رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه
رمز حیات

آیه امروز:

وَهُوَ الَّذِی یُحْیِی وَیُمِیتُ وَلَهُ اخْتِلَافُ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ 80 مومنون

او کسی است که زنده می‏کند و می‏میراند و آمد و شد شب و روز از آن اوست، آیا اندیشه نمی‏کنید؟!

رمز حیات

رمز حیات

طبقه بندی موضوعی

رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

۱۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «باب اختلاف حدیث» ثبت شده است

حدیث شماره 10 باب اختلاف حدیث کتاب فضل علم اصول کافی

قسمت دوم

 

امام صادق (علیه السلام) فرمودند:«... و همانا امور بر سه قسم اند: 1- امرى که درستى و هدایت آن روشن است و باید پیروى شود. 2- امرى که گمراهیش روشن است و باید از آن دوری شود. 3- امرى که مشکل و مشتبه است و باید برای دریافت حقیقت به خدا و رسولش ارجاع شود. پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) فرموده است: «حلالى است روشن و حرامى است روشن و در میان آنها امورى است مشتبه (پوشیده و نامعلوم) کسى که امور مشتبه را رها کند از محرمات نجات یابد و هر که مشتبهات را اخذ کند مرتکب محرمات گردد و ندانسته هلاک شود.»» گفتم اگر هر دو حدیث مشهور باشند و معتمدین از شما روایت کرده باشند؟ فرمودند: «باید توجه شود، هر کدام مطابق قرآن و سنت و مخالف عامه باشد، به آن عمل شود، و آنکه مخالف قرآن و سنت و موافق عامه باشد رها شود.» گفتم: قربانت شوم، به من بفرمائید اگر هر دو فقیه حکم را از قرآن و سنت بدست آورده باشند، ولى یکى از دو خبر را موافق عامه و دیگرى را مخالف عامه بیابیم، به کدامیک أعمل شود؟ فرمود: «آنکه مخالف عامه است حق است. »گفتم فدایت شوم، اگر هر دو خبر موافق دو دسته از عامه باشد؟ فرمود: «هرکدام بیشتر مورد میل حاکمان و قاضیانند ترک شود و به دیگرى عمل شود.» گفتم: اگر حاکمان عامه به هر دو خبر با توافق نظر دهند؟ فرمودند: «چون چنین شد صبر کن تا امامت را ملاقات کنى، زیرا توقف در نزد شبهات از افتادن به هلاکت، بهتر است.»

حدیث شماره 10 باب اختلاف حدیث کتاب فضل علم اصول کافی

قسمت اول

 

عمر بن حنظله گوید از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: دو نفر از خودمان راجع به وام یا میراثى دعوا دارند و نزد سلطان و قاضیان وقت برای محاکمه مى روند، این عمل جایز است؟ امام فرمودند: «هرکس در موضوعى حق یا باطل نزد آن ها به محاکمه رود، چنان است که نزد طاغوت به محاکمه رفته باشد و آنچه طاغوت برایش حکم کند، چنان است که مال حرامى را مى گیرد، اگر چه حق مسلم او باشد؛ زیرا آن را به حکم طاغوت گرفته است در صورتى که خداوند دستور داده به طاغوت کفر ورزند. خداى تعالى فرماید: « می خواهند داوری میان خود را به سوی طاغوت ببرند، با آنکه قطعا فرمان یافته اند که بدان کفر ورزند. (60 نساء)»» عرض کردم: پس چه کنند؟ امام فرمودند: «به شخصى از خود شما بنگرندکه حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر افکند و احکام ما را بفهمد. به داوری او خرسند شوند همانا من چنین کسی را بر شما حاکم و داور قرار می دهم، اگر طبق دستور ما حکم داد و یکى از آنها از او نپذیرفت، همانا حکم خدا را سبک شمرده و ما را رد کرده است و آنکه ما را رد کند خدا را رد کرده و چنین کسی در مرز شرک به خدا قرار دارد.» عرض کردم: اگر هر کدام از آنها مردى از یاران ما براى داورى انتخاب کرد که توجه به حقوق آنها داشته باشند و آنها در داورى اختلاف کردند و اساس اختلاف آنها بخاطر حدیثى است که از شما نقل مى‌کنند. امام فرمودند: «حکم درست آنست که عادلتر و فقیه تر و راستگوتر در حدیث و پرهیزکارتر آنها صادر کند و به حکم آن دیگری اعتنا نشود.» گفتم: اگر هر دو نزد یاران ما عادل و پسندیده باشند و هیچ یک بر دیگرى برتری نداشته باشد، چه کنند؟ امام فرمودند: «به حدیثی توجّه شود که از ما در آن موضوع نقل شده و به وسیله آن حکم داده اند و مورد اتفاق اصحاب است. به آن حدیث عمل شود و حدیثی که تنها و نامشهور نزد یاران است رها شود؛ زیرا آن چه مورد اتفاق می باشد، تردیدناپذیر است....»

