رمز حیات

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر و اجعلنا من خیر اعوانه وانصاره والمستشهدین بین یدیه

رمز حیات

آیه امروز:

سوره یس آیه 68
وَمَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَفَلَا یَعْقِلُونَ

و به هر کس عمر طولانی دهیم، او را در عرصه آفرینش [به سوی حالت ضعف، سستی، نقصان و فراموشی] واژگونش می کنیم؛ پس آیا تعقّل نمی کنند؟

طبقه بندی موضوعی

۳۰۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نهج البلاغه» ثبت شده است

حکمت 288 نهج البلاغه: گوهر علم را به نااهلان نمی دهند
(علمى)

وَ قَالَ (علیه السلام): إِذَا أَرْذَلَ اللَّهُ عَبْداً حَظَرَ عَلَیْهِ الْعِلْمَ.
و درود خدا بر او، فرمود: هر گاه خدا بخواهد بنده اى را خوار کند، او را از کسب دانش، محروم مى سازد.

شرح حکمت:
بدیهى است خداوند، هم حکیم است و هم عادل، و هرگز کارى برخلاف حکمت و عدالت نخواهد کرد، پست شمردن افراد به یقین بر اثر گناهان ومعاصى آنهاست و مفهوم این سخن آن است که افرادى که بر اثر گناه از درگاه خداوند بیرون شوند خداوند بزرگ ترین موهبت را که موهبت علم است از آنها منع مى کند. امام علیه السلام در این کلام شریف مى خواهد درس مهم اخلاقى به همگان بدهد که اگر علاقه اى به علم و دانش و محضر علما و دانشمندان نداشتید بدانید این براثر تاریکى قلب شما و گناهانى است که مرتکب شده اید. علم، نور است و هیچ انسانى که داراى چشم سالم است از نور نمى گریزد، این خفاش صفت انند که از نور وحشت دارند و در تاریکى ها به حرکت در مى آیند.
در اهمیت علم، همین بس که طبق صریح آیات قرآن مجید، چیزى که سبب فضیلت آدم بر فرشتگان شد و مسجود آنها گردید علم و دانشى بود که خداوند به آدم براثر استعدادش داد. نیز در اهمیت علم همین بس که خداوند در قرآن مجید نام دانشمندان را پس از نام خود و فرشتگان آورده مى فرماید: (شَهِدَ اللهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَةُ وَأُوْلُوا الْعِلْمِ). نیز همین فخر براى دانشمندان کافى است که قرآن درباره وزیر سلیمان که توانست در یک چشم برهم زدن تخت ملکه سبا را از یمن به شام بیاورد مى گوید: «کسى که علم و دانشى از کتاب آسمانى داشت...(40 نمل)» همچنین با صراحت مى گوید: عالمان هستند که به آنچه بر تو (اى پیامبر) نازل شده ایمان مى آورند و آن را حق مى دانند؛ (6 سبأ). سرانجام مقامات والا را ویژه مؤمنان و عالمان معرفى مى کند و مى فرماید : « خداوند کسانى را از شما که ایمان آورده اند و کسانى را که صاحب علمند درجات رفیعى مى بخشد. (11 مجادله)»

حکمت 287: مشکل درک قضا و قدر
(اعتقادى)

وَ سُئِلَ عَنِ الْقَدَرِ فَقَالَ :طَرِیقٌ مُظْلِمٌ فَلَا تَسْلُکُوهُ وَ بَحْرٌ عَمِیقٌ فَلَا تَلِجُوهُ وَ سِرُّ اللَّهِ فَلَا تَتَکَلَّفُوهُ.
از قدر پرسیدند و درود خدا بر او، فرمود: راهى است تاریک، آن را مپیمایید، و دریایى است ژرف (عمیق)، وارد آن نشوید، و رازى است خدایى، خود را به زحمت نیندازید.

شرح حکمت:
مسئله قضا و قدر و جبر و تفویض از بزرگترین و پیچیده ترین مسائلى است که از هزاران سال پیش مورد توجه انسانها بوده و دانشمندان و فلاسفه ومتکلمان در این زمینه سخن بسیار گفته اند. در شرح حکمت 78 به صورت مفصل به توضیح قضا و قدر پرداخته شده است.

حکمت 286 نهج البلاغه: دگرگونی روزگار
(سیاسى، اجتماعى)

وَ قَالَ (علیه السلام): مَا قَالَ النَّاسُ لِشَیْ ءٍ طُوبَى لَهُ إِلَّا وَ قَدْ خَبَأَ لَهُ الدَّهْرُ یَوْمَ سَوْءٍ.
و درود خدا بر او، فرمود: هرگز مردم به چیزى نگفتند: «خوشا به حال آن»؛ جز اینکه روزگار ،روز بدى را براى او پنهان (و فراهم) کرد.

