رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

رمز حیات

رمز حیات

رمز حیات

آیه امروز:

وَقَالُوا یَا وَیْلَنَا هَذَا یَوْمُ الدِّینِ ﴿۲۰ صاقات﴾
و می گویند: ای وای بر ما! این روز جزاست!

طبقه بندی موضوعی

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «باب نادر در بیان غیب» ثبت شده است

حدیث شماره ۴ باب نادر در بیان غیب کتاب حجت اصول کافی

قسمت دوم

شرح:

سوم اموری است که میان این دو قسم قرار دارد، و آن امورى است که نه مردم آنها را مى دانند و نه مختص به خداست اینگونه امور را به مقدارى که خداى تعالى صلاح بداند و در هر زمان و مکانى که حکمتش اقتضا کند، به ملائکه و پیغمران و ائمه صلوات الله علیهم اجمعین اطلاع می دهد و مقدارش براى پیغمبران و ائمه چنانچه در حدیث ۶۳۷ گذشت به اندازه احتیاج بشر روى زمین است، زیرا خدا ایشان را براى راهنمائى بشر انتخاب فرموده و براى اینکه هر کس هر گونه سؤالى از امر دین و معارف و اخلاق و توحید و معاد از ایشان بنماید جواب گویند(2) و احدى در روى زمین داناترا از ایشان نبوده و کلمه «نمى دانم» در قاموس زندگى آنها نبوده باشد.

خداوند حکیم هم وسیله و ابزار این مأموریت را در اختیار ایشان گذاشته است چنانچه جناب عزرائیل را که براى قبض ارواح معین فرموده، باید آجال و هنگام مردن مردم را در اختیار او گذارده و به او اطلاع دهد و همچنین فرشتگان دیگرى را که براى هر کارى معین کرده، علم مربوط به آن کار را در اختیار ایشان خواهد گذاشت.

و خلاصه به هرکس معلوماتى طبق شؤن و مأموریتش مى دهد، اگر خواننده محترم در گفته ما درست دقت کند و اگر نفهمید از دانشمندان فهمیده بپرسد مى داند که هیچ منافاتى ندارد که امام علیه السلام تمام علوم گذشته و آینده را بداند و پنهان شدن کنیز را در اتاق نداند و ما مى توانیم طبق فرمایش جناب مجلسى (ره) در وجه اول، کلام آن حضرت را به معنى حقیقى و مطابقیش حمل نمائیم و به امام علیه السلام نسبت توریة و تجوز ندهیم و افتخار کنیم به چنین رهبرانى که واقع و حقیقت را بدون پرده مى گویند تا مردم آنها را به شئون حقیقى خود بشناسند و درباره آنها غلو و مبالغه نکنند زیرا دلیلى نداریم که دانستن مخفى گاه کنیز از شئون امام و خارج از قوانین عادى و طبیعت بشرى بوده و دانستن آن از طریق معجزه و خرق عادت براى امام لازم باشد، چون اگر بناى معجزه و خرق عادت مى بود، امام در مسند خود مى نشست و امر مى فرمود تا کنیز در هر مکانى که هست به طرف او کشیده شود، چنانچه در موقعى که از پیغمبر معجزه خواستند و اثبات نبوت متوقف بر آن بود، به درخت امر فرمود تا پیش آمد و نیز منافاتى ندارد که بگوئیم پیغمبر که علوم اولین و آخرین را داراست زمانى را که در جنگ احد سنگ دشمن به طرف دندان مبارکش مى آمد نمى دانست زیرا اگر بنا بود در جنگها با علم غیب کار کند، یک نفر کشته نمى داد و از کفار هم یک نفر باقى نمى گذاشت و در نتیجه براى او شأن و مقامى نبود که با نیروى علم غیب بر دشمن پیروز شود، این است که قرآن کریم از قول او مى فرماید «اگر من غیب مى دانستم سود بسیارى مى بردم و بدى به من نمى رسید. (۱۸۸ اعراف)»

حاصل سخن آن که پیغمبر و امام علیهم السلام علم غیب و شهود و هر چه را که مى دانند. علم ذاتى نیست، بلکه همه با عطاء و بخشش خداى تعالى است و خدا هم هر چه را صلاح بداند و مطابق شؤن و مأموریت آنها باشد به ایشان عنایت مى کند تا براى رهبرى بشر روى زمین آمادگى داشته باشند اما تفصیل جزئیات و مصادیق آنها و اینکه چگونه مطالبى را خدا به آنها الهام مى کند و چگونه مطالبى را از آنها باز مى گیرد و به خود اختصاص مى دهد بر ما معلوم نیست و شاید بر خود آنها هم معلوم نباشد و الحمدلله رب العالمین.

