رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

سوره واقعه آیه 81
أَفَبِهَذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ

آیا این سخن را (این قرآن را با اوصافی که گفته شد) سست و کوچک می‏شمرید؟

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

حکمت 180 نهج البلاغه: طمع ورزی و بندگی
(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام): الطَّمَعُ رِقٌّ مُؤَبَّدٌ.
و درود خدا بر او، فرمود: طمع ورزى، بردگى همیشگى است.

شرح حکمت:
طمع علاقه شدید به امور مادی است که در دست دیگران می باشد و انسان طماع، فردی ضعیف و فاقد اعتماد به نفس است که به خدا و رزاقیت او امید نداشته، لذا از طریق وابستگی به دیگران و دراز کردن دست نیاز به سوی آنها، به مقصود خود می رسد. در مقابل این صفت رذیله صفت قناعت آمده است که به قطع امید از آنچه در دست دیگران است، اشاره دارد.
همچنین شخص طماع چون اسیر خواسته های خویش است، به درستی نمی تواند بیاندیشد و برای رسیدن به اهداف خود ممکن است کارهای خلاف را توجیه کند، به همین دلیل امام(علیه السلام) شخص طماع را برده ای میداند در برابر کسی که از او طمع دارد. در زیر به برخی روایات اشاره شده است:
۱- امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «چه بد انسانى است آن کس که طمعى دارد که وى را به هر سو مى کشاند و چه بد انسانى است کسى که علاقه به چیزى دارد که سبب ذلت او مى شود».
۲- امام سجاد (علیه السلام) مى فرماید: «تمام خوبى ها را در قطع امید از آنچه در دست مردم است دیدم».
۳- امام صادق(علیه السلام) در جواب این سؤال که چه چیز ایمان را در قلب راسخ و ثابت مى دارد می فرمایند: «الْوَرَعُ» (تقوا و پرهیزگارى) و در پاسخ این پرسش که چه چیز ایمان را از قلب انسان خارج مى کند فرمودند: «الطَّمَعُ»..
۴- رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «طمع علم و دانش را از دل هاى دانشمندان دور مى سازد».


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 179 نهج البلاغه: لجاجت و سستى اراده
(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام): اللَّجَاجَةُ تَسُلُّ الرَّأْی.
و درود خدا بر او، فرمود: لجاجت، فکر و رأى انسان را از میان می برد.

شرح حکمت:
سرچشمه لجاجت امور زیر می باشد:
۱- حب ذات افراطی⬅️پافشاری در رأی
۲- خود بزرگ بینی⬅️برتر دانستن نظر خود
۳- بخل و حسادت⬅️باز داشتن از پذیرش نظرات دیگران
۴- جهل⬅️ندیدن تمام جوانب مطلب
۵- تعصب⬅️پافشاری در امور مورد تعصب فرد
۶- عدم شجاعت⬅️ترس بازگشت از نظر باطل و پذیرفتن نظرات صحیح
لجاجت اجازه درست اندیشیدن و مشورت با دیگران را به انسان نمی دهد، لذا موقعیت های مناسب را با تصمیم گیری های نابجا از دست می دهد. در ادامه به برخی از آیات و روایات در این باب اشاره شده است:
۱- حدیثی از امام علی(علیه اسلام):«از خصلت نکوهیده لجاج بپرهیز که آتش جنگ ها را شعله ور مى سازد.»
۲- رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم): «خوبى سبب مى شود که انسان به کار خیر عادت کند و انجام کارهاى بد ناشى از لجاجت است.»
۳- قرآن مجید:«آنها در طغیانشان لجاجت مىورزند و در این وادى سرگردان مى مانند. (75 مومن)»
۴- امام صادق(علیه السلام): « شش چیز است که در مؤمن وجود ندارد: ناتوانى و بخل و لجاجت و دروغ و حسد و ظلم و ستم بر دیگران»

Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 178 نهج البلاغه: روش نابود کردن بدى ها
(اخلاقى، سیاسى، اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام): احْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیْرِکَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِکَ.
و درود خدا بر او، فرمود: بدى را از سینه دیگران، با کندن آن از سینه خود، ریشه کن نما.

