رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

سوره مومنون آیه 62

وَلَا نُکَلِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَلَدَیْنَا کِتَابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ

و ما هیچ کس را جزء به اندازه توانائیش تکلیف نمی‏کنیم و نزد ما کتابی است (که تمام اعمال بندگان را ثبت کرده) و به حق سخن می‏گوید لذا به آنان هیچ ظلم و ستمی نمی‏ شود.

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

۱۲۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کتاب توحید» ثبت شده است

حدیث شماره ۲ باب معنای کلمه صمد کتاب توحید اصول کافی

قسمت دوم

 

شرح:

درباره معنى کلمه «صمد» که صفت خداوند است و در سوره توحید آمده است دو دسته روایات وارد شده است: 1- همین دو روایتى که مرحوم کلینى در اینجا ذکر نمود که صمد را به معنى مورد توجه و نیاز تفسیر کرده یعنى خدا استغناء و بى نیازى کامل دارد و همه مخلوق به او نیازمندند و در حوائج خود او را مورد توجه قرار دهند. 2- روایاتی که «صمد» را به معنى توپر تفسیر کرده اند در مقابل مخلوق که تو خالى و میان تهى است. شارحین اصول کافى می گویند چنانکه معنى تو خالى بودن مخلوق این است که او ممکن است و محتاج و ذاتش کامل نیست و باطن و حقیقتش خالى و صفر است معنى توپر بودن خدا هم نقطه مقابل همین معانى است پس او واحب الوجود است غنى بالذاتست عدم و امکان و نقش را در او راه نفودى نیست. پس این معانى با معانى مورد توجه روایات دسته اول مخالفتى ندارند بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند زیرا آنکه غنى بالذات و کامل از تمام جهات شد و در مقابل مخلوقى محتاج و تو خالى قرار گرفت قهراً این فقیر به آن غنى متوجه مى شود و به او نیاز مى برد.

مرحوم کلینى در اصول کافی می فرماید: «این است معنى صحیح در تأویل صمد نه آنچه مشبهه معتقد شده اند که تأویل صمد: توپرى است که میان خالی نیست؛ زیرا توپرى صفت جسم است و خداوندى که یادش با شکوه است از آن برتر است. او بزرگتر و والاتر از آن است از اینکه اوهام به وصفش رسد یا حقیقت عظمتش را دریابد و اگر تفسیر صمد به عنوان صفت خدای بزرگ و والا، توپر باشد، بر خلاف گفته خداى عزوجل است که فرموده: «چیزى مانند او نیست. (11 شوری)» زیرا توپرى صفت اجسامی است که توپرند و میان خالی نیستند، مانند سنگ، آهن و چیزهای دیگر توپر و بدون میان خالی. مقام خدا از این صفت، بسیار بلند است .اخباری که در این باره وارد شده است خود امام علیه السّلام داناتر به گفته خویش است و اینکه (در دو روایت مزبور) فرمودند: صمد به معنى سرور مورد نیاز است، معنایی درست و موافق گفته خدای عزّتمند و والا است که: «چیزی مانند او نیست. (11 شوری)» و در لغت، مصمود به معنى مقصود است.

....

خداى عزوجل سید صمدى است که تمام مخلوق از جن و انس در حوائج به او متوجه شوند و در گرفتاریها به او پناه برند و از او امید گشایش و دوام نعمت دارند که گرفتاری ها را از آنها بر دارد.»

بنابراین آنچه مرحوم کلینى فرمودند نسبت به کسانیکه از کلمه «صمد= توپر» معنى ظاهر لفظش اراده کنند و خدا را مانند سنگ و آهن العیاذبالله توپر بدانند همچنانکه آیات شریفه: یدالله فوق ایدیهم، و جاء ربک ان الله على العرش استوى را به معنى ظاهرش مى گیرند و براى خدا دست و شخص و جسم قائل مى شوند در صورتى که این کنایات و استعارات در لغت عرب و بلکه در هر لغتى فراوان است و ابلغ از تصریح شمرده شده است.

