رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

وَإِذَا ذُکِّرُوا لَا یَذْکُرُونَ ﴿۱۳ صاقات﴾
و هنگامی که به آنان تذکر می دهند، متذکّر نمی شوند؛

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

۱۱۴۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اللهم عجل لولیک الفرج» ثبت شده است

 

وَآیَةٌ لَهُمُ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَا هُمْ مُظْلِمُونَ ﴿۳۷﴾ شَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا ذَلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ﴿۳۸﴾ وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ کَالْعُرْجُونِ الْقَدِیمِ ﴿۳۹﴾ لَا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَنْ تُدْرِکَ الْقَمَرَ وَلَا اللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَکُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ ﴿۴۰﴾

برای آنها نشانه ای است شب که روز را از آن بیرون می کشیم، پس به ناگاه تاریکی آنها را فرا می گیرد. (۳۷) و خورشید که همواره به سوی قرارگاهش حرکت می کند. این، تقدیر آن مقتدر داناست. (۳۸) و برای ماه منزل هایی مقدر کردیم تا آنکه مانند شاخه خشک و کهنه (هلالی شکل و زرد رنگ) خرما (به حالت اول) بازگردد. (۳۹) نه خورشید را سزد که ماه را دریاید و نه شب بر روز پیشی گیرد و هر کدام در مداری شناورند. (۴۰)

 ۱. «نسلخ» بیرون می آوریم، می کَنیم. «سلخ» در اصل به معنای کندن پوست حیوان است و به کسی که پوست گوسفند را پس از ذبح جدا می کند «سلاخ» گفته می شود. و به تمام شدن ماه «انسلاخ» گفته می شود. «فاذا انسلخ الأشهر الحرم» (توبه/۵) چون با تمام شدن روزهای ماه گویا که زمان به صورت اعتباری از آن کنده شده یا انسان از آن بیرون آمده است.

۲. «مظلمون» فروروندگان در تاریکی. «اَظلَمَ» وارد تاریکی شد، مانند: اصبح و امسی یعنی وارد صبح شد و وارد شب شد.

٣. «لمستقر» به سوی قرارگاه.

۴. «العرجون» شاخه خشک خرما، لیف خرما. وقتی خرما از شاخه های بزرگ درخت چیده می شود آن شاخه پس از مدتی زرد و خشک می شود و حالت قوس به خود می گیرد، چنین شاخه ای را «عرجون» می گویند. 

۵. «القدیم» چیزی که زمانی بر آن گذشته است، کهنه.

۶. «سابق» پیشی گیرنده یا غلبه کننده.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

 زوج بودن همه موجودات

پس از بیان برخی از نعمت ها، در آیه (۳۶) از یک قانون طبیعی که خداوند در جهان برقرار کرده سخن می گوید و آن زوج بودن همه موجودات است از گیاه و حیوان و انسان گرفته تا چیزهای دیگری که بشر از آنها خبر ندارد. مطلب را با تسبیح و تنزیه خود آغاز می کند و می فرماید: پاک و منزه است خدایی که همه زوج ها را آفرید. منظور از زوج ها در این آیه دو جنس نر و ماده از حیوان و انسان است. کلمه «زوج» معمولا در انسان و حیوان به کار می رود. طبق این آیه خداوند نر و ماده حیوانات و بشر را از سه چیز آفریده: یکی از آنچه از زمین می روید و غذای آنها می شود و همین غذاهاست که باعث پیدایش نطفه ها می شود. دیگر از خود آنها بعضی از اجزای حیوانی و قوای نفسانی آنها که باعث تبدیل غذاها به نطفه می شود و سوم از چیزهایی که نمی دانند و آن سامانه‌های خاصی است که انسان از وجود آنها آگاهی ندارد و یا اگر دارد از حقیقت آنها بی خبر است مانند روح و سایر مکونات و پدیده های اسرار آمیزی که در آفرینش موجود زنده نقش دارند. می توان  کلمه «ازواج»را در آیه مورد بحث تعمیم داد و «مِن» را در «مما تنبت» و «من انفسهم» و «مما لایعلمون» بیانیه دانست در این صورت مفهوم آیه این است که علاوه بر انسان و حیوان، گیاهان هم نر و ماده دارند و حتی حیوانات دیگری هم هستند که نر و ماده دارند و بشر از وجود آنها بی خبر است. در قرآن در آیات متعددی به زوجیت در عالم گیاهان اشاره شده است:(حج/۵), (شعرا/۷) و (لقمان/۱۰).