حدیث شماره 9 باب اختلاف حدیث کتاب فضل علم اصول کافی

 

ابن خنیس گوید به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: اگر حدیثى از امام سابق و حدیثی برخلافش از امام بعد به دستمان رسد به کدامیک عمل کنیم؟ فرمودند: «به یکى از آن دو عمل کنید تا از امام زنده بیانى رسد؛ و چون از امام زنده بیانى رسید به آن عمل کنید، سپس فرمود: به خدا ما شما را به راهى در آوریم که در وسعت باشید و در روایتی دیگر است: به حدیث تازه تر عمل کنید.

حدیث شماره 8 باب اختلاف حدیث کتاب فضل علم اصول کافی

 

راوى می گوید امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: «بگو بدانم. اگر من امسال حدیثى به تو گویم و سال آینده که نزد من آمدى، خلاف آن را به تو بگویم ،به کدام یک از دو حدیث عمل مى کنى؟» عرض کردم به دومى عمل می کنم. فرمودند: «خدا تو را رحمت کند.»

حدیث شماره 7 باب اختلاف حدیث کتاب فضل علم اصول کافی

 

سماعه گوید از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: فردی است که دو نفر از هم مذهبانش نسبت به مطلبى دو روایت مختلف برایش نقل مى کنند، یکی به کاری دستور می دهد و دیگر از همان کار بازمی دارد، او چه کند؟ امام فرمودند: «تأخیر بیاندازد تا آن کسی را که به واقع خبر مى دهد را ملاقات کند، و تا زمان ملاقاتش مختاراست.» و در روایت دیگر است: «به هرکدام از آن دو از روی فرمانبری (تسلیم) عمل کنی، رواست.»

حدیث شماره 6 باب اختلاف حدیث کتاب فضل علم اصول کافی

 

امام صادق علیه السلام فرمودند: «کسى که مى داند ما جز حق نمی گوئیم، باید بدان چه از طرف ما مى‌داند اکتفاء کند و  اگر از ما خلاف آنچه را که می داند شنید، باید بداند که آن سخن برای دفاع ما از او است.»

حدیث شماره 5 باب اختلاف حدیث کتاب فضل علم اصول کافی

 

زراره گوید: از امام باقر علیه السلام مطلبى پرسیدم و جوابم را فرمود، سپس مردى آمد و همان مطلب را از او پرسید و او برخلاف جوابی که به من داد به او گفت. سپس مرد دیگرى آمد و بر خلاف پاسخ من به او جواب داد؛ چون آن دو مرد رفتند، عرض کردم پسر رسول خدا، دو مرد عراقی از شیعیان شما آمدند و سؤالى کردند و شما به هریک برخلاف دیگری پاسخ دادید! فرمود: «اى زراره این گونه رفتار براى ما بهتر است و ما و شما را پایدارتر نماید و اگر سخن تان یکی باشد، مردم به وحدت و اعتقاد شما نسبت به ما پى مى‌برند و زندگى ما و شما متزلزل و ناپایدار مى‌شود.»

زراره گوید سپس به امام صادق علیه السلام عرض کردم: شیعیان شما چنانند که اگر آنها را به سوى سرنیزه و آتش برانید، مى روند و با این حال از شما جواب هاى مختلف مى شنوند. آن حضرت هم به مانند پدرش به من پاسخ داد.

حدیث شماره 4 باب اختلاف حدیث کتاب فضل علم اصول کافی

 

ابو عبیده گوید: حضرت صادق (علیه السّلام) به من فرمود: ای زیاد! اگر ما از روی تقیّه به یکی از دوستداران خود فتوایی دهیم، چه می گویی؟» عرض کردم: قربانت گردم، شما داناترید. فرمود: «اگر به همان عمل کند، برایش بهتر است و از پاداش بزرگ تری برخوردار می گردد.» در روایت دیگر آمده است: «اگر به آن عمل کند، پاداش یابد و اگر ترک نماید، به خدا سوگند که گناه کرده است.»