حدیث شماره ۴ باب نادر در بیان غیب کتاب حجت اصول کافی

قسمت اول

عمار ساباطى گوید از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم که آیا امام غیب می داند؟ فرمودند: «نه، ولى هرگاه بخواهد چیزى را بداند خداوند او را به آن آگاه می کند.»

شرح:

علم غیب طبق تقسیمى که مناسب این مقام است بر سه قسمت:
اول علم غیبى که منحصر به ذات قدیم بارى تعالى و خداى یکتا است واحدى را بر آن اطلاعى نیست حتى پیغمبران و امامان و جبرئیل و فرشتگان هم از آن خبر ندارند و مصلحت نیست که خدا به آنها بفهماند، و صریح آیات و روایاتى بر این مطلب دلالت دارد مانند:
۱- (آیه ۵۹ سوره انعام) و عنده مفتاح الغیب لایعلمها الاهو «کلیدهاى غیب نزد خداست جز او کسى از آنها آگاه نیست».
۲- (آیه ۲۰ سوره یونس) انما الغیب لله «غیب را تنها خدا مى داند».
۳- (آیه ۶۷ سوره نمل) قل لا یعلم من فى السماوات و الارض الغیب الا الله «بگو کسى در آسمانها و زمین غیب نداند جز خدا».
۴- روایاتى که بدین مضمون در سابق ذکر شد و این علم را بنام علم مخزون یا مکنون نامیدند، مانند روایات ۳۶۷ و ۳۷۳ و ۶۵۳ و ۶۵۶.
دوم معلوماتى که از نظر نوع مردم پنهان و پوشیده است و تنها عده کمى از فراست و کیاست ذاتى دارند آن امور را مى فهمند و از آینده خبر مى دهند و همانطور هم واقع مى شود، مانند پیش بینى هاى بعضى از علماء سیاست و اقتصاد و مرتاضین و تعبیر خوابهاى ابن سیرین و تفرسات و داستانهائى که از ایاس قاضى القضات معروف قرن دوم در تاریخ مذکور است.
این قسم اگر چه از لحاظ لغت مشمول علم غیب باشد ولى از نظر قرآن و حدیث داخل در علم غیب نیست، زیرا غیب در لسان قرآن و حدیث آن است که ماغاب عن الخلق علمه و خفى مأخذه منهاج البراعة ج ۸ ص ۲۱۳ «علمش از مخلوق پوشیده و راه وصولش پنهان باشد، و لذا مى بینم که ماده «غیب» در ۵۸ مورد از قرآن و ۶۹ مورد از نهج البلاغه ذکر شده و در هیچ موردى به این معنى استعمال نشده است.

حدیث شماره ۳ باب نادر در بیان غیب کتاب حجت اصول کافی

قسمت دوم

شرح:

حاصل معنى این است که خداى تعالى در یک آیه نسبت به آصف بن برخیا می فرماید: او دانشى به کتاب داشت یعنى اندکى از علم کتاب را می دانست و در آیه دیگر نسبت به على بن ابى طالب می فرماید: کسى که علم کتاب را می دانست یعنى على علیه السلام تمام علم کتاب را می دانست و معلوم است که یازده فرزند على علیه السلام هم در علم مانند او هستند، پس ایشان از آصف عالمتر و بافهمترند و علم آصف نسبت به علم آنها به اندازه یک قطره است نسبت به دریاى محیط البته این تعبیر چنانچه در حدیث ۵۳۶ گفتیم براى بیان کثرت و قلت است نه براى تحدید حقیقى و چون سدیر از کم بودن علم آصف تعجب کرد امام علیه السلام فرمود: همان اندازه را هم نسبت به آصف باید بسیار به حساب آورد در مقابل ما که تمام علم کتاب را می دانیم.

و اما مناسبت جواب حضرت با سؤال سدیر به یکى از دو وجه است:

۱- با آنکه امام علیه السلام تمام علم کتاب را می داند و علمش نسبت به علم آصف مانند دریاى محیط است نسبت به یک قطره، گاهى حکمت و مصلحت اقتضا می کند که یک امر جزئى و کوچک را مانند بودن کنیز در اطاق نداند زیرا علم آنها از طرف خداى تعالى افاضه می شود و هر چه را خدا به آنها عطا فرماید می دانند.

