رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

بَلْ قَالُوا مِثْلَ مَا قَالَ الْأَوَّلُونَ 81 مومنون
آنها همان گفتند که پیشینیانشان می ‏گفتند.

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

۲۳۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب توحید» ثبت شده است

حدیث شماره ۱۴ باب وجوب اطاعت از ائمه علیهم السلام کتاب حجت اصول کافی

 

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: «همنشینى با عالم (امام باشد یا دانشمند ربانى) و پیروى از او آیینی است که خدا به وسیله آن دیندارى و پرستش شود و اطاعت عالم موجب به دست آمدن حسنات و محو گناهان است و براى مؤمنین ذخیره اى است و در زمان حیات مایه سربلندى و پس از مرگ زیبایی است.»  

حدیث شماره 4 باب ضرورت وجود حجت کتاب حجت اصول کافی

قسمت دوم

... امام صادق (علیه السلام) برایش جا بازکرد و فرمودند: «هشام با دل و زبان و دستش یاور ماست» سپس فرمودند: «اى حمران با مرد شامى سخن بگو.» او وارد بحث شد و بر شامى غلبه کرد سپس فرمودند: «اى طاقى تو با او سخن بگو.» او هم سخن گفت و غالب شد. سپس فرمودند: «اى هشام بن سالم تو هم گفتگو کن» او با شامى برابر شد [هر دو عرق کردند] سپس امام صادق (علیه السلام) به قیس ماصر فرمودند: «تو با او سخن بگو» او وارد بحث شد و حضرت از مباحثه آنها می خندید زیرا مرد شامى گیر افتاده بود پس به شامى فرمودند: «با این جوان- یعنى هشام بن حکم- صحبت کن.» گفت حاضرم.
سپس مرد شامی به هشام گفت: اى جوان درباره امامت این مرد از من بپرس.
هشام (از سوء ادب او نسبت به ساحت مقدس امام (علیه السلام)) خشمگین شد به طورى که می لرزید، سپس به مرد شامى گفت: اى مرد آیا پروردگارت به مخلوقش خیر اندیش‏تر است یا مخلوق به خودشان،
شامی گفت بلکه پروردگارم نسبت به مخلوقش خیر اندیش‏تر است.
هشام: در مقام خیراندیشى براى مردم چه کرده است؟
شامى: براى ایشان حجت و دلیلى به پا داشته تا متفرق و مختلف نشوند و او ایشان را با هم الفت دهد و ناهمواری هاشان را هموار سازد و ایشان را از قانون پروردگارشان آگاه سازد.
هشام: او کیست؟
شامی: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
هشام: بعد از رسول خدا (ایشان را از قانون پروردگارشان آگاه سازد. کیست؟
شامى: قرآن و سنت است.
هشام: قرآن و سنت براى رفع اختلاف امروز ما سودمند است؟
شامى: آرى.
هشام: پس چرا من و تو اختلاف کردیم و براى مخالفتى که با تو داریم از شام به اینجا آمدى! شامى خاموش ماند، امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: «چرا سخن نمی گوئى.»
شامی گفت: اگر بگویم قرآن و سنت از ما رفع اختلاف می کنند باطل گفته‏ ام زیرا عبارات کتاب و سنت معانى مختلفى را متحمل است (چند جور معنى مى‏شود) و اگر بگویم اختلاف داریم و هر یک از ما مدعى حق می باشیم، دیگر قرآن و سنت به ما سودى ندهند (زیرا که هر کدام از ما آن را به نفع خویش توجیه می کنیم) ولى همین استدلال بر له من و علیه هشام است، حضرت فرمودند: «از او بپرس تا بفهمى که سرشار است.»