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

زنده شدن زمین مرده

 این آیات و چند آیه بعدی، برخی از نشانه های قدرت خداوند بیان می شود یکی از این نشانه ها و آیات تکوینی خدا، آن زمین مرده ای است که به امر او در فصل بهار دوباره زنده می شود و با رویش مجدد درختان و گیاهان، زمین جان تازه‌ای می‌گیرد و خدا از زمین سنبل ها و خوشه های گندم را بیرون می آورد تا مردم از غلات به دست آمده از آن، ارتزاق کنند و نیز بستان هایی پدید می آورد که در آن درختان خرما و انگور می روید و این به وسیله چشمه سارهایی است که خدا آنها را در زمین جاری می کند.

تصرف بشر در طبیعت

در ادامه، هدف از آفریدن آنها را چنین بیان می کند: تا مردم هم از میوه های آن درختان بخورند و هم از فرآورده هایی که خودشان از آن میوه ها به عمل می‌آورند، بخورند مانند: شیره یا سرکه یا کشمش و یا شیرینی ها و غذاهای گوناگونی که از خرما و انگور درست می شود یا بعضی از میوه ها به همان صورت که چیده می شوند قابل خوردن نیستند. انسان باید آنها را بکارد آبیاری کند و کارهایی بکند که در رشد آنها موثر باشد بنابراین منظور از «وما عملته ایدیهم» همان کارهایی است که بشر با دستان خود انجام می‌دهد. این مطلب شاید اشاره به این باشد که بشر باید خودش هم کار کند و طبیعت را بارور سازد. این مأموریتی است که خدا به بشر داده و از او خواسته که در زمین کار کند و آن را آباد سازد (هود/۶۱). بشر باید به خاطر همه این میوه ها گوناگون، امکانات و اندامهای مناسبی که خدا به او داده خداوند را سپاسگزاری کند و شکر این همه نعمت را در حد توان خود به جای آورد، این انتظاری است که خدا از بشر دارد و در پایان آیه مورد بحث می فرماید: آیا آنان سپاسگزاری نمی کنند؟

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

وَآیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ ﴿۳۳﴾ وَجَعَلْنَا فِیهَا جَنَّاتٍ مِنْ نَخِیلٍ وَأَعْنَابٍ وَفَجَّرْنَا فِیهَا مِنَ الْعُیُونِ ﴿۳۴﴾ لِیَأْکُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَیْدِیهِمْ أَفَلَا یَشْکُرُونَ ﴿۳۵﴾ سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا یَعْلَمُونَ ﴿۳۶﴾

و برای آنها نشانه ای است زمین مرده که ما آن را زنده کردیم و از آن دانه ای بیرون آوردیم که از آن می خورند (۳۳) و در آن باغهایی از درختان خرما و انگور قرار دادیم و در آن چشمه‏ ها جاری کردیم. (۳۳)  تا از میوه آن و آنچه دست هایشان به عمل می آورد بخورند، آیا سپاس گزاری نمی کنند؟ (۳۵) منزّه است آنکه همه زوج ها را آفرید از آنچه زمین می رویاند و از وجود خودشان و از آنچه نمی دانند. (۳۶)

۱. «الارض المیته» زمین مرده، زمینی که در فصل پاییز و زمستان تمام روییدنی های آن خشک شده است.

۲. «حبّ» اسم جمع «حبّه» به معنای دانه است.

۳. «نخیل» جمع نخل به معنای درخت خرما و «اعناب» جمع «عنب» که هم به درخت انگور و هم به خود انگور گفته می شود.

۴. «و ما عملته ایدیهم» «ما» در این جمله ممکن است نافیه باشد و واو در آن حالیه باشد. در آن صورت معنای جمله چنین است: و دستان آنها آن میوه را به عمل نیاورده است. یعنی پیدایش میوه در درختان فقط از جانب خداست. احتمال دیگر اینکه «ما» موصوله است و معنای جمله این است: آنچه دستان آنها به عمل آورده. یعنی خدا آن درختان را آفرید تا مردم از میوه آن و نیز از فراورده های آن که خودشان درست می کنند، بخورند.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

بازگشت به دنیا پس از مردن

پس از اظهار تاسف برای مردم که هر پیامبری آمد او را مسخره کردند، می فرماید: آیا ندیدندکه پیش از آنها چه بسیار بودند از اقوامی که آنها را هلاک کردیم و آنها هرگز به سوی ایشان باز نمی گردند. ظاهر این است که این سخن مربوط به مشرکان قریش است که در آیات قبلی از آنان صحبت شد و در وسط مطلب، داستان اصحاب القریه جهت عبرت آنان ذکر شد و اینک درباره آنها اظهار می دارد که آیا آنان از هلاکت اقوام پیشین خبر نداشتند تا از آنها عبرت گیرند؟ اقوامی که هلاک شدند و هرگز به سوی آنها بازنگشتند. توجه کنیم که بازنگشتن هلاک شدگان مربوط به اکثریت آنهاست که عبارت «کم اهلکنا» به آن دلالت می کند و این یک حکم کلی نیست که هیچ یک از مردگان به این دنیا باز نمی گردند، چون در آیات قرآنی از مردگانی خبر داده شده که به دنیا بازگشته اند، مانند عُزیر: (بقره/۲۹۵) یا هفتاد نفری که از بنی اسرائیل مردند و پس از مرگشان خدا آنها را زنده کرد: (بقره/۵۶) و... بنابراین، آیه شریفه منافاتی با مسئله رجعت ندارد و آن را نفی نمی کند.