شرح حکمت:
این کلام امام (علیه السلام) دو دلیل دارد:
1. هر گاه انسان نیات بدی درباره دیگران داشته باشد در افعال و چهره او نمایان می شود، لذا دیگران نیز در برابر او موضعی مشابه می گیرند‌ و بر عکس این مطلب نیز صادق می باشد که اگر شخص اعمالی پاک و بدون بدخواهی داشته باشد، دیگران نیز چنین دیدی نسبت به او خواهند داشت.
2. اشاره به ضرب المثل«دل به دل راه دارد» دارد که اگر قلب کسی مملو از بدخواهی به دیگران باشد، این پیام قلبش به دیگران منتقل و آنها نیز مقابله به مثل می کنند.
این معنى علاوه در رابطه بین انسان ها، در رابطه انسان با خدا نیز مشاهده می شود. امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «هر کس مى خواهد بداند چه مقام و منزلتى نزد خدا دارد به منزلت خداوند نزد خود بنگرد، زیرا خدا منزلت بنده را همان گونه قرار مى دهد که بنده منزلت خدا را در دل و جان خود قرار داده است.»
یکى از یاران امام رضا (علیه السلام) به حضرت عرضه داشت: فدایت شوم مى خواهم بدانم من نزد تو چگونه ام؟ امام(علیه السلام) در پاسخ فرمودند: «نگاه کن ببین من در نزد تو چگونه ام.»


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

فایل صوتی

حسـ ـن

حکمت 178 نهج البلاغه: روش نابود کردن بدى ها
(اخلاقى، سیاسى، اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام): احْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیْرِکَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِکَ.
و درود خدا بر او، فرمود: بدى را از سینه دیگران، با کندن آن از سینه خود، ریشه کن نما.

شرح حکمت:
این کلام امام (علیه السلام) دو دلیل دارد:
1. هر گاه انسان نیات بدی درباره دیگران داشته باشد در افعال و چهره او نمایان می شود، لذا دیگران نیز در برابر او موضعی مشابه می گیرند‌ و بر عکس این مطلب نیز صادق می باشد که اگر شخص اعمالی پاک و بدون بدخواهی داشته باشد، دیگران نیز چنین دیدی نسبت به او خواهند داشت.
2. اشاره به ضرب المثل«دل به دل راه دارد» دارد که اگر قلب کسی مملو از بدخواهی به دیگران باشد، این پیام قلبش به دیگران منتقل و آنها نیز مقابله به مثل می کنند.
این معنى علاوه در رابطه بین انسان ها، در رابطه انسان با خدا نیز مشاهده می شود. امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «هر کس مى خواهد بداند چه مقام و منزلتى نزد خدا دارد به منزلت خداوند نزد خود بنگرد، زیرا خدا منزلت بنده را همان گونه قرار مى دهد که بنده منزلت خدا را در دل و جان خود قرار داده است.»
یکى از یاران امام رضا (علیه السلام) به حضرت عرضه داشت: فدایت شوم مى خواهم بدانم من نزد تو چگونه ام؟ امام(علیه السلام) در پاسخ فرمودند: «نگاه کن ببین من در نزد تو چگونه ام.»


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 177 نهج البلاغه: روش برخورد با بدکاران
(اخلاق اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام): ازْجُرِ الْمُسِی ءَ بِثَوَابِ الْمُحْسِنِ.
و درود خدا بر او، فرمود: با پاداش دادن به نیکوکاران، بدکاران را از کار زشت، بازدار.