شماره ۴ باب هدایت از جانب خداست کتاب توحید اصول کافی

 

  فضیل بن یسار گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم مردم را به امر تشیع دعوت کنیم؟ فرمودند: «نه، اى فضیل! چون خدا خیر بنده اى را خواهد به فرشته اى فرمان دهد که گردنش بگیرد و او را خواه یا ناخواه در امر تشیع در آورد.»  شرح : در روایات این باب دو مطلب محتاج به تذکر است: اول اینکه در روایت اول و دوم بود «بنده اى را که خدا گمراهیش را خواسته، و چون براى بنده اى بد خواهد» مقصود اراده و خواست اختیارى خداست نه اراده و خواست حتمى او چنانچه در احادیث باب گذشته توضیح داده شد. دوم منظور اصلى در این روایات این است که اهل تسنن و عامه را به مذهب تشیع دعوت نکنید، آنها را رها کنید و به خودشان واگذارید. در صورتی که آیات و اخبار بسیارى راجع به وجوب امر به معروف و نهى از منکر و ثواب هدایت و تعلیم مردم و دفع شبهات مخالفین وارد شده است، پس چگونه در این اخبار نهى از دعوت و تبلیغ مى کند ولى با اندکى دقت و تأمل پیداست که سیاق این روایات درباره اصرار و پافشارى در تبلیغ است به طورى که انسان بخواهد مردم حقیقة شیعة شوند و بحق گرایند، در صورتی که پیغمبر هم چنین وظیفه اى نداشت، آیات بسیارى که بعضى از آنها در این روایت ذکر شد در قرآن مجید است به این مضامین که اى پیغمبر محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) هر چند تو دلت مى سوزد و نمى توانى مردم را گمراه ببینى و در هدایت ایشان جانبازى مى کنى ولى بدانکه همه این مردم مسلمان نخواهند شد، ایشان را رها کن که بر تو جز ابلاغ چیزى نیست، خدا مردم را بهتر مى شناسد آنکه را شایسته مسلمانى داند، او را به سراغ تو مى فرستد. با چند جمله کوتاه تو دلش را روشن مى کند و آنکه چنین شایستگى ندارد، اگر چه از خویشان نزدیکت باشد، هر چه بگوئى و اندرز دهى، در دل سختش تأثیر نکند. پیداست وقتی که وظیفه رهبر دین این باشد وظیفه پیروانش به مراتب سهل تر و سبکتر است مخصوصاً با شدت تقیه در زمان ائمة علیه السلام که خود آنها را خانه نشین کرده بود، به مردم کارى نداشتند جز آنکه هر کس مسأله اى از توحید و معارف و فروع پرسد جوابش گویند و با روش مسالمت آمیز خود مذهب تشیع را باقى دارند. پس اصحاب و پیروان ایشان نباید کاسه داغتر از آش و دایه دلسوزتر از مادر شوند.

حدیث شماره ۳ باب هدایت از جانب خداست کتاب توحید اصول کافی

 

امام صادق علیه السّلام فرمودند:« کارتان (شیعه بودن) را برای خدا قرار دهید نه برای مردم؛ زیرا آنچه برای خداست، به حساب او گذارده شود و آنچه برای مردم است به سوی خداوند بالا نرود. به خاطر دینتان با مردم ستیزه نکنید که ستیزه کردن، دل را بیمار کند. خداوند تعالی به پیامبرش فرمود: «تو نمی توانی کسی را که دوست داری هدایت کنی؛ بلکه خداوند کسی را که بخواهد، هدایت کند» (۵۶ قصص)و فرمود: «مگر می توانی مردم را وادار کنی که ایمان آورند»(۹۹ یونس). مردم را رها کنید؛ زیرا آنها از مردم آموختند و شما از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله یاد گرفتید. من از پدرم شنیدم که می فرمود:«همانا خدای عزّتمند و والا وقتی بر بنده ای بنویسد که در این امر (تشیع) وارد شود از رفتن پرنده به آشیانه اش شتابانده تر شود.»»

حدیث شماره 2 باب هدایت از جانب خداست کتاب توحید اصول کافی

 

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «چون خدا خیر بنده اى را خواهد، اثرى از نور در دلش گذارد و گوشهاى دلش را باز کند و فرشته اى بر او گمارد که نگهدارش باشد. و چون براى بنده اى بد خواهد، اثرى از سیاهى در دلش افکند و گوشهاى دلش را ببندد و شیطانى بر او گمارد که گمراهش کند. سپس حضرت این آیه را قرائت فرمودند: «آن کس را که خدا بخواهد هدایت کند سینهاش را برای (پذیرش) اسلام گشاده می‏سازد و آن کس را که (بخاطر اعمال خلافش) بخواهد گمراه سازد سینهاش را آنچنان تنگ می‏سازد که گویا می‏خواهد به آسمان بالا برود. (126 انعام)»»(سختى مسلمان شدن در نظر او مانند به آسمان رفتن است.)

