رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِیمِ ﴿۲۳ صاقات﴾
(آری آنچه را) جز خدا می‏پرستیدند جمع کنید و به سوی راه دوزخ هدایتشان نمائید.

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

حدیث شماره ۲ باب ثبات امامت در فرزندان و این که آن به برادر و عمو و هیچ خویش دیگری نمی رسد کتاب حجت اصول کافی


یونس بن یعقوب گوید شنیدم امام صادق (علیه السلام) مى‏فرمود: «خدا ابا و امتناع فرموده از اینکه امامت را بعد از حسن و حسین (علیهما السلام) براى دو برادر قرار دهد.»

حدیث شماره ۱ باب ثبات امامت در فرزندان و این که آن به برادر و عمو و هیچ خویش دیگری نمی رسد کتاب حجت اصول کافی

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: « امامت پس از امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام)، هرگز به دو برادر نمی رسد، و (این) از دوران على بن الحسین (علیهماالسلام) (آغاز شده است). چنان که خداى تبارک و تعالى می فرماید: «و خویشاوندان در کتاب خدا به یکدیگر سزاوارترند. (75 انفال و 6 أحزاب)» پس از دوران على بن الحسین (علیه السلام) امامت جز در میان فرزندان و فرزندان آنها نباشد.» (یعنى پشت به پشت از پدر به پسر رسد).

 

شرح‏:

علامه مجلسى (ره) گوید: این آیه شریفه در دو مورد از قرآن ذکر شده است: 1- آیه 75 سوره انفال 2- آیه 6 سوره أحزاب و گویا در اینجا مقصود همان آیه سوره أحزاب است و آن چنین است «النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُولُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِی کِتَابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُهَاجِرِینَ» پیغمبر بمؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران آنها (مؤمنان) محسوب می‏شوند و بر طبق کتاب خدا خویشاوندان به همدیگر از مؤمنان و مهاجران سزاوارترند.» و این آیه دو وجه دارد: 1- آنکه «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» بیان «أُولُوا الْأَرْحامِ» باشد، بنابراین معنى آیه این است که: خویشان نزدیک از خویشان دور سزاوارترند، چنانچه در مقام ارث تا زمانى که اولاد و پدر و مادر باشند به برادر و خواهر ارث نمى‏دهند 2- اینکه «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» صله «أُولُوا الْأَرْحامِ» باشد، پس معنى آیه این است که خویشاوندان از بیگانگان سزاوارترند و ظاهر این است که همین معنى در اینجا مقصود است، زیرا در صدر آیه حق پیغمبر و همسرانش ذکر شده و مناسب این است که سپس حق خویشاوندان و نزدیکانش ذکر شود و آنها را بر بیگانگان مقدم دارد.

 

بیرون آمدن آتش از درختی تر و امکان معاد

در ادامه اثبات امکان معاد و زنده شدن مردگان، مثالی از این دنیا می زند و آن بیرون آمدن شعله آتش از یک چوب تر است. درخت در درون خود حرارت و انرژی خورشیدی را نگه می دارد و در ظاهر هیچ اثری از حرارت در آن مشاهده نمی‌شود. اما وقتی آن درخت سوزانده می شود، شعله‌های آتش و حرارت شدید از آن بیرون می آید و این نوعی رستخیز حرارت خورشید است که در درون درخت قرار گرفته بود و به ظاهر هیچ آثاری در آن نبود، ولی اکنون آن حرارت آشکار می‌شود. در آیه (۸۱)، برای تقویت موضوع قبلی، سوالی مطرح می‌کند و آن اینکه آیا کسی که آسمانها و زمین را آفریده، توانایی ندارد که مانند آنها را بیافریند؟ سپس خود پاسخ می دهد که آری می تواند و او آفریدگار داناست.

