش و فهم و حافظه و دانش از عقل سرچشمه مى گیرند. عقل، انسان را کامل کند و راهنما و بیناکننده و کلید کار اوست و چون عقلش به نور خدائى مؤید باشد، دانشمند و حافظ و متذکر و باهوش و فهمیده باشد و از این رو بداند چگونه و چرا و کجاست؟ و خیرخواه و بدخواه خود را بشناسد و چون آن را شناخت، روش زندگى و پیوست و جدا شده خویش بشناسد و در یگانگى خدا و اعتراف به فرمانش مخلص شود و چون چنین کند از دست رفته را جبران کرده، بر آینده مسلط گردد و بداند در چه وضعى است و براى چه در اینجاست و از کجا آمده و به کجا مى رود؟ اینها همه از تأیید عقل است.

حدیث شماره ۲۲ کتاب عقل و جهل اصول کافی

حضرت صادق علیه السلام فرمود: حجت خدا بر بندگان پیغمبر است و حجت میان بندگان و خدا عقل است.

حدیث شماره ۲۱ کتاب عقل و جهل اصول کافی

حضرت باقر علیه السلام فرمود: چون قائم ما قیام کند خداوند دست رحمتش را بر سر بندگان گذارد پس عقولشان را جمع کند (تا پیروى هوس نکنند و با یکدیگر اختلاف نورزند) و در نتیجه خردشان کامل شود (متانت و خود نگهدارى شان کامل شود.)

حدیث شماره ۲۰ کتاب عقل و جهل اصول کافی 

ابن سکیت گوید به امام هادی علیه السلام عرض کردم: چرا خدا حضرت موسى را با وسیله عصا و ید بیضا و ابزار ابطال جادو فرستاد و حضرت عیسى را با وسیله طبابت و حضرت محمد را که بر او و خاندانش و پیغمبران درود باد به وسیله کلام و سخنرانى؟ حضرت فرمود: هنگامی که خدا موسى علیه السلام را مبعوث کرد جادوگرى بر مردم آن زمان غلبه داشت پس او از طرف خدا چیزى آورد که مانندش از توانائى آنها خارج بود و به وسیله آن جادوى آنها را باطل ساخت و حجت را بر ایشان ثابت کرد. و عیسى علیه السلام را در زمانى فرستاد که فلج و زمینگیرى زیاد شده بود و مردم نیاز به طب داشتند پس او از جانب خدا چیزى آورد که مانندش را نداشتند پس به اجازه خدا مردگان را زنده کرد و کور مادرزاد و پیس را درمان نمود و حجت را بر ایشان ثابت کرد. و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را در زمانى فرستاد که خطبه خوانى و سخنورى (به گمانم شعر را هم فرمود) زیاد شده بود، پس آن حضرت از طرف خدا پندها و دستوراتى شیوا آورد که گفتار آنها را باطل کرد و حجت را بر ایشان تمام نمود. ابن سکیت گفت به خدا هرگز مانند تو را ندیده ام بفرمائید در این زمان حجت خدا بر مردم چیست فرمود: عقل است که به وسیله آن امام راستگو مى شناسد و تصدیقش مى کند و دورغگو را مى شناسد و تکذیبش مى نماید. ابن سکیت گفت به خدا جواب درست همین است.

حدیث شماره ۱۹ کتاب عقل و جهل اصول کافی

اسحاق بن عمار گوید به حضرت صادق عرض کردم: قربانت گردم من همسایه اى دارم که نماز خواندن و صدقه دادن و حج رفتنش بسیار است و عیب ظاهرى ندارد فرمود: عقلش چطور است؟ گفتم: عقل درستى ندارد، فرمود: پس با آن اعمال، درجه اش بالا نمى رود.

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

حاضری برای امام زمانت کاری بکنی؟

فایل ویدئویی

حدیث شماره ۱۸ کتاب عقل وجهل اصول کافی

ابوهاشم گوید: خدمت حضرت رضا علیه السلام بودم و از عقل و ادب گفتگو مى کردیم حضرت فرمود: اى ابوهاشم، عقل موهبت خدا است و ادب با رنج و سختى بدست آید. پس کسى که در کسب ادب زحمت کشد آن را بدست آرد و کسى که در کسب عقل رنج برد بر نادانى خویش افزاید.

حدیث شماره ۱۷ کتاب عقل و جهل اصول کافی

حضرت صادق علیه السلام فرمود: با عقل ترین مردم، خوش خلق ترین آن ها است.