حدیث شماره 1 باب هدایت از جانب خداست کتاب توحید اصول کافی

 

ثابت بن سعید گوید امام صادق علیه السلام فرمودند: «اى ثابت شما را با مردم چکار؟ از مردم دست بردارید و هیچکس را به مذهب خود دعوت نکنید، به خدا اگر اهل آسمانها و اهل زمینها گرد آیند تا بنده اى را که خدا گمراهیش را خواسته، هدایت کنند، نتوانند و اگر اهل آسمانها و اهل زمینها گرد آیند تا بنده اى را که خدا هدایتش را خواسته، گمراه کنند، نتوانند. از مردم دست بردارید و هیچکس نگوید: این عموى من، برادر من، پسر عموى من، همسایه من است (و من نمى توانم نزدیکانم را در گمراهى به بینم) زیرا چون خدا نسبت به بنده اى اراده خیر نماید روحش را پاک کند پس هر مطلب حقى را آن را بفهمد و بپذیرد و هر زشتى و بدى را که به گوشش برسد آن‌را منکر شود، پس از آن خدا در دلش مطلبى اندازد که کارش را فراهم آورد.» (یعنى ولایت ائمه را به دلش اندازد که سعادت و نجاتش را فراهم آورد.)

حدیث شماره 4 باب حجت ها خدا بر خلقش کتاب توحید اصول کافی

 

حمزة بن طیار گوید امام صادق (علیه السلام) به من فرمود بنویس، سپس برایم دیکته کرد: «از عقیده ماست که خدا نسبت به آنچه به بندگان داده و به ایشان معرفى کرده احتجاج کند. به سوى ایشان پیامبر فرستاده و برایشان کتاب نازل کرده که در آن امر فرموده و نهى کرده، به نماز و روزه امر فرموده. (روزى بین الطلوعین در وادى معرس) پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از انجام نماز خواب ربودخ (و نماز صبحش قضا شد) خدایش فرمود: «من تو را به خواب برم و من تو را بیدار کنم. هر وقت از خواب برخاستى نماز بخوان تا مردم بدانند اگر از نماز خوابشان ربوده باید چه کنند.» چنان نیست که ایشان گویند: چون پیغمبر از نماز خوابش ربود، هلاک گشت و هم چنین است موضوع روزه (خدای تعالى فرماید) من مریضت مى کنم و من بهبودت می دهم. چون شفایت بخشیدم روزه را قضا کن.» سپس امام صادق (علیه السلام) فرمود: «همچنین در هر چیز (از اوامر خدا) که بنگرى هیچکس را در تنگى و فشار نمى بینى، کسى را نمى بینى جز اینکه خدا بر او حجت دارد و خدا را نسبت به کار او مشیت است، من نمى گویم مردم هر چه خواهند بکنند. (چنانکه تفویضى مذهب گوید)» سپس فرمودند: «همانا خداوند به راه آورد و گمراه کند.» و باز فرمودند: «مردم به کمتر از توانشان فرمان داده شده اند و نسبت به هرچیز که فرمان داده شده اند، توانایی دارند و هرچه از توانشان بیرون است از آنها برداشته شده است؛ ولی در مردم خیری نیست.» (زیرا ایشان پس از چنین منت و اتمام حجت و توسعه سهولت ناسپاسى خدا کنند و در پرستش و طاعتش کوتاهى ورزند) سپس این آیه را تلاوت فرمودند: «بر ناتوان و بیماران و کسانی که مالى ندارند تا انفاق کنند تکلیفى نیست. (91 توبه)» پس جهاد را از ایشان برداشت. «بر نیکوکاران راه اعتراضى نیست و خدا آمرزنده و مهربانست و نیز بر کسانی که هنگامی که نزد تو آمدند تا آنان را [برای رفتن به سوی نبرد] سوار مرکبی کنی، (گفتی: [به سبب نبود امکانات] بر مرکبی دسترسی ندارم تا شما را به جهاد برم) (91و92توبه)» پس (جهاد) از آنها برداشته شد؛ چون وسیله سواری نداشتند.»