تعلق اراده خدا بر آفرینش چیزی

در تثبیت قدرت خداوند در آفرینش آسمانها و زمین، مطلب مهمی را بیان می‌کند و آن چگونگی آفرینش است به این بیان که هرگاه اراده الهی بر آفرینش چیزی تعلق گیرد، به آن چیز می گوید: باش! پس آن می باشد، یعنی موجود می شود. مفهوم این جمله این است که فاصله ای میان اراده خدا و آفریده شدن یک موجود نیست و اراده او که همان امر تکوینی اوست، بی درنگ تحقق می‌یابد. در ادامه چنین نتیجه‌گیری می‌کند که بنابراین منزه است آن کسی که ملکوت هر چیزی در دست اوست و همه به سوی او باز می گردید. منظور از ملکوت، فرمانروایی و مالکیت و حاکمیت مطلق است که مختص خداست.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره ۷ باب اموری که امامت امام (علیه السلام) را ثابت مى کند کتاب حجت اصول کافی

ابوبصیر گوید به حضرت ابو الحسن (علیه السلام) عرض کردم: قربانت گردم، امام به چه دلیل شناخته شود؟ فرمودند: «به چند خصلت؛ نخست اینکه  به سبب چیزى است که از پدرش در باب او پیشى گرفته، و به سوى آن اشاره فرموده (مانند تصریح بر امامت و وصیت در باره او و سپردن علم و سلاح و سایر نشانه ‏هاى امامت به او) تا براى مردم حجت باشد و از هر چه بپرسند فورا جواب گوید. و اگر در محضرش سکوت کنند او شروع کند و از فردا خبر دهد و به هر زبانی با مردم سخن گوید.» سپس به من فرمودند: «اى ابا محمد! پیش از آنکه از این مجلس برخیزى نشانه دیگرى بتو مى ‏نمایانم. طولى نکشید که مردى از اهل خراسان وارد شد و به زبان عربى با حضرت سخن گفت و امام (علیه السلام) به فارسى جوابش داد، مرد خراسانى گفت. قربانت گردم، بخ خدا من از سخن گفتن به زبان خراسانى با شما مانعى نداشتم جز اینکه گمان مى‏کردم شما آن زبان را خوب نمى‏دانید، فرمودند: «سبحان اللَّه! اگر من نتوانم خوب جوابت گویم چه فضیلتى بر تو دارم؟!!» سپس به من فرمودند: «اى ابا محمد؛ همانا سخن هیچ یک از مردم بر امام پوشیده نیست و نه سخن پرندگان و نه سخن چارپایان و نه سخن هیچ جاندارى، پس هر که این صفات را نداشته باشد، امام نیست.»

 

مشرکان سپاهیان آماده برای بت ها

 مشرکان گمان می کردند بت ها آنان را در گرفتاری ها حمایت می‌کنند و از خطرات نگه می دارند و لذا برای جلب توجه بت هایشان برای آنها قربانی می کردند. در پاسخ به این پندار باطل، در آیه (۷۵) اظهار می دارد که آن معبودهای ادعایی هرگز توانایی یاری آنان را ندارند، حتی آنها نمی توانند خودشان را یاری کنند. در آیه (۷۶) ، به پیامبر دلداری می‌دهد که سخنان مشکان که تو را شاعر می خوانند و یا بت ها را یاوران خود قلمداد کردند، تو را اندوهگین نسازد، زیرا که ما از پیدا و نهان آنها آگاهیم و در موقع خود آنها را به خاطر همین گفتار و کردار مواخذه خواهیم کرد.