شرح حکمت:
براى این جمله کوتاه و پرمعنا دو تفسیر وجود دارد: نخست اینکه چون مردم چیزى را بستایند، حسودان، حسادتشان تحریک مى شود و در زوال آن کوشش مى کنند. به همین دلیل جمعى معتقدند باید نعمت هاى چشمگیر را ازنظر حسودان مخفى داشت که در مقام دشمنى با آن برنیایند. به همین دلیل حضرت یعقوب علیه السلام به فرزندش یوسف علیه السلام سفارش کرد که خواب خود را که نشانه اوج عظمت او در آینده است از برادران حسود پنهان کند.
تفسیر دیگر اینکه همه چیز دنیا در حال دگرگونى و زوال است؛ امروز ممکن است همه درباره شخص معینى تعریف و تمجید کنند و نعمت هاى الهى را براى او کامل بدانند و بگویند: خوشا به حال او که مشمول چنین نعمتهایى است؛ اما چیزى نمى گذرد که دگرگونى هاى طبیعت دنیا، دامان او را مى گیرد.
نمونه این مطلب در داستان قارون، آمده است. .قرآن مجید مى فرماید: «(روزى قارون) با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگى دنیا بودند گفتند: «اى کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستى که او بهره عظیمى دارد! (79 قصص)» اما هنگامى که عذاب الهى آن مغرورِ خودخواهِ خودبرتربین را فرا گرفت وقصرهایش در درون خاک مدفون شدند، گفتند: «آنها که دیروز آرزو می‏کردند بجای او باشند (هنگامی که این صحنه را دیدند) گفتند: وای بر ما گوئی خدا روزی را بر هر کس از بندگانش بخواهد گسترش می‏دهد، یا تنگ می‏گیرد، اگر خدا بر ما منت ننهاده بود ما را نیز به قعر زمین فرو می‏برد! ای وای گوئی کافران هرگز رستگار نمی‏شوند! (82 قصص)»
احتمال سومى در تفسیر این جمله نیز داده شده است که ما آن را چندان مناسب نمى دانیم و آن اینکه هرگاه مردم شخص یا چیزى را بستایند، افراد شورچشم در میان آنها ممکن است چشم بزنند و سبب زوال آن شوند.

حکمت 285 نهج البلاغه: ضرورت استفاده از فرصت ها
(اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): کُلُّ مُعَاجَلٍ یَسْأَلُ الْإِنْظَارَ وَ کُلُّ مُؤَجَّلٍ یَتَعَلَّلُ بِالتَّسْوِیفِ.
و درود خدا بر او، فرمود: آنان که وقتشان پایان یافته خواستار مهلتند، و آنان که مهلت دارند کوتاهى مى ورزند.

شرح حکمت:
امام علیه السلام در این گفتار برخی از مردم را به دو گروه تقسیم مى کند: گروهى که مهلت آنها سرآمده؛ یا پیر و ناتوانند، یا بیمار و در آستانه مرگ و یا مستحق مجازاتند. اینها از خداوند متعال و یا از خلق خدا تقاضاى مهلت مى کنند تا خطاهاى خود را جبران نمایند در حالى که زمانى طولانى فرصت در اختیار داشته و کارى نکرده اند. قرآن مجید درباره این افراد مى فرماید: «(آنها همچنان به راه غلط خود ادامه مى دهند) تا زمانى که مرگ یکى از آنها فرا رسد مى گوید: پروردگارا! مرا بازگردان شاید در آنچه ترک (و کوتاهى) کرده ام عمل صالحى انجام دهم. (99 و 100 مومنون)»
گروه دوم کسانى هستند که براى هرگونه اعمال نیک یا جبران گناهان گذشته فرصت دارند؛ ولى با این حال از فرصت خود استفاده نمى کنند و پیوسته امروز و فردا مى نمایند. اینها همان کسانى هستند که امام سجاد علیه السلام در دعاى ابوحمزه، گویا از زبان آنان سخن مى راند و عرضه مى دارد: «(خداوندا!) من به واسطه تعلل و تسویف (امروز و فردا کردن) و آرزوهاى دور و دراز، عمرم را بر باد دادم.»
امام صادق علیه السلام مى فرماید: « تأخیر انداختن توبه نوعى غرور و فریفتگى و امروز و فردا کردن مایه حیرت و سرگردانى است.»
رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به ابوذر می فرمایند: «اى ابوذر از امروز و فردا کردن به سبب آرزوها بپرهیز. تو مسئول کار امروزت هستى نه کار فردا. اگر فردایى در کار بود فردا نیز چنان باش که امروز بودى و اگر فردایى در کار نباشد پشیمان بر کوتاهى هاى امروزت نخواهى شد (زیرا کوتاهى نکرده اى).»

حکمت 284 نهج البلاغه: دانایی و مسئولیت
(علمى، اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): قَطَعَ الْعِلْمُ عُذْرَ الْمُتَعَلِّلِینَ.
و درود خدا بر او، فرمود: علم و آگاهى، راه را بر (بهانه جویان و) آنها که تعلّل مى ورزند بسته است.

شرح حکمت:
از آنجا که افرادى آگاهانه از انجام وظایف الهى و وجدانى خود سربازمى زنند، امام علیه السلام به آنها هشدار مى دهد که علم و آگاهى، راه عذر را بر این افراد بسته است.
واقعیت آن است که گروهى از مردم ناآگاهانه گرفتار کارهاى خلاف مى شوند؛ اما گروه دیگرى مى دانند و بهانه جویى مى کنند و پیوسته شانه از زیر بار مسئولیت خالى مى نمایند. گاه به گمان اینکه خداوند غفور و رحیم است و گناه آنها را مى بخشد و گاه به این بهانه که علم آنها قطعى و یقینى نیست و گاه سعى مى کنند علم خود را به فراموشى بسپارند و خود را به نادانى بزنند. همه اینها در پیشگاه خدا مسئولند و بهانه جویى ها هرگز عذرى براى آنها نزد خدا درست نخواهد کرد.