شرح حکمت:
براى بازداشتن بدکاران از کار بد راه هاى مختلفى است:
1. مجازات بدکار؛ که در قرآن و کتاب حدود و تعزیرات اسلامى، احکام گسترده آن آمده است و در تمام دنیا این گونه مجازات ها معمول است.
2. نیکی به بدکاران به منظور بازداشت آنها از کار؛ قرآن مجید مى فرماید: «بدی را با نیکى دفع کن ناگهان (خواهى دید) همان کس که میان تو و او دشمنى است گویى دوستى گرم و صمیمى است.(34 فصلت)»
3. تشویق نیکوکاران: هنگامى که بدکاران این صحنه را ببینند، گروهى دست از کار بد مى کشند به امید این که پاداش نیکوکاران نصیب آنها گردد. قرآن مجید در آیات فراوانى پاداش هاى عظیمى براى مؤمنان صالح در روز قیامت و حتى پاداش هاى مادى دنیوى مانند غنائم جنگی برای جنگجویان بیان مى کند.
البته هر یک از این سه روش مربوط به گروه خاصى است و همه اینها در همه موارد جواب نمى دهند. مدیران جامعه باید کاملاً بیدار باشند و افراد را به خوبى بشناسند و بدانند هر فردى یا هر گروهى را با کدام یک از این طرق باید از کار بد بازداشت.


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 176 نهج البلاغه: سعه صدر، لازمۀ ریاست
(اخلاقى، مدیریتی)

وَ قَالَ (علیه السلام): آلَةُ الرِّیَاسَةِ سَعَةُ الصَّدْرِ.
و درود خدا بر او، فرمود: وسیله ریاست، سعه صدر (و تحمل بسیار) است.

شرح حکمت:
این حکمت اشاره به این موضوع دارد که کسى که به مقام ریاست مى رسد خواه ریاست معنوى باشد یا مادى اولا با مخالفت هایى از سوى رقیبان روبرو مى شود و از سویى دیگر انتظارات بسیاری از سوى مردم در برابر او آشکار مى گردد. همچنین براى انجام امور خود نیاز به همراهان و مشاورانى دارد که گاه از آنها خطاها و خیانت هایى سر مى زند و گاه مشکلاتى غیر منتظرانه براى حوزه ریاست او به وجود مى آید. در برابر این امور اگر داراى سعه صدر و بردبارى توأم با تدبیر همراه با شجاعت نباشد ادامه کار براى او بسیار مشکل خواهد شد.
نمونه این سعه صدر را می توان در زندگی پیامبر (صلى الله علیه وآله و سلم) در داستان فتح مکه مشاهده ‌نمود که بعد از پیروزی بر بت پرستان مکه که انواع جنایتها را بر پیغمبر و‌ خاندان ایشان روا داشته بودند، فرمان عفو عمومی صادر را نمودند و فرمودند: امروز روز رحمت است نه انتقام. همچنین در زندگى امیرمؤمنان على(علیه السلام) و ائمه معصومین نیز این صحنه هاى فراوان دیده مى شود; محبتى که على(علیه السلام) درباره قاتل خود در واپسین ساعات عمرش ابراز کرد همه جا معروف است.
باید به این نکته توجه داشت که مسئله سعه صدر با مسامحه و سهل انگارى متفاوت است؛ سعه صدر یعنی براى انجام مدیریت صحیح گاه انسان لازم است موضوعاتى را ندیده بگیرد و به خطاکار فرصت دهد تا خویشتن را اصلاح کند. ولى مسامحه و سهل انگارى این است که انسان مدیریت صحیح را رها کند و در برابر حوادث و اشخاص خطاکار بى تدبیرى نشان دهد، بنابراین سعه صدر به مدیریت صحیح و مسامحه به ترک مدیریت صحیح باز مى گردند.


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 175 نهج البلاغه: راه درمان ترس
(اخلاقى، علمى، تربیتى)

وَ قَالَ (علیه السلام): إِذَا هِبْتَ أَمْراً فَقَعْ فِیهِ فَإِنَّ شِدَّةَ تَوَقِّیهِ أَعْظَمُ مِمَّا تَخَافُ مِنْهُ.
و درود خدا بر او، فرمود: هنگامى که از چیزى مى ترسى، خود را در آن بیفکن، زیرا گاهى ترسیدن از چیزى، از خود آن سخت تر است.