رفع استبعاد از زنده شدن مردگان

 آیات پایانی سوره مبارکه یس مربوط به اثبات امکان معاد و رفع استبعاد از زنده شدن مردگان در روز رستاخیز است‌. نخست توجه انسان را به پیشینه آفرینش خودش جلب می کند که چگونه خداوند او را از یک نطفه که به ظاهر پست و بی مقدار است آفرید، ولی چون او به مرحله قدرت و تفکر رسید، ستیزه جو و لجوج شد و در برابر پیامبر و حقایقی که آورده بود، مجادله کرد و به انکار معاد پرداخت. این آیات در پاسخ کسی است که توجه به آفرینش نخستین خودش، استخوان پوسیده ای را در دست گرفته و می گوید چه کسی می تواند این استخوان پوسیده را دوباره زنده کند؟ و با طرح این پرسش به نظر خود، خدا و پیامبر را در تنگنا قرار می دهد. در آیه (۷۹) در پاسخ آن شخص می فرماید کسی آن استخوان را زنده می کند که برای نخستین بار آن را آفرید و او به هرگونه آفرینشی داناست. بدون شک، کسی که برای اولین بار و بدون سابقه وجودی، چیزی را می آفریند، آفرینش دگرباره آن برای او دشواری ندارد و آسان است.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره ۶ باب اموری که امامت امام (علیه السلام) را ثابت مى کند کتاب حجت اصول کافی

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «امر امامت به فرزند بزرگ مى‏رسد، در صورتى که عیبى نداشته باشد.»

 

شرح:‏

پسر بزرگتر امامست در صورتى که در خلقت و اخلاق او نقصى نباشد که در نظر مردم زشت و منفور آید. مانند عبد اللَّه افطح که بعد از اسماعیل بزرگترین فرزند امام صادق (علیه السلام) بود ولى دو عیب‏ داشت: ۱- پاهایش بى‏اندازه پهن و درشت بود. ۲- نادان و فاسد العقیده بود و به قول شیخ مفید نزد پدر خود آبروئى نداشت و با طایفه حشویه رفت و آمد مى‏کرد و به مذهب مرجئه می گرائید.

 

وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ ﴿۷۴﴾ لَا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ ﴿۷۵﴾ فَلَا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا یُسِرُّونَ وَمَا یُعْلِنُونَ ﴿۷۶﴾ أَوَلَمْ یَرَ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِیمٌ مُبِینٌ ﴿۷۷﴾ وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِیَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ یُحْیِی الْعِظَامَ وَهِیَ رَمِیمٌ ﴿۷۸﴾ قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ ﴿۷۹﴾ الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَارًا فَإِذَا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ ﴿۸۰﴾ أَوَلَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ ﴿۸۱﴾ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ ﴿۸۲﴾ فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿۸۳﴾

آنها غیر از خدا معبودانی برای خویش برگزیدند به این امید که یاری شوند. (۷۴) در حالی که توانایی یاری آنان را ندارند و ایشان برای آن معبودها سپاهی آماده اند. (۷۵) پس گفتارشان تو را اندوهگین نکند، بی تردید ما آنچه را پنهان می دارند و آنچه را آشکار می کنند، می دانیم. (۷۶) آیا انسان ندانسته که ما او را از نطفه‏ ای آفریدیم که به ناگاه ستیزه ‏جویى آشکار شده است؟ (۷۷)  و برای ما مثالی زد و آفرینش خود را فراموش کرد و گفت چه کسی این استخوان ها را در حالی که پوسیده اند، زنده می کند؟ (۷۸) بگو همان کسی آن را زنده می کند که نخستین بار آن را آفرید و او به هرگونه آفرینشی داناست. (۷۹) همان کسی که برای شما از درخت سبز آتشى پدید آورد که شما از آن آتش می‏افروزید. (۸۰) آیا کسی که آسمانها و زمین را آفرید توانایی ندارد همانند آنها را بیافریند؟ آری او آفریدگار دانا است. (۸۱) فرمان او تنها این است که هر گاه چیزی را اراده کند به او می‏گوید: موجود باش؛ آن نیز بلافاصله موجود می شود. (۸۲) پس منزه است آنکه فرمانروایی مطلقِ هر چیزی به دست اوست و (همه) به سوی او بازگردانیده می شوید. (۸۳)

۱. «اتَّخَذُوا» برگرفتند، برگزیدند، انتخاب کردند. فرق میان «اخذ» و «اتخاذ» این است که «اخذ» به معنای مطلق گرفتن، ولی «اتخاذ» به معنای گرفتن از روی علاقه و میل است.

۲. «جُنْدٌ مُحْضَرُونَ» لشکری آماده، لشکری احضار شده.