احضار شدن همه مردم در قیامت

در آیه (۳۲) این حقیقت را بیان می کند که بالاخره همه انسان ها در قیامت نزد خدا احضار خواهند شد و حضور آنها به صورت جمعی و یکجا خواهد بود، و کلمه «جمیع» در «جمیع لدینا محضرون» به معنای «مجموع» است، یعنی همه با هم نزد خدا حاضر خواهند شد و یکی از نام های قیامت «یوم الجمع» است: (تغابن/۹).

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

سرانجام شوم  «اصحاب القریه»

 داستان «اصحاب القریه» با دو آیه ۲۸ و ۲۹ به پایان می رسد و سرانجام شوم آنها تذکر داده می‌شود. طبق این آیات خداوند آنها را هلاک کرد. آنان با یک صیحه آسمانی و بانگ مرگبار ناگهان همه خاموش شدند. در اینجا مرگ آنها به خاموشی یک چراغ یا یک آتش تشبیه شده، چون وقتی چراغ یا آتش روشن است، نمود خاصی از خود دارد و با خاموش شدن آن، دیگر به کلی نمود آن از بین می رود. خداوند برای هلاکت یک قوم لشکری از آسمان نمی فرستد که مستقیماً و روی در روی با آنها بجنگد و این زیبنده خدای توانایی نیست که می تواند با یک اشاره جهان را نابود کند.

ای دریغ بر بندگان!

پس از نقل داستان «اصحاب القریه» در آیه (۳۰) از کار آنها و همه کسانی که مانند آنها با پیامبران ستیزه جویی کردند، اظهار تاسف شدید می کند. ای دریغ بر بندگان که هیچ پیامبری بر آنان نیامد، مگر اینکه او را مسخره کردند،گوینده این سخن خداست و اینکه بعضی ها آن را ادامه سخن آن مرد مومن داسنته اند، صحیح نیست. چون سخن آن مرد تمام شد و پس از آن خداوند از هلاکت آن مردم به وسیله بانگ آسمانی خبر داد.

منظور از «العباد» چه کسانی است؟

منظور از «العباد» می تواند همه مردم باشد، چه آنها که به خدا ایمان آوردند و چه آنها که ایمان نیاوردند، ولی به قرینه جمله بعدی معلوم است که در اینجا منظور کافران هستند. کافران چه خود بدانند یا ندانند همگی عبد خدا هستند (مریم/۹۳). البته در قرآن کریم معمولاً درباره مومنان به کار رفته است مانند؛ (اسراء/۳) (ص/ ۴۵) و (انبیا/۱۰۵).

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَى قَوْمِهِ مِنْ بَعْدِهِ مِنْ جُنْدٍ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا کُنَّا مُنْزِلِینَ ﴿۲۸﴾ إِنْ کَانَتْ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ خَامِدُونَ ﴿۲۹﴾ یَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ ﴿۳۰﴾ أَلَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنَا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لَا یَرْجِعُونَ ﴿۳۱﴾ وَإِنْ کُلٌّ لَمَّا جَمِیعٌ لَدَیْنَا مُحْضَرُونَ ﴿۳۲﴾ وَآیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ ﴿۳۳﴾

و ما پس از وی برای (هلاک) قومش هیچ سپاهی از آسمان نفرستادیم و ما از پیش هم فرستنده نبودیم. (۲۸) چیزی جز یک بانگ آسمانی نبود که ناگهان همگی خاموش شدند. (۲۹) ای دریغا بر بندگان! هیچ پیامبری برایشان نمی‌آمد، مگر اینکه همواره او را مسخره می‌کردند. (۳۰) آیا ندیدند که پیش از آنان چه بسیار بودند از اقوامی که هلاک کردیم؟ آنان به سوی اینان باز نمی‌گردند. (۳۱) هیچ کدام از آنان نیست، مگر اینکه همه با هم نزد ما احضار می شوند. (۳۲)

۱. «یا حسره» ای دریغا، افسوس. می توان گفت که در این مورد «یا» برای نداست ولی نه ندایی حقیقی. گویا حسرت را صدا می زند که اینجا جای توست پس حاضر شو. ضمناً «حسرت» به معنای اندوه و پشیمانی شدید است.

۲. «العباد» بندگان، جمع عبد است. گاهی عبد به معنای بنده و مطیع است که در این صورت جمع آن «عباد» است و گاهی به معنای برده زرخرید است که جمع آن «عبید» است.