شرح حکمت:
بارها این مطلب تجربه شده است که انسان هنگامى که از چیزى مى ترسد پیوسته در اضطراب و پریشانى و ناراحتى است; اما هنگامى که انسان خود را در آن مى افکند مى بیند بسیار راحت تر از آن بود که فکر مى کرد. دلیل این مشکل روانى روشن است، زیرا اولاً تا انسان وارد چیزى نشده پیوسته در پریشانى و وحشت به سر مى برد; اما هنگامى که خود را در آن افکند ممکن است در چند دقیقه پایان یابد. ثانیاً تا انسان به سراغ مطلبى که از آن مى ترسد نرود احتمالات گوناگون مى دهد که بسیارى از آن احتمالات بیش از واقعیتى است که در آن امر مخوف وجود دارد. به همین دلیل درد و رنج انسان افزایش مى یابد. ازاین رو بعضى از علماى اخلاق در کتب اخلاقى براى درمان رذیله ترس پیشنهاد مى کنند انسان در صحنه هاى رعب آور وارد شود.
ولى به هر حال این سخن بدان معنا نیست که انسان بى مطالعه خود را به خطر بیفکند، بلکه به مواردى مربوط است که انسان ترس بیجا به چیزى دارد و همین مانع پیشرفت برنامه هاى او مى شود. در این گونه موارد باید با مطالعه و مشورت وارد عمل شد تا ترس فرو ریزد و شجاعت اقدام به عمل حاصل شود.


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 206 نهج البلاغه: نتیجه بردبارى
(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام) : أَوَّلُ عِوَضِ الْحَلِیمِ مِنْ حِلْمِهِ أَنَّ النَّاسَ أَنْصَارُهُ عَلَى الْجَاهِلِ.
و درود خدا بر او، فرمود: نخستین نتیجه اى که شخص بردبار از بردبارى خود مى برد این است که مردم در برابر جاهل و نادان از وى حمایت خواهند کرد.

شرح حکمت:
بعضى «حلم» را به معناى خویشتن دارى به هنگام هیجان غضب دانسته اند.
قرآن مجید درباره بندگان خاص خدا مى فرماید: «و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام مى گویند (و با بى اعتنایى و بزرگوارى مى گذرند.) (63 فرقان)»
در جایى دیگر خداوند به پیامبرش دستور مى دهد که: «(به هر حال) با عفو و مدارا رفتار کن، و به کارهاى شایسته دعوت نما، و از جاهلان روى بگردان (و با آنان ستیزه مکن)! (199 اعراف)»
رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند: « آیا به شما خبر دهم کدام یک از شما از نظر اخلاق به من شبیه ترید؟» عرض کردند: آرى اى رسول خدا! فرمود: «آن کس که از همه خوش اخلاق تر و بردبارتر و نیکوکارتر به خویشاوندان خود و باانصاف تر در حال غضب و خشنودى است.»
امیرمؤمنان(علیه السلام) می فرمایند: «شجاع ترین مردم کسى است که با نیروى حلم، بر جهل (جاهلان) غالب آید» در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است: « برترین اخلاق مردان با شخصیت حلم و بردبارى است.»
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: « حلم براى یارى انسان کافى است.»
امام صادق(علیه السلام) خطاب به فردی فرمودند: «حلم و بردبارى تو باید به قدرى باشد که اگر کسى به تو بگوید اگر سخن نسنجیده اى درباره من بگویى ده برابر آن به تو مى گویم، تو در جواب بگویى اگر تو ده سخن ناسنجیده بگویى من یکى نخواهم گفت.»


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

فایل صوتی

حسـ ـن

حکمت 174 نهج البلاغه: ارزش خشم در راه خدا
(اخلاق سیاسى، عقیدتى)

وَ قَالَ (علیه السلام): مَنْ أَحَدَّ سِنَانَ الْغَضَبِ لِلَّهِ قَوِیَ عَلَى قَتْلِ أَشِدَّاءِ الْبَاطِلِ.
و درود خدا بر او، فرمود: آن که براى خدا نیزه خشم را تیز کند، بر کشتن سخت ترین اهل باطل قوى گردد.