۳. «خصیم» ستیزه جو، اصرار کننده بر خصومت.

۴. «رمیم» پوسیده، کهنه.

۵. «أَنْشَأَ» برای نخستین بار ایجاد کرد، آفرینشی نو کرد.

۶. «توقدون» آتش می افروزید. «وقود» چیزی است که به وسیله آن آتش می افروزند یا بر آن می افزایند، مانند هیزم.

۷. «ملکوت» فرمانروایی مطلق، پادشاهی، مالکیت مطلق.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره ۵ باب اموری که امامت امام (علیه السلام) را ثابت مى کند کتاب حجت اصول کافی

احمد بن عمر گوید از حضرت رضا (علیه السلا)م در باره دلیل امامت صاحب الامر پرسیدم، فرمودند: «دلیل بر او، بزرگى است به اعتبار سال و فضل و وصیّت ، زمانى که کاروان به شهر در آید و بگوید فلانى به که وصیت کرد؟ جواب دهند به فلان پسر فلان و هر کجا سلاح گردید، شما هم (براى یافتن امام) بگردید، اما جواب گفتن مسائل دلیل نیست (یعنى نسبت به عوام و نوع مردم، بلکه تنها دلیل براى دانشمندان و خواص از مردم است.)

حدیث شماره ۴ باب اموری که امامت امام (علیه السلام) را ثابت مى کند کتاب حجت اصول کافی

معاویة بن وهب گوید به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم علامت جانشین امام چیست؟ فرمودند: پاکیزگى ولادت (حلال‏زادگى، ختنه شده، به خون آلوده نبودن) و تربیت خوب (رشد و نموش بفضیلت و کمال و سعادت مقرون باشد) و یاوه‏گرى و بازى نکند.

 

روشنگری قرآن

پس از نفی شعر بودن قرآن، تاکید می‌کند که آنچه پیامبر آورده چیزی جز مایه یادآوری و قرآنی روشنگر نیست. آنگاه در آیه بعدی اضافه می‌کند که این قرآن برای آن نازل شده که هر کسی را که زنده دل و بیدار است، بیم دهد و سخن و وعده خدا بر کافران تحقق یابد. منظور این است که تنها کسانی از آثار و برکات و هدایت های قرآن برخوردار می شوند که روحشان زنده است و آمادگی دریافت هدایت های الهی را دارند. توجه کنیم که قرآن دو نوع انذار دارد: انذار عام که شامل همه مردم از مومن و کافر می شود و انذار خاص که فقط به مومنان اختصاص دارد. این قرآن روشنگر همانگونه که زنده دلان را انذار می‌کند، بیان‌کننده سنت های الهی هم هست که یکی از آنها سرنوشت شومی است که کافران گرفتار آن خواهند بود.

 

استفاده های گوناگون از حیوانات

نعمت های خدا برای بشر بی شمار است و در آیات ۷۱ تا ۷۳می فرماید: آیا ندیده‌اند که از آنچه با دست قدرت ما به عمل آمده، برای آنان چارپایانی آفریدیم که آنان مالک و مسلط بر آنند؟ منظور از «ما عملت ایدینا = آنچه با دستان ما ساخته شده» مجموعه عالم آفرینش است که حیوانات هم بخشی از آن است. این تعبیر ظریفی است و به این حقیقت اشاره می‌کند که در خلقت آنها کسی شریک نبوده. در آیه مورد بحث، خاطرنشان می‌کند که همین حیوانات و چارپایان را ما برای بشر آفریدیم و به همین جهت آنان مالک آنها هستند، یعنی به آنها تسلط دارند. البته این مالکیت یک مالکیت مجازی است و در حقیقت مالک اصلی خداست. در آیات بعدی، برخی از بهره مندی های بشر از چارپایان را یادآور می شود به این صورت که ما آن حیوانات را برای بشر رام کردیم که از این حیوانات استفاده های گوناگونی ببرند، از جمله اینکه از آنها سواری گیرند و از گوشت و شیر آنها بخورند. اینکه برخی از حیوانات به انسان سواری می دهند و برخی از آنها هم غذای بشر می شود  به همین جهت در پایان آیه می فرماید: آیا آنها سپاسگزاری نمی کنند؟ و از اینکه مردم شکر این نعمت ها را به جا نمی آورند، آنها را توییخ می کند.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

