رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

وَإِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ (73 مومنون)

به طور قطع و یقین تو آنها را به صراط مستقیم دعوت می‏کنی.

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «باب ابطال دیدن خدا» ثبت شده است

حدیث شماره 12 باب ابطال دیدن خدا کتاب توحید اصول کافی

هشام بن حکم گوید: تمام اشیاء با دو چیز درک شوند: حواس پنجگانه و دل. ادراک حواس بر سه قسم است: 1- ادراک با ورود 2- ادراک به وسیله تماس و لمس کردن 3- ادراک بدون ورود و تماس.
ادراک با ورود در صداها و بوئیدنی ها و چشیدنی ها است (که صوت وارد گوش شود و بوی خوش وارد بینى و چشیدنى وارد زبان). ادراک با تماس (لمس) در شناختن اشکال هندسى مانند مربع و مثلث و نیز در شناختن نرمى و زبرى و گرمى و سردى است. اما ادراک بدون ورود و تماس، با چشم است که چیزها را بدون تماس و ورود در جانب خود و نه در جانب آنها درمی یابد. ادراک با چشم راه و وسیله مخصوصى دارد، راهش هوا و وسیله اش روشنى است که چون راه بین چشم و هدف متصل شد و وسیله برجا بود، چشم آنچه را در دیدش باشد، مانند رنگ ها و پیکرها درک می کند. اگر چشم را به چیزى وادارند که راهى برایش نباشد برمى‌گردد و منعکس مى‌شود و پشت سرش را نشان مى‌دهد مانند کسى که در آینه نظر کند چون چشمش در آینه نفوذ نکند و راه نفوذ در آینه را ندارد، بازگشت کند و پشت سرش را نشان می دهد. همچنین کسی که در آب صاف بنگرد بینائیش برگردد و پشت سرش را نشان دهد زیرا راهى براى نفوذ چشمش نیست. و اما دل تسلطش به هوا و (فضاى) جهان است، و او آنچه را در فضاست درک کند و به خاطر گذراند. اگر دل را به آنچه در فضا نیست وادارند، برگشت کند و آنچه در فضاست، نشان دهد؛ بنابراین برای خردمند سزاوار نیست که دلش را بر آنچه در فضا نیست وادار کند و آن عبارت است از شناختن خدای شکوهمند و عزّتمند زیرا کسی که چنین کند، جز آنچه در فضاست درک نکند؛ همان طور که درباره چشم گفتیم. خداوند بزرگ تر از آن است که مانند آفریدگانش باشد.

توضیح:
این روایت سندش به امام(علیه السلام) نرسیده و تنها از قول هشام بن حکم که از اکابر اصحاب حضرت صادق (علیه السلام) و بلکه شاگرد اول مکتب آن حضرت است نقل شده است.

حدیث شماره 11 باب ابطال دیدن خدا کتاب توحید اصول کافی

 

ابوهاشم گوید: به حضرت جواد (علیه السلام) آیه «لاتدرکه الابصار وهو یدرک الابصار» را عرض کردم، فرمودند: «اى ابا هاشم فکر و خیالی که در دلها پدید آید از بینایی چشم ها دقیق تر است، زیرا تو گاهى با خیال دلت، سند و هند و شهرهائی که به آنها نرفته اى را درک مى کنى ولى با چشمت درک نمی کنى، فکر و خیالی که در دل‌ها پدید آید خدا را درک نکنند تا چه رسد به بینائى چشم‌ها.»

حدیث شماره 10 باب ابطال دیدن خدا کتاب توحید اصول کافی

 

ابوهاشم جعفری گوید به امام رضا (علیه السلام) عرض کردم مى توان خدا را توصیف نمود؟ فرمودند: «مگر قرآن نمى خوانى؟» عرض کردم بله؛ فرمودند: «مگر سخن خدای تعالی را نخوانده ای (که فرمود) «دیدگان او را درنیابند ولی او دیدگان را دریابد (103 انعام)» ؟» گفتم: البته خوانده ام. فرمودند: «می دانید ابصار چیست؟» گفتم آری. فرمودند: «چیست؟ »گفتم دیدن با چشم ها. فرمودند: «وهم ها که در دلها پدید می آید از بینایی چشم ها بیشتر است. خیال‌ها او را درنیابند و او خیال‌ها را دریابد.»