حدیث شماره ۱۶ کتاب عقل و جهل اصول کافی

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: دل های مردم نادان با طمع از جا کنده می شود و آرزو آن ها را به گرو(گان) می گیرد و نیرنگ آن ها را به دام می اندازد.

حدیث شماره ۱۵ کتاب عقل و جهل اصول کافی

حضرت صادق علیه السلام فرمود: هیچگاه پیغمبر با مردم از عمق عقل خویش سخن نگفت بلکه مى فرمود: ما گروه پیغمبران مأموریم که با مردم به اندازه عقل خودشان سخن گوئیم.

حدیث شماره ۱۴ کتاب عقل و جهل اصول کافی
قسمت سوم

... پس تمام این صفات (هفتاد و پنج گانه) که لشگریان عقلند جز در پیغمبر و جانشین او و مؤمنینى که خدا دلش را به ایمان آزموده جمع نشود، اما دوستان دیگر ما برخى از اینها را دارند و متدرجاً همه را دریابند و از لشکریان جهل پاک شوند آنگاه با پیغمبران و اوصیاءشان در مقام اعلى همراه شوند و این سعادت جز با شناختن عقل و لشکریانش و دورى از جهل و لشکریانش به دست نیاید. خدا ما و شما را به فرمانبرى و طلب ثوابش موفق دارد. (در متن جنود عقل و جهل را هفتاد و پنج ذکر کرده و در توجیه هفتاد و هشت و ظاهراً بعضى به عبارت دیگر تکرار شده.)

شرح:
مقصود از جهل یا شیطان است و یا همان قوه اى که انسان را به کار زشت و گناه دعوت مى کند و وسوسه مى نماید و این در فرشتگان نیست از این جهت هیچ یک از هفتاد و پنج لشکر جهل که در این حدیث شریف نام برده شده در اختیار ایشان (فرشتگان) نیست. و انسان آنگاه از فرشته برتر شود که با وجود آنکه استعداد پذیرش این صفات زشت را دارد و آنها را متصف نگردد و آنها را در خود راه ندهد و مراد به عقل هم چنانچه در حدیث اول گفتیم قوه اى است که انسان را به فضائل و کارهاى نیک وا مى دارد و لشکریان او هم در برابر لشکریان جهل صف کشیده و همیشه نفس انسان میدان معرکه و محل زد و خورد و کارزار این دو صف مى باشد.

حدیث شماره ۱۴ کتاب عقل وجهل اصول کافی
قسمت دوم

... و خردمندى و ضد آن بى خردى؛ و خاموشى و ضد آن پرگوئى؛ و رام بودن و ضد آن گردن کشى؛ و تسلیم حق شدن و ضد آن تردید کردن؛ و شکیبایى و ضد آن بى تابى؛ و چشم پوشى و ضد آن انتقام جوئى؛ و بى نیازى و ضد آن نیازمندى؛ و به یاد داشتن و ضد آن بى خبر بودن؛ و در خاطر نگه داشتن و ضد آن فراموشى؛ و مهرورزى و ضد آن دورى و کناره گیرى؛ و قناعت و ضد آن حرص و آز؛ و تشریک مساعى و ضد آن دریغ و خوددارى؛ و دوستى و ضد آن دشمنى؛ پیمان دارى و ضد آن پیمانشکنى؛ و فرمانبرى و ضد آن نافرمانى؛ سرفرودى و ضد آن بلندى جستن؛ و سلامت و ضد آن مبتلا بودن؛ و دوستى و ضد آن تنفر و انزجار؛ و راستگوئى و ضد آن دروغگوئى؛ و حق و درستى و ضد آن باطل و نادرستى؛ و امانت و ضد آن خیانت؛ و پاکدلى و ضد آن ناپاکدلى؛ و چالاکى و ضد آن سستى؛ و زیرکى و ضد آن کودنى؛ و شناسایى و ضد آن ناشناسائى؛ و مدارا و رازدارى و ضد آن راز فاش کردن؛ و یک روئى و ضد آن دَغَلى؛ و پرده پوشى و ضد آن فاش کردن؛ و نماز گزاردن و ضد آن تباه کردن نماز؛ و روزه گرفتن و ضد آن روزه خوردن؛ و جهاد کردن و ضد آن فرار از جهاد؛ و حج گزاردن و ضد آن پیمان حج شکستن؛ و سخن نگهدارى و ضد آن سخن چینى؛ و نیکى به پدر و مادر و ضد آن نافرمانى پدر و مادر؛ و با حقیقت بودن و ضد آن ریاکارى؛ و نیکى و شایستگى و ضد آن زشتى و ناشایستگى؛ و خودپوشى و ضد آن خودآرائى؛ و تقیه و ضد آن بى پروائى؛ و انصاف و ضد آن جانب دارى باطل؛ و خودآرائى براى شوهر و ضد آن زنا دادن؛ و پاکیزگى و ضد آن پلیدى؛ و حیا و آزرم و ضد آن بى حیائى؛ و میانه روئى و ضد آن تجاوز از حد؛ و آسودگى و ضد آن خود را به رنج انداختن؛ و آسان گیرى و ضد آن سختى گیرى؛ و برکت داشتن و ضد آن بى برکتى؛ و تن درستى و ضد آن گرفتارى؛ و اعتدال و ضد آن افزون طلبى؛ و موافقت با حق و ضد آن پیروى از هوس؛ و سنگینى و متانت و ضد آن سبکى و جلفى؛ و سعادت و ضد آن شقاوت؛ و توبه و ضد آن اصرار برگناه؛ و طلب آمرزش و ضد آن بیهوده طمع بستن؛ و دقت و مراقبت و ضد آن سهل انگارى؛ دعا کردن و ضد آن سَر باز زدن؛ و خرمى و شادابى و ضد آن سستى و کسالت؛ و خوش دلى و ضد آن اندوهگینى؛ مأنوس شدن و ضد آن کناره گرفتن؛ و سخاوت و ضد آن بخیل بودن...