۳. «الم یروا» آیا ندیدند. منظور از دیدن در اینجا، دیدن با چشم سر نیست بلکه منظور درک کردن و دانستن است.

۴. «القرون» جمع «قرن» است به معنای مردم یک زمان.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

عاقبت مؤمن آل یاسین

در این آیات گفته نشده که آن قوم با این مرد چه کردند و آیا به آن فرستادگان ایمان آوردند یا نه؟ اما از این آیات فهمیده می شود که آن مرد مؤمن را کشتند و به پیامبران هم ایمان نیاوردند و با عذاب الهی هلاک شدند. طبق آیه ۲۶، پس از کشته شدن مرد مؤمن و بازگشت او به سوی خدا، به او گفته شد وارد بهشت شو و این در واقع یک نوع خوش آمدگویی برای او بود. منظور از این بهشت، بهشت برزخی است که پیش از برپایی روز قیامت مؤمنان در آن جای داده می شوند. آن مرد با دیدن این همه لطف و نعمت، در همانجا یعنی در عالم برزخ آرزو کرد که کاش آن قوم از سرانجام خوب او باخبر می شدند و درمی یافتند که خدا چگونه او را آمرزید و او را کرامت داد. شایداین بدان سبب بود که از سر دلسوزی آرزو می کرد که کاش قوم او می دانستند که عاقبت ایمان به خدا چیست و آن ها هم ایمان می آوردند.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

مؤمن آل یاسین

 پس از آنکه اصحاب القریه یا مردم انطاکیه، آن سه پیامبری را که برای آنها فرستاده شده بود تکذیب یا تهدید به قتل کردند و سخنانی میانشان رد و بدل شد، در این هنگام مردی از محله دوردست آن شهر شتابان آمد و گفت: ای قوم من به این فرستادگان ایمان بیاورید و برای حقانیت آنها چنین استدلال کرد که آنها مزدی نمی خواهند و خود هدایت شده هستند. طبق روایات نام این مرد حبیب نجار بود که در ابتدای ورود فرستادگان به آن آبادی و در کنار شهر با آنها گفتگو کرد و از ماموریت الهی آنها آگاه شده بود و پس از دیدن معجزاتی به آنها ایمان آورده بود. این که در آن آیه شریفه آمده این مرد با شتاب آمد، نشانه آن است که او از ماموریت پیامبران آگاه شده بود و حدس می زد که مردم شهر در برابر دعوت آنها عکس العمل نامناسبی خواهند داشت و لذا به سرعت خود را به آن مکان رساند و قوم خود را به پیروی از آن پیامبران دعوت کرد. در برخی از روایات از این مرد به عنوان «مؤمن آل یاسین» یاد شده است.

سخنان مؤمن آل یاسین

 آن مردی که از دورترین نقطه شهر آمد، در ادامه سخنان خود جهت تاثیرگذاری بیشتر، ایمان آوردن خودش را با شیوه خاصی مطرح کرد و گفت: مرا چه شده که کسی را نپرستم که مرا آفرید و همگی بالاخره به سوی او بازگردانیده می شوید؟ توجه کنید که در مقام اظهار ایمان تنها از ایمان خودش سخن گفت چون آن قوم هنوز ایمان نیاورده بودند، ولی در مقام بازگشت انسانها به سوی خدا، آن قوم را مورد خطاب قرار داد، چون آن قوم چه ایمان می آوردند و چه ایمان نمی آوردند، بالاخره می مردند و به سوی خدا باز می گشتند. این نوع سخن گفتن را «التفات از متکلم به مخاطب» می گویند. او در ادامه گفت: آیا به جای خدا معبودهایی را برگزینم که هیچ سودی برای من ندارد و نمی تواند مرا از عذاب خدا برهانند؟ به راستی اگر چنین کنم به طور یقین من در گمراهی آشکار خواهم بود. آنگاه گفت به پروردگار شما ایمان آوردم، پس سخن مرا بشنوید. این خطاب می تواند متوجه به قوم باشد. درست است که آنها خدا را رب خود نمی دانستند ولی چه بدانند و چه ندانند خدا پروردگار آنهاست و در پایان هم از آنها می‌خواهد به سخن او گوش دهند.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعَى قَالَ یَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ ﴿۲۰﴾ اتَّبِعُوا مَنْ لَا یَسْأَلُکُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ ﴿۲۱﴾ وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ ﴿۲۲﴾ أَأَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ یُرِدْنِ الرَّحْمَنُ بِضُرٍّ لَا تُغْنِ عَنِّی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئًا وَلَا یُنْقِذُونِ ﴿۲۳﴾ إِنِّی إِذًا لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ ﴿۲۴﴾ إِنِّی آمَنْتُ بِرَبِّکُمْ فَاسْمَعُونِ ﴿۲۵﴾ قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ ﴿۲۶﴾ بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ ﴿۲۷﴾