حدیث شماره 9 باب ابطال دیدن خدا کتاب توحید اصول کافی

 

ابن سنان گوید امام صادق (علیه السلام) درباره آیه «دیدگان او را در نیابند (103 انعام)» فرمود: «مقصود احاطه وهم است (در وهم نگنجد) مگر نمى بینى خداوند مى فرماید: «محققا براى شما از طرف پروردگارتان بصیرت‌هایى آمده است (104 انعام)» که مقصود بینائى با چشم نیست (و نیز) فرماید: «هر که بینا شد به سود خودش باشد (104 انعام)» که مقصود بینائى با چشم نیست. (سپس فرماید) «و هر که کور گشت به زیان خودش باشد (104 انعام)» به معنای کورى چشم نیست، همانا مقصود احاطه وهم است چنانکه مى گویند فلانی به شعر، فلانی به فقه، فلانی به سکّه پول و فلانی به لباس بینا است و خداوند برتر از آن است که با چشم دیده شود.»

حدیث شماره 8 باب ابطال دیدن خدا کتاب توحید اصول کافی

 

حضرت رضا (علیه السلام) فرمود: «رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرمودند: «چون مرا به آسمان بردند، جبرئیل مرا بجائى رسانید که خودش هیچ گاه به آنجا گام ننهاده بود.» سپس از پیش دیده پیغمبر پرده بر داشته شد و خدا از نور عظمت خویش به آن حضرت آنچه دوست داشت، ارائه فرمود.» خداوند متعال می فرماید: «چشمها او را درنمى‏ یابند و اوست که دیدگان را درمى‏ یابد. (103 انعام)»

حدیث شماره 7 باب ابطال دیدن خدا کتاب توحید اصول کافی

 

عاصم بن حمید گوید با امام صادق (علیه السلام) پیرامون آنچه راجع به دیدن خدا روایت کنند مذاکره می کردم. حضرت فرمودند: «این خورشید یک هفتادم نور کرسى است و کرسى یک هفتادم نور عرش و عرش یک هفتادم نور حجاب و حجاب یک هفتادم نور ستر است. اگر آنها راست گویند چشم خود را به همین خورشید وقتی که پشت ابر نباشد، بدوزند.»

حدیث شماره 6 باب ابطال دیدن خدا کتاب توحید اصول کافی

 

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «عالمى خدمت امیرالمؤمنین (علیه السلام) رسید و گفت اى امیرمؤمنان پروردگارت را هنگام پرستش او دیده اى! فرمود: «واى بر تو! من آن نیستم که پروردگارى را که ندیده ام بپرستم» عرض کرد چگونه او را دیده اى؟ فرمود: «واى بر تو! دیدگان او را با مشاهده نمی بینند ولی دل ها به حقایق ایمان او را می بینند.»»

حدیث شماره 5 باب ابطال دیدن خدا کتاب توحید اصول کافی

 

مردى از خوارج خدمت امام باقر (علیه السلام) رسید و عرض کرد اى اباجعفر چه چیز را مى پرسى؟ امام فرمودند: «خداى تعالى را»، گفت او را دیده ای؟ فرمودند: «چشم هاى ظاهر او را نبینند ولى دل ها او را با حقیقت ایمان دیده اند، با سنجش شناخته نگردد و با حواس درک نشود و با مردم مانند نیست. با آیه هایش توصیف شده و با نشانه ها شناخته شده است. در داوریش ستم روا ندارد. او خدا است و شایسته پرستشی جز او نیست.» مرد بیرون رفت در حالی که می گفت: خدا بهتر می داند رسالت خویش را کجا قرار دهد.