حکمت 283 نهج البلاغه: خطای عوام و کوتاهی خواص
(اجتماعى، سیاسى)

وَ قَالَ (علیه السلام): جَاهِلُکُمْ مُزْدَادٌ وَ عَالِمُکُمْ مُسَوِّفٌ.
و درود خدا بر او، فرمود: (شما چگونه جمعیتى هستید که) افراد نادانتان پیوسته بر اعمال خلاف خود مى افزایند و دانشمندانتان امروز و فردا مى کنند.

شرح حکمت:
امام علیه السلام در این گفتار حکیمانه خود که جنبه گله و اظهار ناراحتى از مردم آن زمان و اطرافیانش دارد و در عین حال بر بسیارى از مردم هر عصر و زمان صادق است.
آنها که نادانند براثر نداشتن بصیرت به راه خلاف افتاده اند و آنهایى که عالم هستند گرفتار تردید و ضعف تصمیم گیرى و اراده هستند و به همین دلیل جامعه شما از درون تهى شده است. این در حالى است که عالمان باید قدوه و اسوه باشند و راه تهذیب نفس واصلاح جامعه را به مردم نشان دهند و جاهلان نیز باید از نور علم عالمان بهره گیرند و در مسیر اصلاح خویش و جامعه خود باشند.
در کتاب تمام نهج البلاغه این جمله به شکل دیگرى نقل شده که حضرت مى فرمایند: «دانشمندانشان (در آن زمان) منافقند و قاریان قرآن شان ریاکار وجاهلانشان امروز و فردا مى کنند و پیوسته بر اعمال خود مى افزایند.»
یکى از خطرناک ترین وسوسه هاى نفس و شیطان مسئله تسویف است؛ یعنى انسان به اشتباهات و خطاهاى خود واقف مى شود؛ ولى پیوسته امروز وفردا مى کند تا فرصت ها مى گذرند. یا اسباب اطاعت فراهم است؛ ولى در استفاده از آن تأخیر مى اندازد تا فرصتها از دست مى روند. امام باقر علیه السلام مى فرمایند: «از تسویف بپرهیز که دریایى است که گروه (زیادى) در آن غرق مى شوند.»

شهادت امام رضا علیه السلام تسلیت باد.

حکمت 282 نهج البلاغه: علت بی اثر بودن موعظه
(اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجَابٌ مِنَ الْغِرَّةِ.
و درود خدا بر او، فرمود: میان شما و موعظه، پرده اى از غفلت (و غرور) وجود دارد (که مانع تأثیر آن است.)

شرح حکمت:
در جهانى که زندگى مى کنیم هم واعظان بسیارند و هم موعظه ها؛ تاریخ پیشینیان، واعظ بسیار گویایى است، حوادثى که در طول تاریخ رخ مى دهد و دگرگونى قدرتها، سرنگونى دولت ها و از کار افتادن قهرمانان و فقر گروهى از ثروتمندان، هرکدام واعظى هستند، حتى مردگان که همه روزه مى بینیم بر دوش بستگان و عزیزانشان به سوى دیار خاموشان برده مى شوند ـ به فرموده امیرمؤمنان على علیه السلام ـ بهترین واعظانند. کاخهاى ویران شده شاهان مقتدر و قصرهاى آباد آنها همه در حال وعظند. در کلام امام موسى بن جعفر علیه السلام خطاب به هارون ـ که درخواست موعظه کرده بود ـ آمده است: «هرچیزى را که در گرد خود مى بینى همه داراى موعظه است»؛ با این حال چرا این موعظه هاى بسیار قوى در دلهاى گروهى تأثیر نمى گذارد؟ قطعاً دلیلى دارد؛ امام علیه السلام در این بیان کوتاه به یکى از مهمترین آنها اشاره مى کند و مى فرماید: «حجاب غفلت، جلوى تأثیر اندرزها را مى گیرد.» سرچشمه این غفلت ممکن است هوا و هوس هاى نفسانى و شهوت و زرق و برق دنیا و یا وسوسه هاى شیطانى جن و انس باشد. قرآن مجید مى فرماید: «پس مبادا زندگانى دنیا شما را بفریبد، و مبادا (شیطان) فریبکار شما را به (کرم) خدا مغرور سازد! (5 فاطر)»

حکمت 281 نهج البلاغه: برترى عقل بر امور حسی
(علمى)

وَ قَالَ (علیه السلام): لَیْسَتِ الرَّوِیَّةُ کَالْمُعَایَنَةِ مَعَ الْإِبْصَارِ فَقَدْ تَکْذِبُ الْعُیُونُ أَهْلَهَا وَ لَا یَغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ.
و درود خدا بر او، فرمود: اندیشه کردن و از عقل یارى خواستن، مانند دیدن با چشمها نیست، که چشم گاهى به صاحب خود دروغ مى گوید؛ اما عقل (سلیم)، به هر کسى که از او نصیحت بخواهد خیانت نمى کند.