۲- ممکن است در آن مجلس که امام علیه السلام خشمگین بود، کسانى بوده‏ اند که باید از آنها تقیه کرد یا شیعیان ضعیف العقلى بوده‏ اند که به امام نسبت الوهیت و خدائى می داده‏ اند. امام علیه السلام در برابر آنها فرمود: من نمی دانم کنیزم در کدام اطاق است و منظورش این بود که از روى اسباب ظاهر و از آن نظر که من هم مانند شما بشرى هستم و با قطع نظر از علم امامتم این موضوع را نمی دانم ولى اکنون که در مجلس خصوصى هستیم به شما که اصحاب خاص من هستید، می گویم: من همه علم کتاب را می دانم و معلوم است که این وجه واضحتر و بهتر است، زیرا همان عوض شدن مجلس بهترین دلیل گفتار ماست، علاوه بر آنکه با اخبار دیگر هم مناسب است ما این مطلب را در حدیث بعد توضیح بیشترى می دهیم.

حدیث شماره ۳ باب نادر در بیان غیب کتاب حجت اصول کافی
قسمت اول

سدیر گوید من و ابوبصیر و یحیى بزاز و داود بن کثیر در مجلس نشسته بودیم که امام صادق (علیه السلام) با حالت خشم وارد شدند، چون در مسند خویش قرار گرفت فرمودند: «شگفتا از مردمى که گمان می کنند ما غیب می دانیم!! کسى جز خداى عزوجل غیب نمی داند. من می خواستم فلان کنیزم را بزنم، او از من گریخت و من ندانستم که در کدام اطاق منزل پنهان شده است.»
سدیر گوید چون حضرت از مجلس برخاست و به منزلش رفت، من و ابوبصیر و میسر، خدمتش رفتیم و عرض کردیم قربانت گردیم، آنچه درباره کنیزت فرمودى، شنیدیم و ما می دانیم که شما علم زیادى‏ دارید و علم غیب را به شما نسبت ندهیم [؟].
فرمود: «اى سدیر! مگر تو قرآن را نمی خوانى؟» عرض کردم چرا، فرمودند: «در آنچه از کتاب خداى عزوجل خوانده اى؟ این آیه را دیده‏اى؟ «کسی که دانشی از کتاب داشت؛ گفت من آن را پیش از آنکه چشم بهم زنى نزد تو آورم. (۴۰ نمل)»» عرض کردم قربانت گردم، این آیه را خوانده ام. فرمودند: «آن مرد را شناختى و فهمیدى چه اندازه از علم کتاب نزد او بود؟» عرض کردم شما به من خبر دهید. فرمودند: «به اندازه یک قطره آب نسبت به دریاى اخضر (بحر محیط) و این از دانش کتاب چقدر می شود؟» عرض کردم خیلی کم است. فرمودند: «اى سدیر! چه بسیار است آن مقدارى که خداى عزوجل نسبت داده است به علمى که اکنون به تو خبر می دهم.
اى سدیر! باز در آنچه از کتاب خداى عز و جل خوانده‏ اى این آیه را دیده ای؟ «بگو (اى محمد) گواه بودن خدا و کسى که علم کتاب نزد اوست میان من و شما بس است. (۴۳ رعد)»» (کسى که علم کتاب نزد اوست على و امامان از فرزندان او می باشند چنانچه در حدیث ۴۹۳ گذشت) عرض کردم قربانت، این آیه را هم خوانده ام. فرمودند: «آیا کسى که تمام علم کتاب را می داند عالم تد است یا کسى که بعضى از آن را می داند؟» عرض کردم: نه، بلکه کسى که تمام علم کتاب را می داند آنگاه حضرت با دست اشاره به سینه اش نمود و فرمودند: «به خدا تمام علم کتاب نزد ماست، به خدا تمام علم کتاب نزد ماست.»

