رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

بَیْضَاءَ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِینَ ﴿۴۶ صاقات﴾
[نوشیدنی] سپید [و درخشنده] و لذت بخش برای نوشندگان،

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

۳۰۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «روایت» ثبت شده است

حدیث شماره 11 باب در امر غیبت کتاب حجت اصول کافی

فضل بن عمر گوید خدمت امام صادق (علیه السلام) بودم، و در اتاق مردم دیگرى هم نزدش بودند، که من گمان کردم روى سخنش با دیگرى است، امام فرمودند: «همانا به خدا که صاحب الامر از میان شما پنهان شود و گمنام گردد، تا آنجا که گویند، او مرد، هلاک شد، در کدام دره افتاد؟ و شما مانند کشتى گرفتار امواج دریا، متزلزل و واژگون شوید، و نجات نیابید جز کسى که خدا از او پیمان گرفته و ایمان را در دلش ثبت کرده و او را با روحى از جانب خود تقویت نموده. و همانا دوازده پرچم مشتبه بر افراشته گردد که هیچ یک از دیگرى شناخته نشود.» (حق از باطل مشخص نگردد) زراره گوید من گریه کردم، امام فرمودند: «چه تو را به گریه آورد، اى ابا عبد اللَّه؟!» عرض کردم، قربانت چگونه نگریم که شما می فرمائید: دوازده پرچم مشتبه است و هیچ یک از دیگرى شناخته نشود. زراره گوید در مجلس آن روزنه ای بود که از آنجا آفتاب می تابید، حضرت فرمودند: «این آفتاب آشکار است؟» گفتم آرى، فرمودند: «امر ما از این آفتاب روشن‏تر است.»

حدیث شماره ۹ باب در امر غیبت کتاب حجت اصول کافی


زراره گوید شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمودند: «همانا براى حضرت قائم (علیه السلام) پیش از آنکه ظهور کند غیبتى است.» عرض کردم براى چه؟ فرمودند: «زیرا او می ترسد» و به دست خود به شکمش اشاره فرمود (و مقصود آن حضرت کشته شدن بود، یعنى: مى‏ترسد که او را بکشند).

حدیث شماره ۸ باب در امر غیبت کتاب حجت اصول کافی


معروف بن خربوذ گوید امام باقر (علیه السلام) فرمودند: «ما ائمه مانند اختران آسمانیم که هر گاه اخترى غروب کند، اختر دیگرى طالع شود، تا زمانى که با انگشت اشاره کنید و گردن به سویش کج کنید (یعنى تقیه را ترک کنید و امر امامتش را شهرت دهید) خدا ستاره شما را از شما غایب گرداند. پس پسران عبدالمطّلب با هم برابر شوند، که شناخته نشوند که کدام کدام‏اند، و امام، از غیر امام معلوم نشود، و چون ستاره شما برآید، پروردگار خود را ستایش کنید».

حدیث شماره ۷ باب در امر غیبت کتاب حجت اصول کافی

قسمت دوم

شرح‏:

راجع به مدت غیبت که در این روایت به طور تردید بیان شده است، علامه مجلسى (ره) می گوید: ممکن است مقصود این باشد که در مقدار غیبت امام بدا حاصل شده است، چنانچه در آخر روایت می فرمایند، فان للَّه بداءات و ممکن است بیان مقدار سرگردانى و عدم تعیین تکلیف باشد و استقرار غیبت پس از آن مدت باشد و از محدث استرآبادى (ره) نقل می کند که مراد این است که آحاد مدت غیبت شش است و ظهور آن حضرت در هفتمین است و کلمه «نیکان این عترت» اشاره به رجعت ائمه دیگر دارد و بداهاى خداى تعالى مربوط به امتداد غیبت و زمان ظهور آن حضرت است که به واسطه مصالح بزرگى که برخى از آنها بعدا ذکر مى‏ شود، از خلق پنهان شده است، و اراده‏هاى او از لحاظ اظهار و پنهان داشتن از خلق و غیبت و ظهور آن حضرت است، و غایات منافع و مصالحى است که در این امور است و نهایات از نظر پایان غیبت آن حضرت است از لحاظ آنچه از نظر بدا براى مردم ظاهر مى‏ شود.