حدیث شماره ۱۴ کتاب عقل و جهل اصول کافی
قسمت اول

سماعه گوید خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم و جمعى از دوستانش هم حضور داشتند که ذکر عقل و جهل به میان آمد حضرت فرمود: عقل و لشکرش و جهل و لشکرش را بشناسید، سماعه گوید من عرض کردم قربانت گردم غیر از آنچه شما به ما فهمانیده اید نمى دانیم. حضرت فرمود: خداى عزوجل عقل را از نور خویش و از طرف راست عرش آفرید و آن مخلوق اول از روحانیین است، پس بدو فرمود: پس رو، او پس رفت؛ سپس فرمود: پیش آى، پیش آمد. خداى تبارک و تعالى فرمود: تو را با عظمت آفریدم و بر تمام آفریدگانم شرافت بخشیدم سپس جهل را تاریک و از دریاى شور و تلخ آفرید به او فرمود پس رو، پس رفت؛ فرمود پیش بیا، پیش نیامد. فرمود: گردن کشى کردى؟ او را از رحمت خود دور ساخت سپس براى عقل هفتاد و پنج لشکر قرار داد. چون جهل مکرمت و عطاء خدا را نسبت به عقل دید دشمنى او را در دل گرفت و عرض کرد پروردگارا این هم مخلوقى است مانند من. او را آفریدى و گرامیش داشتى و تقویتش نمودى، من ضد او هستم و بر او توانایى ندارم آنچه از لشکر به او دادى به من هم عطا کن. فرمود بلى مى دهم ولى اگر بعد از آن نافرمانى کردى تو را و لشکر تو را از رحمت خود بیرون مى کنم. عرض کرد خشنود شدم. پس هفتاد و پنج لشکر به او عطا کرد. و هفتاد و پنج لشکرى که به عقل عنایت کرد (و نیز هفتاد و پنج لشکر جهل) بدین قرار است:
نیکى و آن وزیر عقل است و ضد او را بدى قرار داد؛ که آن وزیر جهل است؛ و ایمان و ضد آن کفر؛ و تصدیق حق و ضد آن انکار است؛ و امیدوارى و ضد آن نومیدى؛ و دادگرى و ضد آن ستم؛ و خشنودى و ضد آن قهر و خشم؛ و سپاسگذارى و ضد آن ناسپاسى؛ و چشم داشت رحمت خدا و ضد آن یأس از رحمتش؛ و توکل و اعتماد به خدا و ضد آن حرص و آز؛ و نرم دلى و ضد آن سخت دلى؛ و مهربانى و ضد آن کینه توزى؛ و دانش و فهم و ضد آن نادانى؛ و شعور و ضد آن حماقت؛ و پاکدامنى و ضد آن بى باکى و رسوائى؛ و پارسائى و ضد آن دنیا پرستى؛ و خوش رفتارى و ضد آن بدرفتارى؛ و پروا داشتن و ضد آن گستاخى؛ و فروتنى و ضد آن خودپسندى؛ و آرامى و ضد آن شتابزدگى؛ ...

