رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

سوره مومنون آیه 62

وَلَا نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَیْنَا کِتَابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

و ما هیچ کس را جزء به اندازه توانائیش تکلیف نمی‏کنیم و نزد ما کتابی است (که تمام اعمال بندگان را ثبت کرده) و به حق سخن می‏گوید لذا به آنان هیچ ظلم و ستمی نمی‏ شود.

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «باب نهی از جسم و صورت درباره خدا» ثبت شده است

 

حدیث شماره ۸ باب نهی از جسم و صورت درباره خدا کتاب توحید اصول کافی

 

محمد بن حکیم گوید براى حضرت ابوالحسن (علیه السلام) گفتار هشام جوالیقى را که خدا به صورت جوان آراسته است و نیز گفتار هشام بن حکم را بیان کردم. حضرت فرمودند: «بی‌شک چیزی مانند خدا نیست.»

 

حدیث شماره ۷ باب نهی از جسم و صورت درباره خدا کتاب توحید اصول کافی

 

حسن حمّانی گوید به امام موسی بن جعفر (علیه السّلام) عرض کردم همانا هشام بن حکم، خدا را جسمی پنداشته است که چیزی مانند او نیست. او دانا، شنوا، بینا، توانا، متکلّم و ناطق است. کلام، توانایی و دانش او به یک روش جاری می‌شود (عین ذاتند) و چیزی از آن‌ها آفریده نیست. حضرت فرمودند: «خداوند او را بکشد. مگر نمی‌داند که جسم محدود است و کلام غیر از متکلّم است. به خدا پناه می‌برم و از این سخن بیزاری می‌جویم. خدا جسم و صورت و اندازه‌پذیر نیست. هر چیز جز او مخلوق است. به‌محض اراده و خواست او، بدون هیچ سخن و یا حرکتی موجود شود.»

حدیث شماره ۶ باب نهی از جسم و صورت درباره خدا کتاب توحید اصول کافی

 

یونس ظبیان گوید خدمت امام صادق (علیه السّلام) رسیدم و عرض کردم همانا هشام بن حکم سخن بزرگی می‌گوید که من چند جمله از آن را خلاصه‌وار خدمتتان عرض می‌کنم او گمان کرده که خدا جسم است زیرا که چیزها دو قسم‌اند: جسم و کار جسم. درست نیست که سازنده چیزها کار باشد ولى رواست که کننده کار باشد. حضرت فرمودند: «واى بر او مگر نمی‌داند که جسم محدود و پایان پذیر و صورت هم محدود و پایان پذیر است. پس وقتی جسم محدود شد، فزونی و کاهش پیدا می کند و وقتی فزونی و کاهش پیدا کرد، آفریده خواهد بود.» عرض کردم پس من چه عقیده داشته باشم؟ فرمود:« بگو نه جسم است و نه صورت و اوست که جسم ها را جسم گردانیده و صورتها را صورتگری کرده است. جزء و نهایت ندارد و افزایش و کاهش نیابد. اگر حقیقت چنان باشد که آنها گویند، میان آفریننده و آفریده و پدیدآورنده و پدیده فرقی نباشد؛ ولی او پدیدآورنده است. میان او و کسی که کالبدش داده و صورت گری کرده و پدیدش آورده، فرق است؛ زیرا چیزی مانند او نیست و او به چیزی نماند.»

حدیث شماره ۵ باب نهی از جسم و صورت درباره خدا کتاب توحید اصول کافی

 

محمد رخّجی گوید خدمت حضرت ابوالحسن (علیه السّلام) نامه‌ای نوشتم و درباره قول هشام حکم که خدا جسم است و گفتار هشام سالم که او صورت است، پرسیدم. حضرت نوشتند : «سرگردانی سرگشته را وارهان و از خود دور ساز و از شیطان به خدا پناه ببر. این سخنان، گفتار آن دو هشام نیست.»

حدیث شماره 3 باب نهی از جسم و صورت درباره خدا کتاب توحید اصول کافی

 

محمد بن زید گوید خدمت حضرت رضا (علیه السّلام) شرفیاب شدم و درباره توحید پرسیدم، حضرت برایم دیکته کرد: «ستایش خدا را که همه‌چیز را بدون نقشه پدید آورد و به قدرت و حکمت خویش اختراعشان کرد. آن‌ها را از روی چیزى نیافرید تا اختراع اطلاق نشود و علت و سببی در میان نبود تا اطلاقِ ابتکار، درست نباشد. آنچه را خواست چنانچه خواست به تنهایی به جهت اظهار حکمت و حقیقت ربوبیتش آفرید. خردها او را ضبط نتوانند کرد و خیال ها و اندیشه ها به او نتوانند رسید. دیدگان او را درنیابند و اندازه او را فرانگیرد. عبارت و سخن در وصف او درمانده و دیدگان در آستان او وامانده‌اند. هرگونه ستایشی در مقام او نارسا است. بی‌پرده ،نهان و بى پوشش، پوشیده است. نادیده، شناخته‌شده و بى تصور، توصیف گردیده و بى جسم، وصف شده.  نیست خدایی جز او که بزرگ است و متعال.»

حدیث شماره ۲ باب نهی از جسم و صورت درباره خدا کتاب توحید اصول کافی


حمزه ابن محمد گوید به حضرت ابى الحسن (علیه‌السلام) نامه‌ای نوشتم و درباره جسم و صورت از ایشان پرسیدم، حضرت نوشتند: «منزه باد آنکه چیزى مانندش نیست، نه جسم است و نه صورت.»

حدیث شماره 1 باب نهی از جسم و صورت درباره خدا کتاب توحید اصول کافی

 

علی ابن ابى حمز گوید «به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم من از هشام بن حکم شنیدم که از شما روایت می کرد که خداوند جسمی توپر، نورانى و شناختنش ضرورى است. به هر کس از آفریدگانش که خواهد منت گذارد. حضرت فرمودند: «منزه باد، آنکه کسى جز او نداند که او چگونه است، چیزى مانندش نیست و او شنوا و بیناست. محدود نگردد، به حس در نیاید، لمس نشود، حواس درکش نکنند و چیزى او را فرانگیرد. نه جسم است و نه صورت و نه قابل ترسیم است و نه محدود.»