شرح حکمت:
امام علیه السلام در این گفتار حکیمانه به خطاى حسّ اشاره مى کند که گاه منشأ مشکلات عظیمى مى گردد، به همین دلیل ما باید پیوسته خطاهاى حس را از طریق عقل اصلاح کنیم. مبادا خطاهاى حسى، ما را به کارهایى که خلاف وظیفه و مسئولیت ما وخلاف رضاى خداست بکشاند. درست است که عقل نیز گاه خطا مى کند و انسان، معصوم نیست؛ ولى به هر حال وسیله خوبى براى اصلاح خطاهاى حس محسوب مى شود.
از این کلام حکیمانه مى توان نتیجه گرفت که هرگز نباید به کار شعبده بازان وساحران دلخوش کرد و فریب کارهاى آنها را خورد، هر چند با حسّ خود، کار خارق العاده اى از آنها ببینیم. هنگامى که اعمال آنها را با نیّت هاى سوء وادعاهاى باطلشان در کنار هم قرار مى دهیم اینجاست که عقل ما حسّ ما را تکمیل مى کند. یا هنگامى که مى بینیم دشمن قرآنها را بر سر نیزه کرده و دم از داورى قرآن مى زند در حالى که آثار سوء نیت و ستمگرى از سابقه آنها کاملا هویداست باید به حکم عقل تن دَر دهیم و آن را یک نیرنگ بنامیم.

حکمت 280 نهج البلاغه: یاد قیامت و آمادگى
(اعتقادى، اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): مَنْ تَذَکَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ اسْتَعَدَّ.
و درود خدا بر او، فرمود: هر کس که دورى سفر (آخرت) را به خاطر داشته باشد خود را آماده مى سازد.

شرح حکمت:
در حکمت 77 نیز امام علیه السلام می فرمایند: «آه از کمى زاد و توشه و طولانى بودن راه و دورى سفر.»
در روایتی آمده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رو به یارانش کرد و فرمودند: مَثَل من و شما و دنیا همچون جمعیتى است که از یک بیابان خشک و خالى عبور مى کردند و به جایى رسیدند که نمى دانستند آنچه را پیمودند بیشتر است یا آنچه تا مقصد باقى مانده است؟ در حالى که زاد و توشه آنها تمام شد و مرکب آنها از راه ماند و در میان این بیابان خشک و خالى، سرگردان ماندند؛ نه زادى داشتند و نه مرکبى، ازاینرو به هلاکت یقین پیدا کردند. در این هنگام مردى نمایان شد که لباس خوبى بر تن داشت وقطرات آب از سر و رویش مى چکید. گفتند: به یقین این شخص از سرزمین آباد و پرآبى مى آید و احوال او نشان مى دهد که راه به آنجا نزدیک است. هنگامى که آن مرد به آنها رسید و حال ایشان را مشاهده کرد به آنها گفت: اگر شما را به محلى پرآب و باغ هاى سرسبز راهنمایى کنم چه مى کنید؟ گفتند: هرگز با تو مخالفت نخواهیم کرد. گفت: با خدا عهد و پیمان ببندید که چنین خواهد بود. آنها عهد و پیمان بستند و آن مرد آنها را به محلى پرآب و باغهایى سرسبز هدایت کرد. هنگامى که به آنجا رسیدند مقدار کمى در آنجا ماندند سپس آن مرد به آنها گفت: برخیزید و آماده شوید به سوى باغ هایى که از این باغ ها پربارتر وآبى که از این آب گواراتر است برویم. بسیارى از آنها گفتند: ما باور نمى کنیم به چنان سرزمینى برسیم؛ ولى گروه اندکى از آنها گفتند: مگر شما با این مرد عهد و پیمان نبستید که مخالفت نکنید؟ آنچه در آغاز گفته بود به حقیقت پیوست و بقیه گفتار او مانند آن است که در آغاز گفته. این گروه اندک، همراه آن مرد حرکت کردند و او آنها را به باغ هایى سرسبزتر و آبهایى گواراتر رساند؛ ولى آن گروه اول که مخالفت کرده بودند در همان شب دشمنانى به آنها حمله کرده و صبحگاهان عده اى کشته و عده اى اسیر شده بودند.

حکمت 279 نهج البلاغه: تقدم واجبات بر مستحبات
(عبادى)

وَ قَالَ (علیه السلام): إِذَا أَضَرَّتِ النَّوَافِلُ بِالْفَرَائِضِ فَارْفُضُوهَا.
و درود خدا بر او، فرمود: هنگامى که نافله ها (مستحبات) به فرائض (واجبات) زیان رساند، آنها را ترک گویید.

شرح حکمت:
این نکته قابل توجه است که دلیل رها کردن واجبات و پرداختن به مستحبات مى تواند علاقه خاص انسان به آن مستحب باشد؛ خواه به سبب آنکه عامه مردم آن را بیشتر مى پسندند؛ مانند شرکت در ساختن مؤسسات خیریه نسبت به پرداختن وجوهات شرعیه، یا به سبب اینکه انجام آن مستحب نشاط آور است ولى انجام آن واجب چندان نشاطى ندارد؛ مانند سفرهاى زیارتى مخصوصاً با کاروان هاى مرفه که انسان را به نشاط مى آورد؛ ولى هرگاه بخواهد نمازهاى قضاى واجب را به جا بیاورد ملالت پیدا مى کند و شاید بعضى از عوام نیز چنین پندارند که واجبات ثوابى ندارد، چون وظیفه انسان است؛ ولى مستحبات ثواب فراوانى دارد غافل از اینکه ثواب واجبات بسیار بیشتر است؛ و امثال این موارد.