حدیث شماره ۱۳ کتاب عقل و جهل اصول کافی

امیرالمومنین علیه السلام فرمود: عقل پرده ایست پوشاننده، و فضل جمالی است هویدا؛ پس نادرستی های اخلاقت را به فضلت بپوشان و با عقلت هوست را بکش. تا دوستى تو با مردم سالم بماند و دوستى آنها با تو ظاهر گردد.

شرح:
خواهش هاى نفسانى انسان همیشه او را تهییج و به ستم و کار زشت تحریک مى کنند ولى انسان عاقل به وسیله عقلش شهوت را خاموش مى کند و روى آنها پرده مى اندازد تا از طرف آن آزارى به مردم نرسد و به راستى و حقیقت مردم را دوست داشته باشد و نیز عاقل اگر بعضى از صفات نیک را ندارد یا ناقص دارد به سبب نیکى و احسانى که به مردم مى کند جلوه اى پیدا مى کند و محبت آنها را نسبت به خود جلب مى نماید.

حدیث شماره ۱۲ کتاب عقل و جهل اصول کافی
قسمت نهم

اى هشام امیر المؤمنین علیه السلام مى فرمود: از جمله علامات عاقل این است که سه خصلت در او باشد. 1- چون از او پرسند جواب دهد 2- و چون مردم از سخن در مانند او سخن گوید 3- و نظری ارائه دهد که به مصلحت همگنان باشد. کسى که هیچ یک از این صفات ندارد احمق است. امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: در صدر مجلس نباید نشیند مگر مردى که این سه خصلت یا یکى از آنها را داشته باشد و کسى که چیزی از این خصلت ها در اونباشد و در صدر نشیند، احمق است. و حسن بن على علیه السلام فرمود: حاجات خود را از اهلش خواهید عرض شد اى پسر پیغمبر اهلش چه کسانی هستند؟ فرمود: آنها که خدا در کتابش بیان کرده و یاد نموده و فرموده: «تنها صاحبان خرد متذکر می شوند (9 زمر)» و آنها خردمندانند. و على بن حسین علیهما السلام فرمود: همنشینى با خوبان موجب صلاح و آداب دانشمندان موجب افزایش عقل و فرمانبرى از حاکمان عادل کمال عزت و بهره بردارى از مال کمال مردانگى است. راهنمایی کسی که مشورت می خواهد اداى حق نعمت و خوددارى از آزاررسانی نشانه کمال عقل و مایه آسایش تن در دنیا و آخرت است.
اى هشام؛ عاقل به کسى که بترسد تکذیبش کند، سخنی نمی گوید و از آنکس که بترسد مضایقه اش دارد، چیزى نمی خواهد و به آنچه توانا نیست، وعده نمی دهد و به آنچه در امیدواریش سرزنش شود، امید نمی بندد و به کارى که بترسد در آن درماند، اقدام نمی کند.

شرح :
مقصود اصلى و تکیه گاه سخن در این حدیث شریف طولانى همانا عقل و عاقل است چه در اصل سخن خود حضرت و چه در آیات کریمه اى که از قرآن استشهاد فرمود و چه در اخبارى که از اجداد بزرگوارش نقل مى فرماید حتى نکوهش اکثریت و ستایش عقلیت از این نظر است که بیشتر مردم تعقل نمى کنند و شکرگزاران مؤمن نیکوکار همواره در اقلیت اند.