حدیث شماره 3 باب اختلاف حدیث کتاب فضل علم اصول کافی

 

منصور بن حازم گوید به امام صادق (علیه السّلام) عرض کردم چگونه است که از شما مسئله ای مى شما پاسخم را می گویید؛ سپس دیگری نزد شما می آید و به او پاسخ دیگری می فرمایید! امام فرمودند: «ما مردم را به زیاد و کم (به اندازه عقلشان) جواب مى گوییم.» عرض کردم، بفرمایید آیا اصحاب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از قول پیامبر راست گفته‌اند یا دروغ‌؟ فرمود: «راست گفته ‌اند.» عرض کردم پس چرا اختلاف پیدا کردند؟ فرمود: «مگر نمى دانى که مردى خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى آمد و از او مسأله اى مى پرسید و آن حضرت جوابش مى فرمود و بعدها به او جوابى مى داد که جواب اول را نسخ مى کرد پس بعضى از احادیث بعضى دیگر را نسخ کرده است.»

حدیث شماره 2 باب اختلاف حدیث کتاب فضل علم اصول کافی

 

محمّد بن مسلم: به امام صادق (علیه السلام) عرض کردم: چگونه می شود کسانی احادیثی را از فلان و فلان، از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می کنند و دروغگو هم نیستند؛ امّا احادیثی بر خلاف آنها از شما نقل می شود؟ حضرت فرمودند: «حدیث هم مانند قرآن، نسخ می شود.»

حدیث شماره 1 باب اختلاف حدیث کتاب فضل علم اصول کافی

قسمت سوم


اما من هر روز یک نوبت و هر شب یک نوبت بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وارد مى شدم با من خلوت مى کرد و در هر موضوعى با او بودم (محرم رازش بودم و چیزى از من پوشیده نداشت) اصحاب پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى دانند که جز من، با هیچکس چنین رفتار نمى کرد، چه بسیار در خانه خودم بودم و پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نزدم مى آمد، و بیشتر این همنشینى ها در خانه من بود. هرگاه در یکی از خانه های آن حضرت به خدمتش می رسیدم، خانه را برای من خلوت می کرد و از زنان خود می خواست تا ما را تنها بگذارند و آنجا را ترک نمایند و هرگاه براى خلوت به خانه من مى آمد، فاطمه و هیچ یک از پسرانم را بیرون نمى کرد، چون از او مى پرسیدم جواب مى داد و چون پرسشم تمام مى شد و خاموش مى شدم ایشان شروع مى فرمودند. هیچ آیه اى از قرآن بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل نشد جز اینکه برایم خواند و دیکته کرد و من با خط خود نوشتم و تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام آن را به من آموخت و از خدا خواست که فهم و حفظ آن را به من عطا فرماید، و از زمانى که آن دعا را درباره من کرد هیچ آیه اى از قرآن و هیچ علمى را که دیکته کرد و من نوشتم، فراموش نکردم و آنچه را که خدا تعلیمش فرمود از حلال و حرام و امر و نهى گذشته و آینده و نوشته اى که بر هر پیغمبر پیش از او نازل شده بود از طاعت و معصیت به من تعلیم فرمود و من حفظش کردم و حتى یک حرف آن را فراموش نکردم، سپس دستش را بر سینه ام گذاشت و از خدا خواست دلم را از علم و فهم و حکم و نور پر کند، عرض کردم اى پیغمبر خدا پدر و مادرم قربانت از زمانى که آن دعا را درباره من کردى چیزى را فراموش نکردم و آنچه را هم ننوشتم از یادم نرفت، آیا بیم فراموشى بر من دارى؟ فرمودند: نه بر تو بیم فراموش و نادانى ندارم.»

حدیث شماره 1 باب اختلاف حدیث کتاب فضل علم اصول کافی

قسمت دوم


دوم: کسى که چیزى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده و آن را درست نفهمیده و  به اشتباه افتاده ولى قصد دروغ نداشته، آن حدیث در دست او است، به آن معتقد است و عمل مى کند و به دیگران مى رساند و مى گوید من این را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم. اگر مسلمین بدانند که او دچار اشتباه شده، نپذیرند و اگر خودش هم بدند اشتباه کرده، آن را رها می کند.

