رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

سوره مومنون آیه 17

وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَکُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا کُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِینَ

و بی تردید بالای سرتان هفت آسمان [که هر یک بر فراز دیگری است] آفریدیم، و ما از آفریده ها بی خبر نیستیم.

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

حدیث شماره 7 باب جواز تعبیر از خدا به شیء کتاب توحید اصول کافی

 

از امام باقر (علیه السّلام) پرسیدند: آیا سزاوار است که بگویند خداوند چیزى است. فرمودند: «آرى همین اعتراف به اینکه خدا چیزى است او را از حد تعطیل (بى‌ایمانى به خدا) و حد تشبیه (عقیده به خداى مجسم) بیرون مى‌آورد.»

حدیث شماره 6 باب جواز تعبیر از خدا به شیء کتاب توحید اصول کافی

قسمت سوم

 

پرسشگر گفت: خدا کیفیت (چگونگى) دارد؟ امام فرمودند: «نه، زیرا کیفیت جهت صفت و احاطه او است (چون چیزى متصف به چیزى یا محاط به چیزى باشد کیفیتى پیدا مى کند مثلا کاغذ چون به نازکى متصف شده و سفیدى بر آن احاطه دارد کیفت مخصوصى پیدا کرده ولى چون صفات خدا عین ذات او است و محاط به چیزى نیست کیفت ندارد) ولى به ناچار او از جهت تعطیل و تشبیه خارج است (نباید نفیش نمود و نه به چیزى مانندش کرد) زیرا کسی که نفیش کند منکرش گشته و ربوبیتش را رد کرده و ابطالش نموده است و هر که او را به چیز دیگرى مانند سازد او را به صفات آفریدگانش که مصنوعات او هستند و استحقاق و لیاقت ربوبیّت را ندارند منتسب کرده است. و لیکن ناچار لازم می آید که برای وی اثبات کیفیّتی نمود که غیر او مستحقّ آن نباشد و در آن کیفیّت کسی با او مشارکت نداشته باشد و جز خداوند احاطه پیدا ننماید و غیر از خدا، کسی از حقیقت آن کیفیّت نتواند علم و اطلاع حاصل کند.

سوال کننده گفت: رنج کارها را خودش متحمل می شود؟ امام فرمودند: «او برتر از این است که [مانند صنعتگران]کارها را با تصدّی خودش به عهده گیرد؛ زیرا این روش کار از صفات مخلوق است که انجام کارها براى او بدون تصدى و زحمت ممکن نیست ولى خدا مقامش عالی است، اراده و خواستش نافذ است، آنچه را اراده نماید تحقّق یابد.

 

شرح:

حاصل سخن مرحوم ملاصدرا(ره) در بیان انیت و مائیت این است که: انیت وجود خاص اشیاء است در مقابل مفهوم عام و مشترک وجود که بر همه چیز از واجب الوجود و ممکن الوجود صادق است و مفهومی است ذهنى خارج از حقیقت اشیاء، و چون از بیان امام علیه السلام معلوم شد که مفهوم عام وجود خارج از وجود خاص خداوند است سائل گفت: آیا براى خدا وجود خاصى غیر از مفهوم عام وجود هست؟ حضرت فرمود: آرى هست.

حدیث شماره 6 باب جواز تعبیر از خدا به شیء کتاب توحید اصول کافی

قسمت دوم

 

سوال کننده به حضرت عرض کرد: هر چیز که در ذهن گذرد مخلوق است. حضرت فرمود: «اگر چنین باشد که تو گوئى، خداشناسى از ما ساقط است. زیرا ما جز به شناختن آنچه در ذهن گذرد مکلف نیستم، بلکه ما مى گوئیم هرچیزی که به حواس درآید و درک شود و حواّس آن را محدود و تصوّر کند، مخلوق است (خالق اشیاء باید از او دو جهت ناپسندیده برکنار باشد، یکى از آن دو جهت نفى است) زیرا که نفى نبودن است و جهت دوم تشبیه است زیرا که تشبیه (مانند چیزى بودن) صفت مخلوق است که اجزایش بهم پیوستگى و هماهنگى آشکارى دارد، بنابراین چاره اى نیست جز اثبات صانع (و اعتراف به آن) به دلیل بودن آفریدگان و ناگزیری آنها از اعتراف به اینکه آنها ساخته شده اند و سازنده، جز آنها است و مانند آنها نیست؛ زیرا هر چیز که مانند آنها باشد با آنها شباهت دارد در ظاهر پیوستگى و هماهنگى پیکر و در بودن پس از نبودن و انتقال از کودکى به بزرگى و از سیاهى به سفیدى و از نیرومندى به ناتوانى و حالت های موجود و معلوم دیگری که به توضیح آنها نیازی نیست؛ چرا که روشن و موجودند.»

سائل گفت چون وجود خدا را ثابت کردى پس او را محدود ساختى (و قبلا فرمودى که خدا محدود نشود) امام فرمود: «محدودش نکردم؛ بلکه اثباتش کردم زیرا بین نفى و اثبات جایی نیست» (یعنى نتیجه استدلالات من همین قدر است که صانعى موجود است در مقابل آنها که گویند موجود نیست و استدلال من از هیچ راه دلالت بر محدود ساختن او ندارد)

سوال کننده گفت: خدا را انیت و مائیت باشد؟ امام فرمودند: «آرى، جز با انیت و مائیت چیزى ثابت نشود.» (انیت و مائیت را باید با الفاظى مانند خودى و ذاتیت معنى کرد و اصطلاح فلسفى آنرا در شرح بیان مى کنیم.)

حدیث شماره 6 باب جواز تعبیر از خدا به شیء کتاب توحید اصول کافی

قسمت اول

 

هشام بن حکم گوید: امام صادق (علیه السلام) به زندیقى (فرد کافر) که از او پرسید: خدا چیست؟ فرمود: «او چیزی است بر خلاف همه چیز. گفتار من برگشتش به اثبات معنایی (برای خدا) است. او چیزی است به حقیقت «چیز بودن» جز این که جسم و شکل نیست، دیده نشود، لمس نگردد و با حواس پنجگانه درک نشود. ذهن ها درکش نکنند و گذشت روزگار کاهشش ندهد و سپرى شدن زمان دگرگونش نسازد.» پرسشگر گفت: مى گوئید خدا شنوا و بیناست؟ امام فرمود: «او شنوا و بیناست؛ شنواست بى عضو گوش و بیناست بى ابزار چشم، بلکه با ذات خود می شنود و با ذات خود می بیند. اینکه می گویم: شنواست و با ذات خود می شنود، بیناست و با ذات خود می بیند، معنایش این نیست که او چیزی است و ذات چیز دیگری؛ بلکه خواستم آنچه در دل دارم به زبان آورم، چون از من پرسیدی و می خواهم به تو که پرسشگری بفهمانم (لذا باید با الفاظى که تو با آنها مأنوسى مقصودم را ادا کنم)؛ بنابراین می گویم همانا او با تمام ذاتش شنواست و معنای تمام این نیست که برای او بعضی باشد و برگشت سخنم تنها به این است که او شنوا، بینا، دانا و آگاه است بی آنکه ذات و صفت، اختلاف و کثرت پیدا کند.»

سوال کننده گفت: پس او چه باشد؟ امام فرمود: «او او ربّ و معبود و الله است. اینکه گویم: الله است، (رب است) منظورم اثبات حروف: الف، لام، هاء، راء، باء، نیست، بلکه ازگشت گفتارم به این است که خداوند چیزی است که آفریننده چیزها و سازنده آنها است و مصداق این حروف، معنایی است که با اللّه، رحمن، رحیم، عزیز و نام های دیگرش نامیده می شود و اوست معبود شکوهمند و عزّتمند.»

حدیث شماره 5 باب جواز تعبیر از خدا به شیء کتاب توحید اصول کافی

 

امام باقر (علیه السّلام) می فرمود: «همانا ذات خداوند از آفریدگانش جدا و آفریدگانش از ذات او جدایند و هرآن چه نام «چیز» اطلاق شود، آفریده شده است جز خدا و خدا آفریننده همه چیز است.»

حدیث شماره 4 باب جواز تعبیر از خدا به شیء کتاب توحید اصول کافی

 

زراره اعین گوید: که امام صادق (علیه السّلام) می فرمود: «همانا ذات خداوند از آفریدگانش خلو و جدا و آفریدگانش از ذات او جدایند و هرآن چه نام «چیز» بر او واقع شود، آفریده و مخلوق است جز خدا و خدا آفریننده همه چیز است. خجسته و منزّه است آن که چیزی مانندش نیست و او شنوا و بیناست.»

 

شرح:

علامه سید محمد حسین طهرانی رحمه اللّه گوید: ... معنای خلو (جدائی)، خلو حقیقی و بینونیّت ذاتی نیست، زیرا این موجود، مخلوق و معلول حق است و به تمام وجود خود قائم به اوست؛ و چگونه متصور است که خدا از او جدا باشد؟ و او از خدا جدا باشد؟

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

دردِ امروزِ ما کرونا نیست!
درد اصلی این است...

"بالاتر از سیاهی"

 

اللهم عجل لولیک الفرج

فایل ویدئویی

حدیث شماره 3 باب جواز تعبیر از خدا به شیء کتاب توحید اصول کافی

 

امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «همانا ذات خداوند از آفریدگانش جدا و آفریدگانش از ذات او جدایند و هرآن چه نام «چیز» بر او صادق باشد؛ جز خدا، مخلوق است.»

حدیث شماره 2 باب جواز تعبیر از خدا به شیء کتاب توحید اصول کافی

 

حسین بن سعید مى‌گوید: از ابو جعفر دوم امام محمد تقى (علیه السّلام) پرسیدند: آیا سزاوار است که بگویند خداوند چیزى است. فرمودند: «آرى همین اعتراف به اینکه خدا چیزى است او را از حد تعطیل (بى‌ایمانى به خدا) و حد تشبیه (عقیده به خداى مجسم) بیرون مى‌آورد.»

حدیث شماره 1 باب جواز تعبیر از خدا به شیء کتاب توحید اصول کافی

 

عبد الرحمن بن ابى نجران گوید از امام جواد (علیه السلام) درباره توحید سوال کردم و گفتم: آیا می توانم خدا را به عنوان «چیز» تعقّل کنم؟ فرمودند: «آرى، ولى چیزى که حقیقتش درک نمى شود و حدى ندارد. زیرا هرچه به ذهن تو خطور کند، خدا جز او باشد. چیزى مانند او نیست و خاطرها او را درک نکنند. چگونه اندیشه ها و خاطرها او را درک کنند در صورتی که خلاف آنچه در خرد گنجد و در خاطر نقش بندد، می باشد؟ درباره خدا تنها همین اندازه به خاطر گذرد: «چیزی که حقیقتش درک نشود و حدى ندارد.»»

حدیث شماره 6 باب پیدایش جهان و اثبات پدید آورنده آن کتاب توحید اصول کافی

 

امام باقر (علیه السلام) فرمود: «خلقت پروردگار، غالب؛ سلطنت پروردگار، قاهر؛، شکوه پروردگار، ظاهر؛ نور پروردگار، مسلط؛ دلیل پروردگار، صادق؛ اعترافى که از زبان بندگان گذرد؛ آنچه پیغمبران آورده اند و آنچه بر بندگان نازل شده، این همه، بر صاحبان بینش کافی است که رهنمون به پروردگار باشد.»

 

شرح :
در این حدیث شریف هشت چیز از آثار قدرت پروردگار و صفات او ذکر شده است که خردمند در آنها بیندیشد و پروردگار خویش بشناسد و در هر یک از پنج قسمت اول ممکن است کلمه سوم را صفت کلمه اول قرار داد و در هر یک معنى مناسبى لحاظ کرد.

حدیث شماره 5 باب پیدایش جهان و اثبات پدید آورنده آن کتاب توحید اصول کافی

 

هشام بن حکم گوید: قسمتى از سخن امام صادق علیه السلام به کافری که خدمتش رسید این بود: «اینکه گوئى خدا دوتاست، از سه صورت خارج نیست؛ یا هر دو قدیم و توانایند، یا هر دو ضعیف یا یکى قوى و دیگرى ضعیف است. اگر هر دو توانا و نیرومندند، پس چرا یکى از آنها دیگرى را نابود نمی کند تا در اداره جهان مستقل و تنها باشد (زیرا خدا باید فوق همه قدرت ها باشد و اگر قدرتى در برابرش یافت شود نشانه عجز و ناتوانى است) و اگر یکى را قوى و دیگرى را ضعیف پندارى گفتار ما ثابت شود که خداى یکى است به دلیل ناتوانى و ضعفى که در دیگرى آشکار است (و اگر هر دو ضعیف باشند پیداست که هیچیک خدا نخواهد بود). اگر بگویى خدا دوتاست، بیرون از این نیست که یا هر دو در تمام جهات برابرند یا از تمام جهات مختلف و متمایزند، چون ما امر خلقت را منظم و فلک را در گردش و تدبیر جهان را یکسان و شب و روز و خورشید و ماه را مرتب و منظم می بینیم، درستى کار و تدبیر و هماهنگى بین آن دلالت کند که تدبیرکننده یکى است. افزون بر این، اگر ادعای دو خدا کنی، بر تو لازم است به امتیازی میان آنها قائل شوی تا دوتا بودن آنها درست شود؛ بنابراین آن امتیاز و فرجه، خدای سوّمی قدیمی بین آن دو گردد؛ پس سه خدا گردن گیرت شود و اگر سه خدا ادّعا کنی، بر تو لازم می آید آنچه در دو خدا گفتیم که بین آنها فاصله باشد؛ آن گاه خدایان پنج می شوند و همین طور در شماره بالا می رود و عدد خدایان روی به فزونی گذارد و شماره آنها پایان ناپذیر می گردد.» هشام گوید از جمله سؤال آن فرد کافر این بود که گفت. دلیل بر وجود خدا چیست؟ امام صادق (علیه السلام) فرمود: « وجود ساخته دلالت دارد بر اینکه سازنده ای آنها را ساخته است. مگر نمی دانی که وقتی ساختمان افراشته و استواری می بینی، یقین می کنی که سازنده ای داشته است، اگرچه آن سازنده را ندیده و مشاهده نکرده باشی.» زندیق گفت خدا چیست؟ امام فرمود: «خداوند چیزی است بر خلاف همه چیز؛ گفته من برگشتش به اثبات معنایی (برای خدا) است و اینکه او چیزی است به حقیقت «چیزی بودن»، جز این که جسم و شکل نیست، دیده نشود، لمس نگردد، به هیچ یک از حواس پنجگانه درک نشود: خیالدها او را در نیابند، و گذشت زمان کاهشش ندهد و دگرگونش نسازد.»

حدیث شماره 4 باب پیدایش جهان و اثبات پدید آورنده آن کتاب توحید اصول کافی

قسمت دوم

 

او باز گشت و گفت: مرا به معبودم راهنمائى کن و نامم مپرس حضرت به او فرمود: «بنشین، در آنجا» یکى از کودکان امام (علیه السلام) تخم مرغى در دست داشت و با آن بازى مى کرد. حضرت به او فرمود: «این تخم مرغ را به من بده.» آن را به حضرت داد. امام (علیه السلام) فرمود: «اى دیصانى! این تخم‌مرغ قلعه‌اى است در بسته، پوست کلفتى دارد و زیر پوست کلفت، پوست نازکی است و زیر آن پوست نازک، طلایی روان و نقره ای آب شده است که نه طلای روان با نقره آب شده درآمیزد و نه نقره آب شده با طلای روان درهم شود و به همین حال باقی است و نه مصلحی بیرون آمده تا بگوید من آن را اصلاح کردم و نه مفسدی به درون آن رفته تا بگوید من آن را تباه کردم. معلوم نیست براى تولید نر آفریده شده یا ماده؛ ناگاه مى شکافد و مانند طاووس رنگارگ بیرون مى دهد تو براى آن مدبرى درک مى‌کنى‌؟» دیصانى مدتى سر بزیر افکند و سپس گفت: گواهى دهم که معبودى جز خداى یگانه بى شریک نیست و اینکه محمد بنده و فرستاده اوست و تو امام و حجت خدائى بر مردم و من از حالت پیشین توبه گزارم.

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

 

وقتی قلب کسی،
فاجعه نبودن امام زمان،رو فهمید؛
تصمیم میگیره،
یه قدمی برای بدست آوردنش،برداره.

راستی
برای بدست آوردنش،چکار میشه کرد؟

 

اللهم عجل لولیک الفرج

فایل صوتی

حدیث شماره 4 باب پیدایش جهان و اثبات پدید آورنده آن کتاب توحید اصول کافی

قسمت اول

 

عبدالله دیصانى از هشام پرسید: تو پروردگارى دارى؟ گفت: آرى. گفت: او قادر است؟ گفت: آرى قادر و هم قاهر است. گفت: مى تواند تمام جهان را در تخم مرغی بگنجاند بدون اینکه تخم مرغ بزرگتر یا جهان کوچکتر شود؟ هشام گفت: مهلتم بده، دیصانى گفت: یک سال به تو مهلت دادم و بیرون رفت. هشام سوار شد و خدمت امام صادق (علیه السلام) رسید و اجازه خواست و حضرت به او اجازه داد، هشام عرض کرد: یأبن رسول الله عبدالله دیصانى از من سؤالى کرده که در آن تکیه گاهى جز خدا و شما نباشد. امام فرمود: «چه سؤالى کرده؟» عرض کرد: چنین و چنان گفت. حضرت فرمود: اى هشام چند حس دارى؟» گفت: پنج حس. فرمود: «کدام یک کوچکتر است؟» گفت باصره (یعنى چشم). فرمود: «اندازه مرکز دید چشم تو چه قدر است‌؟» گفت: اندازه یک عدس یا کوچکتر از آن پس فرمود: «اى هشام! بنگر به پیش رو و بالاى سرت و به من بگو چه مى بینى» گفت: آسمان، زمین، خانه ها، کاخ ها، بیابان ها، کوه ها و نهرها را مى بینم. امام (علیه السلام) فرمود: «آن که توانست این دیدنی ها را در کاسه چشم تو که به اندازه یک عدس یا کوچکتر از آن جای دهد، می تواند جهان را در تخم مرغ درآورد بی آنکه جهان، کوچک و تخم مرغ، بزرگ شود.» آنگاه هشام به جانب حضرت خم شد و دست و سر و پایش بوسید و عرض کرد مرا بس است اى پسر پیغمبر و به منزلش بازگشت. فردای آن روز دیصانی نزد هشام آمد و گفت: ای هشام! من آمدم که به تو سلام دهم، نه آنکه از تو پاسخ خواهم. هشام گفت: اگر به درخواست پاسخ هم آمده ای، این پاسخ تو است (جواب حضرت را به او گفت.) دیصانى از نزد او خارج شد و به سمت خانه امام صادق علیه السلام آمد و اجازه خواست، حضرت به او اجازه داد، چون نشست گفت: اى جعفر بن محمد، مرا به معبودم راهنمائى فرما. امام صادق به او فرمود: «نامت چیست؟» دیصانى بیرون رفت و اسمش را نگفت. رفقایش به او گفتند چرا نامت را به حضرت نگفتى؟ جواب داد اگر مى گفتم نامم عبدالله (بنده خدا) است، مى گفت: آنکه تو بنده اش هستى کیست؟ آنها گفتند باز گرد و بگو تو را به معبودت راهنمایی کند و اسمت را نپرسد.

حدیث شماره 3 باب پیدایش جهان و اثبات پدید آورنده آن کتاب توحید اصول کافی

 

خادم امام رضا (علیه السلام) گوید: مردى از زنادقه خدمت امام آمد وقتى که جمعى حضورش بودند امام علیه السلام فرمود: «به من بگو اگر سخن حق، گفته شما باشد با اینکه چنان نیست مگر نه این است که ما و شما همانند و برابریم، آنچه نماز گزاردیم و روزه گرفتیم و زکات دادیم و ایمان آوردیم به ما زیانى نداد.» آن مرد خاموش بود، سپس امام علیه السلام فرمود: «و اگر سخن حق؛ گفته ما باشد. با اینکه همان است، مگر نه این است که شما هلاک شدید و ما نجات یافتیم؟» گفت خدایت رحمت کند، به من بفهمان که خدا چگونه و در کجاست، فرمود: «واى بر تو اى راه که رفته اى غلط است، او مکان را مکان قرار داد بدون اینکه براى او مکانى باشد و چگونگى را چگونگى قرار داد بدون اینکه براى خود او چگونگى باشد، پس خدا به چگونگى و مکان گرفتن شناخته نشود و با هیچ حسى، درک نشود و با چیزى سنجیده نگردد.»

آن مرد گفت: در صورتى که او به هیچ حسى ادراک نشود پس چیزى نیست، امام علیه السلام فرمود: «واى بر تو که چون حواست از ادراک او عاجز گشت منکر ربوبیتش شدى ولى ما چون حواسمان از ادارکش عاجز گشت، یقین کردیم او پروردگار ماست که بر خلاف همه چیزهاست» (ما دانستیم که تنها جسم و ماده است که به حس درک شود و آنچه که به حس درک شود مصنوع و حادث و محتاج است و خالق و صانع اشیاء محالست که مصنوع و حادث باشد ولى تو چون به این حقیقت پى نبردى در نقطه مقابل ما ایستادى.) آن مرد گفت: به من بگو خدا از چه زمانى بوده است، امام فرمود: «تو به من بگو چه زمانى بوده که او نبوده تا بگویم از چه زمانى بوده است.» آن مرد گفت: دلیل بر وجود او چیست امام فرمود: «من چون تن خود را نگریستم که نتوانم در طول و عرض آن زیاد و کم کنم و زیان و بدى ها را از او دور و خوبی ها را به او برسانم یقین کردم این ساختمان را سازنده اى است پس به وجودش اعتراف کردم، علاوه بر این که مى بینیم گردش فلک به قدرت اوست و پیدایش ابر و گردش بادها و جریان خورشید و ماه و ستارگان و نشانه هاى شگفت آور و آشکار دیگر را که دیدم، دانستم که این دستگاه را مهندس و مخترعى است.»

حدیث شماره 2 باب پیدایش جهان و اثبات پدید آورنده آن کتاب توحید اصول کافی

قسمت چهارم

 

شرح :
روز سوم آمد و گفت: باز هم سؤال دارم؟ امام فرمود: «هرچه خواهی بپرس.» گفت: دلیل بر پدید آمدن اجسام چیست؟ فرمود: «من هیچ چیز کوچک و بزرگ اجسام جهان را نمی بینم جز اینکه چون چیزی مانندش به آن پیوست شود، بزرگتر گردد و همین نابود شدن (چیز کوچک) و انتقال از حالت اوّل به حالت دوم است و اگر اجسام قدیم بود، نابود و از حالی به حالی منتقل نمی گشت؛ زیرا چیزی که زوال آن جایز است، وجود و عدم آن جایز خواهد بود و پس با بود شدنش بعد از نابودی در حدوث (پیدایش) وارد شود و با بودنش در ازل در عدم داخل گردد و هرگز صفت ازل و عدم و حدوث و قدم در یک چیز جمع نشود.»

عبد الکریم گفت: بر فرض در صورت جریان حالت کوچکی و بزرگی و زمان پیشین و پسین مطلب چنان باشد که فرمودید و بر پدید آمدن اجسام استدلال کردید، ولی اگر چیزها همگی به کوچکی خود باقی بمانند، از چه راه بر حدوث آنها استدلال می کنید؟ امام علیه السّلام فرمود: «ما درباره همین جهان موجود بحث می کنیم. اگر این جهان موجود را برداریم و جهان دیگری به جای آن گذاریم، دلیلی روشن تر پدید آمدن جز همین برداشتن جهان و گذاشتن جهان دیگری به جای آن نیست؛ ولی (باز هم) از همین راه که فرض کردی بر ما احتجاج کنی، جوابت می گویم. ما می گوییم: اگر همه چیز پیوسته به حال کوچکی باقی بماند در عالم ذهن جایز است که وقتی به هرچیز کوچکی، چیزی مانندش پیوست شود، بزرگتر گردد و جایز بودن این تغییر، آن را از قدم بیرون آورد و در حدوث وارد کند. ای عبد الکریم! دیگر سخنی نداری؟» عبد الکریم درماند و خوار شد.

وقتی سال آینده فرارسید، امام علیه السّلام در حرم مکّه او را دید. یکی از شیعیان به حضرت عرض کرد: راستی! ابن ابی العوجاء اسلام اختیار کرد؟ امام فرمود: «او نسبت به اسلام کوردل است، مسلمان نشود.» هنگامی که ابن ابی العوجاء چشمش به امام افتاد، گفت: ای سرور و مولای من! امام فرمود: «چرا این جا آمدی؟» گفت: برای عادت تن و روش مردم شهر و این که دیوانگی و سرتراشی و سنگ پرانی مردم را ببینم. امام علیه السّلام فرمود: «ای عبد الکریم! تو هنوز بر سرکشی و گمراهیت پابرجایی؟» خواست سخنی بگوید که امام فرمود: «در حج مجادله روا نیست» آن گاه عبای خود را از دستش کشید و فرمود: «اگر حقیقت چنان باشد که گویی-در صورتی که چنان نیست-ما و تو رستگاریم و اگر حقیقت چنان باشد که ما گوییم-که همین طور هم هست-ما رستگاریم و تو هلاک!» عبد الکریم رو به همراهان خود کرد و گفت: در دلم دردی احساس می کنم، مرا برگردانید. او را برگردانیدند و سپس جان سپرد و خدایش نیامرزد.

حدیث شماره 2 باب پیدایش جهان و اثبات پدید آورنده آن کتاب توحید اصول کافی

قسمت سوم

 

شرح:
از این احتجاج پیداست که ابن ابى العوجاء دهرى بوده و به خدا و معاد اعتقاد نداشته است راوى گوید روز دیگر ابن ابى العوجاء برگشت و در مجلس امام صادق علیه السلام خاموش نشست و دم نمى زد، امام فرمود: «گویا آمده اى که بعضى از مطالبى را که در میان داشتیم تعقیب کنى؟» گفت: همین را خواستم اى پسر پیغمبر! امام به او فرمود: «تعجب است از اینکه تو خدا را منکرى و به اینکه من پسر رسول خدایم گواهى دهى!» گفت عادت مرا باین جمله وادار مى کند؟ امام فرمود: «پس چرا سخن نگویى؟» عرض کرد: از جلال و هیبت شما است که در برابرتان زبانم به سخن نیاید من دانشمندان را دیده و با متکلمین مباحثه کرده ام ولى مانند هیبتى که از شما به من دست دهد هرگز به من روى نداده است فرمود: «چنین باشد ولى من درِ پرسش به رویت باز مى کنم سپس به او توجه کرد و فرمود: تو مصنوعى یا غیر مصنوع (ساخته شده اى یا نساخته و خود رو پیدا شده اى)» عبدالکریم بن ابى العوجاء گفت ساخته نشده ام، امام فرمود: «براى من بیان کن که اگر ساخته شده بودى چگونه مى بودى؟» عبدالکریم مدتى دراز سر به گریبان شده پاسخ نمى داد و به چوبى که در مقابلش بود ور میرفت و میگفت: دراز، پهن؛ گود، کوتاه، متحرک، ساکن همه اینها صفت مخلوق است، امام فرمود: «اگر براى مصنوع صفتى جز اینها ندانى باید خودت را هم مصنوع بدانى زیرا در خود از این امور حادث شده مى یابى.» عبدالکریم گفت: از من چیزى پرسیدى که هیچ کس پیش از تو نپرسیده و کسى بعد از تو هم نخواهد پرسید، امام فرمود «فرضاً در گذشته از تو نپرسیده اند از کجا مى دانى که در آینده نمى پرسند علاوه بر این که با این سخن گفتار خود را نقض کردى زیرا تو معتقدى که همه چیز از روز اول مساوى و برابر است پس چگونه چیزى را مقدم و چیزى را مأخر مى دارى؟ اى عبدالکریم توضیح بیشترى برایت دهم؛ بگو بدانم اگر تو کیسه جواهرى داشته باشى و کسى به تو گوید در این اشرفى هست و تو بگوئى نیست، او به تو بگوید اشرفى را براى من تعریف کن و تو اوصاف آن را ندانى، آیا تو مى توانى ندانسته بگوئى اشرفى در کیسه نیست؟» گفت: نه امام فرمود: «جهان هستى که درازا و پهنایش از کسیه جواهر بزرگتر است شاید در این جهان مصنوعى باشد زیرا تو صفت مصنوع را از غیر مصنوع تشخیص نمى دهى» عبدالکریم درماند ولى بعضى از رفقایش اسلام آورند و بعضى هم با او به کفر باقى ماندند.

حدیث شماره 2 باب پیدایش جهان و اثبات پدید آورنده آن کتاب توحید اصول کافی

قسمت دوم

 

ابن ابى العوجاء گوید من این سخن را از او غنیمت دانستم و گفتم: اگر مطلب چنان است که اینها مى گویند (و خدائى هست) چه مانعى دارد که بر مخلوقش آشکار شود و آنها را به پرستش خود خواند تا حتى دو نفر از مردم با هم اختلاف نکنند، چرا از آنها پنهان گشت و فرستادگانش را به سوى ایشان گسیل داشت؟ اگر خود بى واسطه این کار را مى کرد، راه ایمان مردم به او نزدیک تر مى شد. به من فرمود: «وای بر تو! چگونه بر تو پنهان گشته کسی که آثار قدرتش را در وجود خودت به تو نمایان کرده است؛ هستی پیدا کردنت بعد از هیچ بودنت، بزرگی ات بعد از کودکی، نیرومندیت بعد از ناتوانی و ناتوانیت پس از نیرومندی، بیماریت بعد از تندرستی و تندرستی ات پس از بیماری، خشنودی ات بعد از خشم و خشمت پس از خشنودی، اندوهت بعد از شادی و شادیت پس از اندوه، دوستیت بعد از دشمنی و دشمنیت پس از دوستی، تصمیمت بعد از درنگ و درنگت پس از تصمیم، شهوتت بعد از نخواستن و نخواستنت پس از شهوت، تمایلت بعد از هراس و هراست پس از تمایل، امیدت بعد از ناامیدی و ناامیدیت پس از امید، به یاد آمدنت آنچه را در ذهنت نبود و ناپیدا گشتن از ذهنت آنچه را نیک می دانی. به همین ترتیب، پشت سر هم قدرت خدا را که در وجودم بود و نمی توانستم انکاری کنم، برایم می شمرد تا اینکه یقین کردم در این مباحثه بر من چیره خواهد آمد.»

حدیث شماره 2 باب پیدایش جهان و اثبات پدید آورنده آن کتاب توحید اصول کافی

قسمت اول

مردى گوید: من و ابن ابى العوجاء و ابن مقفع در مسجدالحرام بودیم، ابن مقفع با دست اشاره به محل طواف اشاره کرد و گفت: این مردم را که مى بینى، کسی از آنها را شایسته نام انسانیت نمی دانم جز آن شیخ که آنجا نشسته است -امام صادق (علیه السّلام) بود- ولی دیگران فرومایگان و چهارپایانند. ابن ابی العوجاء گفت: چگونه این نام را فقط شایسته این شیخ می دانی؟ گفت: برای اینکه آنچه را نزد او دیدم (از دانش و کیاست) در آنها نیافتم. ابن ابی العوجاء گفت: باید گفته ات را درباره او بیازمایم. ابن مقفّع گفت: این کار را نکن که می ترسم عقیده ات را تباه سازد. گفت: منظور تو این نیست، بلکه می ترسی نظرت نسبت به مقام شامخی که برای او توصیف کردی، نزد من تضعیف شود. ابن مقفّع گفت: چون درباره من چنین گمان داری، برخیز و نزد او برو و تا می توانی خود را از لغزش نگه دار و مهار خود را از دست نده که تو را در بند کشد و راه فرار را بر تو ببندد. آنچه را می خواهی به او بگویی به طور کامل بررسی کن و پس از تشخیص سود و زیان گفتارت، آنچه به سود توست، نشانه بگذار (و آن را بازگو نما) راوی گوید:ابن ابى العوجاء برخاست و من و ابن مقفع نشسته بودیم، چون ابن ابى العوجاء برگشت، گفت: واى بر تو پسر مقفع (که مقام او را کوچک دانستى، به عقیده من) این مرد از جنس بشر نیست بلکه اگر دنیا روحى باشد که هرگاه بخواهد با کالبد مجسم شود  و یا بخواهد روحی صرف و نامرئی گردد، این مرد است. ابن مقفع گفت: چطور؟ گفت: نزد او نشستم چون دیگران رفتند و من تنها ماندم، بدون اینکه چیزی بپرسم فرمود: «اگر حقیقت چنان باشد که اینها مى گویند و همان طور هم هست (مقصودش مسلمین طواف کننده بود) آنها رستگارند و شما در هلاکت گرفتارید و اگر چنان باشد که شما می گویید در صورتی که چنان نیست، شما با آنها برابرید.» من گفتم: خدایت تو را مورد رحمت قرار دهد! مگر ما چه مى گوئیم و آنها چه مى گویند، گفته ما و آنها یکى است و فرمود: «چگونه گفتار تو با آنها یکى است؛ در صورتى که آنها معتقدند که معاد و پاداش و کیفرى دارند و معتقدند در آسمان معبودی هست و آسمان ها آباد است (و اهلی دارند)، در حالی که شما عقیده دارید آسمان ویران است و کسی در آن نیست.»