مشرکان، پیامبر را شاعر می پنداشتند

بار دیگر بر می گردد به موضوع رسالت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و رد گفته های مشرکان که به آن حضرت تهمت هایی می زدند و از جمله پیامبر را شاعر و قرآن را شعر می خواندند و این در ردیف تهمت های دیگرشان مانند سحر و کهانت بود. امتهای پیشین به پیامبرانشان تهمت سحر می زدند، ولی مشرکان مکه علاوه بر سحر، پیامبر را شاعر و کاهن هم می خواندند. در این آیه به شدت شاعر بودن پیامبر نفی می شود. می فرماید: ما به او شعر یاد ندادیم و شایسته او هم نبود و آنچه به او تعلیم دادیم، چیزی جز یادآوری و قرآن روشنگر نیست. تهمت شاعر بودن پیامبر که از سوی کافران مطرح شد، و رد آن از جانب خدا، در آیات دیگری هم آمده، از جمله: (طور /۳۰) و (حاقه /۳۹). به نظر می رسد که منظور مشرکان از اینکه پیامبر را شاعر و قرآن را شعر می نامیدند، مربوط به وزن و قافیه و قالب های شعری نیست، چون آنها در عصر شکوفایی شعر و ادب زندگی می کردند و با قالب ها و موازین شعری آشنایی کامل داشتند. آنها به خوبی می دیدند که آیات قرآن در این قالب ها نیست. آنچه به نظر می رسد، این است که منظور آنها از شعر سخنانی است که گوینده آن با نیروهای غیبی خبیث مانند جنیان و شیاطین در ارتباط است و آنها هستند که این سخنان را در زبان شاعران می گذارند و برای همین است که مطالب نامأنوس و غریبی از آنها شنیده می شود. بنابراین، شعر در نظر آنها جملات عجیب و غریب و نامأنوس بود که از یک شخص نظر کرده که با جنیان ارتباط دارد صادر می شود که ممکن است به صورت نظم یا نثر باشد.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره ۳ باب اموری که امامت امام (علیه السلام) را ثابت مى کند کتاب حجت اصول کافی

به امام صادق (علیه السلام) عرض شد امام با چه دلیلی شناخته می شود؟ امام (علیه السلام) فرمودند: «با وصیت معروف و فضیلت. همانا هیچ کس نمى‏ تواند نسبت به امام درباره دهان و شکم و عورت طعنی زند و یا اینکه بگوید او دروغگوست و مال مردم را می خورد و مانند اینها.»

حدیث شماره ۲ باب اموری که امامت امام (علیه السلام) را ثابت مى کند کتاب حجت اصول کافی

عبد الاعلى گوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم کسى که منصب امامت را غصب کرده و به ناحق ادعا می کند، چه دلیلى بر رد اوست؟ فرمودند: «راجع به حلال و حرام از او بپرسند (درست پاسخ نگفتنش دلیل بر ادعاى دروغش مى‏باشد) سپس به من رو کرد و فرمود: سه دلیل است که در کسی گرد نمی آید مگر اینکه صاحب امر امامت باشد: ۱- سزاوارترین مردم است نسبت به امام پیش از خود (از لحاظ خویشاوندى، صفات کمالیه، و اخلاق و رفتار) ۲- و سلاح نزد اوست ۳- و وصیت امام سابق در باره او مشهور است به طورى که چون در شهر امام وارد شوى و از عموم مردم و کودکان هم که بپرسى: فلان امام به چه شخصى وصیت کرده؟ می گویند به فلان پسر فلان.