حدیث شماره ۲ باب معنای کلمه صمد کتاب توحید اصول کافی
قسمت اول

جابر گوید از امام باقر (علیه السلام) مطلبى از مطالب توحید پرسیدم، فرمودند: «همانا خداوندی که نام هایش که با آن ها خوانندش، فرخنده و مبارک است  و در فرازمندی ذاتش برتر است؛ یکتاست و در حال یکتایی خودش به یگانه دانستن خود بی همتا بود. سپس این توحید را میان آفریدگانش جاری ساخت؛ پس او یکتا، بی نیاز و پاک است. همه چیز او را بپرستند و به سوی او نیاز برند و علم او همه چیز را در بر گرفته است.»

 

حدیث شماره ۱ باب معنای کلمه صمد کتاب توحید اصول کافی

 

جعفرى گوید به امام جواد (علیه السلام) عرض کردم فدایت گردم، معنى صمد چیست؟ فرمودند: «آقائی که در هر کم و زیاد به او توجه شود.»

 

حدیث شماره 2 باب دیگری که از باب اول است، جز این که فرق میان معانی نام های خدا و نام های آفریدگان را افزون بر آن دارد کتاب توحید اصول کافی

 قسمت چهارم

 

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: « ...اما باطن (نهان) بودن به معنای درون چیزها بودن نیست که به درون آنها رود، بلکه به این معناست که علم و نگه داری و تدبیرش به درون چیزها راه دارد؛ چنان که کسی گوید «ابطنته» یعنی خوب آگاه شدم و راز پنهانی او را فهمیدم و باطن (نهان) در میان ما کسى است که در چیزى نهان و پوشیده گشته، پس در اسم شریکم و معنى مختلف است.

و اما قاهر (چیره گر) بودن خدا به معنى رنج و زحمت و چاره جوئى و ملاطفت و نیرنگ نیست چنانکه بعضى از بندگان بر بعضى قهر کنند و مقهور قاهر شود و قاهر مقهور گردد، ولى قاهر (مسلط) بودن خداى تبارک و تعالى این است که تمام آفریدگانش را در برابر او که آفریدگار است لباس خوارى و زبونى پوشیده اند، از آنچه خدا نسبت به آنها اراده کند، َقدرت سرپیچى ندارند. به اندازه چشم به هم زدنى از حکومت او که گوید: «باش و مى باشد» خارج نشوند، قاهر در میان ما آن گونه است که بیان و وصف کردم، پس در اسم شریکیم و معنى مختلف است.

همچنین است تمام اسماء خدا، و اگر ما تمام آنها را بیان نکردیم برای آن که به اندازه ای که گفتیم برای پند گرفتن بسنده باشد. یاور من و تو در ره یافتگی و به دست آوردن توفیق، خداست.»

حدیث شماره 2 باب دیگری که از باب اول است، جز این که فرق میان معانی نام های خدا و نام های آفریدگان را افزون بر آن دارد کتاب توحید اصول کافی

 قسمت سوم

 

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «... اما لطیف بودنش به معنى کمى و نازکى و خُردى نیست بلکه به معنى باریک بینی و نفوذ در اشیاء (علمش به همه جا احاطه دارد) و دیده نشدن اوست. چنانکه به مردى گوئى این امر از من لطیف شد و فلانى در کردار و گفتارش لطیف است، به او خبر مى دهى عقلت در آن درمانده و طلب آن از دست رفته و طورى عمیق و باریک گشته که اندیشه درکش نکند، همچنین لطیف بودن خداى تبارک و تعالى از این نظر است که به حد و وصف درک نشود، و لطافت ما به معنى خُردى و کمى است، پس در اسم شریک او شدیم و معنى مختلف گشت.

و اما خبیر (آگاه) کسى است که چیزى بر او پوشیده نیست و از دستش نرفته است. خبیر بودن خدا برای  آزمایش و عبرت گرفتن از چیزها نیست که اگر آزمایش و عبرت باشد بداند، و چون نباشد نداند زیرا کسى که چنین باشد نادان است و خدا همیشه نسبت به آفریدگانش آگاه است ولى آگاه از دیدگاه مردم کسی است که می خواهد اطلاعاتی از سطح نادانی دانش آموخته به دست آورد. پس در اسم شریک او شدیم و معنى مختلف شد.