حدیث شماره 4 باب ابطال دیدن خدا کتاب توحید اصول کافی

 

احمد بن اسحاق گوید به امام هادی (علیه السلام) نامه نوشتم و از دیدن خدا و اختلاف مردم در آن پرسیدم. آن حضرت نوشتند: «تا وقتی که میان ناظر (بیننده) و منظور (دیده شده) هوایی نباشد که در آن نفوذ کند، دیدن صورت نپذیرد. اگر چنین هوایی از میان ناظر و منظور از بین رود، دیدن درست نشود و در صورت درستى هم، مانند شدن ناظر به منظور است، زیرا ناظر وقتى برابر منظور قرار گرفت به اعتبار رابطه جریان رؤیتى که در میان آنها لازم است باید همانند باشند و این همان تشبیه ممتنع است که خدا را مانندى باشد) خداست به خلق،زیرا اسباب و شرائط‍‌ باید به مسببات خود متصل باشند (تا نتیجه مطلوب بدست آید.)

 

شرح:
دانشمندان علوم طبیعى بر این باورند که اگر چیزى بخواهد در چشم منعکس شود باید سه شرط‍‌ در آن رعایت شود. 1. اجسام لطیف مانند هوا و فرشته و جن در چشم منعکس نمى‌شود زیرا باید جسم کثیف و مادى باشد  تا بتواند نور را منعکس و پراکنده کند. 2. میان جسم و چشم باید فاصله‌اى معین باشد. 3. میان آن دو هواى لطیفى موجود باشد تا حامل جسم شعاعى گردد و امام به این مسائل اشاره کرده است. و فرموده است اگر خدا دیده شود باید در آن شرایط باشد زیرا رابطه بین شرط و مشروط و سبب و مسبب حتمى است و اگر بر فرض محال این شرایط موجود شد لازم مى آید که خدا هم مانند مخلوق خود باشد زیرا که هدف دید قرار گرفته است و هدف دید چنانچه گفتیم باید جسم کثیف باشد و خدا بزرگتر از این است که جسم باشد.

حدیث شماره 3 باب ابطال دیدن خدا کتاب توحید اصول کافی

 

محمد بن عبید گوید به حضرت رضا (علیه السّلام) نامه نوشتم و درباره دیدن خدا و آنچه عامه و خاصه روایت کرده اند سؤال کردم و خواستم که این مطلب را برایم شرح دهد. حضرت (در پاسخ) با خط خود نوشتند همه اتفاق دارند و میان آنها اختلافی نیست که شناختن از راه دیدن ضروری است؛ پس اگر درست باشد که خدا (با چشم) دیده شود، به طور قطع شناختن او تحقّق یابد. آن گاه این شناختن، از دو حال خارج نیست یا ایمان است یا ایمان نیست. اگر این شناسایى از راه دیدن، ایمان باشد پس شناسائى در دنیا که از راه کسب دلیل است، ایمان به شمار نیاید؛ زیرا این شناخت ضد آن است. پس باید در دنیا مؤمنى وجود نداشته باشد چرا که ایشان خدا را (که یاد او دوست داشتنی است) ندیده اند و اگر شناخت از راه دیدن، ایمان به شمار نیاید؛ شناسائى از راه کسب دلیل بیرون از آن نیست که یا در معاد نابود شود (و یا نابود نشود) و نباید نابود شود، این دلیل است بر اینکه خداى عز وجل به چشم دیده نشود  چون دیدن با چشم به آنچه بیان کردیم می انجامد.

 

شرح:
هر چند استدلال در روایت سابق با وجود قوت و استحکامش ساده و روشن بود، استدلال در این روایت مشکل و پیچیده است به طوری که فهم آن براى شارحین ایجاد سختی کرده است، ولى مرحوم علامه مجلسى (ره) مى گوید شناسائى خدا از راه اکتساب دلیل و راهنمائى قرآن و حدیث به این نتیجه می رسد که خدا جسم نیست، مانند ندارد پس دیدنش به چشم محال است و اگر فرض شود کسى او را به چشم ببیند قطعاً او را نشناخته است ولى این شناسائى مخالف و ضد شناسائى از راه دلیل است، پس اگر دیدن به چشم ایمان باشد شناسائى از راه دلیل ایمان نیست در صورتى قرآن ایشان را مؤمن خوانده است.