سوم: شخصى که چیزى از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده که به آن امر مى فرمود سپس پیغمبر از آن نهى فرموده و او آگاه نگشته؛ یا نهى چیزى را از پیغمبر شنیده و سپس آن حضرت به آن امر فرموده و او اطلاع نیافته؛ پس او منسوخ را حفظ کرده و ناسخ را حفظ نکرده اگر او بداند منسوخ است ترکش کند و اگر مسلمین هنگامی که از او مى شنوند بدانند منسوخ است، آن حدیث را ترکش کنند.

چهارم: شخصى که بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ نبسته و از ترس خدا و احترام پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ را دشمن می دارد و حدیث را هم فراموش نکرده، بلکه آنچه شنیده چنانکه بوده حفظ کرده و همچنانکه شنیده نقل کرده، به آن نیفزوده و از آن کم نکرده و ناسخ را از منسوخ شناخته، به ناسخ عمل کرده و منسوخ را رها کرده، زیرا امر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) هم مانند قرآن ناسخ و منسوخ (و خاص و عام) و محکم و متشابه دارد، گاهى رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به دو طریق سخن مى فرمود: سخنى عام و سخنى خاص مثل قرآن. و خداى عزوجل در کتابش فرموده: «و [از اموال و احکام و معارف دینی] آنچه را پیامبر به شما عطا کرد بگیرید و از آنچه شما را نهی کرد، باز ایستید. (7 حشر)»، کسى که مقصود خدا و رسولش را نفهمد و درک نکند، بر او مشتبه شود. و چنان نبود که هرکدام از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی از او می پرسیدند، می فهمیدند. بعضى از آنها از پیغمبر مى پرسیدند ولى در مقام فهمیدن نبودند (به علت شرم یا احترام یا بى قیدى) و دوست داشتند که عربی بادیه نشین و رهگذرى بیاید و از پیغمبر بپرسد تا آنها بشنوند.

حدیث شماره 1 باب اختلاف حدیث کتاب فضل علم اصول کافی

قسمت اول

 

سلیم بن قیس گوید: به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کردم. من از سلمان و مقداد و ابوذر چیزى از تفسیر قرآن و احادیثى از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده ام که با آنچه در نزد مردم است، فرق دارد؛ و سپس از شما شنیده ام که آنچه را از آنان شنیده بودم درست می دانید، و در دست مردم مطالبى از تفسیر قرآن و احادیث پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مى بینم که شما با آنها مخالفید و همه را باطل مى دانید، آیا عقیده دارید مردم عمدا بر رسول خدا دروغ مى بندند و قرآن را به رأى خود تفسیر مى کنند؟ سلیم گوید حضرت به من توجه کرد و فرمود: «سئوالى کردى اکنون پاسخش را بفهم.»

همانا نزد مردم حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ, عام و خاص، محکم و متشابه و خاطره درست و نادرست هر دو هست، و در زمان پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) مردم بر حضرت دروغ بستند، تا آنکه میان مردم به سخرانى ایستاد و فرمود: «اى مردم همانا دروغ بندان بر من زیاد شده اند هر که عمدا به من دروغ بندد باید جاى نشستن خود را دوزخ داند.» سپس بعد از وی هم از این کار دست برنداشتند و بر او دروغ بستند. همانا حدیث از چهار طریقى که پنجمى ندارد به شما می رسد.

اول منافقی که اظهار ایمان کند و اسلام او ظاهرسازی است و به عمد از دروغ بستن به پیغمبر پروا ندارد و آن را گناه نمى شمارد، اگر مردم بدانند که او منافق و دروغگوست از او (حدیث) نمى پذیرند و تصدیقش نمى کنند ولی مردم می گویند این شخص همدم پیغمبر بوده و او را دیده و از او شنیده است. مردم احادیث را از او اخذ می گیرند و از حالش آگاهى ندارند. در صورتى که خداوند پیامبرش را از حال منافقین خبر داده و ایشان را توصیف نموده و فرموده است: « چون آنان را ببینی جسم و ظاهرشان [از آراستگی و وقار] تو را به شگفت آورد، و اگر سخن گویند [به علت شیرینی و جذابیّت کلام] به سخنانشان گوش فرا می دهی. (4 منافقون)» منافقین پس از پیغمبر زنده ماندند و به حاکمان گمراهى و کسانی که با باطل و دروغ و تهمت مردم را به جهنم می برند، پیوستند. و حاکمان نیز به آنها پستهاى حساس دادند و بر گردن مردم سوارشان کردند و به وسیله آنها دنیا را به دست آوردند، زیرا مردم همراه زمامداران و دنبال دنیادارانند جز آن کس را که خدا نگهدارد این بود یکى از چهار نفر.