حکمت 278 نهج البلاغه: اهمیت مداومت در کارها
(اخلاقى، تربیتى)

وَ قَالَ (علیه السلام): قَلِیلٌ تَدُومُ عَلَیْهِ أَرْجَى مِنْ کَثِیرٍ مَمْلُولٍ مِنْهُ.
و درود خدا بر او، فرمود: کار کمى که (با نشاط) آن را ادامه دهى امیدبخش تر از کار زیاد و خسته کننده است.

شرح حکمت:
امام علیه السلام در حکمت 444 نیز مى فرمایند: «کار کمى که دوام یابد بهتر از کار زیادى است که خسته کننده باشد.»
رسول خدا صلی الله علیه وآله مى فرمایند: «روح انسان کسل مى شود و شما نمى دانید چه اندازه توان و تحمل دارید. باید به سراغ عبادتى بروید که توان آن را دارید و بر آن تداوم یابید، زیرا محبوب ترین کارها عملى است که ادامه داشته باشد، هرچند کم باشد.»

حکمت ۲۷۷ نهج البلاغه: سوگند امام علیه السّلام
(اعتقادى)

وَ قَالَ (علیه السلام): لَا وَ الَّذِی أَمْسَیْنَا مِنْهُ فِی غُبْرِ لَیْلَةٍ دَهْمَاءَ تَکْشِرُ عَنْ یَوْمٍ أَغَرَّ مَا کَانَ کَذَا وَ کَذَا.
و درود خدا بر او، فرمود: نه، سوگند به کسى که ما را در بقایاى شب تاریک نگه داشت؛ شبى که لبخند سپیده دمش از روزى روشن پرده برداشت، که چنین و چنان نبوده است. (هدف از ذکر این عبارت تنها بیان سوگند زیبا و جالب امام علیه السلام است).

شرح حکمت:
هدف جناب سیّد رضى از ذکر این سوگند، نشان دادن فصاحت و زیبایى کلام امام علیه السلام حتى در سوگندهاست. اما اینکه این سوگند براى چه جارى شده است؟ یا مرحوم سیّد رضى به آن دست نیافته است و یا اگر دست یافته ذکر آن را لازم نمى دانسته است. ولى مى توان به قرینه قسمى که امام علیه السلام یاد کرده حدس زد که قسم، اشاره به ظهور اسلام و محو آثار شرک و کفر و بت پرستى و انتقال مردم از دوران تاریک جاهلیت به دوران نورانى اسلام بوده و جمله «ما کانَ کَذا وکَذا» درواقع اشاره به نفى بعضى از بدعت هایى بود که در اسلام گذاشته شد و در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وجود نداشت.

حکمت ۲۷۶ نهج البلاغه: از ریاکارى به خدا پناه بریم
(اخلاقی)

وَ قَالَ (علیه السلام): اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَنْ تُحَسِّنَ فِی لَامِعَةِ الْعُیُونِ عَلَانِیَتِی وَ تُقَبِّحَ فِیمَا أُبْطِنُ لَکَ سَرِیرَتِی مُحَافِظاً عَلَى رِثَاءِ النَّاسِ مِنْ نَفْسِی بِجَمِیعِ مَا أَنْتَ مُطَّلِعٌ عَلَیْهِ مِنِّی فَأُبْدِیَ لِلنَّاسِ حُسْنَ ظَاهِرِی وَ أُفْضِیَ إِلَیْکَ بِسُوءِ عَمَلِی تَقَرُّباً إِلَى عِبَادِکَ وَ تَبَاعُداً مِنْ مَرْضَاتِکَ.

و درود خدا بر او، فرمود: خدایا به تو پناه مى برم که ظاهر من در برابر دیده ها نیکو، و درونم در آنچه که از تو پنهان مى دارم، زشت باشد. (خداوندا چنان نباشم که) خوشبینى مردم را نسبت به خودم در آنچه تو از آن آگاهى جلب کنم (در حالى که در باطن چنین نباشم و از طریق ریا خود را در صف نیکان معرفى کنم. و چنان نباشم) که حُسن ظاهرم را براى مردم آشکار سازم و اعمال بدم را فقط به سوى تو آورم تا به این وسیله به بندگانت نزدیک گردم و از رضا و خشنودى تو دور شوم.

شرح حکمت:

امام علیه السلام در این دعاى نورانى اش در پیشگاه خدا از ریاکارى به او پناه مى برد.
قرآن مجید در آیه 264 سوره «بقره» مى فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده اید! بخشش هاى خود را با منّت و آزار، باطل نسازید! همانند کسى که مال خود را براى نشان دادن به مردم، انفاق مى کند؛ و به خدا و روز رستاخیز، ایمان نمى آورد؛ (کار او) همچون قطعه سنگى است که بر آن، (قشر نازکى از) خاک باشد؛ (و بذرهایى در آن افشانده شود؛) و رگبار باران به آن برسد، (و همه خاکها و بذرها را بشوید،) و آن را صاف (و خالى از خاک و بذر) رها کند. آنها از کارى که انجام داده اند، چیزى به دست نمى آورند؛ و خداوند، جمعیت کافران را هدایت نمى کند».
رسول خدا صلی الله علیه وآله در حدیثى از آینده چنین خبر می دهد. «زمانى بر مردم فرا مى رسد که باطن آنها زشت وظاهرشان براى طمع در دنیا زیبا مى شود. هرگز پاداشهایى را که نزد خداست طلب نمى کنند، دینشان ریاسْت و خوف خدا در وجودشان نیست. در آن زمان خدا آنها را به مجازاتى مبتلا مى سازد که حتى اگر مانند دعاى غریق (کسى که با تمام وجودش خدا را مى خواند) خدا را بخوانند دعایشان مستجاب نمى شود.»