اما ظاهر (نمایان) بودن خدا از آن نظر نیست که روى چیزها بر آمده و سوار گشته و بر آنها نشسته و بر فراز کنگره آن برآمده باشد، بلکه به واسطه غلبه و تسلط و قدرتش بر چیزهاست چنانچه مردى گوید «بر دشمنانم نمایان شدم و خدا مرا بر دشمنم نمایان ساخت» که این نمایان از پیروزی و غلبه خبر می دهد. همچنین است ظهور خدا بر چیزها، و معنى دیگر ظاهر بودنش این است که براى کسى که او را طلب کند ظاهر است (و براى خدا هم همه چیز ظاهر است) و چیزى بر او پوشیده نیست و اوست تدبیرگر هر چیز که آفریده است، پس چه ظاهرى از خداى تبارک و تعالى ظاهرتر و روشن تر است زیرا هر سو که توجه کنى ساخته او موجود است و حتی در وجود خودت از آثار او به قدر کفایت هست. ولی نمایان و آشکار بودن ما آن است که خود شخص آشکار و اندازه اش معین باشد، پس در اسم شریکیم و در معنى شریک نیستیم.

حدیث شماره 2 باب دیگری که از باب اول است، جز این که فرق میان معانی نام های خدا و نام های آفریدگان را افزون بر آن دارد کتاب توحید اصول کافی

 قسمت دوم

 

امام رضا (علیه السلام) فرمودند: «... خدا هم که عالم نامیده مى شود به واسطه علم پدیدآمده ای نیست که چیزها را به آن بداند و بر نگهداری امر آینده اش و اندیشه در آنچه آفریند و تباه کند آنچه را از آفریدگانش نابود کرده، کمک بخواهد که اگر این علم نزدش حاضر نبود و از او غیبت کرده بود، نادان و ناتوان می شد؛ چنانکه دانشمندان مخلوق را مى بینیم براى علم پدید آمده آنها دانشمند (عالم) نامیده شوند، زیرا پیش از آن نادان بودند بسا باشد که همان علم از آنها دورى کند و به نادانى برگردند. و خدا را عالم نامند زیرا به چیزى نادان نیست، پس خالق و مخلوق در اسم عالم شریک شدند و معنى چنانکه دانستى مخلتف بود.

و باز پروردگار ما شنوا نامیده شد نه به این معنى که سوراخ گوشى دارد که با آن آواز را بشنود و با آن چیزى نبیند مانند سوارخ گوش ما که از آن مى شنویم ولى با آن نتوانیم دید، اما خدا خود خبر دهد که هیچ آوازى بر او پوشیده نیست و این بر طبق آنچه ما خود را شنوا می نامیم، نیست؛ پس او هم در اسم شنیدن با ما شریک است، ولى معنى مختلف است، همچنین دیدن او با سوراخ چشم نیست چنانکه ما با سوراخ چشم خود ببینیم و از آن استفاده دیگرى نکنیم ولى خدا بیناست و به هرچیز که بتوان نگاه کرد، نادان نیست؛ پس در اسم بینائى با ماست و معنى مختلف است.

او قائم (برپا) است ولى نه با این معنى که راست ایستاده و سنگینى روى ساق پا انداخته چنانچه چیزهاى دیگرى ایستند بلکه معنى آن این است که خدا حافظ و نگهدار است؛ چنانکه کسى گوید فلانى قائم به امر ماست و خدا بر هر جانى نسبت به آنچه انجام داده اند، قائم (نگدارنده) است؛ و نیز «قائم» در زبان مردم به معنای باقى است و معنى سرپرستى را هم می دهد، چنانکه به مردى گوئى به امر فرزندان فلانى قیام کن یعنى سرپرستی آنان را به عهده گیر، و قائم از ما کسى که روى ساق پا ایستاده، پس در اسم شریک او شدیم و در معنى شریک نگشتیم.

حدیث شماره 2 باب دیگری که از باب اول است، جز این که فرق میان معانی نام های خدا و نام های آفریدگان را افزون برآن دارد کتاب توحید اصول کافی

 قسمت اول

 