 

وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا یَنْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِینٌ ﴿۶۹﴾ لِیُنْذِرَ مَنْ کَانَ حَیًّا وَیَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْکَافِرِینَ ﴿۷۰﴾ أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَیْدِینَا أَنْعَامًا فَهُمْ لَهَا مَالِکُونَ ﴿۷۱﴾ وَذَلَّلْنَاهَا لَهُمْ فَمِنْهَا رَکُوبُهُمْ وَمِنْهَا یَأْکُلُونَ ﴿۷۲﴾ وَلَهُمْ فِیهَا مَنَافِعُ وَمَشَارِبُ أَفَلَا یَشْکُرُونَ ﴿۷۳﴾

و ما به او (پیامبر) شعر نیاموختیم و شایسته او هم نیست. این (کتاب) جز یادآوری و قرآنی روشنگر نیست. (۶۹) تا هر که را که زنده است، بیم دهد و آن سخن بر کافران تحقق یابد. (۷۰) آیا ندیده اند که از آنچه با قدرت ما به عمل آمده است، برای آنان چارپایانی آفریدیم که آنان مالک آن هستند؟(۷۱) و آن را برایشان رام کردیم که برخی از آنها مرکب آنهاست و از برخی از آنها می خورند. (۷۲) و برای آنان در آنها (چهارپایان) سودها و آشامیدنی هایی است، آیا سپاسگزاری نمی کنند؟ (۷۳)

۱. ضمیر«مَا عَلَّمْنَاه» و «له» به پیامبر بر می گردد.

۲. «الْقَوْل» سخن و منظور از آن در اینجا سخنی معینی است که الف و لام به آن شااره دارد و آن سخن، همان وعده خدا برای کافران است.

۳. «عَمِلَتْ أَیْدِینَا» با قدرت ما ساخته شده. کلمه «ایدی» جمع «ید» به معنای دست است، ولی در اینجا به معنای مجازی به کار رفته و آن قدرت است. چون اثبات دست برای خدا همان تجسیم است که خدا از آن منزه است.

۴. «رکوب» مرکب، سواری.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

دعای امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) برای ما

واعظ: حجت الاسلام سید حسین مومنی

اللهم عجل لولیک الفرج



مدت زمان: 52 ثانیه

 

کافران و کیفر مسخ شدن

در آیه (۶۷) تهدید دیگری مطرح می‌شود و آن مسخ شدن کافران یعنی تبدیل آنها از قیافه انسانی به قیافه حیوانی است. می فرمایید: اگر بخواهیم آنها را در جا مسخ می کنیم به گونه‌ای که نه راه پیش داشته باشند و نه راه پس. ایکه در آیه مورد بحث می فرماید: آنها پس از مسخ شدن نه می توانند جلو بروند و نه می توانند برگردند، کنایه از حالت بی تعادلی آنهاست، چون وقتی کسی به ناگهان خود را در آن حالت ببیند، تعادل و توازن خود را از دست می دهد و احساس می‌کند که نه راه پیش دارد و نه راه پس. این حالت بسیار دردناک است و حتی تصور آن آزاردهنده است.

سالمندان و خلقت وارونه

در آیه (۶۸) برای رفع استبعاد کافران از «طمس» و «مسخ»، نمونه مشابه آنها را که نوع بشر در دنیا گرفتار آن می شوند، ذکر می‌کند و آن حالت پیری است که انسان در آن حالت در مقایسه با حالت جوانی قیافه کاملاً متفاوتی پیدا می‌کند و ناتوان می شود و از نظر قوای جسمی به طفولیت خود برمی گردد. می فرماید: و هر کس را عمر طولانی بدهیم، او را در خلقت وارونه می کنیم، آیا نمی اندیشید؟ منظور از وارونگی، عقبگرد شخص سالخورده به دوران کودکی است. دورانی که توانایی و درک چندانی نداشت. این سرنوشت هر انسانی است که وقتی به سالخوردگی و فرتوتی رسید، همه توانایی ها حتی دانسته های خود را از دست می دهد و در واقع از این نظر به حالت کودکی خود بر می گردد.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره ۱ باب اموری که امامت امام (علیه السلام) را ثابت مى کند کتاب حجت اصول کافی