حدیث شماره ۷ باب در امر غیبت کتاب حجت اصول کافی

قسمت اول


اصبغ بن نباته گوید خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام آمدم و دیدم آن حضرت متفکر است و زمین را خط می کشد، عرض کردم اى امیرمؤمنان! چرا شما را متفکر می بینم و به زمین خط می کشید، مگر به آن (خلافت در روى زمین) رغبت کرده‏ اید؟ فرمودند: «نه، به خدا، هرگز روزى نبوده که به خلافت یا به دنیا رغبت کنم، ولى درباره مولودى که فرزند یازدهم من است فکر مى‏کردم، او همان مهدى است که زمین را از عدل و داد پر کند، چنان که از جور و ستم پر شده باشد. براى او غیبت و سرگردانى است که مردمانى در آن زمان گمراه شده و دیگرانی هدایت شوند.» عرض کردم یا امیرالمؤمنین، آن سرگردانى و غیبت تا چه اندازه است؟ فرمودند: «شش روز یا شش ماه یا شش سال.» عرض کردم: این امر (غیبت و سرگردانى) حتما شدنى است؟!! فرمودند: «آرى چنان که خود او خلق شدنى است. (غیبتش هم قطعى و مسلم است) ولى اى اصبغ تو کجا و این امر؟ آنها (که زمان غیبت را درک می کنند) نیکان این امت با نیکان این عترت (خاندان پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله) هستند.» عرض کردم پس از آن چه مى‏شود؟ فرمودند: «پس از آن هر چه خدا خواهد مى‏شود، همانا خدا را بداها و اراده‏ها و غایات و پایان هاست.»

حدیث شماره 6 باب در امر غیبت کتاب حجت اصول کافی

 

عبید بن زراره گوید شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمودند: «مردم امام خود را نیابند (گمشده و ناپیدا دانند) امام در موسم حج حاضر شود و مردم را ببیند ولى آنها او را نبینند.»

حدیث شماره 5 باب در امر غیبت کتاب حجت اصول کافی

قسمت دوم

 

زراره گوید من عرض کردم، قربانت گردم، اگر من به آن زمان رسیدم چکار کنم؟ فرمودند: «اى زراره اگر به آن زمان رسیدى، با این دعا از خدا بخواه: «خدایا خودت را به من بشناسان، که اگر خودت را به من نشناسانى، پیامبرت را نخواهم شناخت (براى اینکه هر کس خدا را شناخت، بر او لازم می داند، که از راه لطف بندگانش را هدایت کند و کسى که خدا را نشناخت، فرستاده او را هم نمی شناسد) خدایا رسولت را به من بشناسان، گه اگر رسولت را به من نشناسانى، حجتت و را نخواهم شناخت (براى اینکه امام جانشین پیغمبر و دست نشانده او به دستور خداست و مقام و ارزش جانشین مربوط به مقام و ارزش جانشین گذار است از این جهت شیعه می گوید: امام باید از لحاظ علم و عمل و اخلاق و عصمت مانند پیغمبر باشد) خدایا حجتت را به من بشناسان، که اگر حجتت را به من نشناسانى، از دین خویش گمراه می شوم.»

سپس فرمودند: «اى زراره! به ناچار جوانى در مدینه کشته مى شود.» عرض کردم قربانت گردم، مگر لشکر سفیانى او را نمی کشند؟ فرمودند: «نه، بلکه او را لشکر آل بنى فلان بکشند. آن لشکر مى‏آید تا وارد مدینه مى شود و آن جوان را می گیرد و می کشد، پس چون او را از روى سرکشى و جور و ستم بکشد، مهلتشان به سر آید، در آن هنگام امید فرج داشته باش ان شاء اللَّه.» (مقصود از این جوان گویا همان نفس زکیه است. که در علائم ظهور روایت شده است).

حدیث شماره 5 باب در امر غیبت کتاب حجت اصول کافی

قسمت اول

 

زراره گوید شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمودند: «همانا براى آن جوان غیبتى‏ است پیش از آنکه قیام کند.» عرض کردم چرا؟ فرمودند: «می ترسد- و با دست اشاره به شکم خود کرد- »(یعنى می ترسد شکمش را پاره کنند) سپس فرمودند: «اى زراره! اوست که چشم به راهش باشند، و اوست که در ولادتش تردید شود. برخى گویند پدرش بدون فرزند مرد و برخى گویند در شکم مادر بود (که پدرش وفات یافت) و برخى گویند دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد و اوست که در انتظارش باشند ولى خداى عزوجل دوست دارد شیعه را بیازماید و اى زراره در این زمان است که اهل باطل شک می کنند.»