حضرت امام رضا (علیه السلام) به یکى از اصحاب خود فرمودند: «بدان خدایت خیر آموزد خداى تبارک و تعالى قدیم است و قدیم بودن، صفت اوست که خردمند را راهنمایی کند به اینکه چیزى پیش از او نبوده و در همیشگى بودنش شریک ندارد. پس با اعتراف عموم خردمندان معجزه بودن این صفت (یعنى قدیم بودنى که از درک آن عاجزند) براى ما روشن گشت که چیزى پیش از خدا نبوده و در دوامش (باقی بودنش) هم چیزی با او نیست و گفته آنکه معتقد است که پیش از او یا همراه او چیزى بوده باطل گشت زیرا اگر چیزى همیشه با او باشد خدا خالق او نخواهد بود چونکه او همیشه با خدا بوده پس چگونه خدا خالق کسى باشد که همیشه با او بوده و اگر چیزى پیش از او باشد او اول خواهد بود نه این و آن که اول است سزاور است که خالق دیگرى باشد. آنگاه خداى تبارک و تعالى خود را با نام هایی معرفی کرد که وقتی آفریدگان را پدید آورد و آنها را به اطاعت خواند و آزمایششان کرد، آفریدگان را دعوت نمود تا او را با آن نام ها بخوانند، پس خود را شنوا، بینا، توانا، قائم، گویا، آشکار، نهان، لطیف، آگاه، قوى، گرامی، حکیم، دانا و مانند اینها نامید و چون بدخواهان تکذیب کننده این اسماء را ملاحظه کردند و از طرفى از ما شنیده بودند که از خدا خبر مى دادیم که چیزى مانند او نیست و آفریده ای حالش چون او نباشد، گفتند: شما که عقیده دارید خدا مانند و نظیرى ندارد پس چگونه خود را در اسماء حسناى خدا او شریک قرار دادید و همه آن نامها را برای خود به کار گرفتید؟ این خود دلیل است که شما در تمام یا بعضى حالات مانند خدا هستید زیرا نامهاى خوب را براى خودتان هم جمع کردید. ما به آنها جواب گوئیم همانا خداى تبارک و تعالى بندگانش را به اسمائى از اسماء خویش با اختلاف معانى الزام نموده است؛ چنانکه یک اسم دو معنى مختلف دارد و دلیل آن، گفته خود مردم است که نزد آنها پذیرفته و مشهور است و خدا هم مخلوقش را به همان گفته خطاب کرده و به آنچه مى فهمند با آنها سخن گفته تا نسبت به آنچه ضایع کردند حجت بر آنها تمام باشد. گاهى به مردى گفته مى شود: سگ، خر، گاو، شکر، تلخ و شیر، تمام اینها بر خلاف حالت های مرد است، و این اسامى به معانى که براى آنها نهاده شده به کار نرفته است، زیرا انسان نه شیر است و نه سگ، این را خوب دریاب، خدایت مورد رحمتش قرار دهد.»

حدیث شماره 1 باب دیگری که از باب اول است، جز این که فرق میان معانی نام های خدا و نام های آفریدگان را افزون برآن دارد کتاب توحید اصول کافی

 قسمت دوم

 

عرض کردم قربانت گردم، رهائى و آسودگیم بخشیدى، خداوند گشایش و آسودگیت نصیب فرماید. فرمودی خدا لطیف و آگاه است؛ آن را برایم تفسیر کن، همان طور که یکتایی او را توضیح دادی. من می‌دانم که لطف او غیر از لطف مخلوق است به جهت فرق (میان خالق و مخلوق) ولى دوست دارم برایم شرح دهید. امام فرمودند: «اى فتح اینکه گوئیم خدا لطیف است به جهت آفریدن چیز لطیف و دانائی او به چیز لطیف است، خدایت توفیق دهد و استوارت دارد، مگر نمی‌بینی اثر ساخت و هنر او را در گیاه لطیف و غیر لطیف و در آفرینش لطیف مثل جاندار کوچک و پشه و کوچک آن و کوچکتر از آن که به چشم درنیاید بلکه به واسطه کوچکى نر و ماده و نوزاد و پیش زاد آن تشخیص داده نشود و ما چون کوچکى این حیوان را با لطافتش دیدیم و نیز رهبری شدنش به نزدیکی با ماده و گریز از مرگ و گردآوری منافع خویش و جاندارانی که در گرداب های دریا و پوست های درختان و کویرها و بیابان‌ها و فهمانیدن بعضی از آن‌ها سخنش را به دیگری و آنچه به بچه های خود می‌فهماند و خوراک برایشان می برد و با رنگ آمیزی آنها، سرخ با زرد و سفید با سرخ و اینکه از خردی اندام به چشم ما دیده نشوند، چشمان ما آن را نبیند و دست‌های ما آن را لمس نکند، از ملاحظه تمام این‌ها دانستیم که آفریدگار این آفریدگان لطیف، در آفرینش آنچه نام بردیم، بدون رنج بردن و ابزار و آلات لطافت به کار برده‌است و نیز دانستیم که هرکه چیزی سازد از ماده‌ای سازد؛ ولی خداوند آفریدگار لطیف و شکوهمند، خلقت و ساختنش از ماده‌ای نبوده‌است.»