شرح حکمت:
اشاره به این دارد که راه رسیدن به پیروزى در مقابل دشمنان سرسخت و نیرومند دو چیز است: آمادگى کامل و خلوص نیت و توکل بر خدا. هرگاه این دو با هم جمع شوند سرسخت ترین دشمنان را مى توان به وسیله آن به زانو در آورد.
قرآن مجید روى هر دو عامل تکیه کرده در یک جا مى فرماید: «براى مقابله با آنها (دشمنان)، هر چه در توان دارید از نیرو و... آماده سازید. (60 انفال)» در جاى دیگر مى فرماید: «هرگز سست نشوید! و غمگین نگردید; و شما برترید اگر ایمان داشته باشید. (139 آل عمران)»
منظور از «غضب» در اینجا خشم هاى زودگذر بى دلیل نیست بلکه منظور قوت اراده و تصمیم جدى براى مبارزه با دشمن آن هم براى خدا، تقویت آیین و دفاع از بندگان اوست. لذا قرآن مجید خشمگین شدن موسى بعد از بازگشت از کوه طور و مشاهده گوساله پرستى بنى اسرائیل را به شکلى مثبت و کارى صحیح بیان می کند. (86 طه)
در روایتى آمده است که خداى متعال به موسى(علیه السلام) گفت: «آیا هرگز براى من کارى انجام داده اى؟ موسى عرض کرد: براى تو نماز خوانده ام، روزه گرفته ام و صدقه داده ام. خداوند متعال به او فرمود: اما نماز براى تو نشانه ایمان است و روزه سپرى سپر آتش و انفاق سایه اى در محشر و ذکر خدا نور است کدام عمل را براى من بجا آورده اى اى موسى! عرض کرد: خداوندا! خودت مرا در این مورد راهنمایى فرما. فرمود: آیا کسى را براى من دوست داشته اى و براى من کسى را دشمن داشته اى؟ در اینجا بود که موسى(علیه السلام) دانست بهترین اعمال، دوستى براى خدا و دشمنى براى خداست»


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 173 نهج البلاغه: ارزیابی نظریه ها
(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام): مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ.
و درود خدا بر او، فرمود: کسى که از آراى مختلف استقبال کند (و نظرات متفاوت را بررسى نماید) موارد خطا را خواهد شناخت.

شرح حکمت:

بعضى از مسائل بدیهى است و به همین دلیل مورد اختلاف نیست اما بسیارى از مسائل نظرى پیچیده و آراء مختلفى در آن اظهار شده است. در این گونه مسائل هرگز نباید انسان به تنهایى تصمیم گیرى کند بلکه عقل مى گوید: باید آراى دیگران را به ضمیمه استدلالات آنها بررسى کند تا بتواند آنچه را به حقیقت نزدیک تر است انتخاب نماید. همان چیزى که قرآن مجید به آن دستور داده مى فرماید: «پس بندگان مرا بشارت ده. همان کسانى که سخنان را مى شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى کنند، آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندانند. (17 و 18 زمر)»
از امام علیه السلام خطاب به فرزندشان، نقل شده است: «آراى عالمان یکى را در کنار دیگرى قرار ده سپس آن رأى را که به حقیقت نزدیک تر و از خطا دورتر است انتخاب کن». نیز حضرت در جای دیگر می فرمایند: «شایسته است که انسان عاقل آراء سایر عقلا را در کنار رأى خود قرار دهد و علوم حکیمان را به علم خود بیفزاید (و برترین را انتخاب کند)».
به همین جهت از استبداد به رأى در روایات اسلامى شدیداً نکوهش شده است.

Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 172 نهج البلاغه: دشمنی با ندانسته ها
(اخلاقى، علمى)
وَ قَالَ (علیه السلام): النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا.
و درود خدا بر او، فرمود: مردم دشمن چیزی هستند که آن را نمی دانند.

