رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

رمز حیات

آیه امروز:

سوره مومنون آیه 71

وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْنَاهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ

و اگر حق از هوسهای آنها پیروی کند آسمانها و زمین و تمام کسانی که در آنها هستند تباه می‏شوند، ولی ما قرآنی به آنها دادیم که مایه یادآوری (و مایه شرف و حیثیت آنها) است اما آنان از چنین چیزی رویگردانند.

طبقه بندی موضوعی

حدیث شماره ۴ باب کلیات توحید کتاب توحید اصول کافی
قسمت سوم

 

شرح:
 
قسمتى از این خطبه شریفه را مرحوم سید رضى با اندکى اختلاف در نهج البلاغه آورده است و دانشمندان بزرگ شارحین نهج البلاغه و اصول کافى در بیان عبارات دقیق و پرمغزش قلم فرسائى ها کرده و کم و بیش به عجز و قصور خویش اعتراف کرده اند، نیمه اول خطبه مشتمل بر مطالبى است که در پست های گذشته به طور متفرق توضیح داده شده و نیمه اخیر آن در بیان این مطلب است که خدا به مخلوق صفات و خصائصى داده است که وجود آنها در مخلوق دلالت دارد بر اینکه خدا آن صفات و خصائص را ندارد. شارحین بزرگوار نهج البلاغه و کافی را در بیان این استدلال طرق مختلف و وجوه و احتمالات بسیاری است که بیان مرحوم فیض بعد از مقایسه اصح و اوضح به نظر رسید، آن عارف خبیر گوید: به ساختن مشاعرش دانسته شد که او را مشعرى نیست زیرا که با ساختن آنها خداى عزوجل فهمانده است که آنها احتیاج به آفریننده اى دارند و اگر خداى عزوجل هم مشعرى داشت باید مشعر آفرینى داشته باشد زیرا خودش نمی تواند براى خود مشعر آفریند و در آن صورت ذاتش محتاج باشد و بدان که بخشیدن کمالات به ایشان دلیل براین است که خودش آنها را به طور تمام و کامل دارد زیرا کسى که کمالی را به دیگرى می بخشد ممکن نیست که ذات خودش از آن خالى باشد. (ذات نایافته از هستى بخش کى تواند که شود هستى بخش) و نیز دلالت دارد که آن کمال در خود او بى نقصان است زیرا که نقصان کمالى در خدا منافى الوهیت و ربوبیت و بى نیازى حقیقى او است. پس همچنانکه ما از بخشیدن او علم و قدرت و ادراک را به ما استدلال می کنیم که خود او علم و قدرت و ادراک دارد از نقص اینها در خود ما استدلال می کنیم. که در او کامل و تمام است یعنى علم ما پس از جهل است و قدرت ما پس از عجز و ادراک ما به وسیله مشاعر، ولى علم و قدرت خدا سابقه جهل و عجز ندارد و ادراک او محتاج به مشاعر نیست و در سایر عبارات این خطبه هم مانند جوهر ساختن و ضد آفریدن و قرین نمودن نیز همینطور مى گوئیم.