حدیث شماره 1 باب دیگری که از باب اول است، جز این که فرق میان معانی نام های خدا و نام های آفریدگان را افزون برآن دارد کتاب توحید اصول کافی

 قسمت اول

جرجانى گوید شنیدم که حضرت ابوالحسن علیه السلام مى فرمود: «خدا لطیف، آگاه، شنوا، بینا، یگانه، یکتا و بى نیاز است، نزاده و زاده نشده و هیچکس همتاى او نیست. اگر او چنان باشد که مشبهه گویند نه خالق از مخلوق شناخته شود و نه آفریننده از آفریده ولى اوست آفریننده، میان او و کسى که جسم و صورتش داده و ایجادش کرده فرق است، زیرا چیزى مانند او نیست و او مانند چیزى نباشد.» عرض کردم آرى خدایم قربانت گرداند ولى شما فرمودید او یکتا و بى نیاز است و فرمودید چیزى مانند او نیست در صورتیکه خدا یکتا است و انسان هم یکتا است، مگر یکتائى او شبیه یکتائى انسان نیست؟ فرمودند: «اى فتح محال گفتى، خدایت پا برجا دارد، همانا تشبیه در معناهاست ولی در نام ها همه یکی هستند و بر صاحب نام دلالت کنند.  بیانش این است که چون گفته شود انسان یکى است این گفته خبر دادن از آن است که انسان یک پیکر است و دو پیکر نیست ولى خود انسان یکى نیست زیرا اعضاء و رنگهایش مختلف است، کسی که رنگهایش مختلف است یکى نیست، اجزاءش قابل تقسیم است، یکنواخت نیست، خونش غیر گوشتش و گوشتش غیر خونش باشد، عصبش غیر رگهایش و مویش غیر پوستش و سیاهیش غیر سفیدى او است همچنین است مخلوقهاى دیگر، پس انسان اسمش یکى است، معنایش یکى نیست، و خداى جل جلاله یکتاست، یکتائى جز او وجود ندارد، در او اختلاف و تفاوت و زیادى و کمى نیست، اما انسان مخلوق و مصنوع است، از اجزاء مختلف و مواد گوناگون ترکیب شده، جز این که با جمع اجزا یک چیز است.»

حدیث شماره 12 باب معانی نام ها و اشتقاق آنها کتاب توحید اصول کافی

 

ابوهاشم گوید از امام جواد علیه السلام پرسیدم معنى خدا یکتاست چیست؟ فرمودند: «اتفاق همه زبان ها بر یکتائى اوست؛ چنانچه خودش می فرماید: «و اگر از آنها بپرسى چه کسى آنها را آفریده است؟ یقیناً می گویند خدا. (87 زخرف)»»

حدیث شماره 11 باب معانی نام ها و اشتقاق آنها کتاب توحید اصول کافی

 

جوالیقى گوید از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم معنای گفته خداى عز و جل «سبحان الله» را پرسیدم؟ فرمودند: «تنزیه اوست. (برکنار داشتن او از هر عیب و نقص)»

حدیث شماره 10 باب معانی نام ها و اشتقاق آنها کتاب توحید اصول کافی

 

هشام بن حکم گوید از حضرت صادق (علیه السلام) درباره «سبحان الله» پرسیدم، فرمودند: «برکنار داشتن او، از هر عیب و نقص است.»

حدیث شماره 9 باب معانی نام ها و اشتقاق آنها کتاب توحید اصول کافی

 

جمیع گوید امام صادق (علیه السلام) از من پرسیدند: «معنى الله اکبر چیست؟» عرض کردم خدا بزرگتر از همه چیز است، فرمودند: «مگر آنجا چیزى بود که خدا بزرگتر از آن باشد؟» عرض کردم پس چیست؟ فرمودند: «خدا بزرگتر از آن است که وصف شود.»