شرح حکمت:
امام(علیه السلام) در این گفتار، اشاره به یکى از آثار خطرناک جهل کرده اند. منشأ این دشمنی را می توان به چند دسته تقسیم نمود:
1. اشخاص نادان احساس نقص در خود مى کنند و همین احساس سبب مى شود که نسبت به آنچه نمى دانند دشمنى به خرج دهند تا از این طریق نقص خود را برطرف سازند.
2. هرگاه انسان از اسرار چیزى بى خبر باشد به قضاوت عجولانه مى پردازد و در این قضاوت عجولانه با آنچه نمى داند به دشمنى بر مى خیزد.
3. جهل همچون ظلمات است و انسان هنگامى که در ظلمات قرار گیرد هر سایه اى که از دور مى بیند، آن را حیوانى درنده مى پندارد و هر آوازى مى شنود آن را نشانه حمله دشمنى مى شمرد.
ایجاد دوستی و آشنایی و بالابردن سطح آگاهی و اتحاد در بین مردم از جمله راهکارهای مفید در از بین بردن جهل می باشد.
قرآن مجید مى فرماید: «(ولى آنها از روى علم و دانش، قرآن را انکار نکردند) بلکه چیزى را تکذیب کردند که آگاهى از آن نداشتند. (39 یونس)»
امیرمؤمنان على(علیه السلام) در حدیث دیگرى در همین زمینه مى فرماید: «به آنچه نمى دانید دشمنى نکنید، زیرا بیشتر دانش ها در امورى است که شما نمى دانید». نیز در حدیث دیگرى مى فرمایند: «کسى که چیزى را نمى داند آن را نکوهش مى کند.»
داستان خضر نبی و موسی پیامبر نمونه ای از این قضیه می باشد.


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 171 نهج البلاغه: ره آورد شوم حرام خوارى
(اخلاقى، اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام): کمْ مِنْ أَکلَةٍ مَنَعَتْ أَکلَاتٍ.
و درود خدا بر او، فرمود: بسیار مى شود که یک وعده غذا (غذاى نامناسب) از وعده هاى فراوان غذا (غذاى خوب) جلوگیرى مى کند.

شرح حکمت:
این حکمت اشاره به افراط در کارها دارد که این افراط ممکن است شخص را از همان کار در آینده به کلی باز دارد، مانند بیش از حد تناول کردن غذا که سبب بیماری شده و انسان روزهای متوالی یا میل به غذا ندارد یا طبیب او را از خوردن غذاهای خاص مانند چرب و شیرین، باز می دارد. یا اینکه دیگری را آنقدر به عبادت دعوت کنند که برای همیشه از عبادت بیزار می گردد.
امام می فرمایند:« چه بسا یک‌ ساعت هوسرانی که موجب اندوه طولانی( برای سالیان دراز) می شود.»
جمعی از شارحان این گفتار حکیمانه را به عنوان دستور طبی مطرح نموده اند. اگر منظور آنها بدین معنی است که این سخن علاوه بر شامل شدن تمام مسائل مربوط به زندگی مادی، دستوری طبی نیز است بحثی در آن نیست اما اگر بخواهند آن را منحصر به دستور طبی بدانند، اشتباه است. لذا بسیاری از محققان این سخن را ضرب المثلی تلقی کرده اند که در موارد مختلف از آن استفاده می شود.


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 170 نهج البلاغه: توبه خوب است ولی گناه نکردن بهتر
(اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): تَرْکُ الذَّنْبِ أَهْوَنُ مِنْ طَلَبِ الْمَعُونَةِ.
و درود خدا بر او، فرمود: گناه نکردن از توبه نمودن آسانتر است.

شرح حکمت:
امام(علیه السلام) فرمود ترک گناه از تقاضاى توبه آسان تر است این نکته دلایل زیادى دارد، زیرا از یک سو ممکن است انسان پس از ارتکاب گناه توفیق توبه نیابد و از دنیا برود به خصوص اگر توبه را به تأخیر بیندازد آن گونه که سیره بسیارى از غافلان است.
از سوى دیگر توبه شرایط زیادى دارد پشیمانى قطعى از گناه و تصمیم بر ترک در آینده و پرداخت حق الناس و قضاى عبادات و پرداختن و کفاره اگر عملى است که داراى قضا و کفاره بوده مانند ترک روزه واجب و جبران کردن خطاهاى گذشته با اعمال صالح آینده، زیرا در قرآن مجید کرارا بعد از جمله «تابُوا» واژه «اَصْلَحُوا» ذکر شده است.
همچنین، گناه رسوباتى در روح انسان از خود بجاى مى گذارد که برطرف ساختن آن بسیار مشکل است.
امام موسى بن جعفر (علیه السلام) جمله اى از حضرت مسیح (علیه السلام) نقل مى کند و آن جمله این است:« به حق براى شما مى گویم. کسى که بدهى به مردم ندارد راحت تر و کم غصه تر است از کسى که دِینى بر ذمه اوست، هرچند مى تواند به خوبى آن را ادا کند. همین گونه کسى که گناهى نکرده راحت تر و کم اندوه تر است از کسى که مرتکب گناهى شده، هرچند توبه خالصانه اى بعد از آن کند و به خدا باز گردد».