السلام علیک یا اباصالح المهدی عج الله تعالی فرجه الشریف

فایل ویدوئی

حکمت ۲۷۵ نهج البلاغه: طمع و هلاکت
(اخلاقی، اجتماعی)

وَ قَالَ (علیه السلام): إِنَّ الطَّمَعَ مُورِدٌ غَیْرُ مُصْدِرٍ وَ ضَامِنٌ غَیْرُ وَفِیٍّ وَ رُبَّمَا شَرِقَ شَارِبُ الْمَاءِ قَبْلَ رِیِّهِ وَ کُلَّمَا عَظُمَ قَدْرُ الشَّیْ ءِ الْمُتَنَافَسِ فِیهِ عَظُمَتِ الرَّزِیَّةُ لِفَقْدِهِ وَ الْأَمَانِیُّ تُعْمِی أَعْیُنَ الْبَصَائِرِ وَ الْحَظُّ یَأْتِی مَنْ لَا یَأْتِیهِ.

و درود خدا بر او، فرمود: طمع، (انسان را) به سرچشمه آب وارد مى کند و او را تشنه باز مى گرداند و ضامنى است که هرگز وفا نمى کند و بسیار مى شود که نوشنده آب پیش از آنکه سیراب شود گلوگیرش شده (و هلاک مى گردد). و هر اندازه ارزش چیزى که آدمى، نسبت به داشتن آن رغبت دارد، زیادتر باشد، به همان اندازه مصیبت از دست دادنش بزرگتر خواهد بود. و آرزوها(ى دور و دراز) چشم بصیرت را کور مى کند و (چه بسا) حظ و بهره به سراغ کسى مى رود که او به دنبالش نیست!

شرح حکمت:
در ابتدا چنین به نظر مى رسد که این نکات، مستقل از یکدیگرند؛ ولى با دقت مى توان رابطه اى در میان آنها یافت.
مقصود امام علیه السلام این است که از طمعِ طمع ورزان بکاهد و آنها را از آلوده شدن به انواع گناهان براى رسیدن به مقاصدشان باز دارد.

حکمت ۲۷۴ نهج البلاغه: ضرورت عمل به دانسته ها
(اخلاقی، تربیتی)

وَ قَالَ (علیه السلام): لَا تَجْعَلُوا عِلْمَکُمْ جَهْلًا وَ یَقِینَکُمْ شَکّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا وَ إِذَا تَیَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا.
و درود خدا بر او، فرمود: علم خویشتن را جهل، و یقینتان را شک قرار ندهید، آنگاه که عالم و آگاه شدید عمل کنید و زمانى که یقین کردید اقدام نمایید (تا علم و یقین شما پایدار بماند).


شرح حکمت:
امام علیه السلام در این گفتار حکیمانه اش، به عالمان بى عمل اشاره کرده اند.
روشن است کسى که یقین دارد به اینکه فلان غذا مسموم است و از آن مى خورد به منزله کسى است که شک دارد و از یقین بى بهره است. همچنین آنهایى که به قیامت یقین دارند و آماده آن نمى شوند، آثار منفى گناه را مى دانند ومرتکب مى شوند، به آثار مثبت اطاعت پى برده اند و ترک مى کنند، همه به منزله انسان هاى شکاکند.
قرآن مجید درباره انسانهایى که چشم و گوش دارند؛ اما آثارى که از چشم وگوش انتظار مى رود یعنى شنیدن و عمل کردن و دیدن و عبرت گرفتن، در کار آنها نیست، تعبیر به ناشنوا و نابینا کرده و حتى آنها را مردگان بى جانى شمرده است.

حکمت 273 نهج البلاغه: نظام توزیع روزی
(اعتقادى)

وَ قَالَ (علیه السلام): لاعْلَمُوا عِلْماً یَقِیناً أَنَّ اللَّهَ لَمْ یَجْعَلْ لِلْعَبْدِ وَ إِنْ عَظُمَتْ حِیلَتُهُ وَ اشْتَدَّتْ طَلِبَتُهُ وَ قَوِیَتْ مَکِیدَتُهُ أَکْثَرَ مِمَّا سُمِّیَ لَهُ فِی الذِّکْرِ الْحَکِیمِ وَ لَمْ یَحُلْ بَیْنَ الْعَبْدِ فِی ضَعْفِهِ وَ قِلَّةِ حِیلَتِهِ وَ بَیْنَ أَنْ یَبْلُغَ مَا سُمِّیَ لَهُ فِی الذِّکْرِ الْحَکِیمِ وَ الْعَارِفُ لِهَذَا الْعَامِلُ بِهِ أَعْظَمُ النَّاسِ رَاحَةً فِی مَنْفَعَةٍ وَ التَّارِکُ لَهُ الشَّاکُّ فِیهِ أَعْظَمُ النَّاسِ شُغُلًا فِی مَضَرَّةٍ وَ رُبَّ مُنْعَمٍ عَلَیْهِ مُسْتَدْرَجٌ بِالنُّعْمَى وَ رُبَّ مُبْتَلًى مَصْنُوعٌ لَهُ بِالْبَلْوَى فَزِدْ أَیُّهَا الْمُسْتَنْفِعُ فِی شُکْرِکَ وَ قَصِّرْ مِنْ عَجَلَتِکَ وَ قِفْ عِنْدَ مُنْتَهَى رِزْقِکَ.