حدیث شماره 8 باب معانی نام ها و اشتقاق آنها کتاب توحید اصول کافی

 

مردى خدمت امام صادق (علیه السلام) عرض کرد: الله اکبر (خدا بزرگتر است) امام فرمودند: «خدا از چه بزرگتر است؟» عرض کرد خدا از همه چیز بزرگتر است. فرمودند: «خدا را محدود ساختى.» عرض کرد: پس چه بگویم؟ فرمودند: «بگو خدا بزرگتر از آن است که به وصف آید.»

حدیث شماره 7 باب معانی نام ها و اشتقاق آنها کتاب توحید اصول کافی

 قسمت دوم

 

... آن مرد عرض کرد (اگر الفاظ از بین رود) پس چگونه پروردگار خود را شنوا مى نامیم؟ امام فرمودند: «از آن جهت که آنچه با گوش درک شود بر خدا پوشیده نیست ولى او را به گوشى که در سر فهمیده مى شود توصیف نمى کنیم. همچنین او را بینا مى نامیم از آن جهت که آنچه (با چشم) درک شود مانند رنگ و شخص و غیر اینها بر او پوشیده نیست ولى او را به بینائى نگاه چشم توصیف نکنیم و همچنین او را لطیف نامیم براى آنکه به هر لطیفى (چیز کوچک و دقیق) داناست، مانند پشه و کوچکتر از آن و محل رشد او، شعور و شهوت جنسى او و مهرورزى به اولادش و سوار شدن بعضى بر بعضی دیگر و حمل خوراک و آشامیدنى براى اولادش در کوه ها و کویرها و رودخانه ها و خشک زارها. از اینجا دانستیم که خالق پشه لطیف است بدون کیفیت، کیفیت تنها براى آفریدگان است که چگونگى دارند. همچنین پروردگار خود را توانا نامیم نه از جهت توانائى مشت کوبى که میان آفریدگان معروف است، اگر توانائى او توانائى مشت کوبى معمول میان مخلوق باشد به آفریدگان تشبیه مى شود و امکان زیادی دارد و آنچه امکان زیادی دارد، ممکن است کاهش یابد و آنچه کاستی دارد، قدیم نباشد و چیزی که قدیم نباشد، ناتوان است؛ پس پروردگار ما تبارک و تعالى؛ مانند، ضد، همتا، چگونگى، پایان دیدن با چشم ندارد، بر دلها تحریم شده است که تشبیهش کنند و بر خاطرها که محدودش کنند و بر اندیشه ها که پدید آمده اش دانند. او از ابزار آفریدگانش و نشانه های آفریده اش بالا و بر کنار است، و از آن برترى بسیارى دارد.

حدیث شماره 7 باب معانی نام ها و اشتقاق آنها کتاب توحید اصول کافی

 قسمت اول

 

ابوهاشم جعفری گوید خدمت حضرت جواد( علیه السلام) بودم که مردى از آن حضرت پرسید به من بفرمائید آیا اسماء و صفاتی که در قرآن براى پروردگار هست، آن اسماء و صفات، خود پروردگار است؟ حضرت فرمودند: «سخن تو دو معنى دارد، اگر مقصود تو که گوئى اینها خود او هستند این است که خدا از تعدد و تکثر برخوردار است که خداوند برتر از آن است (که متکثر باشد) و اگر مقصودت این است که این نام ها و صفات ازلى (همیشگى) مى باشند، ازلى بودن دو معنا دارد: 1. اگر بگوئى خدا همیشه به آنها علم داشته و سزاوار آنها بوده، صحیح است. 2. اگر بگوئى تصویر آنها و الفباى آنها  و تک تک حروف آنها همیشگی بوده است، پس پناه مى برم به خدا که با خدا چیز دیگرى در ازل بوده باشد، بلکه خدا بود و مخلوقى نبود، سپس این اسماء و صفات را پدید آورد تا میان او و آفریدگانش واسطه باشند و به وسیله آنها به درگاه خدا تضرع کنند و او را پرستش نمایند و آنها ذکر او باشند. خدا بود و ذکرى نبود و آن که با ذکر یاد شود، خداوند قدیم است که همیشه بوده و نام ها و صفت ها آفریده شده اند و معانی آن ها و آنچه از آنها مقصود است، همان خدایی است که جدایی و به هم پیوستگی سزاوارش نیست. چیزی که جزء دارد اختلاف و بهم پیوستگى دارد (نه خداى یگانه یکتا) پس نباید گفت: خدا بهم پیوسته است و نه خدا کم است و نه زیاد است بلکه او به ذات خود قدیم است، زیرا هر چیز که یکتا نباشد تجزیه پذیر و خدا یکتاست و تجزیه پذیر نیست و با کمی و زیادی تصوّر نشود و هر چیز که تجزیه پذیرد و کم و زیادى نسبت به او تصور شود مخلوقى است که بر خالق خویش دلالت کند، اینکه گوئى خدا تواناست خبر داده اى که چیزى او را ناتوان نکند و با این کلمه ناتوانى را از او برداشته اى و ناتوانى را غیر او قرار داده اى و نیز اینکه گوئى خدا عالم است، با این کلمه جهل را از او برداشته اى و جهل را غیر او قرار داده اى و چون خدا همه چیز را نابود کند، صورت تلفظ و تک تک حروف را هم نابود کند و همیشه باشد آنکه علمش همیشگى است.» 