حدیث شماره ۲ باب نادر در بیان غیب کتاب حجت اصول کافی

سدیر صیرفى گوید شنیدم که حمران بن اعین از امام باقر (علیه السلام) درباره این سخن خداى عزوجل پرسید «(خدا) پدیدآورنده آسمانها و زمین است. (۱۰۱ انعام)» امام فرمودند: «خداى عزوجل همه چیز را با علمش ایجاد کرد، بدون آنکه نمونه قبلى داشته باشد. آسمانها و زمینها را آفرید در صورتى که پیش از آن آسمان و زمینى نبود. مگر نمی شنوی گفتار خودش را «و عرش او (خدا) روى آب بود. (۷ هود)»» (پس اگر آسمان و زمین می بود، عرش خدا روى آنها قرار می گرفت) حمران عرض کرد معنى این گفتار خداى جل ذکره را بفرمایید «(خدا) دانای غیب است و هیچ کس را بر غیب خود آگاه نمی کند. (۲۶ جن)» امام علیه السلام (دنبال آیه را) فرمود: «مگر پیامبرى که مورد پسند او باشد. (۲۷ جن)» به خدا که محمد از پسندیدگان او بود و اما اینکه فرماید: «خدا غیب مى‏داند» به راستى خداى عز و جل داناست بدانچه از خلقش نهان است و در آن‌چه به علم خود تقدیر کند و در اجراء گذارد پیش از آفرینش آن و پیش از آنکه به فرشتگان ابلاغ کند، اى حمران! این علم نزد او نگهداشته است و نسبت به آن مشیت دارد، هر گاه بخواهد طبق آن حکم دهد (و آن را به مورد اجرا گذارد) و گاهى نسبت به آن بدا حاصل شود و به مورد اجرایش نگذارد. و اما علمى که خداى عزوجل آن را تقدیر و حکم و امضاء فرموده علمی است که اولا به پیغمبر (صلّى اللَّه علیه و آله) و سپس به ما رسیده است.»

شرح:
چنانچه در باب بدا گفتیم، علمى که در آن بدا حاصل مى‏شود، مختص بذات خداى تعالی است. و هیچ کس از آن اطلاع ندارد، آنچه به فکر قاصر ما رسیده در ضمن مثالى بیان می کنیم. تنها خدا و حجتهاى او عالمند به آنچه می گویند.
خداى متعال عمر بنده‏ اى را پنجاه سال مقدر می کند و به توسط پیغمبران و امامان (علیهم السلام) دستور می دهد که هر گاه شخصى صله رحم کند، عمرش زیاد می شود و آن بنده صله رحم می کند و عمرش به شصت سال بالا می رود، در اینجا می گوئیم اگر خدا بخواهد به پیغمبر و امام اطلاع می دهد که عمر آن بنده پنجاه سال مقدر شده است ولى نسبت به اینکه آن بنده صله رحم می کند و عمرش به شصت می رسد، تنها بذات احدیت اختصاص دارد و دیگرى از آن آگاه نیست.
اما نسبت به امورى که تقدیر و امضا شده و بدا در آن حاصل نشود تغییر نیابد و به پیغمبر و امامان (صلوات الله علیهم اجمعین) اطلاع داده می شود، مانند عمر بنده‏اى که پنجاه سال معین شده و او هم صله رحم نمی کند و در پنجاه سالگى می میرد.

حدیث شماره 1 باب نادر در بیان غیب کتاب حجت اصول کافی

 

معمر بن خلاد گوید مردى از اهل فارس به حضرت ابو الحسن (علیه السلام) عرض کرد شما (علم)‏ غیب می دانید؟ امام فرمود، حضرت ابو جعفر (علیه السلام) فرمودند: «چون علم الهى براى ما گشوده شود بدانیم و چون از ما گرفته شود ندانیم. (علم) راز خداى عزوجل است که آن را با جبرئیل (علیه السلام) در میان گذارد و جبرئیل آن را به محمد (صلّى اللَّه علیه و آله) به راز گوید و محمد به کسی که خدا می خواست ( امامان علیهم السلام) به راز گوید.»

 

شرح:

مجلسى (ره) گوید علمى که براى ائمه گشوده و گرفته می شود غیر از امور دینى و مطالبى است که مردم از امام می پرسند زیرا امام احکام دینى و سؤالات مورد احتیاج مردم را همیشه می داند، چنانچه در حدیث است که ممکن نیست از امام چیزى بپرسند و او گوید نمی دانم، پس مقصود علوم دیگری است غیر از احتیاجات مردم (که ما نمی دانیم و نباید هم بدانیم زیرا آنها راز است و مخصوص به امام) و همین علوم است که در هر شبانه روز و شب هاى قدر و جمعه براى امام حاصل می شود.