و درود خدا بر او، فرمود: یقین بدانید خدا براى بنده اش ـ اگرچه بسیار چاره جو و سختکوش و در طرح نقشه ها قوى باشد ـ بیش از آنچه در کتاب الهى براى او (از روزى) مقدر شده قرار نداده است و (به عکس) ـ هرچند بنده اش ناتوان و کم تدبیر باشد ـ میان او و آنچه برایش در کتاب الهى مقرر گشته مانع نگردیده است و کسى که از این حقیقت آگاه باشد و به آن عمل نماید از همه مردم، آسوده خاطرتر و پرمنفعت تر است و آنکس که آن را ترک کند و در آن شک و تردید داشته باشد، از همه مردم، گرفتارتر و زیانکارتر است و چه بسیارند افرادى که مشمول نعمت (الهى) هستند؛ اما این نعمت مقدمه بلاى هلاکت ایشان محسوب مى شود و چه بسیارند افرادى که در بلا وسختى قرار دارند اما این بلا وسیله اى براى آزمایش و تکامل آنهاست. بنابراین اى کسى که مى خواهى از این گفتار بهره گیرى! بر شکرت بیفزا و از شتاب (براى به دست آوردن دنیا) بکاه و به آن حد و اندازه از روزى که به تو رسیده قانع باش.

حکمت 271 نهج البلاغه: داوری درباره دو دزد
(قضایی)

رُوِیَ أَنَّهُ (علیه السلام) رُفِعَ إِلَیْهِ رَجُلَانِ سَرَقَا مِنْ مَالِ اللَّهِ أَحَدُهُمَا عَبْدٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ وَ الْآخَرُ مِنْ عُرُوضِ النَّاسِ.فَقَالَ (علیه السلام): أَمَّا هَذَا فَهُوَ مِنْ مَالِ اللَّهِ وَ لَا حَدَّ عَلَیْهِ مَالُ اللَّهِ أَکَلَ بَعْضُهُ بَعْضاً ، وَ أَمَّا الْآخَرُ فَعَلَیْهِ الْحَدُّ الشَّدِیدُ فَقَطَعَ یَدَهُ.
روایت شده دو مرد را به حضور امام علیه السلام آوردند که از بیت المال دزدى کرده بودند: یکى از آن دو نفر بنده اى بود از بیت المال، و آن دیگرى غلام مردم. امام فرمود: اما این یکى (برده بیت المال) خودش مال خداست و حدى بر او نیست (چراکه) بخشى از مال خداوند، بخش دیگر را خورده! و اما آن دیگرى باید حد شدید بر او جارى شود (منظور از حد شدید همان حدّ سرقت است. و به دنبال آن دستور داد) دست او را قطع کردند.

شرح حکمت:
یکی از دلایل قطع نکردن دست برده بیت المال این است که اگر چنین برده اى قطع دست شود نه تنها به نفع بیت المال نیست، بلکه ضرر بیشترى به بیت المال مى خورد و مى دانیم یکى از فلسفه هاى اجراى این حد، دفع ضرر است و ضرر را نباید با ضرر دفع کرد.
از امام باقر علیه اسلام نقل شده است که امام علی علیه السلام بعد از قطع دست برده دوم، دستور داد غذاهاى مقوى از گوشت و روغن به او بخورانند تا زمانى که دستهایش التیام پیدا کند و بتواند به خانه خود بازگردد.

حکمت 270نهج البلاغه: تکلیف زیورآلات کعبه
(تاریخى، فقهى، اقتصادى)

روایت شده است که در ایام خلافت عمر بن الخطاب، در حضور او از زیورهاى کعبه و کثرت آن سخن به میان آمد. گروهى (به عمر) گفتند: اگر آنها را مى گرفتى (و مى فروختى) و با آن، لشکرهاى مسلمین را مجهز مى ساختى، اجر آن بیشتر بود. کعبه چه احتیاجى به این زیورها دارد؟ به دنبال آن، عمر تصمیم به این کار گرفت و از امیرمؤمنان علیه السلام دراین باره سؤال کرد. امام علیه السلام در پاسخ او فرمود: این قرآن بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شد در حالى که چهار نوع مال وجود داشت: اموال مسلمانان،که آنهارا(طبق دستورقرآن) به عنوان ارث مطابق سهام خاص در میان ورثه تقسیم فرمود، و «فىء» (غنائمى که از طریق جنگ یا غیر جنگ به دست آمده بود) که آن را بر مستحقانش تقسیم کرد، و خمس، که آن را در موارد خود قرار داد، وصدقات (زکوات)،که آنرا درآنجا که لازم بود مقرر داشت (ودر میان مستحقانش تقسیم فرمود). و در آن زمان زیورهاى کعبه وجود داشت و خدا آن را بر همان حال باقى گذاشت (و حکم خاصى براى تقسیم آن بیان نکرد) و این امر نه از روى فراموشى بود و نه به دلیل مخفى بودن مکان آن، بنابراین تو نیز آن را بر همان حال که خدا و پیامبرش آن را قرار داده اند باقى بگذار (و از تصرف در آن صرف نظر کن). عمر (هنگامى که گفتار امام علیه السلام را شنید) عرض کرد: اگر تو نبودى رسوا مى شدیم. و زیورهاى کعبه را به حال خود واگذاشت.