حدیث شماره 2 باب ابطال دیدن خدا کتاب توحید اصول کافی

 

صفوان بن یحیى گوید ابوقره محدث از من خواست که او را به محضر امام رضا (علیه السّلام) ببرم. از آن حضرت اجازه ملاقات خواستم. به من اجازه داد. ابو قرّه به محضرش شرفیاب شد و از حلال و حرام و احکام دین پرسش کرد تا آنکه پرسش به توحید کشانده شد و عرض کرد براى ما چنین روایت کرده اند که خداوند، (توفیق) دیدار و هم سخنی خویش را میان دو پیغمبر تقسیم فرمود. قسمت هم سخنى را نصیب موسى و دیدار خویش را به محمد عطا کرد. حضرت فرمود: «پس آنکه از طرف خدا به جنّ و انس رسانید که «دیده ها او را درک نکند (103 انعام)»، «و آنان به او احاطه علمى ندارند (110 طه)» و «چیزی مانند او نیست (11 شوری)» چه کسی بود؟ مگر محمد (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) نبود؟» عرض کرد آری، فرمود: «چگونه ممکن است مردى به سوى تمام آفریدگان آید و به آنها گوید که از جانب خدا آمده و آنها را به فرمان خدا، به سوی خدا خواند و بگوید: دیده ها او را درک نکند و آنان به او احاطه علمى ندارند و چیزی مانند او نیست؛ سپس همین مرد بگوید من با چشمم خدا را دیدم و بر او احاطه علمى پیدا کردم و او به شکل انسان است!!! (از این سخنان بی اساس) خجالت نمی کشید؟ زندیق ها نتوانستند چنین نسبتى به او دهند که او چیزى از جانب خدا آورد و سپس از راه دیگر خلاف آن را گوید.» ابوقره گفت خدا خود فرماید «و بی تردید یک بار دیگر هم او را دیده است. (13 نجم)» حضرت ابوالحسن (علیه اللسلام) فرمود: همانا بعد از این آیه، آیه ای است که دلالت دارد بر آنچه پیغمبر دیده، خدا می فرماید: «دل او آنچه را دید، دروغ نشمرد (11نجم)» یعنى دل محمد آنچه را چشمش دید، دروغ ندانست سپس خدا آنچه را محمد دیده خبر دهد و فرماید: « به راستی که (بخشی از) نشانه های بسیار بزرگ پروردگارش را دید. (18 نجم)» و آیات خدا غیر خداست، و باز خدا فرماید: «و آنان به او احاطه علمى ندارند (110 طه)»، در حالی که اگر دیدگان او را ببینند، دانششان او را فراگرفته و معرفت حاصل شده است. ابوقره عرض کرد پس روایات را تکذیب مى نمائید؟ فرمودند: «هرگاه روایات مخالف قرآن باشند، تکذیبشان کنم و آنچه مسلمین بر آن اتفاق دارند این است که احاطه علمى به او پیدا نشود، دیدگان او را درک نکنند و چیزى مانند او نیست.»

حدیث شماره 1 باب ابطال دیدن خدا کتاب توحید اصول کافی

 

یعقوب بن اسحاق گوید به امام حسن عسکرى علیه السلام نوشتم که چگونه بنده پروردگارش را پرستد در صورتی که او را نمی تواند بیند؟ آن حضرت نوشت: «اى ابایوسف سرور و مولا و ولیّ نعمت من و پدرانم، والاتر از آن است که دیدگان او را ببیند.» گوید از آن حضرت پرسیدم آیا پیغمبر (صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) پروردگارش را دیده است؟ در پاسخ نوشت: «خداى تبارک و تعالى از نور عظمت خود آنچه دوست داشت بر دل پیامبرش ارایه فرمود.»