و مردی از دورترین جای شهر شتابان آمد. گفت ای قوم من این فرستادگان را پیروی کنید. (۲۰) پیروی کنید کسانی را که از شما مزدی نمی خواهند و خود هدایت شده هستند. (۲۱) من چرا کسی را پرستش نکنم که مرا آفریده است؟ و همگی به سوی او بازگشت می کنید. (۲۲) آیا به جای او معبودانی را برگزینم که اگر (خدای) رحمان برای من آسیب و گزندی بخواهد، نه شفاعتشان چیزی را از من دفع می کند و نه می توانند نجاتم دهند؟! (۲۳) اگر چنین کنم، بی تردید در گمراهی آشکار خواهم بود. (۲۴) همانا من به پروردگار شما ایمان آوردم، پس سخن مرا بشنوید. (۲۵) گفته شد به بهشت درآی، گفت ای کاش قوم من می دانستند (۲۶) که پروردگارم مرا آمرزید و مرا از کرامت یافتگان قرار داد. (۲۷)

۱. «الاقصا» دورترین. «اقصا المدینه» یعنی آن سوی شهر، حاشیه شهر، دورترین جای شهر.

۲. «المدینه» همان شهر که قبلا از آن با لفظ «قریه» یعنی آبادی یاد شده بود.

۳. «یسعی» شتاب می کرد، شتابان راه می رفت.

۴. «مالی» مرا چه شده است؟ این تعبیر هنگامی گفته می شود که از انسان انتظار کاری را داشته باشند که برخلاف نظر اوست و نیز هنگامی گفته می شود که انسان کاری را انجام دهد که علت آن معلوم نیست.

۵. «لا ینقذون» رها نمی کنند، نجات نمی دهند.

۶. « إِذًا» آنگاه، در آن هنگام، در آن صورت.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

 

شگون بد به پیامبران زدن

مردم آن آبادی، در برابر تاکید پیامبران بر حقانیت خود، سخن دیگری ساز کردند و گفتند: ما  به شما فال بد می زنیم، اگر از سخنان خود دست برندارید شما را سنگسار خواهیم کرد و از ما به شما شکنجه سختی خواهد رسید. ظاهرا شگون بد زدن به پیامبران و شوم انگاری آنان، از سوی سران و اشراف قوم مطرح شد، تا در توده مردم نفرت شدیدی نسبت به آنان به وجود آورند و درنتیجه مردم از آن دوری کنند و به سخن آنان گوش ندهند. این شیوه ای است که در برخورد با برخی دیگر از پیامبران هم به کار رفته است: (اعراف/۱۳۱)، (نمل/۴۷) و (نساء/۷۸).

بدشگونی، نتیجه قهری کارهای شماست

پاسخی که در همه این موارد به کافران داده شده، این است که آن فال بدی که شما می گویید، نتیجه اعمال شماست که از جانب خدا به شما می رسد. یعنی گزندی که به شما می رسد و شما آن را به حساب فال بد می گذارید و ادعا می کنید که از بدشگونی پیامبر است، نتیجه قهری کارهای زشت شماست که به شما می رسد و آن بر اساس سنت الهی است که حاکم بر انسان هاست. در ادامه سخنان پیامبرانِ «اصحاب القریه» چنین آمده: آیا اگر شما را پند دهند و به راه راست هدایت کنند، شما همین پاسخ را می دهید و پنددهنده را بدشگون می دانید و از او متنفر می شوید؟ پیامبران پس از این سخن، آن قوم را گروهی اسرافکار نامیدند. اسراف یعنی خروج از حد اعتدال و آن قوم چنین بودند و بر گمراهی خود پای می فشردند و به هر بهانه ای سخن پیامبران را رد می کردند و اصرار به کفر داشتند.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