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

فایل صوتی

حسـ ـن

حکمت 169 نهج البلاغه: حق بر حق جو پوشیده نیست
(اخلاقى، اعتقادى)

وَ قَالَ (علیه السلام): قَدْ أَضَاءَ الصُّبْحُ لِذِی عَیْنَیْنِ.
و درود خدا بر او، فرمود: صبحگاهان براى آن که دو چشم بینا دارد روشن است.

شرح حکمت:
اشاره به این که کسانى که چشم بصیرت دارند حق را به خوبى درک مى کنند، زیرا نشانه هاى آن کاملاً آشکار است; صبح (حق) به چند معنی ترجمه شده است:
۱- به معناى ذات پاک پروردگار باشد آن گونه که قرآن مجید مى فرماید: «به زودى نشانه هاى خود را در اطراف عالم و در درون جانشان به آنها نشان مى دهیم تا براى آنان آشکار گردد که او حق است. آیا کافى نیست که پروردگارت بر همه چیز شاهد و گواه است. (53 فصلت)».
۲- به معنای قرآن مجید است، همان گونه که مى فرماید: «(آرى) از طرف خدا نور و کتاب روشنگرى به سوى شما آمد. (15 مائده)».
۳- منظور آیین اسلام و آورنده آن باشد آن گونه که قرآن مى فرماید: «اکراهى در قبول دین نیست. (زیرا) راه راست از راه انحرافى روشن شده است. (256 بقره)».
۴-مراد رسول گرامى اسلام باشد همان گونه که مى خوانیم: «اى پیامبر! ما تو را گواه فرستادیم و بشارت دهنده و بیم دهنده; و تو را دعوت کننده به سوى خدا به فرمان او قرار دادیم و چراغى روشنى بخش. (45 و 46 احزاب)».
۵-مقصود خود حضرت (و امامان اهل بیت) باشد، چنان که در زیارت «جامعه» آمده است: «خداوند شما را نورهایی آفرید، و گرداگرد عرش خود قرار داد، تا با آوردشان به دنیا بر ما منّت نهاد».
۶-منظور تمام تمام حقایق عالم هستى است.
قرآن مجید در سوره «اسراء» آیه 72 نیز مى فرماید: «اما کسى که در این جهان (از دیدن چهره حق) نابینا بوده است در آخرت نیز نابینا و گمراه تر است».


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 168 نهج البلاغه: فرصت اندک
(اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): الْأَمْرُ قَرِیبٌ وَ الِاصْطِحَابُ قَلِیلٌ.
و درود خدا بر او، فرمود: آخرت نزدیک، و زمان ماندن در دنیا (و باهم بودن) اندک است.

شرح حکمت:
واژه «امر» اشاره به پایان زندگى و فرا رسیدن مرگ است. «اصطحاب» به معناى همراه و همنشین بودن با مردم دنیا یا با مواهب و نعمت هاى حیات است.
به فرموده امام (علیه السلام) در حکمت 122 «گویى فرمان مرگ بر غیر ما نوشته شده و گویى این مردگانى را که با چشم مى بینیم مسافرانى هستند که به زودى به سوى ما باز مى گردند.»
از رسول اکرم (صلى الله علیه وآله و سلم) پرسیدند: کدام یک از مؤمنان باهوش ترند؟ حضرت فرمودند: «کسى که بیش از همه به یاد مرگ باشد و کسى که از همه آماده تر براى آن شود.»
امام على بن الحسین (علیهما السلام) مى فرمایند: «بسیار تعجب است از کسانى که مرگ را (عملاً) انکار مى کنند در حالى که هر روز و شب، مردگان را مى بینند همچنین بسیار تعجب است از کسانى که جهان آخرت را انکار مى کنند در حالى جهان دنیا را مى بینند (که نشانه هاى آخرت در آن بسیار است).»