حدیث شماره ۱۲ کتاب عقل و جهل اصول کافی
قسمت هشتم

... اى هشام! هر که بی نیازی و توانگرىِ بدون مال و آسایش دل از حسد و سلامت دین خواهد، باید با تضرع و زارى از خدا بخواهد که عقلش را کامل کند؛ زیرا عاقل به قدر احتیاج قناعت کند و آنکه به قدر احتیاج قناعت کند بى نیاز گردد و کسى که به قدر احتیاج قناعت نکند هرگز به بى نیازى نرسد.
اى هشام خداوند از زبان مردمى نیک کردار بازگو کرده است که آنان گفتند: «پروردگارا بعد از آنکه ما را هدایت فرمودى دل هایمان را منحرف مساز و ما را از نزد خویش رحمتى بخشاى که تو بخشاینده اى (8 آل عمران)» زیرا دانستند که دل ها منحرف مى شوند و به [دوران] کورى و گمراهى خویش بر می گردند. همانا از خدا نترسد کسى که از جانب خداوند خردمند نگردد و کسى که از جانب خدا خرد نیابد دلش بر شناختى استوار گره نخورد. شناختى که آن را ببیند و حقیقت آن را در دلش بیابد؛ و هیچ کس چنین نباشد مگر کسى که گفتارش با کردارش بخواند و نهانش با آشکارش موافق باشد؛ زیرا خدایى که اسمش مبارک است بر عقل درونى پنهان، جز به ظاهرى که از باطن حکایت کند دلیلى نگذاشته است.
اى هشام امیر المؤمنین علیه السلام مى فرمود: خدا با چیزى بهتر از عقل پرستش نشود و عقل انسان کامل نیست مگر آنکه چند صفت در او باشد: مردم از کفر و شرش در امان و به نیکى و هدایتش امیدوار باشند، زیادى مالش را بخشیده و زیاده گو نباشد، بهره او از دنیا مقدار قوتش (خوراک روزانه) باشد و تا زنده است از دانش سیر نشود، در نزد او ذلت با خدا محبوب تر از عزت با غیرخدا باشد و تواضع را از شرافت دوست تر دارد، نیکى اندک دیگران را زیاد و نیکى بسیار خود را اندک شمارد، همه مردم را از خود بهتر و خود را از همه بدتر داند و این تمام مطلب است.
اى هشام عاقل دروغ نگوید اگر چه دلخواه او باشد.
اى هشام کسى که جوانمردی ندارد دین ندارد و کسى که عقل ندارد جوانمردى ندارد و با ارزش ترین مردم کسى است که دنیا براى او ارزش و منزلتى نداشته باشد. بدانید که پیکرهاى شما بهایى جز بهشت ندارد پس آنها را به غیر از بهشت نفروشید...

حدیث شماره ۱۲ کتاب عقل و جهل اصول کافی
قسمت هفتم

... اى هشام چگونه کردارت نزد خدا پاک باشد در حالی که دلت تو را از فرمان پروردگار باز داشته و علیه عقلت از هوست فرمان برده باشى.
اى هشام صبر بر تنهائى، نشانه قوت عقل است. کسى که از خدا خردمندى گرفت از اهل دنیا و دنیاطلبان کناره گیرد و به آنچه نزد خداست بپردازد و خدا انیس وحشت او و یار تنهائى او و اندوخته او هنگام تنگدستى و عزیز کننده اوست، بدون فامیل و تبار.
اى هشام حق (حقیقت) براى فرمانبردارى از خدا نصب شده است، و نجات میسر نشود جز به فرمانبردارى و فرمانبردارى با علم و علم با آموزش به دست آید، و آموزش به عقل وابسته است، و علم جز از دانشمند الهى به دست نیاید، و شناختن علم به وسیله عقل است.
اى هشام کردار اندک از عالم چند برابر پذیرفته شود و کردار زیاد از هواپرستان و نادانان پذیرفته نگردد.
اى هشام همانا عاقل به کم و کاست دنیا و داشتن حکمت خشنود است ولی با کم کاست حکمت و رسیدن به دنیا خشنود نیست؛ از این رو تجارتشان سودمند گشته است.
اى هشام همانا خردمندان زیاده بر احتیاج از دنیا را کنار نهادند تا چه رسد به گناهان؛ با اینکه ترک دنیا فضیلت است و ترک گناه لازم.
اى هشام عاقل به دنیا و اهل دنیا نگریست و دانست که دنیا جز با زحمت دست ندهد و به آخرت نگریست و دانست که آن هم جز با زحمت به دست نیاید، پس با زحمت در جستجوى پاینده تر آن برآمد (یعنى چون دید به دست آوردن دنیا و آخرت هر دو احتیاج به زحمت دارد با خود گفت چه بهتر که این زحمت را در راه تحصیل آخرت پاینده متحمل شوم).
اى هشام! خردمندان به دنیا بى رغبتند و به آخرت مشتاق؛ زیرا مى دانند که دنیا طالب است و مطلوب .و آخرت نیز طالب است و مطلوب؛ پس هر که آخرت را طلب کند، دنیا در طلب او برآید تا او روزى خود را از آن به تمام و کمال دریافت دارد و هر که دنیا را طلب کند، آخرت در طلب او برآید و مرگ به سراغش آید و دنیا و آخرتش را بر او تباه گرداند...