داستان فرستاده شدگان به انطاکیه

در آیات پیش سخن از تبلیغ و انذار مشرکان مکه توسط پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بود. اینک درباره این مشرکان، یک داستان تاریخی را به عنوان مَثَل ذکر می کند. این داستان، هم سرانجام شوم مشرکان را به تصویر می کشد و هم تسلی خاطری برای پیامبر اسلام می شود تا بداند که تکذیب پیامبران شیوه مستمری در میان اقوام بوده است. این داستان، داستان مردم شهری است که هم زمان سه پیامبر برای آنها فرستاده شدند ولی آنها به پیامبران ایمان نیاوردند و سرانجام، با یک صیحه آسمانی هلاک شدند. البته نام این شهر در قرآن ذکر نشده ولی طبق روایات نام این شهر انطاکیه بود. در منابع اسلامی نام این سه تن شمعون یوحنا و یونس ذکر شده و آنها از حواریون عیسی (علیه السلام) بودند که به امر خدا به آن شهر فرستاده شده بودند. در آیات مورد بحث به پیامبر خدا دستور داده می شود برای مشرکانی که در برابر تبلیغ و انذار او ایمان نیاوردند، داستان «اصحاب القریه» را به عنوان مَثَل بیان کند. که می فرماید: ما به سوی آنها دو نفر فرستادیم ولی مردم آن دو را تکذیب کردند و ما با نفر سوم آنها را تقویت کردیم. سپس گفتگوی میان پیامبران و آن مردم را نقل می کند. پیامبران گفتند: ما به سوی شما فرستاده شده ایم. مردم آبادی آنها را دروغگو خواندند و گفتند: شما هم بشری مثل ما هستید و خدای رحمان چیزی نفرستاده است و منظور آنها این بود کسی که از سوی خدا فرستاده می شود، باید از جنس دیگری باشد در حالیکه شما بشری مانند ما هستید. در آیات بعد از قول پیامبران نقل می کند که با تاکید فراوان گفتند: پروردگار ما می داند که ما به سوی شما فرستاده شده ایم و ما را وظیفه ای جز رساندن پیام روشنگر چیز دیگری نیست. گفتن این سخن، برای آن بود که روشن کند که ما در رسالت خود هیچ تردید نداریم و بنابراین تکذیب یا تصدیق شما نمی تواند ما را از وظیفه خود که رساندن پیام الهی است باز دارد.

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره ۳ باب ائمه علیهم السلام جز به عهد و فرمان خدا کارى را انجام نداده و نمى دهند و از آن تجاوز نمى کنند کتاب حجت اصول کافی

حمران به امام باقر (علیه السلام) عرض کرد قربانت گردم به من خبر دهید که موضوع نهضت على و حسن و حسین (علیهم السلام) و قیام ایشان براى دین خداى عزوجل و مصیبتهائى که دیدند، از کشته شدن به دست طغیانگران و پیروزى آنها بر ایشان تا آنجا که کشته شدند و مغلوب گشتند چگونه بود؟ امام باقر علیه السلام فرمودند: «اى حمران؛ خداى تبارک و تعالى آن مصیبات را بر ایشان مقدر کرد و حکم فرمود و امضاء نمود و حتمى ساخت، و سپس اجرا کرد (پس همه آن مصیبات با علم و اجازه خدا بوده) و على و حسن و حسین (علیهم السلام) از روى بصیرت و دانشى که قبلا از رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) دریافته بودند قیام کردند، و هرکس از ما خانواده هم که خاموشى گزیند از روى علم است.»

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

مولای مهربان

واعظ: حجت الاسلام هاشمی نژاد 


دریافت

اللهم عجل لولیک الفرج 

 

انذار و عدم انذار کافران مساوی است

 در آیات پیش گروهی از کافران معرفی شدند که در برابر حق، آن چنان در مقام انگار بودند که گویا جلوی درک آن ها پرده ای کشیده شده، به گونه ای که بصر و بصیرت آن ها تعطیل شده است. این در آیه (۱۰) اثر وضعی و نتیجه حتمی این حالت را بیان می کند؛ به این بیان که برای آنان مساوی است، چه آنها را بیم دهی و چه بیم ندهی، آنها ایمان نمی آورند و باید از ایمان آوردن آنها قطع امید کرد. حال باید دید اگر چنین است، پس چرا پیامبر خدا(ص) با علم به اینکه آنها ایمان نخواهند آورد، باز آنها را انذار می کرد و دعوت به اسلام می نمود؟ می گوییم: انذار پیامبر برای همه است و فایده آن در چنین افرادی قطع عذر و اتمام حجت است و آنها در قیامت نمی توانند بگویند که پیامبری ما را تبلیغ نکرد. این مطلب را قرآن کریم به صراحت هم درباره مشرکان و هم درباره اهل کتاب بیان کرده است. درباره مشرکان: (انعام/۱۵۵ الی ۱۵۷) و درباره اهل کتاب: (مائده/۱۹).

کسانی که قابلیت هدایت دارند

پس از بیان اینکه انذار و عدم انذار درباره آن کافران فرقی نمی کند و آنها هرگز ایمان نخواهند آورد، از گروه دیگری یاد می کند که آنها با انذار پیامبران ایمان می آورند و فقط آنها هستند که انذار پیامبر برای آن ها سودمند می افتد. می فرماید: تو تنها کسانی را می توانی انذار کنی که از قرآن پیروی می کنند و از خدای رحمان در نهان می ترسند. منظور از انذار در اینجا انذار مفید و اثرگذار است. این افراد، با قابلیتی که داشتند در اثر انذار پیامبر، پیرو قرآن شدند و حالت خداترسی پیدا کردند و پس از رسیدن به این مرتبه هم، همواره احتیاج به انذار پیامبر داشتند. بنابراین، آن ها هم در اصل ایمان و هم در استمرار آن از انذار و تبلیغ پیامبر بهره مند شدند و به همین جهت به پیامبر دستور داده می شود که آنها را به آمرزش و پاداشی با ارزش مژده بدهد. آمرزش مربوط به گناهانی است که پیش از ایمان آوردن داشتند و پاداش به خاطر ایمان و اعمال شایسته آنهاست. نکته ای که لازم است در اینجا به آن اشاره شود، این است که در این آیه به جای «الله»، «الرحمن» به کار رفته است، یعنی این مؤمنان، از خدای رحمان می ترسند. شاید آوردن صفت رحمت برای آن باشد که درست است که خدا مهربان و بخشایشگر است، ولی نباید از آن سوء استفاده کرد و دست به گناه زد، چون همان خدای رحمان احکامی را وضع کرده که تخلف از آن کیفر دارد.

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره ۲ باب ائمه علیهم السلام جز به عهد و فرمان خدا کارى را انجام نداده و نمى دهند و از آن تجاوز نمى کنند کتاب حجت اصول کافی

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «خداى عزوجل پیش از وفات پیغمبر، مکتوبى بر او نازل کرد و فرمود: «اى محمد! این است وصیت من به سوى نجیبان و برگزیدگان از خاندان تو» پیغمبر گفت: «ای جبرئیل نجیبان کیانند؟» فرمود: «على بن ابیطالب و اولادش علیهم السلام.» و بر آن مکتوب چند مهر از طلا بود، پیغمبر (صلى اللّه علیه و آله) آن را به امیرالمؤمنین (علیه السلام) داد و دستور فرمود که یک مهر آن را بگشاید و به آنچه در آن است عمل کند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) یک مهر را گشود و به آن عمل کرد، سپس آن را به پسرش حسن (علیه السلام) داد، او هم یک مهر را گشود و به آن عمل کرد، سپس او آن را به حسین (علیه السلام) داد، او یک مهر را گشود و در آن دید نوشته است: با مردمى به طرف شهادت برو، براى آنها شهادتى جز با تو نیست، و خود را به خداى عزوجل بفروش، او هم انجام داد. سپس آن را به على بن الحسین (علیه السلام) داد. او نیز یک مهر گشود و دید در آن نوشته است: سر بزیر انداز و خاموشى گزین و در خانه ات بنشین، و پروردگارت را عبادت کن تا مرگت فرا رسد، او هم انجام داد. سپس آن را به پسرش محمد بن على (علیه السلام) داد، او یک مهر را گشود، دید نوشته است: مردم را حدیث گو و فتوى ده و جز از خداى عزوجل مترس؛ هیچکس علیه تو راهى نیابد، او هم عمل کرد و سپس آن را به پسرش جعفر (علیه السلام) داد، او هم یک مهر گشود، دید در آن نوشته است، مردم را حدیث گو و فتوى ده و علوم اهل بیت خود را منتشر کن و پدران نیکوکارت را تصدیق نما و جز از خداى عزوجل مترس که تو در پناه و امانى، او هم عمل کرد و سپس آن را به پسرش موسى (علیه السلام) داد (یعنى من هم عمل کردم و سپس آن را به پسرم موسى (علیه السلام) خواهم داد، راوى عبارت را تغییر داده است) و همچنین موسى به امام بعد از خود مى دهد و تا قیام حضرت مهدى (صلى اللّه علیه و آله) اینچنین است.»

 

وَسَوَاءٌ عَلَیْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ ﴿۱۰﴾ إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّکْرَ وَخَشِیَ الرَّحْمَنَ بِالْغَیْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ کَرِیمٍ ﴿۱۱﴾ إِنَّا نَحْنُ نُحْیِی الْمَوْتَى وَنَکْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَکُلَّ شَیْءٍ أَحْصَیْنَاهُ فِی إِمَامٍ مُبِینٍ ﴿۱۲﴾

و بر آنان مساوی است که آنان را بیم دهی یا بیم ندهی، آنان ایمان نمی آورند (۱۰) تو تنها کسی را بیم می‌دهی که از این قرآن پیروی کند و از خدای رحمان در نهان بترسد، چنین کسی را به آمرزش و پاداش رزشمند مژده بده (۱۱) همانا ماییم که مردگان را زنده می کنیم و آنچه را که از پیش فرستاده اند و آثارشان را می نویسیم و همه چیز را در کتاب راهنمای روشنگری بر شمرده ایم (۱۲)

۱.  همزه اول در «ءانذرتهم» همزه تسویه است و در اصل برای استفهام بوده است.

۲. «الذکر» یکی از نام های قرآن و در اصل به معنای یادآوری است.

۳. «آثارهم» آنچه در دنیا باقی گذاشته اند. می توان «آثار» را به معنای جای پای آنان گرفت. در معنای اول جمع «اَثر» با فتحه اول و در معنای دوم جمع «اِثر» با کسره اول است.