حدیث شماره ۳ اصول کافی کتاب توحید باب حجت های خدا بر خلقش

 

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «آنچه را خداوند از بندگان پوشیده داشته، تکلیف آن از دوش آنها برداشته است.» (پس هر که چیزى را نداند باکى بر او نیست بشرط اینکه در تحصیلش مقصر نباشد).

حدیث شماره ۲ باب حجت های خدا بر خلقش کتاب توحید اصول کافی

 

عبدالاعلی گوید از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم کسى که چیزى را نشناسد مسؤلیتى دارد؟ فرمودند: «نه»

 

حدیث شماره ۱ باب حجت های خدا بر خلقش کتاب توحید اصول کافی 

 

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «خداوند بر آفریدگان حقّی ندارد که او را بشناسند، بلکه آفریدگان بر خدا حق دارند که به آنها بشناساند، و خداوند به آفریدگان حق دارد که وقتی به آنها شناساند، بپذیرند.»

حدیث شماره 1 باب (اختلاف حجت خدا بر بندگانش) کتاب توحید اصول کافی

 

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «شش چیز است که بندگان را در آن کارى نیست: معرفت و نادانى، خشنودى و خشم، خواب و بیدارى.»

 

شرح:

مضمون این خبر بر عنوان باب انطباق ندارد و در بعضى از نسخ کافى فقط کمله «باب» است و شاید صواب همان باشد، زیرا این روایت جز در موضوع معرفت یا عنوان باب سابق هم انطباق ندارد. و حاصل روایت این است که این سه موضوع متقابل در وجود انسان بده هست خود او نیست بلکه در دست خداست: 1. معرفت و نادانى که مربوط به روح و عقل انسان است. 2. خشنودى و خشم که به احساسات و صفات اخلاقى او تعلق دارد. 3. خواب و بیدارى که به جسم و تنش عارض مى شود. مرحوم فیض گوید: «ذکر عدد شش در این روایت براى حصر نیست زیرا چیزهاى دیگرى هم که در اختیار انسان نیست و به دست خداست مى باشد مانند مرض و صحت و گریه و خنده و غیره و داخل کردن آنها را در آنچه در حدیث ذکر شده خالى از تکلف نیست.» ولى اگر چنانچه ما گفتیم و آن را از ترجمه و شرح چاپ اسلامیه اخذ کردیم، آن شش چیز که از اصول کیفیات و حالاتند به عنوان مثال براى سه جنبه روح و احساس و تن انسان ذکر باشد، داخل بودن تمام حالات و عوارض در آن بى تکلف است. و اختصاص آنها بذکر براى این است که انسان گمان مى کند این چیزها در اختیار اوست و گویا منظور حدیث این است که در وجود خود انسان که از همه چیز به او نزدیکتر است حالات و عوارضى وجود دارد که در تصرف و اختیار او نیست و تحت اراده و اختیار مدبر و خالق اوست، بشر باید در این گونه امور بیندیشد و به صانع حکیم و قادر خود پى ببرد. ولى فکر کردن از او و الهام معرفت از خداست.

حدیث شماره 6 باب بیان و معرفى کردن خدا و اتمام حجت وى کتاب توحید اصول کافی

 

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «خدا به هیچ بنده اى نعمتى ندهد جز آنکه نسبت به آن حجتى همراهش نماید، پس کسى که خداوند بر او منت نهاده و توانایش ساخته، حجتش بر او انجام تکالیف الهى و به دوش کشیدن  بار کسانی که از او ناتوان ترند و کسى را که بر او منت نهاده و در مالش توسعه داده، همان مالش بر او حجت است و باید با بخشش خود به فقرا رسیدگی کند و کسى را که خدا بر او منت نهاده و در میان خویشانش، شریف و خوش سیما قرار داده، حجت خدا بر او این است که خدا را نسبت به آن نعمت شکر کند و بر دیگران گردن فرازى نکند و به واسطه شریف و خوش سیما بودنش از حقوق ناتوانان جلوگیری ننماید.»