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 167 نهج البلاغه: خودپسندى و محرومیّت ها
(اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام):الْإِعْجَابُ یمْنَعُ الِازْدِیادَ.
و درود خدا بر او، فرمود: خودپسندى مانع (بزرگ) ترقى است.

شرح حکمت:
در روایات اسلامى اشارات گسترده اى به آثار سوء عُجب شده است; در حدیثى امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: « خدا مى داند که (حتى) گناه براى مؤمن از عُجب بهتر است (زیرا گناه، او را به نقایص خود آشنا مى سازد و به درگاه خدا مى رود، توبه مى کند و راه تکامل را مى پوید) و اگر چنین نبود هیچ گاه مؤمن به گناهى آلوده نمى شد.»
در حدیث دیگرى از همان امام(علیه السلام) مى خوانیم: «کسى که گرفتار خودپسندى شود هلاک مى شود.»
از دیگر آثار سوء عُجب و خودپسندى این است که اعمال زشت خود را نیک و صفات رذیله خویش را حسنه مى پندارد، لذا نه به اصلاح خویشتن مى پردازد و نه از گناهان خود توبه مى کند.
باز در حدیث دیگرى از آن حضرت آمده است: « انسان گاهى عملى انجام مى دهد و از آن بیمناک و ترسان است (چون مى داند یا احتمال مى دهد کار خلافى بوده) سپس کار نیکى انجام مى دهد و عُجب پیدا مى کند. امام(علیه السلام) فرمود: این شخص در حالت اول که خائف است حالش بهتر از حالت دوم است که اعجاب به نفس دارد.»
یکى از وصایاى رسول اکرم(صلى الله علیه وآله و سلم) به امام على(علیه السلام) این بود: «سه چیز است که انسان را هلاک مى کند بخلى که انسان از آن پیروى کند و هواى نفس که شخص در برابر آن تسلیم گردد و اعجاب به نفس.»


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن

حکمت 166 نهج البلاغه: پرهیز از تجاوز به حقوق دیگران
(اخلاق اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام):لَا یُعَابُ الْمَرْءُ بِتَأْخِیرِ حَقِّهِ إِنَّمَا یُعَابُ مَنْ أَخَذَ مَا لَیْسَ لَهُ.
و درود خدا بر او، فرمود: مرد را سرزنش نکنند که چرا حقّش را با تأخیر مى گیرد، بلکه سرزنش در آنجاست که آنچه حقّش نیست بگیرد.

شرح حکمت:
در بعضى از روایات آمده است امام(علیه السلام) این سخن حکمت آمیز را در پاسخ کسى مى گوید که از آن حضرت پرسید چرا شما در گرفتن حق خود در امر امامت شتاب نکردید.
مقایسه این دو با یکدیگر (تأخیر حق و گرفتن ناحق) و ترجیح اول بر دومى کاملاً روشن است، زیرا گرفتن ناحق گناه قطعى است در حالى که تأخیر حق چه شخصى باشد و از ناحیه خود انسان تأخیر بیفتد و چه حق مردم باشد و از ناحیه دشمنان به تأخیر افتد، چیزى نیست که بر انسان عیب به شمار آید.
در نامه 28 از نامه هاى امام(علیه السلام) نیز جمله اى شبیه این جمله در پاسخ معاویه که گفت: تو را همچون شترى که افسار زده بودند و مى کشیدند براى بیعت بردند، فرمود: «به خدا سوگند تو مى خواستى با این گفتارت مرا نکوهش کنى; اما ناخودآگاه مدح کردى و ثنا گفتى. مى خواستى رسوا کنى و خودت رسوا شدى «براى یک مسلمان عیب نیست که مظلوم واقع شود مادام که در دین خود تردید نداشته باشد و یقینش آمیخته با شک نگردد».


Channel: @Ramzehayat
Instagram: @Ramzehayat

حسـ ـن