۴. «احصیناه» برشمردیم آن را، به آن احاطه داریم. «احصاء» شمارش دقیق و فراگیر.

۵. «امام مبین» راهنمایی آشکار، پیشوایی روشن کننده، کتابی روشنگر. «امام» در اصل به معنای کسی یا چیزی است که باید از آن تبعیت کرد که ممکن است یک انسان باشد و یا یک کتاب آسمانی و یا یک حقیقت ماورائی مانند لوح محفوظ. در قرآن به تورات «امام» اطلاق شده است. (هود/۱۷)

 

📚 منبع: کتاب آموزش کاربردی ترجمه و تفسیر قرآن، نسیم کوثر

حدیث شماره 1 باب ائمه علیهم السلام جز به عهد و فرمان خدا کارى را انجام نداده و نمى دهند و از آن تجاوز نمى کنند کتاب حجت اصول کافی

 

معاذبن کثیر گوید امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «امر وصیت از آسمان در مکتوبى بر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، و مکتوب سر به مهر جز راجع به وصیت بر محمد (صلى اللّه علیه و آله) نازل نگشت. جبرئیل (علیه السلام) عرض کرد «یا محمد؛ این است وصیت تو درباره امتت نزد اهل بیتت» رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله) فرمودند: «اى جبرئیل کدام اهل بیتم؟» گفت «برگزیده خدا از میان ایشان و ذریه او (على و اولادش علیهم السلام) و این وصیت براى این است که علم نبوت را از تو ارث ببرند، چنانکه ابراهیم (علیه السلام) به ارث گذاشت و میراث این علم براى على (علیه السلام) و ذریه تو از پشت او است.»»

آنگاه امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «آن مکتوب چند مهر داشت، على (علیه السلام) مهر اول را گشود و به آنچه در آن بود عمل کرد، سپس حسن (علیه السلام) مهر دوم را گشود و به آنچه در آن مأمور شده بود عمل کرد، چون حسن وفات کرد و درگذشت، حسین (علیه السلام) مهر سوم را گشود، دید در آن نوشته است: «جنگ کن و بکش و کشته می شوى و مردمى را براى شهادت با خود ببر، براى ایشان شهادتى جز همراه تو نیست» او هم عمل کرد و چون خواست در گذرد، پیش از آن، مکتوب را به على بن الحسین (علیه السلام) داد، او مهر چهارم را گشود و دید در آن نوشته است: «سکوت کن و چون علم در پرده شده سر بزیر انداز» (نسبت به علمى که پوشیده شده سر بزیر انداز) چون او خواست وفات کند و در گذرد، آنرا به محمد بن على (علیه السلام) داد، او مهر پنجم را گشود، دید در آن نوشته است: «کتاب خداى تعالى را تفسیر کن و پدرت را تصدیق نما (مثل او خاموشى گزین) و ارث (امامت) را به پسرت بده، و امت را نیکو تربیت کن، و به حق خداى عزوجل قیام کن (آشکار ساز)، و در حال ترس و امنیت حق را بگو و جز از خدا مترس» او هم عمل کرد و سپس آن را به شخص بعد از خود داد.» معاذ گوید من عرض کردم قربانت گردم، آن شخص شمائید؟ فرمودند: «اى معاذ؛ من از چیزى باک ندارم جز اینکه بروى و علیه من روایت کنى.» (یعنى آرى منم، اما این خبر را به مخالفین و دشمنان ما مگو) عرض کردم من از خدائى که این مقام را از پدرانت به تو رسانیده است، خواستارم که تا پیش از وفات شما، مانند آن را به اولادت عطا کند، فرمودند: «اى معاذ چنین کرده است.» عرض کردم او کیست قربانت گردم؟ فرمودند «این شخص خوابیده» و با دست خود اشاره به عبد الصالح (موسى بن جعفر علیه السلام) کرد که خوابیده بود.

حدیث شماره 4 باب امامت عهدی است از جانب خدا عزوجل که براى هر یک از ائمه (علیهم السلام) بسته شده است کتاب حجت اصول کافی

عمرو بن مصعب گوید شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود: «شما گمان می کنید هر کس از ما امامان که وصیت می کند به هر کس می خواهد وصیت می کند؟ نه به خدا، چنین نیست، بلکه امر وصیت عهد و فرمانی است از رسول خدا (صلّى اللَّه علیه و آله) به مردى پس از مردى- تا به خودش (امام ششم) رسید- (یعنى شش مرتبه فرمود: به مردى پس از مردى- مرآت-).»

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

سخت ترین امتحان امت پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) چیست؟

به مناسبت رحلت حضرت عبدالعظیم حسنی (علیه السلام)


دریافت

اللهم عجل لولیک الفرج