شرح حکمت:

این سؤال پیش مى آید که چرا امام علیه السلام به عمر فرمود زیورآلات کعبه را به حال خود واگذارد؟ در حالى که به طور مداوم زیورآلات تازه اى به کعبه هدیه مى کردند و انباشتن و نگهداشتن همه آنها وجهى نداشت. پاسخ سؤال این است که دستور آن حضرت به ظاهر دستورى موقت بوده است و هدف این بوده که حتى الامکان آن زیورآلات حفظ شود تا اگر نیازى براى مرمت کعبه یا مسجدالحرام پیدا شود از آنها استفاده کنند؛ به خصوص اینکه کعبه و مسجد الحرام، پیوسته در معرض سیلهاى سنگین بود، بنابراین دستور امام علیه السلام دستورى همیشگى به شمار نمى آید.
از روایاتى که در منابع اهل بیت آمده استفاده مى شود که از هدایاى کعبه مى توان براى حجاج نیازمند استفاده کرد؛ از جمله در حدیثى از امام باقر علیه السلام آمده است که شخصى خدمت آن حضرت عرض کرد: به کعبه کنیزى هدیه کرده اند که پانصد دینار ارزش دارد چه دستورى مى فرمایید؟ حضرت فرمود: آن را بفروش و مبلغ آن را به کسانى که در راه مانده اند و حجاجى که نیازمندند بده.

حکمت 269 نهج البلاغه: تفاوت اهل دنیا و آخرت
(اعتقادى، اخلاقى)

وَ قَالَ (علیه السلام): النَّاسُ فِی الدُّنْیَا عَامِلَانِ عَامِلٌ عَمِلَ فِی الدُّنْیَا لِلدُّنْیَا قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْیَاهُ عَنْ آخِرَتِهِ یَخْشَى عَلَى مَنْ یَخْلُفُهُ الْفَقْرَ وَ یَأْمَنُهُ عَلَى نَفْسِهِ فَیُفْنِی عُمُرَهُ فِی مَنْفَعَةِ غَیْرِهِ وَ عَامِلٌ عَمِلَ فِی الدُّنْیَا لِمَا بَعْدَهَا فَجَاءَهُ الَّذِی لَهُ مِنَ الدُّنْیَا بِغَیْرِ عَمَلٍ فَأَحْرَزَ الْحَظَّیْنِ مَعاً وَ مَلَکَ الدَّارَیْنِ جَمِیعاً فَأَصْبَحَ وَجِیهاً عِنْدَ اللَّهِ لَا یَسْأَلُ اللَّهَ حَاجَةً فَیَمْنَعُهُ.

و درود خدا بر او، فرمود: مردم در دنیا دو گروهند: گروهى تنها براى دنیا تلاش مى کنند و دنیایشان آنان را از آخرتشان بازداشته است. از فقر کسانی که پس از وی به جای می مانند (مثل اولاد) می ترسد، در عین حال ترسی از فقر خود (در جهان دیگر) ندارد، از اینرو عمر خود را در راه منفعت دیگران سپری می کند.
گروه دیگر براى آنچه بعد از دنیاست (آخرت) تلاش مى کنند؛ سهم آنان بدون نیاز به کار و کوشش (فراوان) از دنیا به آنها مى رسد. چنین کسانى هردو سود را برده اند و هر دو جهان را با هم مالک شده اند. آنها در درگاه خدا آبرومندند و هرچه بخواهند خداوند از آنها دریغ نمى دارد.

شرح حکمت:
در حدیثى از امیرمؤمنان علیه السلام مى خوانیم که وارد بازار بصره شد در حالى که همه حریصانه مشغول خرید و فروش بودند و از یاد خدا غافل. امام علیه السلام آنها را صدا زد و فرمود: «هنگامى که شما در روز (براى به چنگ آوردن ثروت بیشتر) پیوسته سوگند یاد مى کنید و شب در بستر خود مى خوابید و در میان این دو از آخرت غافلید پس کى مى خواهید زاد وتوشه قیامت را فراهم سازید و درباره معاد بیندیشید؟» در این میان مردى عرض کرد: اى امیرمؤمنان! ما چاره اى جز طلب معاش نداریم. اگر نکنیم چه کنیم؟ امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «طلب معاش از طریق حلال هرگز انسان را از آخرت غافل نمى سازد» سپس امام علیه السلام بعد از بیان نکات دیگر در پایان حدیث به این آیات استشهاد فرمود: «اما کسى که طغیان کند و زندگى دنیا را مقدم بشمرد مأواى او دوزخ است. (37 -39 نازعات)»