ابن ابى نصر گوید به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم: چون امام بمیرد، امام پس از وى با چه دلیلی شناخته مى‏شود؟ فرمودند: «امام را علاماتی است: از جمله آنها این است که بزرگترین فرزند پدرش مى‏باشد و داراى فضیلت و وصیت است، به طورى که جماعت مسافرین مى‏آیند و مى‏پرسند: فلان امام (که وفات کرد) به چه شخصى وصیت کرد؟ همه مى‏گویند به فلان کس، و سلاح در میان ما، مانند تابوت است در بنى اسرائیل، امامت همراه سلاح است هر کجا که باشد.

 

شرح:

موضوع بزرگترین فرزند دو استثنا دارد: 1- درباره امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) 2- در صورتى که فرزند بزرگتر را عیبى باشد چنان که در حدیث 743 بیاید. و مقصود از فضیلت، کمال علم و شجاعت و سخاوت و سایر صفات کمالیه است که امام باید از همه مردم در آن صفات کاملتر باشد.

 

ترسیمی از حال و روز کافران در قیامت

این آیات در واقع پاسخ سخن کافران است که در آیات قبل نقل شد. آنها می‌گفتند این وعده کی تحقق می یابد اگر راست می‌گویید. پاسخ آنها این است بالاخره روزی می رسد که شما وارد جهنم می شوید و به شما گفته می‌شود که این همان جهنمی است که وعده داده شدید. اکنون به خاطر اصرار بر کفر که در دنیا داشتید وارد آن شوید که همواره در آن خواهید ماند.

گواهی اعضای بدن بر عملکرد کافران

در یکی از موقف های روز قیامت که موقف حساب است، به دهانهای کافران مهر زده می‌شود و نمی‌تواند سخن بگویند و به جای آن اعضای بدنشان سخن می‌گویند و به آنچه کرده‌اند اعتراف می کنند. دست هایشان سخن می‌گویند و پاهایشان به آنچه که در دنیا انجام داده‌اند گواهی می دهند. تا جایی که کافران به اعضای بدنشان اعتراض می‌کنند که چرا بر ضد من اقدام می کنید و اعضای بدن به آنها پاسخ می دهند «ما را به سخن آورد همان خدایی که همه چیز را به سخن می آورد» (فصلت / ۲۱)

کافران و کیفر «طمس العین»

چند آیه قبل مشرکان را تهدید کرد که اگر بخواهیم آنها را غرق می کنیم و کسی به فریاد آنها نمی رسد، اینک در آیه ۶۶ و ۶۷، تهدیدهای دیگری مطرح می‌کند. در آیه (۶۶) اظهار می‌دارد که اگر بخواهیم دیدگانشان را از بین می بریم و فروغ از چشمانشان می گیریم که در نتیجه، آن ها راه را گم می کنند و راه به جایی نمی‌برند. آنها برای رسیدن به راه مطلوب خود تلاش می‌کنند و از همدیگر سبقت می‌گیرند، ولی هیهات که به آن نمی‌رسند. سپس می پرسد آنها چگونه می توانند گام بردارند در حالیکه دیدگانشان نمی بیند؟ این آیه علاوه بر تهدید کافران به اینکه ممکن است در این دنیا به عنوان یک کیفر الهی چشمان خود را از دست بدهند، اشاره‌ای به این حقیقت هم دارد که آنها راه حق را هم گم می کنند و به آن نمی رسند چون در اثر اصرار بر کفر، بصیرت خود را هم از دست می‌دهند.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره ۴ باب ائمه علیهم السلام جز به عهد و فرمان خدا کارى را انجام نداده و نمى دهند و از آن تجاوز نمى کنند کتاب حجت اصول کافی

قسمت پنجم

شرح :

جمله اخیر اشاره بموضوع رجعت دارد و آن یکى از مسائل مذهبى است که در کتب اعتقادیه ذکر مى شود و مقصود از رجعت بازگشت بعضى از ائمه و جمعى از مؤمنین و کافران است به دنیا پیش از قیامت، تا مؤمنین از آنها انتقام گیرند و به دولت حقه شادمان باشند.