حدیث شماره 6 باب معانی نام ها و اشتقاق آنها کتاب توحید اصول کافی

 

چون از امام صادق (علیه السلام) درباره اول و آخر فرمودند: «اولى است که پیش از او اولى نبوده و آغازى او را سبقت نگرفته (از چیزى پیش از خود پدید نیامده) و آخری است که آخریتش از ناحیه پایان نیست چنانکه از صفت آفریدگان فهمیده مى شود (چنانکه گوئیم جمعه آخر هفته است که آخر بودن جمعه از ناحیه پایان هفته بودنش مى باشد) ولى خدا قدیم، اول و آخر است، همیشه بوده و همیشه خواهد بود، بدون آغاز و بدون پایان؛ پدید آمدن شامل او نشود و از حالی به حالی نگردد و او آفریدگار همه چیز است.»

حدیث شماره 5 باب معانی نام ها و اشتقاق آنها کتاب توحید اصول کافی

 

ابن ابى یعفور گوید از حضرت صادق (علیه السلام) درباره فرمایش خدا که «او اول و آخر است (3 حدید)» پرسیدم و گفتم معناى اول را فهمیدم، ولی تفسیر آخر را شما برایم بیان فرمایید. حضرت فرمودند: «هر چیز، جز پروردگار جهانیان نابود شود و دگرگون گردد یا یک نوع دگرگونی و زوال بر او راه یابد یا از رنگی به رنگی و از شکلی به شکلی و از صفتی به صفتی دیگر عوض شود و از زیادی به کمی و از کمی به زیادی گراید. تنها او است که همیشه در یک حالت بوده و خواهد بود. او اوّل و پیش از هرچیزی و آخر برای همیشه است. صفات و نام های مختلف به خود نگیرد، چنانکه بر غیر او وارد شود، مانند انسان که گاهى خاک و گاهى گوشت و خون و زمانی استخوان پوسیده و نرم شده است و مانند غوره خرما که گاهى نیم رس و گاهى بسر (خارک) و گاهى خرماى تازه و گاهى خرماى خشک است که نام ها و صفات مختلف بر آن وارد شود و خداى عز وجل به خلاف آن است.»

حدیث شماره 4 باب معانی نام ها و اشتقاق آنها کتاب توحید اصول کافی

 

ابن هلال گوید از حضرت رضا (علیه السلام) درباره فرمایش خداوند که «خدا نور آسمان ها و زمین است (35 نور)» را پرسیدم. امام فرمودند: «خدا هدایت کننده اهل آسمان ها و هدایت کننده اهل زمین است.» و در روایت برقی آمده است: هدایت کرد هرکه در آسمان و در زمین است.

حدیث شماره ۳ باب معانی نام ها و اشتقاق آنها کتاب توحید اصول کافی

از حضرت کاظم (علیه السّلام) درباره معنای اللّه پرسیده شد، فرمودند: «خداوند بر هر چیز کوچک و بزرگ تسلط دارد.» (چون استیلاء و تسلط بر همه موجودات لازمه معنى الوهیت است حضرت بلازم معنى پاسخش داد.)