حدیث شماره ۴ باب در امر غیبت کتاب حجت اصول کافی


سدیر صیرفى گوید شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمودند: «همانا صاحب الامر (علیه السلام) شباهت هائى به جناب یوسف (علیه السلام) دارد، به حضرت عرض کردم گویا از زندگى یا غیبت آن حضرت یاد می کنید؟ فرمودند: «این امّت که به خوک‏ها شباهت دارند چه چیز را انکار می کنند؟! همانا برادران یوسف نوادگان و فرزندان پیغمبران بودند و با او (در مصر) تجارت و معامله کردند و سخن گفتند. بعلاوه ایشان برادر او و او برادر ایشان بود، با وجود این همه او را نشناختند تا آنکه خودش گفت: «من یوسفم و این برادر من است. (۹۰ یوسف)» پس چرا این امت لعنت شده انکار می کنند که خداى عزوجل در دوره ای از دوران با حجت خود چنان کند که با یوسف کرد. (یعنى او را تا مدتى غایب کند که چون او را ببینند نشناسند).همانا یوسف سلطان (مشهور و مقتدر) مصر بود و فاصله میان او و پدرش ۱۸ روز راه بود، اگر می خواست پدرش را آگاه کند می توانست، ولى یعقوب و فرزندانش پس از دریافت مژده یوسف، فاصله میان ده خود و شهر مصر را در مدت نه روز پیمودند. پس این امت چرا انکار می کنند که خداى- جل و عز- با حجت خود همان کند که با یوسف کرد، بطورى که او در بازارهاى ایشان راه رود و پا روى فرش آنها گذارد (با وجود این او را نشناسند) تا خدا درباره او اجازه دهد، چنان که به یوسف اجازه فرمود و «گفتند آیا تو همان یوسف هستی؟! گفت: من یوسفم! (۹۰ یوسف)»

حدیث شماره 3 باب در امر غیبت کتاب حجت اصول کافی

 

مفضل بن عمر گوید شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمودند: «از فاش کردن (اسرار مذهب نزد مخالفان) بپرهیزید، همانا به خدا که امام شما سالهاى سال از روزگار این جهان غایب شود و هر آینه شما در فشار آزمایش قرار گیرید تا آنجا که بگویند: امام مرد، کشته شد، به کدام دره افتاد. ولى دیده اهل ایمان بر او اشک بارد، و شما مانند کشتیهاى گرفتار امواج دریا، متزلزل و سرنگون شوید، و نجات و خلاصى نیست، جز براى کسى که خدا از او پیمان گرفته و ایمان را در دلش ثبت کرده و به وسیله روحى از جانب خود تقویتش نموده، همانا دوازده عَلَم بلند خواهد شد که مشتبه باشند، و دانسته نشود که هر یک از کیست.» (حق از باطل شناخته نشود) مفضل گوید من گریستم و عرض کردم پس ما چه کنیم؟ حضرت به شعاعى از خورشید که در ایوان تابیده بود اشاره کردند و فرمودند: «اى ابا عبد اللَّه این آفتاب را می بینى؟» عرض کردم آرى، فرمودند: «به خدا امر ما از این آفتاب روشنتر است.» (یعنى علوم و معجزات و اخلاق و کمالات امام زمان علیه السلام براى راهنمائى مردم‏ بحق از آفتاب روشن‏تر است).

حدیث شماره ۲ باب در امر غیبت کتاب حجت اصول کافی

على بن جعفر از برادرش موسى بن جعفر (علیهما السلام) نقل کند که فرمودند: «هر گاه پنجمین فرزند هفتمین ناپدید شود (۱)، خدا را، خدا را، نسبت به دینتان مواظب باشید، مبادا کسى شما را از دینتان جدا کند، پسر جان (۲) ناچار صاحب الامر غیبتى کند که معتقدین به امامت هم از آن برگردند، همانا امر غیبت یک آزمایشى است از جانب خداى عزوجل که خلقش را به وسیله آن بیازماید، اگر پدران و اجداد شما (امامان و پیغمبران پیشین) دینى درست تر از این دین سراغ داشتند، از آن پیروى می کردند.» (پس اگر دیگران بواسطه طول غیبت امام از دین برگشتند شما ثابت و پا برجا باشید) من عرض کردم آقاى من! پنجمین فرزند هفتمین کیست؟ فرمودند: «پسر جان! عقل شما از درک آن کوچکتر و مغز شما از گنجایش آن تنگتر است ولى اگر زنده باشید بدان خواهید رسید.»

شرح:
(۱) مراد به هفتمین خود آن حضرت و مراد به فرزند پنجم، حضرت صاحب الامر (علیه السلام) است و گویا تعبیر به این جمله به واسطه اشاره و تعریض به طایفه واقفیه است که امام هفتم را صاحب غیبت می دانند و به پنج امام بعد از وى معتقد نیستند.
(۲) در عرب رسم است که به برادر کوچکتر از نظر تلطف و مهربانى بنى (پسر جان) می گویند و ممکن است خطاب به همه فرزندانش در حضور برادرش بوده باشد.

حدیث شماره 1 باب در امر غیبت کتاب حجت اصول کافی

یمان تمار گوید خدمت امام صادق (علیه السلام) نشسته بودیم، به ما فرمودند: «همانا صاحب الامر را غیبتى است، هر که در آن زمان دینش را نگه دارد مانند کسى است که درخت خار قَتَاد را با دست بتراشد.» سپس فرمودند: «این چنین و با اشاره دست مجسم فرمودند.» کدامیک از شما می تواند خار آن درخت را به دستش نگهدارد، سپس مدتی سر به زیر انداختند و باز فرمودند: «همانا صاحب الامر را غیبتى است، هر بنده اى باید از خدا پروا کند، و به دین خود بچسبد.»

شرح:
درخت قَتَاد، درختى است که خار بسیار دارد و خارهایش مثل سوزن است و تراشیدن خارش به این طریق است که یک دست را بالاى شاخه محکم گرفته، با دست دیگر تا پائین بکشند و این جمله در عرب مثلى است براى انجام کارهاى دشوار و سخت.

حدیث شماره 3 باب نادر در احوال غیبت کتاب حجت اصول کافی

قسمت سوم


شرح‏:

از جمله اول خطبه شریفه پیداست که خداى قادر و مهربان هیچ گاه روى زمین را از وجود حجت و رهبر آثار علم و هدایت خالى نمی گذارد، منتهى علم و هدایت شدت و ضعف دارد و امام و رهبر ظاهر و غایب مى ‏شود، مخالفین شیعه میگ ویند، امام غائب که ممکن نباشد از او اخذ مسائل دینى کرد، چه ثمرى دارد ولى جوابش این است که همان اعتقاد به وجود امام و حجت خدا امری است مطلوب و رکنى از ارکان دین است، مانند اشخاصى که در زمان پیغمبر اکرم (صلّى اللَّه علیه و آله) بودند و آن حضرت را ندیدند ولى به وجودش اعتقاد داشتند مانند نجاشى و اویس قرنى از اینجاست که پیغمبر اکرم (صلّى اللَّه علیه و آله) در حدیثى که مورد اتفاق شیعه و سنى است فرموده است: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» «کسى که بمیرد و امام زمانش را نشناسد، مرگش مرگ جاهلیت است» شیعه می گوید، مراد به امام زمان در این دوران، حجة بن الحسن حضرت مهدى (علیه السلام) است، عامه می گویند مراد به امام زمان هر سلطان و زمامداری است که بر مردم حکومت کند، چه عادل باشد یا فاسق ولى سخافت و زشتى سخن ایشان بر هیچ خردمندى پوشیده نیست، زیرا شناختن سلطان ظالم چه تأثیرى در ایمان و عقاید دارد تا کسى که او را نشناخت و مرد، چون، مردم زمان جاهلیت باشد، بعضى دیگر گفته‏ اند، مراد به امام زمان قرآن است ولى‏ جوابش این است که قرآن که در هر زمانى فرق نمی کند تا هر قرآنى امام مردم زمان خود باشد، علاوه بر اینکه اگر مقصود از معرفت قرآن شناختن و یاد گرفتن کلمات و آیات آن باشد، بسیارى از مسلمین که سواد ندارند جزء کفار محسوب خواهند شد و اگر مقصود تصدیق و عقیده به قرآن باشد، ما با شما هم عقیده‏ ایم یعنى قرآن را قبول داریم و نباید بر ما طعنه زنید، اما پیداست که همان جواب اول به قدرى محکم و متین است که نوبت را به این جواب نمی دهد.

حدیث شماره 3 باب نادر در احوال غیبت کتاب حجت اصول کافی

قسمت دوم


آنها پیرو دانشمندانند که در حال اطاعت خداى تبارک و تعالى و اولیائش با اهل دنیا معاشرت کردند و به خاطر دینشان و ترس از دشمنشان به تقیه معتقد شدند. روح ایشان در جایگاه والاست و دانشمندان و پیروانشان در زمان دولت باطل زبان به کام و خاموشند و همیشه به انتظار دولت حق نشسته‏ اند. خدوند حق را به وسیله کلماتش (ائمه یا آیات قرآن و یا تقدیر خود) ثابت کند و باطل را از میان ببرد.چنین است، چنین است، خوشا بحالشان که در زمان صلح و آرامش بر دینشان شکیبائى ورزیدند، هان از اشتیاق به دیدارشان در زمان ظهور دولتشان، خدا ما و ایشان و پدران و همسران و فرزندان نیکوکارشان را در بهشت برین جمع خواهد کرد.

حدیث شماره 3 باب نادر در احوال غیبت کتاب حجت اصول کافی

قسمت اول

ابى اسحاق گوید جمعى از موثقین اصحاب امیر المؤمنین (علیه السلام) نقل کردند که شنیدیم امیر المؤمنین (علیه السلام) در یکى از خطبه‏ هایش چنین می فرمودند: «بار خدایا من می دانم که بساط علم و دانش برچیده نمی شود و مایه هایش از میان نمی رود و می دانم که تو روى زمینت را از حجتى بر خلق خالى نسازى که او یا آشکار باشد و فرمانش نبرند و یا ترسان و پنهان تا حجت تو باطل نگردد و دوستانت بعد از آنکه هدایتشان فرمودى گمراه نشوند، ولى آنها کجایند و چقدرند؟ ایشان از لحاظ شماره بسیار اندک و از لحاظ ارزش نزد خداى- جل ذکره- بسیار بزرگند، ایشان پیرو پیشوایان دین و امامان رهبرند. همان امامانى که به آدابشان پرورش یافته و به راه آنها رفته‏ اند. اینجاست که علم و دانش ایشان را به حقیقت ایمان آگاه ساخته و روحشان نداى پیشوایان دانش را لبیک گوید و همان احادیثى که بر دیگران مشکل آید براى ایشان دلنشین باشد و به آنچه تکذیب‏ کنندگان، از آن وحشت دارند و متجاوزان سرباز میزنند انس و الفت دارند.

حدیث شماره 2 باب نادر در احوال غیبت کتاب حجت اصول کافی

قسمت چهارم

 

عرض کردم قربانت گردم، پس نظرتان این نیست [آرزو نکنیم‏] که ما از یاران قائم (عج الله تعالی فرجه الشریف) باشیم و حق آشکار شود. که ما در زمان امامت شما و فرمانبردارى از شما نیکوکارتر و با ثواب بیشتر از اصحاب دولت حق و عدالتیم. فرمودند: «سبحان اللَّه!! شما دوست ندارید که خداى- تبارک و تعالى- حق و عدالت را در بلاد ظاهر کند؟ و وحدت کلمه پدید آورد؟ و میان دلهاى پراکنده الفت دهد؟ و مردم خدا را در روى زمینش نافرمانى نکنند؟ و حدود خدا در میان خلقش اجرا شود و خدا حق را به اهلش برگرداند تا حق آشکار شود و از ترس هیچ یک از مردم حق پوشیده نگردد، هان بخدا، اى عمار! هر کدام از شما (شیعیان) بر این حالى که اکنون دارید (عبادت با خوف و تقیه) بمیرد از بسیارى از شهداء بدر و أحد بهتر و برتر است، پس مژده باد شما را.» (از بسیارى از شهدا فرمود تا مانند حمزه سید الشهداء را خارج کند)

حدیث شماره 2 باب نادر در احوال غیبت کتاب حجت اصول کافی

قسمت سوم

 

من عرض کردم قربانت گردم، به خدا که شما مرا به عمل تشویق فرمودى و برانگیختى، ولى من دوست دارم بدانم دلیلش چیست که اعمال ما از اعمال اصحاب امامى که آشکار باشد، در زمان دولت حق بهتر است، با وجود اینکه همه یک دین داریم؟ فرمودند: «زیرا شما بر ایشان سبقت گرفتید در وارد شدن به دین خداى عز و جل و انجام دادن نماز و روزه و حج و هر کار خیر و دانشى و به عبادت خداى- عز ذکره- در پنهانى از دشمن با امام خویش که پنهان است، در حالى که مطیع او هستید و مثل او صبر مى‏کنید، و در انتظار دولت حق مى باشید، و درباره امام و جان خود از سلاطین ستمگر ترس دارید، حق امام (چون منصب امامت و خمس) و حقوق خود را (مانند زکاة و خراج) در دست ستمگران مى بینید که شما را از آن منع کرده اند و شما را به کسب و زراعت در دنیا و طلب روزى با صبر بر دین و عبادت و اطاعت از امام و ترس از دشمن نیازمندتان کرده اند. بدین جهات است که خداى عز و جل ثواب اعمال شما را چند برابر فرموده است، گوارا باد بر شما.»

حدیث شماره 2 باب نادر در احوال غیبت کتاب حجت اصول کافی

قسمت دوم

 

و بدانید هر کس از شما امروز نماز واجبش را در وقتش به جماعت گزارد و از دشمنش پنهان کند و آن را تمام و کامل بجا آورد، خدا براى او ثواب پنجاه نماز واجب به جماعت گزارده بنویسد و کسى که از شما نماز واجبش را فرادى و در وقتش بخواند و درست و کامل بجا آورد، و از دشمنش پنهان کند، خداى عز و جل ثواب بیست و پنج نماز واجب فرادى برایش بنویسد، و هر کس از شما که یک نماز نافله را در وقتش بخواند و کامل ادا کند، خدا براى او ثواب ده نماز نافله نویسد. و آنکه از شما کار نیکى انجام دهد، خداى عز و جل براى او بجاى آن بیست حسنه نویسد و حسنات مؤمنان از شما را خداى عز و جل چند برابر کند، اگر حسن عمل داشته باشد و نسبت به دین و امام و جان خود به تقیه معتقد باشد و زبان خود را نگه دارد، همانا خداى عز و جل کریم است.»

حدیث شماره 2 باب نادر در احوال غیبت کتاب حجت اصول کافی
قسمت اول

عمار ساباطى گوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم کدامیک از این دو بهتر است؟: عبادت پنهانى با امام پنهان از شما خانواده در زمان دولت باطل یا عبادت در زمان ظهور و دولت حق با امام آشکار از شما؟ فرمودند: «اى عمار! به خدا که صدقه دادن پنهانى از صدقه دادن آشکارا بهتر است، و همچنین به خدا عبادت شما در پنهانى با امام پنهانتان در زمان دولت باطل و ترس شما از دشمن و در حال صلح با دشمن (و تقیه از او مانند دوران ائمه بعد از امام حسین علیهم السلام) بهتر است از کسى که عبادت کند خداى- عز و جل ذکره- را در زمان ظهور حق با امام بر حق آشکار و در زمان دولت حق. عبادت با ترس و در زمان دولت باطل مانند عبادت در زمان امنیت و دولت حق نیست...

حدیث شماره 1 باب نادر در احوال غیبت کتاب حجت اصول کافی

 

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «زمانی که بندگان به خداى - جل ذکره- نزدیکترند و خدا از ایشان بیشتر راضى است، زمانی است که حجت خداى – جل و عز- از میان آنها مفقود شود و آشکار نگردد و جاى او را هم ندانند و از طرفى هم بدانند که حجت و میثاق خداى -جل ذکره - باطل نگشته و از میان نرفته است. در آن حال در هر صبح و هر شام به انتظار فرج باشید. زیرا سخت ترین موقع خشم خدا بر دشمنانش زمانى است که، حجت او از میان بندگانش مفقود باشد و آشکار نشود، و خدا مى داند که اولیائش (در زمان غیبت امام هم) شک نمى کنند و اگر می دانست شک مى کنند، چشم به هم زدنى حجت خود را از ایشان نهان نمى داشت، و این غیبت امام، به وجود نمى‌آمد مگر بخاطر بدى مردم»(یعنى علتش بدى مردمند).