حدیث شماره 5 باب بیان و معرفى کردن خدا و اتمام حجت وى کتاب توحید اصول کافی

 

عبد الاعلى گوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم اصلحک الله آیا در مردم ابزارى نهاده شده که به وسیله آن به معرفت برسند؟ فرمودند: «نه» عرض کردم آیا به کسب معرفت تکلیف دارند؟ فرمودند: «نه، بر خداست که بیان کند، «خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نکند. (286 بقره)» و «خداوند هیچ کس را جز به آنچه داده است، تکلیف نکند. (7 طلاق)»» و از آن حضرت درباره فرمایش خداوند که «و خداوند بر آن نیست که گروهى را پس از آنکه هدایتشان کرده است، بیراه بگذارد، مگر آنکه چیزى را که باید از آن پروا و پرهیز داشته باشند براى آنان روشن کرده باشد. (115 توبه» پرسیدم، فرمودند: « یعنی تا به آنها بشناساند آنچه او را خشنود کند و آنچه او را خشمگین سازد.»

حدیث شماره 5 باب بیان و معرفى کردن خدا و اتمام حجت وى کتاب توحید اصول کافی

 

عبد الاعلى گوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم اصلحک الله آیا در مردم ابزارى نهاده شده که به وسیله آن به معرفت برسند؟ فرمودند: «نه» عرض کردم آیا به کسب معرفت تکلیف دارند؟ فرمودند: «نه، بر خداست که بیان کند، «خداوند هیچ کس را جز به اندازه توانش تکلیف نکند. (286 بقره)» و «خداوند هیچ کس را جز به آنچه داده است، تکلیف نکند. (7 طلاق)»» و از آن حضرت درباره فرمایش خداوند که «و خداوند بر آن نیست که گروهى را پس از آنکه هدایتشان کرده است، بیراه بگذارد، مگر آنکه چیزى را که باید از آن پروا و پرهیز داشته باشند براى آنان روشن کرده باشد. (115 توبه» پرسیدم، فرمودند: « یعنی تا به آنها بشناساند آنچه او را خشنود کند و آنچه او را خشمگین سازد.»

حدیث شماره 4 باب بیان و معرفى کردن خدا و اتمام حجت وى کتاب توحید اصول کافی

 

حمزه طیّار گوید از امام صادق (علیه السّلام) درباره سخن خداى عزوجل پرسیدم «و او را به هر دو راه راهنمایی نمودیم (10 بلد)» فرمودند: «یعنى راه خیر و شر.»

حدیث شماره 3 باب بیان و معرفى کردن خدا و اتمام حجت وى کتاب توحید اصول کافی

 

حمزه بن طیار گوید امام صادق (علیه السلام) در تفسیر سخن خداى عزوجل «و خدا بر آن نیست که قومی را پس از آنکه هدایت کرد، گمراه سازد، مگر آنکه اموری را که باید از آن بپرهیزند برای آنان بیان کند. (115 توبه)» فرمودند: یعنى تا با آنها معرفى کند آنچه او را خوشنود کند و آنچه او را خشمگین سازد و نیز در تفسیر «راه خلافکاری و پرهیزکاری را به نفس بشر الهام کرد». (8 شمس)» فرمودند: «برایش بیان کرد چه بکند و چه نکند» و در تفسیر «ما راه را به انسان نشان دادیم یا سپاسگزار خواهد بود یا ناسپاسگزار (3 انسان)» فرمودند: «راه را به او معرفى کردیم و او یا اخذ مى کند و یا ترک مى نماید.» و طیار از فرمایش خداوند پرسید که «و اما قوم ثمود را هدایت کردیم ولى آنها کوردلى را بر هدایت بر گزیدند. (17 فصلت)» امام فرمودند: «به ایشان معرفى کردیم و آنها کور دلی را بر هدایت بر گزیدند در صورتى که مى شناختند.» و در روایت دیگرى است «براى آنها بیان کردیم».