موضوع رجعت از عقاید مخصوص به امامیه است که بر آن اتفاق دارند، اخبار در این باره متواتر است و برخى از آیات قرآن هم بر آن دلالت دارد، علامه مجلسى (ره) در جلد 13 بحار الانوار بیش از دویست حدیث از چهل و چند اصل معتبر در اثبات رجعت ذکر مى کند، مجلسى (ره) مى گوید: اصل موضوع رجعت مورد اتفاق علماء شیعه است، ولى درباره خصوصیات آن، أخبارش اختلاف دارد، مثل اینکه: آیا رجعت همزمان باظهور امام قائم (علیه السلام) است یا جلوتر و یا عقب تر است و نیز در مدت رجعت هر یک اختلاف است ولى تحقیق این خصوصیات لزومى ندارد و ایمان اجمالى به آن کافى است - انتهى -.

روایتى که در موضوع رجعت ما را با استدلالى متین و دندان شکن مواجه مى کند این است: ابوبصیر (الصباح) گوید: امام باقر (علیه السلام) بمن فرمود: «درباره باز گشتنها از من سؤال مى کنى؟» گفتم آرى، فرمود: «آن از قدرت است و جز قدریه منکر آن نباشند، چنین قدرتى را انکار مکن» چنانچه در موضوع معاد و زنده شدن روز قیامت آیات شریفه آخر سوره یس قدرت خدا را دلیل آن مى داند، در این روایت هم دلیل رجعت را همان قدرت خدا ذکر مى کند، یعنى خداوندى که آن قدرت و توانائى داشت که انسان را در ابتدا بدون هیچ سابقه و نمونه اى خلق کند، مى تواند او را رجعت دهد و یا در قیامت دوباره زنده کند.

 

هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ ﴿۶۳﴾ اصْلَوْهَا الْیَوْمَ بِمَا کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ ﴿۶۴﴾ الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُکَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿۶۵﴾ وَلَوْ نَشَاءُ لَطَمَسْنَا عَلَى أَعْیُنِهِمْ فَاسْتَبَقُوا الصِّرَاطَ فَأَنَّى یُبْصِرُونَ ﴿۶۶﴾ وَلَوْ نَشَاءُ لَمَسَخْنَاهُمْ عَلَى مَکَانَتِهِمْ فَمَا اسْتَطَاعُوا مُضِیًّا وَلَا یَرْجِعُونَ ﴿۶۷﴾ وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَفَلَا یَعْقِلُونَ ﴿۶۸﴾

این همان جهنمی است که وعده داده می شدید. (۶۳) امروز به کیفر کفری که همواره می ورزیدید، در آن درآیید. (۶۴) امروز بر دهان های آنها مهر می زنیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به آنچه انجام می دادند گواهی می دهند. (۶۵) و اگر بخواهیم دیدگانشان را از بین می بریم، سپس برای عبور از راه می‏خواهند بر یکدیگر پیشی بگیرند اما چگونه می توانند ببینند؟! (۶۶) و اگر بخواهیم آنها را در جای خودشان مسخ می کنیم که نه بتوانند بروند و نه بازگردند. (۶۷) و هر کس را عمر طولانی بدهیم، او را در خلقت وارونه می کنیم. آیا نمی اندیشند؟ (۶۸)

۱.«اصْلَوْهَا» ملازم آن شوید، وارد آن شویدُ در آتش آن قرار گیرید.

۲.«لَطَمَسْنَا» البته محو می‌کردیم،نور آن را زایل می کردیم. «طمس» در اصل به معنای از بین بردن چیزی است.

۳. «عَلَى مَکَانَتِهِمْ» در جایشانُ در همانجا که هستند.

۴. «مُضِیًّا» عبور کردنُ گذشتن.

۵.«نُنَکِّسْه» وارونه اش می کنیم. «تنکیس» به معنای کله پا شدن انسان است. یعنی سرش به طرف زیر باشد.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر