رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

رمز حیات

رمز حیات

رمز حیات

آیه امروز:

مِنْ دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِیمِ ﴿۲۳ صاقات﴾
(آری آنچه را) جز خدا می‏پرستیدند جمع کنید و به سوی راه دوزخ هدایتشان نمائید.

طبقه بندی موضوعی

۱۱۹۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اللهم عجل لولیک الفرج» ثبت شده است

حدیث شماره 7 باب مواردى که خداى عزوجل و رسولش بر ائمه علیهم السلام یکى پس از دیگرى تصریح کرده اند کتاب حجت اصول کافی

ابوبصیر گوید به امام باقر (علیه السلام) عرض کردم مردى از طایفه مختاریه مرا دید و عقیده داشت‏ که محمد بن حنفیه امام است. امام باقر (علیه السلام) در خشم شد و فرمودند: «چیزى به او نگفتى؟» عرض کردم نه، بخدا، ندانستم چه بگویم. فرمودند: «چرا به او نگفتى. همانا رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) به على و حسن و حسین (علیهم السلام) وصیت کرد و چون على (علیه السلام) خواست درگذرد، به حسن و حسین وصیت کرد، و اگر وصیتش را از آنها باز مى‏داشت- در صورتى که او چنین کارى نمی کرد- آنها می گفتند: ما هم مانند تو وصى هستیم، و امام حسن به امام حسین (علیهماالسلام) وصیت نمود و اگر از او باز می داشت- در صورتى که او چنین کارى نمی کرد- حسین (علیه السلام) به او می گفت: من هم مانند تو از طرف پیغمبر و پدرم وصى هستم، خداى عزوجل فرماید:  «خویشاوندان نسبت به یکدیگر سزاوارترند. (۶ احزاب)» این آیه درباره ما و پسران ماست.»

حدیث شماره ۶ باب مواردى که خداى عزوجل و رسولش بر ائمه علیهم السلام یکى پس از دیگرى تصریح کرده اند کتاب حجت اصول کافی

قسمت سوم

«سپس وفات على (علیه السلام) فرارسید، آن حضرت فرزندانش را که دوازده پسر بودند، نزد خود خواند و به آنها فرمود: «فرزندان عزیزم! خداى عزوجل اراده حتمى فرمود که سنتى از یعقوب در من قرار دهد. یعقوب دوازده پسر داشت، آنها را نزد خود خواند و صاحب آنها (و جانشین خود را) به آنها معرفى کرد، آگاه باشید که من هم صاحب شما را معرفى می کنم، همانا این دو، پسران رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) حسن و حسین (علیهما السلام) هستندپس بشنوید از ایشان و ایشان را اجابت کنید، و امر ایشان را اطاعت نمایید، و یارى کنید ایشان را؛ زیرا که من ایشان را امین داشتم بر آنچه رسول خدا صلى الله علیه و آله مرا بر آن امین داشته از خلق و احکام و دین خود که آن را براى خویش پسندیده.» پس خدا براى آنها از جانب على واجب ساخت، آنچه را که براى على از جانب پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله) واجب ساخت (و آن شنیدن و فرمانبرى و پشتیبانى امت است از ایشان) و هیچ یک از آن دو بر دیگرى برترى نداشت، جز به واسطه بزرگسالیش (که مخصوص امام حسن علیه السلام بود) و چون حسین به محضر حسن (علیهما السلام) مى‏آمد، در آن مجلس سخن نمیگفت تا برمیخاست.

سپس وفات حسن (علیه السلام) فرارسید و او آن سپرده را به حسین تسلیم نمود، سپس وفات حسین علیه السلام فرا رسید، آن حضرت دختر بزرگترش فاطمه بنت الحسین (علیه السلام) را طلبید و مکتوبى پیچیده و وصیتى آشکار به او سپرد و على بن الحسین (علیه السلام) بیمارى از نظر معده داشت که در حال احتضارش میدیدند، پس فاطمه آن مکتوب را بعلى بن الحسین داد، سپس بخدا آن مکتوب به ما رسید.»

حدیث شماره ۶ باب مواردى که خداى عزوجل و رسولش بر ائمه علیهم السلام یکى پس از دیگرى تصریح کرده اند کتاب حجت اصول کافی

قسمت دوم

پس رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) دست على (علیه السلام )را گرفت و فرمودند: «اى مردم: خدا همه پیغمبران پیش از مرا عمرى معین داد و سپس به جانب خود خواند و آنها هم اجابتش کردند (از دار فانى به عالم باقى رهسپار گشتند) و نزدیک است که مرا هم بخواند و اجابت کنم، من مسئولیت دارم و شما هم مسئولیت دارید، اکنون شما چه می گوئید؟» آنها گفتند: گواهى دهیم که تو ابلاغ کردى و خیرخواهى نمودى و آنچه بر تو بود رسانیدى، خدا بهترین پاداش پیامبران را به تو دهد. پیامبر سه مرتبه فرمودند: «خدایا شاهد باش»، سپس فرمود: «اى گروه مسلمین؛ این (شخصى که روى دست من و نامش على بن ابى طالب علیه السلام است) ولى شماست پس از من، شما که حاضرید به غائبین برسانید.»

امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «به خدا که على (علیه السلام) امین خدا بود بر خلقش و راز پنهانش و دینى که براى خود پسندیده بود. سپس وفات رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) فرا رسید، آن حضرت على (علیه السلام) را طلبید و به او فرمود: «اى على من می خواهم آنچه را که خدا مرا بر آن امین ساخته و به من سپرده، تو را بر آن امین سازم و به تو سپارم و آن راز پنهان خدا و علم خدا و مخلوق خدا و دینى است که براى خود پسندیده.»- امام باقر (علیه السلام) فرمود: «به خدا اى زیاد هیچ کس را در اینها شریک على نساخت»-.

حدیث شماره 6 باب مواردى که خداى عزوجل و رسولش بر ائمه علیهم السلام یکى پس از دیگرى تصریح کرده اند کتاب حجت اصول کافی

قسمت اول

 

ابى الجارود گوید شنیدم امام باقر (علیه السلام) می فرمودند: «خداى عزوجل پنج چیز بر بندگان واجب ساخت و آنها چهار چیزش را گرفتند و یکى را رها کردند.» عرض کردم قربانت گردم آنها را براى من نام می برید؟ فرمودند: «نماز؛ و مردم نمی دانستند چگونه نماز گزارند تا جبرئیل (علیه السلام) فرود آمد و گفت: اى محمد (صلی الله علیه و آله) آنان را از اوقات نمازشان آگاه کن. سپس زکات نازل شد و جبرئیل گفت: اى محمد  آنان را از زکاتشان آگاه کن چنان که از نمازشان آگاه کردی. سپس روزه نازل شد. چون روز عاشورا مى‏آمد، پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) افرادی را به روستاهای اطرافش می فرستاد تا آن روز را روزه بگیرند. سپس ( وجوب روزه) ماه رمضان، میان شعبان و شوال نازل شد. سپس حجّ نازل شد و جبرئیل (علیه السلام) فرود آمد و گفت: آنان را از حجّتشان آگاه کن چنان که از نماز و زکات و روزه آگاهشان کردی. سپس ولایت نازل شد. و آن امر روز جمعه در عرفه رسید، و خداى عزوجل آیه «امروز دینتان را براى شما کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم. (3 مائده)» را نازل کرد، و کامل شدن دین به سبب ولایت على بن ابى طالب (علیه السلام) بود. پیامبر (صلّى اللَّه علیه و آله) در آنجا فرمود: «امت من هنوز به دوران جاهلیت نزدیکند (تازه از جاهلیت به اسلام گرائیده‏اند) اگر من نسبت به پسر عمویم به آنها خبرى دهم، هریک چیزی می گویند- پیامبر فرمود: من این مطلب را بدون اینکه به زبان آورم در دلم می گفتم- تا آنکه فرمان حتمى خداى عزوجل به من رسید و مرا تهدید کرد که اگر ابلاغ نکنم، عذابم خواهد کرد، و این آیه نازل شد «ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملا (به مردم) برسان و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‏ ای و خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه میدارد. و خداوند مردم کافر را هدایت نمی کند (67 مائده)»»

 

امتحان انسان با مال

در این آیات یکی از وجوه مراقبت بر اعمال انسان را ذکر می کند و آن مسئله امتحان است. البته امتحان خدا انواع گوناگونی دارد، ولی در این آیات نوع خاصی از آن مطرح است و آن، امتحان به وسیله مال است که گاهی با دادن مال و نعمت و گاهی با فقر و فلاکت صورت می گیرد. می فرماید: هرگاه انسان را پروردگارش از روی امتحان گرامی بدارد و پی در پی به او نعمت بدهد، می‌گوید پروردگارم مرا گرامی داشت و اگر از روی امتحان روزی او را تنگ بگیرد، می‌گوید پروردگارم مرا خوار کرد. انسان در اینجا شامل کسانی می شود که از آموزه های پیامبران و معارف الهی دورند که ممکن است کافر و مشرک باشد، ولی خدا را باور کند و یا مومن ضعیف الایمان باشد. به هر حال او کسی است که خدا را قبول دارد ولی به درک درستی از حقیقت توحید نرسیده است و در گمراهی و حیرت به سر می برد. چنین تصوری از نظر معارف الهی پنداری باطل است. این فرضیه که هرکس مال و ثروت دارد خدا به او کرامت داده و از او خوشش می آید و هر کسی که فقیر است خدا او را خوار کرده همان عقیده دشمنان پیامبر است که ثروتمند بودن خود را نشانه عنایت خدا به آنها و فقیر بودن مومنان را علامت توجه نکردن خدا آنها قلمداد می‌کردند.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

فَأَمَّا الْإِنْسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِ ﴿۱۵﴾ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهَانَنِ ﴿۱۶﴾ کَلَّا بَلْ لَا تُکْرِمُونَ الْیَتِیمَ ﴿۱۷﴾ وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْکِینِ ﴿۱۸﴾ وَتَأْکُلُونَ التُّرَاثَ أَکْلًا لَمًّا ﴿۱۹﴾ وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا ﴿۲۰﴾

اما انسان هنگامی که پروردگارش او را امتحان کند و گرامی بدارد و نعمتش دهد، می گوید: پروردگارم مرا گرامی داشت. (۱۵) و اما وقتی او را امتحان کند و روزیش را بر او تنگ گیرد، می گوید: پروردگارم مرا خوار کرد. (۱۶) چنین نیست، بلکه شما یتیمان را گرامی نمی دارید. (۱۷) و یکدیگر را بر طعام دادن به مستمند ترغیب نمی کنید. (۱۸) و میراث را (از طریق مشروع و نامشروع) به تمامی می خورید. (۱۹) و مال و ثروت را بسیار دوست می دارید. (۲۰)

۱. «ابتلیه» او را آزمایش کرد. از ریشه «بلو» به معنای امتحان

۲.«نعمه» پیاپی به او نعمت داد. از باب تفعیل به معنای کثرت و تکرار.

۳.«فقدر» تنگ گرفت، به ضیق انداخت.

۴.«لا تحاضون» همدیگر را بر نمی انگیزید. از ریشه «حضض» به معنای واداشتن و تشویق کردن.

۵.«التُراث» مال ارث، میراث.

۶.«جما» فراوان، بسیار.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

نافرمانی قوم ثمود

قوم ثمود در شمال جزیره العرب میان یثرب و شام زندگی می کردند و پیامبرشان صالح بود. آنها هم از تمدن خوبی برخوردار بودند و شهری آباد داشتند. در آیه مورد بحث، از آنها چنین یاد شده که آنها در آن وادی تخته سنگ ها و صخره ها را می‌بریدند. منظور این است که از آن ها خانه می ساختند. قوم ثمود خدا را نافرمانی کردند و از زدی عنادی که بل صالح داشتتد، ناقه او را پی کردند. صالح طبق فرمان خدا به آنها گفته بود که اگر به این شتر آسیب برسانید، عذاب نزدیکی شما را فرا میگیرد. عذاب الهی فرا رسید و همگی به هلاکت رسیدند و صالح و کسانی که ایمان آورده بودند نجات پیدا کردند.

گردن‌کشی فرعون

 فرعون «ذی الاوتاد» یعنی صاحب میخ ها. شاید این تعبیر اشاره به اهرام مصر باشد که مانند میخ بر زمین کوبیده شده اند و یا از آن جهت باشد که هرگاه فرعون می خواست کسی را اعدام کنند دستور می داد دست و پای او را با میخ به چوب می کوبیدند. فرعون و سران دربار او گردنکشی کردند و به خدا ایمان نیاوردند زیرا آنها در عیش و نوش و لذت های دنیایی فرو رفته بودند و ایمان به خدای موسی را مانع شهوترانی ها و عشرت های خود می دیدند.

خداوند همواره در کمین ستمگران است

 قرآن کریم در آیات مورد بحث برای هر سه تن از این ستمگران تاریخ، دو صفت ذکر می کند که هر سه در آن مشترک بودند یکی طغیان در شهر هاست و دیگری فساد بسیار. اساساً خاصیت استکبار و استبداد، طغیان گری و فساد است اما بشنوید که خداوند با آنها چه می کند. تازیانه عذاب خود را بر سر آن ها فرو می کوبد و با عذاب های مرگبار، آنها را در همین دنیا کیفر می دهد. این همه از آنجا ناشی می شود که خداوند همواره در کمین ستمگران است: «ان ربک لباالمرصاد». تعبیر تکان دهنده ای است، ستمگران و مفسدان باید بدانند که خداوند مراقب اعمال آنهاست و در موقع خود آنها را به شدت مواخذه می کند و این یک سنت تخلف ناپذیر الهی در تاریخ بشری است.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره 5 باب مواردى که خداى عزوجل و رسولش بر ائمه علیهم السلام یکى پس از دیگرى تصریح کرده اند کتاب حجت اصول کافی

ابوبصیر گوید خدمت امام باقر (علیه السلام) نشسته بودم که مردى به آن حضرت عرض کرد مرا از ولایت على (علیه السلام) خبر ده، که آن از جانب خدا هست یا از جانب پیغمبر؟ حضرت خشمگین شد و فرمودند: «واى بر تو! رسول خدا، از خدا بیش از آن می ترسید که آنچه را که خدا او را به آن امر نفرموده بود بگوید، بلکه ولایت على را خدا واجب ساخت. چنان که نماز و زکات و روزه و حج را واجب ساخت.»

حدیث شماره 4 باب مواردى که خداى عزوجل و رسولش بر ائمه علیهم السلام یکى پس از دیگرى تصریح کرده اند کتاب حجت اصول کافی

عمر بن اذینه از زراره و فضیل و بکیر و ابن مسلم و برید و ابى الجارود، همگى از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده اند که فرمودند: «خداى عزوجل رسولش را به ولایت على (علیه السلام) امر کرد و آیه «سرپرست و رهبر شما تنها خدا است، و پیامبر او، و آنها که ایمان آورده‏ اند و نماز را بر پا می‏دارند و زکات می‏پردازند. (55 مائده)» را بر او نازل فرمود و ولایت اولوالامر (صاحبان امر) را واجب ساخت. مردم ندانستند مقصود از ولایت چیست، خدا به محمد (صلّى اللَّه علیه و آله) امر فرمود تا ولایت را براى آنها توضیح دهد، چنان که نماز و زکات و روزه و حج را توضیح داد، وقتی این فرمان از سوی خداوند آمد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) دلتنگ شد و ترسید مردم از دین برگردند و او را تکذیب کنند، از این جهت دلتنگ شد و به پروردگارش مراجعه کرد، خداى عزوجل به او وحى فرستاد «ای پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است کاملا (به مردم) برسان و اگر نکنی، رسالت او را انجام نداده‏ ای و خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم نگاه میدارد. (67 مائده)» او هم امر خداى- تعالى ذکره- را اعلان کرد و به امر ولایت على (علیه السلام) در روز غدیر خم قیام نمود و مردم را براى نماز جماعت بانگ زد و فرمان داد که حاضرین به غائبین برسانند.»

عمر بن اذینه (که از آن شش نفر روایت می کند) گوید همگى جز ابى الجارود گفتند: امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «واجبات خدا یکى پس از دیگرى نازل می شد و امر ولایت آخرین آنها بود، که خداى عزوجل این آیه را نازل فرمود: «امروز دین شما را کامل کردم و نعمت خود را بر شما تکمیل نمودم. (3 مائده)»» امام باقر (علیه السلام) فرمودند: خداى عزوجل می فرماید: «بعد از این واجبى بر شما نازل نکنم، واجبات را براى شما کامل کردم.»»

 

یادکردی از سه قوم طغیان گر

در این آیات درباره سه تن از نیرومندترین ستمگران تاریخ و اقوام آنها سخن گفته شده که هر سه گروه دارای تمدن های ویژه و شهرهای آبادی بودند، ولی در اثر طغیانگری به فساد کشیده شدند و تباهی بسیاری به وجود آوردند و سرانجام، خداوند آنها را با تازیانه عذابی فراگیر بنواخت. مطلب با یک پرسش شروع می شود: آیا ندیدی که خداوند با عاد چه کرد؟ این پرسش یک پرسش تقریری و برای تثبیت مطلب است، گویا که مخاطب، خود از آن خبر داشته است. در این آیات از سه طغیانگر بزرگ یاد می کند: عاد، ثمود و فرعون.

طغیانگری قوم عاد

عاد، طغیانگری بود که قوم خود را به فساد کشیده بود و هر چند که شهرهایی آباد و محکمی داشتند، ولی در اثر بت پرستی و غرق شدن در مظاهر مادی، ماهیت انسانی خود را از دست داده بودند و به فساد و تباهی افتاده بودند. قوم عاد در سرزمین احقاف زندگی می کردند که در جنوب جزیره العرب میان حضرموت و یمن قرار داشت. آنها شهرهایی با ستون های بسیار محکم (ذات العماد) داشتند که تا آن زمان در هیچ شهری نظیر آنها نبود. کلمه «ارم» در آیه، نام آبادی آنهاست که در سرزمین احقاف قرار داشت و شهری بسیار آباد و باشکوه بود. پیامبری که برای عاد و قوم او مبعوث شد، حضرت هود بود. جریان محاجه هود با قوم عاد و برخورد ناشایست آنها به تفصیل در سوره هود ذکر شده است.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

أَلَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِعَادٍ ﴿۶﴾ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ ﴿۷﴾ الَّتِی لَمْ یُخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلَادِ ﴿۸﴾ وَثَمُودَ الَّذِینَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ ﴿۹﴾ وَفِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتَادِ ﴿۱۰﴾ الَّذِینَ طَغَوْا فِی الْبِلَادِ ﴿۱۱﴾ فَأَکْثَرُوا فِیهَا الْفَسَادَ ﴿۱۲﴾ فَصَبَّ عَلَیْهِمْ رَبُّکَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿۱۳﴾ إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ ﴿۱۴﴾

آیا ندیدی که پروردگارت با قوم عاد چه کرد؟ (۶) با شهر ارم که دارای ستون های بلند بود (۷) که مانند آن در شهرها ساخته نشده بود (۸) و با قوم ثمود آنان که در آن وادی (برای ساختن بناهای استوار و محکم) تخته سنگ ها را می بریدند؟ (۹) و با فرعون نیرومند که دارای میخ های شکنجه بود؟ (۱۰) همانان که در شهرها، طغیان کردند (۱۱) و در آنها بسیار فساد کردند (۱۲) پس پروردگارت بر آنها تازیانه عذاب فرود آورد (۱۳) که پروردگار تو در کمین گاه است (۱۴)

۱. «عاد» قوم هود که در احقاف زندگی می‌کردند.

۲. «ارم» نام آبادی قوم عاد. و دراصل به معنای ستون و سنگ های روی هم چیده است.

۳. «جابوا» بریده اند. از ریشه«جوب» به معنای بریدن و شکافتن.

۴. «فَصَبَّ» پس ریخت. فعل ماضی از «صبّ» به معنای ریختن آب از بالا.

۵. «سوط» تازیانه، شلاق که از پوست بافته می‌شود.

۶. «المرصاد» کمینگاه، جایی که از آنجا چیزی را رصد می‌کنند.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره ۳ باب مواردى که خداى عزوجل و رسولش بر ائمه علیهم السلام یکى پس از دیگرى تصریح کرده اند کتاب حجت اصول کافی

امام صادق (علیه السلام) درباره این سخن خداى عزوجل «همانا سرپرست و رهبر شما تنها خدا است، و پیامبر او، و آنها که ایمان آورده‏ اند. (۵۵ مائده)» فرمودند: «یعنى اولى به شما و سزاوارتر به شما و کارهاى شما و جان و مال شما، خداست و رسولش و کسانى که ایمان آورده‏اند، یعنى على و اولادش که ائمه (علیهم السلام) هستند تا روز قیامت. سپس خداى عزوجل ایشان را وصف کرده و فرمود: «کسانى که نماز را بر پا می‏دارند و در حال رکوع زکات می‏پردازند. (۵۵ مائده)» امیر المؤمنین (علیه السلام) مشغول نماز ظهر بود، دو رکعت خوانده، در حال رکوع بود و لباسی که هزار دینار قیمت داشت در برش بود و آن حله را نجاشى به پیغمبر (صلی الله علیه و آله) هدیه کرده و او به امیر المؤمنین پوشانیده بود. مرد سائلى آمد و گفت: سلام بر تو اى ولى خدا و اى کسى که نسبت به مؤمنین از خودشان سزاوارترى! به فقیر صدقه‏اى ده، على (علیه السلام) آن حله را به جانب او انداخت و با دست اشاره کرد که بردار، سپس خداى عزوجل آن آیه را در شأن او نازل فرمود. و نعمت اولاد او را به نعمت او جفت و قرین گردانید. پس هر یک از اولاد او که به درجه امامت رسد، مانند خود او همین صفت را دارد که در حال رکوع صدقه می دهند. و آن سائلى که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) تقاضا کرد از ملائکه بود، و آنها که از ائمه اولادش (علیهم السلام) سؤال (تقاضا) کنند، از ملائکه می باشند.»

 

شرح‏:

درباره آیه شریفه در حدیث 480 توضیح داده شد، در آنجا بیان کردیم که بیشتر مفسرین این آیه را در شأن امیرالمؤمنین (علیه السلام) و راجع به خاتم بخشى آن حضرت در حال رکوع می دانند ولى در این حدیث به جاى انگشتر حله ذکر شده است و آن نوعى از عبا و رولباسى مرسوم آن زمان است، علامه مجلسى (ره) درباره آن روایت می فرماید: «حسن کالصحیح» و درباره این روایت می فرماید «ضعیف على المشهور» بنابراین آن روایت از لحاظ اعتبار و وثوق بیشتر مورد اعتماد است، علاوه بر اینکه مانعى ندارد که هر دو قضیه واقع شده باشد و حضرت انگشتر و حله را در یک نماز یا دو نماز تصدق داده باشند.

 

سوگند

 این سوره با چهار سوگند شروع و پس از آن مطالبی درباره طغیانگران گفته می شود که جواب قسم ها از آن به دست می آید. سوگند به فجر، یعنی سپیده‌دمان که تاریکی شب شکافته می شود و به تدریج روشنایی بر تاریکی غلبه می کند که آغازی است بر پایان شب و نوید اینکه زمان تلاش و کار فرا رسیده است. و سوگند به شب های ده گانه، ده شب ویژه‌ای که با شب های دیگر متفاوت است. و سوگند به زوج و فرد. و سوگند به شب آنگاه که سپری می شود. پس از این سوگندها، برای تاکید بر اهمیت آن ها، می پرسد: آیا این سوگند ها برای افراد خردمند بسنده است؟ این سخن نظیر جمله ای است که در سوره واقعه پس از ذکر سوگند آمده است: این سوگند بزرگ است، اگر دانسته باشید (واقعه / ۷۶).

مصداق سوگند به فجر، شفع و وتر

مفسران برای این چهار موضوع مصداق هایی تعیین کرده اند. مشهور این است که این آیات قابل تطبیق با مراسم حج است به این بیان که فجر، صبح روز عید قربان و ده شب، دهه اول ماه ذیحجه و شفع، روز ترویه و وتر، روز عرفه و اللیل اذا یسر، شب مزدلفه است. علاوه بر این، احتمالات دیگری نیز هست از جمله اینکه «لیال عشر» دهه آخر ماه رمضان و یا دهه اول ماه محرم است این احتمالات به هیچکدام از روایات پیامبر و یا ائمه معصوم مستند نیست و در ظاهر آیات هم قرینه بر آنها وجود ندارد و بنابراین قابل اثبات نیست. اما در همه این موضوعات حرکت از تاریکی به سوی روشنایی مشهود است.

 

📚 منبع: آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره 2 باب مواردى که خداى عزوجل و رسولش بر ائمه علیهم السلام یکى پس از دیگرى تصریح کرده اند کتاب حجت اصول کافی

عبد الرحیم بن روح قصیر گوید از امام باقر (علیه السلام) درباره سخن خداى عزوجل «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است و همسران او مادران مؤمنانند و خویشاوندان در کتاب خدا نسبت به یکدیگر سزاوارترند. (6 احزاب)» پرسیدم درباره چه کسى نازل شده است؟ فرمودند: «درباره امارت و ولایت نازل شده است، این آیه پس از حسین (علیه السلام) در میان اولادش جارى شد، پس ما سزاوارتریم به امر امامت و به رسول خدا (صلى الله علیه و آله) از همه مؤمنان و مهاجران و انصار.» من عرض کردم برای فرزندان جعفر (بن ابی طالب) در آن نصیبی هست؟ فرمودند: «نه.» گفتم برای فرزندان عبّاس در آن نصیبی هست؟ فرمودند: «نه.» و من همه شاخه های فرزندان عبد المطّلب را برایش شمردم و او نسبت به همه می فرمود:«نه» ولى اولاد امام حسن (علیه السلام) را در آن مجلس فراموش کردم، بعدا خدمتش رسیدم عرض کردم آیا برای فرزندان امام حسن (علیه السّلام) از امامت بهره ای هست؟ فرمودند: «نه، اى عبد الرّحیم، به خدا سوگند که از براى کسى که منسوب به سوى محمد صلى الله علیه و آله باشد، در آن‏ بهره‏اى نیست غیر از ما» (به حدیث 745 رجوع شود).

 

وَالْفَجْرِ ﴿۱﴾ وَلَیَالٍ عَشْرٍ ﴿۲﴾ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ ﴿۳﴾ وَاللَّیْلِ إِذَا یَسْرِ ﴿۴﴾ هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ ﴿۵﴾

سوگند به سپیده دم (۱) و به شب های ده گانه (۲) و به زوج و فرد (۳) و به شب آن گاه که می رود (۴) آیا در این ها برای خردمند، سوگندی هست؟ (۵)

۱. «الفجر» سپیده دم، صبحگاهان. فجر در اصل به معنای شکافتن است و صبح صادق را از آن جهت فجر می گویند که در آن زمان تاریکی شب شکافته می شود.

۲. «لیال عشر» شب های ده گانه. گفته شده که منظور از آن دهه اول ماه ذی الحجه است که مربوط به مناسک حج است. احتمالات دیگری هم داده شده است.

۳. «الشفع» جفت، زوج.

۴. «الوتر» فرد، تاق، یگانه، تک.

۵. «یَسْرِ» سیر می کند، می رود، می گذرد.

۶. «ذی حجر» صاحب اندیشه، خردمند.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره 1 باب مواردى که خداى عزوجل و رسولش بر ائمه علیهم السلام یکى پس از دیگرى تصریح کرده اند کتاب حجت اصول کافی

قسمت دوم

بنابراین چون پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله) وفات یافت، براى پیشوائى مردم، على از همه مردم سزاوارتر بود، به جهت تبلیغات بسیارى که رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) نسبت به او فرموده بود، و دست او را گرفته و در میان مردم بپا داشته بود. و چون على (علیه السلام) درگذشت، نمى‏توانست و اقدام هم نمى‏کرد که محمد بن على و نه عباس بن على و نه هیچ یک از پسران دیگرش را (غیر از حسنین علیهما السلام) در اهل پیغمبر داخل کند، زیرا در آن صورت حسن و حسین مى‏گفتند: خداى تبارک و تعالى آیه اهل بیت را در باره ما نازل فرمود، چنان که درباره تو نازل کرد و مردم را به اطاعت ما امر کرد، چنان که به اطاعت تو امر فرمود، و رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) درباره ما ابلاغ کرده، چنان که درباره تو ابلاغ کرد و خدا ناپاکى را از ما برد چنان که از تو برد. و چون على (علیه السلام) درگذشت، حسن (علیه السلام) به امامت سزاوارتر بود براى بزرگسالیش و چون وفات نمود، نمى ‏توانست و اقدام هم نمى ‏کرد که فرزندان خودش را در امر امامت داخل کند و در میان آنها قرار دهد، در صورتى که خداى عزوجل میفرماید: «خویشاوندان در کتاب خدا به یکدیگر سزاوار ترند. (6 احزاب)» زیرا در آن صورت حسین (علیه السلام) می گفت: خدا مردم را به اطاعت من امر نمود، چنان که به اطاعت تو و اطاعت پدرت امر فرموده و رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله درباره من ابلاغ کرده، چنان که درباره تو و پدرت ابلاغ کرد. و خدا ناپاکى را از من برده، چنان که از تو و پدرت برده است، پس چون امامت به حسین (علیه السلام) رسید، هیچ یک از اهل بیت او نمى‏توانست بر او ادعا کند، همچنان که او بر برادر و پدرش ادعا مى‏کرد، اگر آن دو مى‏خواستند امر امامت را از او به دیگرى بگردانند، ولى آنها چنین کارى نمى‏کردند، سپس زمانى که امامت به حسین (علیه السلام) رسید، معنى و تأویل آیه وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ (6 احزاب) جارى گشت، و بعد از حسین به على بن الحسین رسید، و بعد از على بن الحسین به محمد بن على رسید.» آنگاه امام فرمود: «مقصود از ناپاکى همان شک است، به خدا که ما درباره پروردگار خود هرگز شک نکنیم.»

حدیث شماره 1 باب مواردى که خداى عزوجل و رسولش بر ائمه علیهم السلام یکى پس از دیگرى تصریح کرده اند کتاب حجت اصول کافی

قسمت اول

ابوبصیر گوید از امام صادق (علیه السلام) درباره قول خداى عزوجل «از خداوند اطاعت کنید و از رسول خدا و صاحبان امر خودتان اطاعت کنید. (59 نساء)» پرسیدم، فرمودند: «درباره على بن ابى طالب و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شده است.» (زیرا در آن زمان همان سه نفر از ائمه حاضر بودند) به حضرت عرض کردم مردم می گویند چرا نام على و خانواده‏اش در کتاب خداى عز و جل برده نشده؟ فرمودند: «به آنها بگو آیه‏ نماز، بر پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله) نازل شد و سه رکعتى و چهار رکعتى آن نامبرده نشد تا اینکه پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله) خود براى مردم بیان کرد و آیه زکات بر آن حضرت نازل شد و نام برده نشد که زکات از هر چهل درهم یک درهم است، تا اینکه خود پیغمبر آن را براى مردم شرح داد و امر به حج نازل شد و به مردم نگفت هفت دور طواف کنید تا اینکه خود پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله) براى آنها توضیح داد. و آیه «أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» نازل شد و درباره على و حسن و حسین (علیهم السلام) نازل شد، پس پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله) درباره على (علیه السلام) فرمودند: «هر که را من مولای اویم این علی مولای اوست.» و باز فرمودند: «درباره کتاب خدا و اهل بیتم به شما سفارش می کنم. من از خداى عزوجل خواسته‏ام که میانشان جدایی نیندازد تا هر دو کنار حوض نزد من آیند. خدا خواسته مرا عطا کرد. و نیز فرمودند: «شما چیزى به آنها نیاموزید که آنها از شما داناترند.» و باز فرمودند: «آنها شما را از در هدایت بیرون نکنند و به در گمراهى وارد نسازند.»

اگر پیامبر خاموشى می گزید و در باره اهل بیتش بیان نمى‏کرد، آل فلان و آل فلان آن را براى خود ادعا مى‏کردند، ولى خداى عزوجل براى تصدیق پیغمبرش (که مقصود آل پیغمبر است نه آل فلان و فلان) این را نازل فرمود: « همواره خدا می خواهد هرگونه پلیدی را از شما اهل بیت دور کند، و کاملا شما را پاک سازد. (33 احزاب)» و آنان علی و حسن و حسین و فاطمه (علیهم السّلام) بودند که رسول خدا در خانه امّ سلمه آنها را به زیر عبا گرد آورده، سپس فرمودند: «خداوندا، برای هر پیامبری، اهل و خاندانی است. و اینان اهل و خاندان من هستند.» امّ سلمه گفت: آیا من از اهل تو نیستم؟ فرمودند: «تو رو به خیر داری امّا اینان اهل و خاندان من هستند.»

حدیث شماره ۵ باب ثبات امامت در فرزندان و این که آن به برادر و عمو و هیچ خویش دیگری نمی رسد کتاب حجت اصول کافی

عیسى بن عبد اللَّه گوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: اگر حادثه‏اى رخ دهد (یعنى اگر شما وفات کنید) که خدا به من نشان ندهد؛ از چه کسى پیروى کنم؟ حضرت به پسرش موسى (علیه السلام) اشاره فرمود. عرض کردم اگر براى موسى حادثه‏اى پیش آمد، از چه کسى پیروى کنم؟ فرمودند: «از پسرش» عرض کردم اگر براى پسرش حادثه‏اى رخ دهد و برادر بزرگ و پسر کوچکى داشته باشد، از چه کسى پیروى کنم؟ فرمودند: «از پسرش» بعد هم یکى پس از دیگرى- و در نسخه صفوانی (یکی از راویان کافی) است: سپس همیشه همین طور.

حدیث شماره ۴ باب ثبات امامت در فرزندان و این که آن به برادر و عمو و هیچ خویش دیگری نمی رسد کتاب حجت اصول کافی

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «بعد از امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام)، امامت در دو برادر جمع نشود، بلکه فقط در فرزندان و فرزندان آنها باشد.»

حدیث شماره ۳ باب ثبات امامت در فرزندان و این که آن به برادر و عمو و هیچ خویش دیگری نمی رسد کتاب حجت اصول کافی


ابن بزیع از امام رضا (علیه السلام) سؤال کرد آیا امامت به عمو و دائى (امام سابق) می رسد؟ فرمودند: «نه» گوید عرض کردم؛ به برادر؟ فرمودند: «نه»، عرض کردم پس به کى می رسد؟ فرمود: «به فرزند من»  و در آن روز امام رضا (علیه السلام) فرزندى نداشت.