حدیث شماره ۲ باب بیان و معرفی کردن خدا و اتمام حجت وی کتاب توحید اصول کافی

محمد بن حکیم گوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم معرفت ساخت کیست؟ فرمودند: «ساخت خداست، براى بندگان در ساخت آن بهره اى نیست.»  شرح: معرفت زمانی که در لسان اخبار، مطلق و بى قید گفته شود، به شناسائى خدا انصراف دارد و شکى نیست که خدا شناسائى خود را در سرشت و فطرت بشر گذاشته است.

حدیث شماره 1 باب بیان و معرفى کردن خدا و اتمام حجت وى کتاب توحید اصول کافی

 

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «خدا بر مردم به آنچه به آنها و به ایشان معرفى کرده حجت آورد.» (یعنى به مقدار عقل و فهمى که به ایشان داده و مطابق خیر و شرى که به آنها شناسانده، باز خواست کنند نه بیش از آن مقدار، که از عدالت بدور است).

حدیث شماره 4 باب استطاعت کتاب توحید اصول کافی

 

حمزة بن حمران گوید از امام صادق (علیه السلام) درباره استطاعت پرسیدم، پاسخم ندادند. بار دیگر خدمتشان رسیدم و عرض کردم اصلحک الله درباره استطاعت مطلبى به قلبم در آمده که جز آنچه از شما بشنوم، خارجش نکند. حضرت فرمودند: «آنچه در دلت باشد به تو زیان نرساندو» (زیرا من از آن آگاهم و یا چون نزد من به پرسش آمده اى) عرض کردم اصلحک الله من مى گویم خداى تبارک و تعالى بندگانش را تکلیف نمى کند به چیزی که استطاعت ندارند و نه به چیزى که طاقت ندارند، و چیزى را جز به اراده و خواست و قضاء و قدر خدا انجام ندهند. فرمودند: «همین است آن دینى که من و پدرانم بر آنیم» یا مانند این تعبیر را فرمودند.

حدیث شماره 3 باب استطاعت کتاب توحید اصول کافی

 

صالح نیلى گوید از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم آیا بندگان از استطاعت بهره اى دارند؟ حضرت به من فرمود: «زمانی که کار را انجام دادند، استطاعت پیدا می کنند، با استطاعتى که خدا در آنها نهاده است.: عرض کردم: آن چیست؟ فرمودند: «آلت و ابزار است، مانند زناکار که وقتی زنا کند در زمان زنا، استطاعت آن را داشته است و چون ترک زنا کند و مرتکب آن نشود استطاعت ترک زنا داشته است.» سپس فرمودند: «براى او پیش از عمل هیچگونه استطاعتى نه کم و نه زیادش نباشد، بلکه در صورت انجام دادن یا ترک کردن مستطیع است.» عرض کردم: (اگر آلت و ابراز معصیت هم از خداست) پس چرا زنا کار را عذاب مى کنند؟ فرمودند: «به سبب حجت رسا (که عقل او و بیان پیغمبران است) و ابرازی که در بندگان ترکیب کرده (و آن قدرت و اختیار ایشان است) خدا هیچکس را بر نافرمانى خود مجبور نسازد و از هیچکس کفر را با اراده حتمى نخواسته است ولى هنگامی که کافر شود (پی می بریم که) کفر او در اراده خدا بوده است و نیز در اراده و علم خداست که کفار به سوى خیر نمى گرایند.» عرض کردم: خدا نسبت به ایشان اراده کرد که کافر شوند؟!! فرمودند: «من چنین نمى گویم بلکه من مى گویم خدا دانست که ایشان کافر مى شوند پس اراده کفر آنها نمود براى آنچه نسبت به ایشان میدانست، این اراده خدا اراده حتمى نیست بلکه اراده اختیاری (بنده) است.» (اراده حتمى آن است که چه آنکه خدا کفر بنده را بداند یا اسلام او را نسبت به او اراده کفر نماید و اراده اختیار آن است که طبق اراده و اختیار بنده باشد).